Search
Close this search box.

بهمن ۱۳۸۳

بیم‌های حقیقی، شجاعت‌های مجازی

وقتی از قبح جنگ می‌نویسی، مخصوصاً جنگی که کسی با نیت اشغال‌گری و در لفافه‌ی آزادی و بشریت، علناً پرچمدار تروریزم حکومتی باشد، پیش از

مهمان‌سرای ملکوت

حجره‌ی تازه‌ای گشوده‌ام برای میهمانان ملکوت که در آن‌جا می‌توان شاهد گفت‌وگوهایی بود فارغ از حال و هوای وبلاگ خودم. اختلاف حس و حال و

ملکوت ادنا، نسخه‌ی بتا

شکل و شمایل ملکوت به یاری یک‌بلاگر بالاخره تغییر کرد. البته هنوز در دست احداث است و طبیعتا مشکلاتی دارد و دست‌خوش تغییراتی خواهد شد.

دستگاه فقه، دستیافت‌های خرد

از زمان انتشار نخستین مطلب احمد قابل مدتی گذشته است و سخنان او با واکنش‌های مختلفی رو به رو شده است. پیش از هر چیز

برای عشق

شکنجه‌ی جانکاهِ عزلتو بی‌خویشیِ رهزنِ خود راتاب آوردمتا نگاهی تابناکدر عمقِ ظلمتم درخشیدن گرفت. تا دمیدنِ این خورشیدبسی قربانیِ عزیز دادیماز فرزندانِ وقتکه اسماعیل‌های ابراهیمِ

در میانه‌ی خارا

شکسته‌دل‌تر از آن ساغر بلورینمکه در میانه‌ی خارا، کنی ز دست رها

«عقل و شرع قابل» از نگاه مهدی خلجی

در حین بحث درباره‌ی سخنان احمد قابل، بحث‌های درازدامنی مطرح شد و یادداشت مختصری که نوشتم تنها فتح بابی بود برای پرسیدن سؤالاتی جدی‌تری درباره‌ی

اسباب کشی درون‌سازمانی!

من دوباره می‌نویسم. ساغر نوشته‌های ملکوت به خانه‌ی اصلی خود بازگشته است (هرچند اینجا خانه‌ی من است و صاحب وبلاگ ملکوت میهمان من!)از یک بلاگر

ده فرمان دموکراسی

دیشب فرصتی پیدا کرده بودم و آخرین کتاب جان کین را تورق می‌کردم. واپسین بخش کتاب آخر او، «خشونت و دموکراسی» عنوانی جالب دارد: ده

اسفندیار منفرد زاده در ملکوت

حلقه‌ی ملکوت، اعضایی دارد که هنوز همه رسماً شروع به نوشتن نکرده‌اند. در این میان یکی پیش‌تر از همه وارد میدان شد: اسفندیار منفردزاده! اسفندیار

روزنامه‌ی ایران و گزارش‌های غریب

دیشب با دوستی تلفنی صحبت می‌کردم. گفت «مقاله» مرا در سایت گویا خوانده است. گویا را جست‌وجو کردم دیدم مطلب «ناکامی تاریخی مسلمین؟» سر از

حس بکارت

امروز مطلبی را که مدتی است مشغول آن هستم جمع و جور کردم تا در وبلاگ بیاورمش. گفتم خوب است بدهم یکی دو نفر از

به یادت هست؟

این چند روز مدام به یادت بوده‌ام. شاید هر ثانیه و هر لحظه‌ای که با خود می‌توانستم خلوت کنم. به روشنی در برابر دیدگانم قد

حال من

بی تو ساغر شکسته‌ام من

از این فنون ناتوان

در نظرم بود که به بحث زلزله و خدا بازگردم چون حرف‌هایی ناگفته‌ای بر جا مانده است که نوشتن و بحث می‌خواهد. دیدم عباس معروفی،

آن دروغ از راست می‌گیرد فروغ

بعد از زلزله‌ی مهیب سونامی و نابود شدن این همه انسان، واکنش‌ها و انعکاسات فراوانی با جهت‌گیری‌های مختلف پدید آمده است که شاید پرجنجال‌ترین آن‌ها

سبکساری عشق

شب پیشین، چنان به لطافت و طراوت و سبکی گذشته است و در این چند سال پر غوغا برای من بیشتر به رؤیا شبیه است.

سروش مهر

ننوشتن محال است. حالا تازه فهمیده‌ام که دلم برای چه چیز اینجا در این قاره‌ی سبز، همیشه تنگ می‌شود. از معدود اوقاتی بود که از

ناکامی تاریخی مسلمین؟

دو سه هفته‌ای است قلم به دست می‌گیرم تا چیزی بنویسم و هر بار خیالی رهزنی می‌کند و قلم از دستانم می‌ستاند. هزار و یک