۱۰

رضا پهلوی و استمرار نگاه ارسطویی

شب شنبه، درست بعد از این‌که از روی صحنه‌ی بی‌بی‌سی آمدم پایین، رضا پهلوی (ولیعهد سابق ایران)، قرار بود گفت‌وگو کند (فیلم‌اش این‌جاست). تا آخرش صبر نکردم، اما بعد که به خانه رسیدم و حرف‌های‌اش را شنیدم (بعد از دیدنِ خودش)، دیدم متأسفانه او هم هنوز در همان سی سال پیش دارد دست و پا می‌زند. رضا پهلوی فقط سن‌اش زیاد شده است و بس. او هم توقف کرده است.

این را باید انصاف داد که رضا پهلوی از پدرش بهتر حرف می‌زند. خوش صحبت‌تر است. فصیح‌تر است. خوش‌تیپ‌تر است (؟). ظاهراً مادر روشنفکر و اهل هنر و معماری داشتن جایی باید خودش را نشان بدهد! اما دریغ از اندیشه. فهم رضا پهلوی از سیاست هنوز دو قطبی و سیاه و سفید است. رضا پهلوی به قول خودش از «راه سوم» و سرمایه‌گذاری روی مردم ایران حرف می‌زند. او هنوز نافرمانی مدنی و انقلاب‌های مخملی یا رنگی را دارد به رخ ما می‌کشد. هنوز از تقابل دنیای آزاد و حکومت‌های سرکوب‌گر حرف می‌زند (این‌ها دیگر راهِ جدید نیست؛ این‌ها کهنه شده است). رضا پهلوی از آزادی، تولرانس، پلورالیسم و جامعه‌ی مدنی «حرف» می‌زند، اما تمام سخنان‌اش به عیان نقض همین‌هاست. اگر نبود، چرا باید می‌گفت: «شما یا معتقد به دموکراسی هستید یا تئوکراسی»؟ چه کسی گفته است دین در هیچ دموکراسی‌ای نمی‌تواند نقش ایفا کند و بر عکس دموکراسی در هیچ تئوکراسی‌ای پیاده نمی‌شود؟ فقط حکومت ایران به شکلی که شما می‌بینیدش نقض قضیه است؟

ایشان هنوز این را نمی‌داند که طرف‌داران ایشان و هم‌فکران ایشان نیستند که باید بیایند روی مردم ایران سرمایه‌گذاری کنند. این کشور و دولت‌اش متعلق به مردم است (یعنی علی‌الظاهر باید این‌جوری باشد دیگر؛ نه؟). قضیه برای ایشان بر عکس شده است. این مردم نیستند که به فکر ایشان تعلق داشته باشند و موضوعِ آزمایش‌های ایشان باشند. هنوز ذهن ایشان وسوسه‌ی قیم شدن را دارد. او به زبان می‌گوید حکومت ایران خودش را قیم مردم می‌داند، ولی از زبان و ادبیاتِ خودش هم اندیشه و عمل قیم‌مآبانه می‌بارد. ایشان از «ذات رژیم» حرف می‌زند. «ذات» یعنی چه؟ من نمی‌فهمم این شلختگی در به کار بردن کلمات کی قرار است از زبان و ادبیات سیاسیونِ اپوزیسیون بیفتد. شما «ذات» چیزها و حکومت‌ها را چطور می‌توانید تشخیص بدهید؟ چطور می‌شود، مثلاً، از «ذات» حزب دموکرات و «ذات» حزب جمهوری‌خواه حرف زد در حالی که این‌ها را «انسان‌ها» می‌گردانند! احزاب و حکومت‌ها که سنگ و چوب و درخت نیستند! تازه گیاهان هم جهش ژنتیک پیدا می‌کنند، حکومت‌ها و جامعه‌ها که جای خود دارند.

این چه زبانی است که «قانون خداست، می‌خواهید بخواهید، می‌خواهید نخواهید»؟ دقت کرده‌اید که ایشان مدل کت و شلوار پوشیده و کراوات‌زده‌ی آقای جنتی است ولی در جناح مقابل؟

رضا پهلوی، ظاهراً عبارات و کلمات‌اش بسیار پرزرق و برق است (الفاظ دهان‌پرکن پراندن که کار سختی نیست)، اما دریغ از یک جو مضمون و مغز برای این همه ظاهر و صورت. رضا پهلوی اگر خودش را ایرانی می‌داند، همان بهتر است بخشی از مردم باشد و آن نگاهِ خودکامه را که در زبان‌اش پنهان است و خودش سخت تلاش می‌کند زیر لفافه‌ای از مدرن بودن بپوشاندش، کنار بگذارد. آقای پهلوی! شما شاهزاده و ولیعهد «سابق» هستید؛ نه شاهزاده و ولیعهدِ فعلی. پیاده شوید با هم برویم.

پ. ن. دارم شک می‌‌کنم که اصلاً در کنار نامِ ایشان خوب است از «استمرار نگاهِ‌ ارسطویی» حرف زد یا نه؟ لعنت بر شیطان!

  1. فيضي‌خواه گفت:

    سلام
    خوب بود بیشتر توضیح می‌دادید که استمرار نگاه ارسطویی چطور در سیاست آسب زاست و چرا؟ و آیا از نظر شما سیاست در جمهوری اسلامی ارسطویی است؟
    راستی این ولیعهد ما چه خوانده است در بلاد غرب؟

  2. محمود گفت:

    سلام بر صاحب ارض ملکوت
    طبق روال اینکه شما روی هر موضوعی تاکید می کنید من دوست دارم نکته مورد توجه تون رو بدانم و بخوانم این مصاحبه رو هم دیدم
    چون من در فرانسه هم مصاحبه ایشان رو دیده بودم و با این لینکی که شما فرستادید متعجب شدم
    به نظر من این صحبت ها به لحاظ محتوا خالی تر از اونی هست که شما در موردش تحلیل بنویسی و اینکه ارسطویی هم بخوانیش!
    ارادت

  3. ولیعهد! راستش برای من هر وقت صحبت از او می‌شود همان صورت و هیکل سی سال پیش زنده می‌شود. ما که ماهواره نداریم ببینیم حالا شبیه جنتی می‌باشند به تیپی کت و شلواری‌تر یا نه؟ ولیکن من همواره از خواندن شما لذت می‌برم.
    سلام! بروم سر خاتمی ۲ … نوبدم دیر کردم:)

  4. حامد یوسفی گفت:

    این تفسیر از به اصطلاح «فرنچ تئوری» رو من واقعا نمی‌فهمم – تفسیری که به ما اجازه می‌ده وقتی می‌خوایم بگیم «طرف چرت گفت» می‌گیم «نگاه ارسطویی (یا در نسخه‌ای دیگر: دکارتی) داره»!! خداوکیلی چه طوری می‌شه به خودمون جرأت بدیم ارسطو یا دکارت رو جوری معنی کنیم که باعث بشه تیتر مطلب رو بذاریم «رضا پهلوی و استمرار نگاه ارسطویی»؟! مگه اصلا این بابا کیه که اسمش با ارسطو تو یه سطر بیاد؟
    از شما بعیده جناب محمدپور.

  5. سیروس به‌ آیین- آژنده- گفت:

    دوست عزیز
    چون نقطه‌ی عزیمت شما در این چیزهایی که نوشته اید واکنش به حرف‌های به زعم شما سطحی‌ست، می‌خواهم توجه‌تان را به سطحی بودن گزاره‌هایی که خودتان پیشنهاد کرده اید جلب کنم.
    یک) نوشته‌اید: « چه کسی گفته است دین در هیچ دموکراسی‌ای نمی‌تواند نقش ایفا کند و بر عکس دموکراسی در هیچ تئوکراسی‌ای پیاده نمی‌شود؟» حرف بر سر امکان یا عدم امکان وجود دین در دموکراسی نیست، حرف بر سر تقابل میان دموکراسی و تئوکراسی است. برای ناهمگونی موجود میان تئوکراسی و دموکراسی، بی‌آنکه وارد بحثِ تعاریف مختلف از دموکراسی شویم، همین بس که این یک نمی‌پذیرد که مرجع اداره امور جامعه مرجعی قدسی باشد، در حالی که تمام تعریف آن یک بر این بنا شده است.
    دو) حتماً واکنش شما به اینکه از تعریف گفته‌ام این است که پای ذات را به میان کشیده ام و در چنبره‌ی فلسفه‌ی ارسطویی اسیر مانده ام. باید بگویم که تمام ویژگی فلسفه‌ی سیاسی ارسطو در این است که از افلاطون که می‌خواست نظام جامعه را از ایده‌ی Politeia استنتاج کند، فاصله می‌گیرد.
    سه) نمی‌دانم که پایه‌ی فلسفی گفته‌ی شما که جستجوی ذاتِ چیزها را مردود می‌داند، چیست. گیاهان هم که دستخوش جهش می‌شوند، گیاه می‌مانند و به چیزی دیگر که گیاه نیست بدل نمی‌شوند. اگر جستجوی ذات به گونه‌ی افلاطونی مد نظر شماست، باید گفت، که آموزه‌ی پدیدارشناسی که نمی‌خواهد متافیزیک به معنای کلاسیک آن باشد، این است که ذات چیزها از نحوه‌ای که آگاهی به آن چیز روی می‌کند جدایی ناپذیر است.
    چهار) از ذات حکومت جمهوری اسلامی چرا نمی‌توان سخن گفت؟ به چند نمونه بسنده می‌کنم. نقضِ اصل تفکیک قوا، نامستقل بودن قوه‌ی قضاییه، تبعیض میان شهروندان، نابرابری در برابر قانون، بسته بودن دایره‌ی قدرت. یک نکته‌ی دیگر: بعد از خاتمی که از قانون و قانونمندی و قانون مداری حرف می‌زد، شکل مسخره‌ای از قانون گذاری باب شده، که می‌خواهد اینگونه وانمود کند که هر حکمی که حکومت به آن نام قانون بدهد، یعنی قانون. اما قانون گذاری شرایطی دارد که فقدان آن، آن قانون نامیده را، قانون نمی‌کند.
    پنج) برآشفتگی شما از آنچه حرف‌های سطحی می‌خوانیدشان، مرا شگفت زده کرد. چرا که نمی‌بینم در برابر حرف‌های وقیحانه‌ای که دولت مردان ایرانی روز و شب در ایران و خارج از ایران می‌زنند، چنین واکنش نشان دهید.
    در آخر می‌پندارم این برآشفتگی شما که شما را به گفتن حرفهایی سطحی وا داشته، از این می‌آید که رضا پهلوی در سخنانش می‌گوید یا با این حکومت موافقید یا موافق نیستید. ساده تر بود که پاسخ این پرسش را می‌دادید، که به گمانم داده‌اید. و این توافق حق شما ست، اما در گفتن حرف ناصحیح محق نیستید.
    ارادتمند، سیروس به آیین
    ***************
    دوست بزرگوار،
    گمان می‌کنم شما به جای این‌که با من وارد گفت‌وگو شوید و خواستار توضیح شوید، مستقیم رفته‌اید سر نتیجه‌ای که می‌خواستید بگیرید (بند پنجم نوشته‌تان). فکر می‌کنم اگر وبلاگ بنده را بخوانید، چنین نتیجه‌ای از آن بر نمی‌آید. به عبارت دیگر، خدشه وارد کردن بر زبان، ادبیات و شیوه‌ی آقای پهلوی، نتیجه نمی‌دهد که کسی طرف‌دار حکومت ایران است مگر این‌که معتقد باشیم در عالم، و مخصوصاً در عالم سیاست، حقی هست و باطلی؛ و آن حق آقای پهلوی است و باطلِ برابر آن حکومت ایران است. من به همین نکته ایراد داشتم و دارم. ظاهراً شما هم همان حرف‌ها را با عبارات آراسته‌تر اما با نتیجه‌گیری درشت و تندروانه‌ای تکرار می‌کنید. بنده قایل به دوگانه‌ی حق در برابر باطل، به ویژه در عرصه‌ی سیاست نیستم. آقای پهلوی هم در عرصه‌ی سیاست امروز ایران بدون شک، نزد بنده حداقل، چهره‌ی مهمی محسوب نمی‌شوند و حرف قابل اعتنایی هم ندارند (مگر این‌که شیوه‌ی تازه‌ای و زبان جدیدی اختیار کنند). و این هم البته حق من است که چنین داوری‌ای درباره‌ی ایشان داشته باشم. موافق نیستید؟
    با احترام،
    د. م.

  6. سیروس به‌ آیین- آژنده- گفت:

    سرور گرامی
    حق شماست که داوری‌ی چنین و حتی شدید تر داشته باشید. ولی وقتی به شلختگی در زبان اعتراض می‌کنید، این حق را از خود می‌گیرید اگر زبانِ شلخته اتخاذ کنید. باز هم حق شماست که حرف‌های وی را سطحی بدانید، که خواستم گوشزدتان کرده باشم که چرا وقتی از تقابل دموکراسی و تئوکراسی حرف می‌زند آنچنان هم که شما می‌پندارید سطحی نیست، اما اگر زبان شما سطحی بماند این حق را دوباره از خود سلب می‌کنید. همه‌ی حرف من این بود. و اگر محتوای حرف من در بند پنجم با توجه به متن‌های وبلاگتان، که گاه گاه همانطور که می‌دانید آن را می‌خوانم، نا بجاست، شاید ناروا باشد که تنها به استناد به آن بقیه‌ی بندها را هم نابجا بخوانید. باور بفرمایید که من هم رضا پهلوی را تجسم حق و حقانیت نمی‌دانم. اما حکومت ایران را بی‌گمان باطل می‌دانم. چرا که کشور متعلق به حکومتی شده که به مردم تعلق ندارد، یا نمی‌تواند این تعلق را از راهی دیگر جز به زور و ارعاب ثابت کند. فکر می‌کنید جایی که انتخابی جز آنچه که خود حکومت چون انتخاب شدنی و انتخاب کردنی تحمیل می‌کند، نامش انتخابات است؟ و منتخبین مردم به راستی منتخب مردم؟
    با احترام، سیروس به آیین

  7. مريم گفت:

    بسیار بی منطق و خوددوستانه نوشته اید.
    با این نگارش ها و تلاش های بی حاصل شما جای بزرگان با کوچک تر ها هرگز عوض نخواهد شد. لباس دموکراسی را بر تن مفلوک دین نپوشانید چون حاصلی ندارد. زیر تک تک جمله های تهی مایه شما یک چیز پنهان است و آنهم سرسپردن به سیستم منفور اسلامی و جانبداری زیرزیرکانه از آن…همین.
    ———————————————
    🙂

  8. ناشناس گفت:

    اقای محترم اینو بدونین که شما چرا باید از ایشون انتقاد کنینن اینم بدونین اونی که دارین بهش انتقاد میکنین نیازی به انتقاد شما داره یا نه لطفا هر چی از دهنتون در میاد نگین. دیگم نمیخوام ادامه بدم چون جواب ابلحان خاموشیست.
    ———————–
    بله، بله. البته. از «ابلحان» شما مشهود است. 🙂

  9. ناشناس گفت:

    ولیعهد میدونه داره چی میگه.هر چی باشه از شما بیشتر خونده.اصلا به شما چه ربطی داره
    ————————
    چشم. ببخشید. من معذرت می‌خوام :)))

  10. ناشناس گفت:

    ای کاش ولیعهد یه امکانی تو این سایت برقرار میکرد که با طرفداراش ارتباط داشت
    ——————————–
    والله به خدا! همین را کم داشتیم!
    😀
    د. م.

|