مقام عزت
ديرگاهی است، بل که سالهاست در تأملام که آدميان آيا خود را به چه بهايی میفروشند. هر کسی خود را به چه اندازه قيمت مینهد؟
ديرگاهی است، بل که سالهاست در تأملام که آدميان آيا خود را به چه بهايی میفروشند. هر کسی خود را به چه اندازه قيمت مینهد؟
اين يادداشت را نخوانيد اگر حوصلهی حديث غصه شنيدن نداريد!تنها برای خودم مینويسم: خاموش و بیصدا! روزگاری دراز در اين کنج مجاز الفتی با خود
چند شب پيش داشتم آوازی از شجريان را گوش میدادم که غزلی از حافظ را میخواند: مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو .
ظاهراً وبلاگ ايگناسيو مشکلی جدی و اساسی دارد، چون دقايقی پيش يادداشتی توضيحی در ذيل مطلب اخيرش برای مشکلی وجود داشت نوشته بودم و يادداشت ناپديد
خانوادهی سلطنتی بريتانيا قرنهاست که با اين معضل اساسی دست به گريبان است که ازدواجهای خاندان سلطنتی ناچار بايد از صافی قواعد و مقررات بسيار
چندين ماه پيش با يکی از استادانام گفتوگويی دوستانه داشتيم و اندرزی بسيار حکيمانه از او شنيدم. او میگفت: «هيچگاه قدم در راه بیبرگشت و
شعری از کاظم کاظمی در وبلاگ ماهنی خواندم. حديث نقد حال من بود و دريغم آمد که اينجا نياورمش:غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
اين يادداشت شايد چندان فاصلهای با مفهوم اساسی سخن من در نوشتار پيشين نداشته باشد. آيا تروريزم از دل اسلام بر میآيد؟ اين پرسش هولناکی
گاهی اوقات که در ماجرای مدرنيته و تقابلی که ميان آن و سنت ديده میشود فکر میکنم، میبينم که ماجرا تنها از ميان رفتن هويت