۲۱

هزارتوی جهانی شدن، اسراييل و معضلات اخلاقی

Print Friendly, PDF & Email
«از استارباکس نبايد خريد کرد، چون صاحب‌اش يهودی صهيونيست است و پول‌اش به جيب اسراييل می‌رود.» شايد اين جمله یا جملات مشابه‌اش را، شايد حتی با تغيير نام فروشگاه، بسيار شنيده باشيد به ویژه اگر مسلمان باشيد و ساکن يکی از کشورهای غربی. اخيراً هم در ايران به ويژه در بحران اخير غزه، شعارهایی داده می‌شود با اين مضمون که کسانی که محصولات نستله، نسکافه، کيت‌کت و غيره (غيره‌ی مربوط و مشابه) را مصرف می‌کنند، در هولوکاست مردم غزه سهيم هستند.

پیش از اين‌که نظرم را صريح بنويسم بايد چند نکته را روشن کرد تا اصل مطلب به گروگان نرود. نخست اين‌که دولت اسراييل، دولتی است که در ضايع کردن حقوق بشر و زير پا نهادن اصول اخلاقی و قوانين بين‌المللی شهره است. جنايتی هم که در فلسطين مرتکب می‌شود، جنايت امروز نيست. چندين دهه‌ی متمادی است که اسراييل به اين شيوه ادامه می‌دهد. افکار عمومی انديشمندانِ دردمندِ جهان هم عمدتاً با خون‌ريزی اسراييل به قوت مخالف است. و اين‌ها نظر من نيز هست. اين را به صراحت نوشتم تا ساده‌دلان يا فرصت‌طلبان، نقد صريحِ من را از مبانی ادعايی که به نظرم نادقیق و عاطفی است، به چیز ديگری تقليل نداده و تحريف نکنند.

برگرديم به ادعای بالا. می‌توان به فهرست فوق اسامی فراوانی را افزود: کی‌اف‌سی، مک‌دونالد، پپسی، کوکا کولا، مارکس و اسپنسر، فانتا، تيمبرلند، نوکيا، اينتل (کسی اگر نام ديگری می‌شناسد که برچسب بالا را خورده است بیفزايد؛ اين را هم خودم بيفزايم که شرکتی مثل «هاليبرتون» وضع‌اش تفاوت زیادی دارد با اين‌ها). در استدلال بالا خدشه‌های فراوانی هست (صرف‌نظر از عملی بودن يا نبودن آن‌ها). نخست اين‌که بايد به صراحت و روشنی نشان داد که بخشی يا تمام درآمد حاصل از اين شرکت‌ها و فروشگاه‌ها به جيب «دولت اسراييل» و سياست‌های غاصبانه و ضدبشری آن واريز می‌شود. چنين کاری اگر محال نباشد بسيار دشوار خواهد بود. تازه فرض را بايد بر اين گذاشت که دقيقاً اين ادعا درست است: يعنی تمام يا بخشی از درآمد اين فروشگاه‌ها به جيب «دولت اسراييل» و «برنامه‌های غاصبانه و ضدبشری‌اش» ريخته می‌شود. بنای این ادعا و اين ظاهراً حکم و تکليف اين است: نبايد در ظلم معاونت کرد. اين که نبايد در ظلم معاونت کرد، اصلی است اخلاقی که من به جد با آن موافق هستم. اما چطور می‌شود در ظلم معاونت نکرد و اساساً اين دايره‌ی پرهيز از معاونت در ظلم را چقدر می‌توان بزرگ يا کوچک کرد؟

نمی‌شود بگوييم ما در اروپا به اين اصل وفادار و ملتزم باقی می‌‌مانيم و در ايران ديگر لازم نيست نگران آن باشيم. نمی‌شود گفت تا سی ساله‌گی به آن پای‌بند هستيم و بعد دیگر تکليف ساقط می‌شود. اصل اخلاقی، اصل اخلاقی باقی می‌ماند در همه‌ی زمان‌ها و مکان‌ها، مگر اين‌که بدانيم دايره‌ی نفوذ و تأثير اين اصل اخلاقی تا کجاست؟ جمله‌ی بالا را البته بدون حواشی و زوايدش هم می‌توان فهميد. جمله‌ی بالا، یک بيانيه‌ی سياسی است. مضمون اين بيانيه‌ی سياسی هم این است که: رفتار دولت اسراييل نامشروع و غير اخلاقی است و من به هر نحوی که بتوانم اعتراض‌ام را بيان می‌کنم. اما گاهی اوقات ما در بيان يک اعتراض، به سادگی ممکن است اصول ابتدايی منطق را هم زير پا بگذاريم.

امشب داشتم برای دوستی توضيح می‌دادم که بسياری از فروشگاه‌هايی که از آن‌ها نام برده می‌شود، فروشگاه‌هايی زنجيره‌ای هستند که از منطق جهانی‌سازی (گلوباليزاسيون، يا به تعبير داريوش آشوری، «کره‌گير شدن») پیروی می‌کنند. و اين نوع فروشگاه‌ها هم در دل نظام‌های سرمايه‌داری رشد کرده‌اند و با منطق اقتصاد آزاد بالیده‌اند. يعنی قضيه، در حقیقت قضیه‌ی اسراييل نيست. قضيه، مشروعيت اقتصاد بازار آزاد و سرمايه‌داری است. نزاع يک نزاع ايدئولوژیک و دگماتيک پيچيده‌تر و کهن‌تر است که امروز به سادگی شکل خريد نکردن از استارباکس را به خود گرفته است. ظرايف ديگری هم هست که سستی آن ادعای بالا را می‌تواند نشان دهد. بسياری از اين فروشگاه‌های زنجيره‌ای کارشان اعطای مجوز و نمايندگی است (franchise)؛‌ يعنی يک فرد می‌تواند اين نمايندگی را مثلاً از مک‌دونالد بخرد و شروع کند به کسب و کار. اين کسب‌وکار می‌تواند در انگليس باشد، يا فرانسه‌،‌ يا آلمان. خريدار امتياز هم می‌تواند ايرانی باشد يا غير ايرانی؛ مسلمان باشد يا مسيحی يا يهودی يا لاييک. اصل ماجرا پول است و اقتصاد. «باقی بهانه است و دغل». يک نمونه‌ی دیگر از این فروشگاه‌ها، فروشگاه اغذيه‌ی «ساب‌وی» است (و بله، ساب‌وی حلال هم داريم؛ مثل «ناندوز»ِ حلال و غيره). فرض کنید در لندن، هزار فروشگاه مک‌دونالد (يا برگر کينگ يا کی‌اف‌سی) وجود داشته باشند. صاحبان اين فروشگاه‌ها افراد مختلفی هستند (از جمله مسلمانان بسيار زيادی که من شخصاً بعضی از آن‌ها را می‌شناسم). اولين رخنه‌ی ادعای بالا همين است که به جمعی مسلمان به سادگی، در غوغای رسانه‌ها و در آشوب حملات اسراييل و جو عاطفی و احساسی به حقی که عليه اسراييل به پا شده است، افترا زده می‌شود. يعنی تحت لوا و پوشش يک عمل ظاهراً اخلاقی، اولاً مرتکب مغالطه‌های منطقی متعدد می‌شويم، و احياناً بدون انديشيدن به جوانب سخن، مرتکب خطاهای اخلاقی ديگری هم می‌شويم که بر ما پوشيده هستند.

دقت کنيد که اصل اخلاقی به جای خود بر قرار است. معاونت در ظلم بد است. اگر هزاران نفر در ظلم معاونت کنند، هيچ توجيه اخلاقی برای معاونت نفر هزار و يکم نمی‌شود. اما در موارد خاص، بايد کسی بتواند به دقت و روشنی نشان بدهد که فلان فروشگاه، درآمدش به روشنی و دقت به جيب ارتش اسراييل می‌رود. بعيد است که ناظران هوشمند از دقت به اين نکته غفلت کنند که هيچ ارتشی در جهان، اگر از يک فروشگاه يا بنگاه اقتصادی در هر جای ديگر دنيا کمک بگيرد، هرگز اسناد و مدارک‌اش را رو نمی‌کند تا دچار مشکلات حقوقی بعدی شود. این امر به ويژه برای کشوری مثل اسرايیل که بحران‌های خاص خود را دارد، مهم‌تر است. منطق بقا و قوانين جهانی حکم می‌کند که حتی در صورت صحت اين ادعا، طرفين ماجرا هميشه خود را در مقام انکار بنيادين عمل قرار دهند و خود را در مظان اتهام قرار ندهند. خلاصه‌ی سخن من اين است که جز با تفسيرهای موسع و برداشت‌های کلی و تعميم‌ دادن‌های نادقیق و احساسی و عاطفی، نمی‌توان چنان احکامی را به اين غلظت و شدت صادر کرد.

لذا، اصل آن سخن بيانيه‌ای است سياسی. مسأله اين است که من و شما،‌ آيا مخالف استمرار ظلم و ستم اسراييل هستيم يا نه؟ و آيا راهی عملی و شدنی برای اتمام آن‌ همه جنايت سراغ داريم يا نه؟ اين شيوه‌ها و بيانيه‌ها تنها کمکی که می‌کند به فرسايش روحی، عاطفی، معيشتی و بعضاً اخلاقی ماست و تا به حال نتوانسته است هيچ ضربه‌ای به اسراييل بزند چه بسا به همين دليل روشن که هيچ سرنخ قطعی و قابل اثباتی که نشان بدهد آن فروشگاه‌ها در خدمت دولت و ارتش اسراييل هستند وجود نداشته است. دولت اسراييل سياست‌های وحشيانه و ضدبشری فراوانی دارد و با وقاحت تمام هم آن‌ها را پی می‌گيرد. منابع مالی و اقتصادی دولت اسراييل هم در گرو، رستوران‌های مک‌دونالد يا کی‌اف‌سی نيست. ملت‌های مسلمان به قدر کافی در جهان تحريم می‌بينند. تحريم‌های خودساخته و خودخواسته، آن هم تحريم‌هايی که مبنای عقلی و شواهد و مستندات محکمی ندارند، نه تنها به حل مسأله کمک نمی‌کند که کار را هم بر ما دشوارتر می‌کند. بيانيه‌های سياسی نه تکليف معيشتی می‌شوند و نه لزوماً منطقی يا اخلاقی هستند. بيانيه‌های سياسی تابع منطق قدرت هستند (دقت بفرماييد که هميشه هر چه قدرت بگويد نادرست يا غير اخلاقی هم نیست، ولو آن قدرت، دولت جمهوری اسلامی يا دولت اسراييل باشد).

می‌شود البته در آن‌چه من نوشتم خدشه کرد يا استدلال‌ها را به چالش گرفت. اما ناديده گرفتن مناسبت اقتصادی و سياسی کشورهای جهان و ناگهان دنیا را تنها در دو جبهه‌ی حق و باطل خلاصه کردن، تنها ما را به نتايج نادقيق و بعضاً نادرست می‌رساند، هر چند ظاهراً نيت‌مان خيلی هم اخلاقی و انسانی باشد. دولت اسراييل غاصب و جنايت‌کار است. در ظلم و ستم هم نبايد معاونت کرد. اما راه‌اش اين تحريم‌های عاطفی  و خودزنی‌های احساسی نيست. درست است که اسراييل ظالم و غاصب است. درست است که اسراييل حقوق بشر را زير پا می‌گذارد و بسياری از غير مسلمان‌ها و کشورهای غربی هم بدان معترف و معترض هستند. اما اين‌ها دليل نمی‌شود که تا به گوش‌مان خورد که فرد «الف» يا شرکت «ب» با اسراييل منافع مشترک دارد يا به آن کمک می‌کند، به سادگی و بدون تحقيق و تفحص تنها به اقتضای مخالفت‌مان با اسراييل، عقل را عجالتاً بفرستیم مرخصی تا لگدی هم به اسراييل وحشی و غاصب زده باشيم.

نکات حاشيه‌ای بسياری می‌توان بر اين‌ها افزود که اگر گفت‌وگويی پا بگيرد، در فرصت مقتضی خواهم نوشت. برای من توجه به سويه‌های اخلاقی ماجرا بسيار مهم است. و مهم‌تر از آن فرو نيفتادن به دام شعارزدگی و اخلاقيات مصرفی و پلاکاردی است.
مرتبط: «گاهی مصلحت ايجاب می‌کند که در «هولوکاست غزه» شرکت کنيم.» از کمانگير.

پ. ن. ديدم که حسين قاضيان هم در وبلاگ‌اش به این مطلب کمانگير لینک داده است و بالای‌اش جمله‌ای نوشته کوتاه، صريح، روشنگر و دردناک: «با بيسکويت نخوردن، چه‌گوارا نمی‌شويم».

پ. ن. ۲. این بيانیه‌ی استارباکس را در سايت رسمی خودشان ببينيد. گويا تمام این موارد اتهامی را رسماً تکذيب کرده است. و العلم عند الله.

  1. بامداد says:

    باز هم بسیار متین و خوب نوشتی. این چندمین باری است که از خواندن نوشته‌های شما لذت می‌برم.
    ممنون.

  2. بهنام says:

    و آيا راهی عملی و شدنی برای اتمام آن‌ همه جنايت سراغ داريم يا نه؟
    – استراتژی ها را نیازها تعیین می کنند . تا تصمیم گیرندگان بر وضع جهان و بخصوص شرکتهای فراملیتی و نیز تصمیم گیرندگان ِ سیاست خارجی ممالک به خصوص : آمریکا , نیازهای شان تفسیر ِ جدیدی پیدا نکند , جهان روزهای وخیم تری در پیش خواهد داشت . باید به گونه ای , نیازهای انسان گرا, محیط زیستی , اکوسیستمی و..و..و.. برای آنها برجسته و یا حتی حتمی شود.
    بگذریم … و اما در مورد تعدادی از پست های دیگرتان … تا انسان به ” صفت ” خویش بماند : عارف نبود (پیر هرات )

  3. اینکه با رویکرد اخلاقی به مسائل نگاه می کنید بسیار مطلوب و پسندیده است و من به سهم خودم حظ وافر بردم ولی چه می شود کرد ملتی و بهتر بگویم امتی را که دچار خشم و نفرت و کینه هستند!! به نظر شما با وجود این سه مقوله می توان اخلاقی زندگی کرد و اخلاقی به مسائل نگاه کرد؟سیستم تحلیلی ما مسلمانان متأسفانه براساس خشم و نفرت و کینه است. همیشه مسائل را سیاه و سپید می بینیم و به تعبیر زیبای شما عقل را با لگد از خودمان رانده ایم. و البته نقش حکومت در این امر بسیار تاثیر گذار بوده است. هیچ وقت به ما یاد نداده اند که با دوستان مروت و با دشمنان مدارا. بلکه با دشمنان خشم و نفرت و کینه! گرچه دشمنانی مثل اسرائیل علی الظاهر از مرز مروت ورزی خارج شده اند.
    قبلا با شما درباره دکتر سروش و آموزه ی وحی سخنانی بین ما رد و بدل شده بود و من مهمترین چیزی را که در شما می پسندم-علاوه برمطالعه زیاد- دقت عقلی و مستدل بودن کلامتان است ولو این استدلال ضعیف باشد!

  4. شمس says:

    مخالفم و قانع نشدم. به نظرم به این راحتی نمیشه یک رفتار اعتراضی که اتفاقا در این مورد خاص واکنشی عاطفی و احساسی هم نیست رو غیرعقلانی و احساسی خوند. بحث تفکیک سرمایه داری و خرید یا عدم خرید کالاهای اسرائیلی به نظرم استدلال عقیمی بود که به لزوما نفع موضعی که گرفتی در این نوشته تمام نمی شه. این دوتا اصولن مولد و بازتولیدگر همدیگرند! اون مسلمونی هم که به قول تو وارد این چرخه میشه و به رشد این انگل کمک میکنه کار اشتباهی میکنه.
    توی این قضیه هم هدف، زدن ضربه مهلک به اسرائیل نیست.. هدف اعتراضه. این دوتا با هم قاطی نشه.
    **********************
    عجب! خوب البته اين‌ها هم نظری است. نوشته‌ی بنده هم به قصد قانع کردن يا متقاعد کردن کسی نبود. تمام عرض بنده اين بود که هيچ حجت عقلی و اخلاقی کافی برای اين کار وجود ندارد، مگر این‌که اين مسير به روشنی قابل سنجش باشد. دلايل مختلف و متعددی برای نشان دادن ضعف آن ادعا موجود است که من به اهم آن اشاره کردم. اتفاقاً من هم دارم نشان می‌دهد که اين کار يعنی اعتراض و به عبارت ديگر يک بيانيه‌ی سیاسی است. دشواری کار اين است که اگر کسی بخواهد اين شيوه را برای خودش تبديل به حجت اخلاقی کند، بايد بتواند در ساير جاها هم به همين حجت پای‌بند باشد. کار دشواری نيست که نشان بدهیم اين پای‌بندی صوری است و عمدتاً در برابر اسراييل به کار می‌آيد و ساير جاها پای‌اش لنگ است. خوب وقتی پای يک استدلال اخلاقی لنگ باشد، چه توجيهی وجود دارد که آن را فقط در برابر اسراييل به کار بگيريم الا در مواردی که بحث، بحث سياسی، احساسی و عاطفی باشد؟
    اين‌که بعضی از آن مسلمان‌ها را ياری‌رسان به انگل بناميم بيانيه‌ی بسيار تندی است. جای گفتن ندارد که اين تعميم را در بسياری جاها، برای بسيار کسان می‌تواند ارايه کرد که مبنای‌اش نگاهی است حداکثری، ايدئولوژيک و جزم‌انديشانه. من با اين موضع سخت مخالف‌ام.
    «استدلال عقيم» را هم من نفهيدم چطور استدلالی است. استدلال يا درست است يا غلط (و به تعبيری مغالطه). همين که نشان داديم استدلالی غلط است (که من در سخنان شما هيچ دليل قوی‌تری نمی‌بينم) کافی است تا آن استدلال را باطل کند. استدلال عقيم يا استدلال زايا بيشتر به لفاظی شبيه است تا ارايه‌ی حجت منطقی در برابر حجت منطقی ديگر.
    لازم باشد باز هم توضيح خودم را خواهم نوشت.
    د. م.

  5. سلام
    من از خوانندگان نسبتاً قدیمی وبلاگ شما هستم. ارادت دورادور دارم. امیدوارم همیشه رو به پیش باشید.
    غرض از مزاحمت این بود که بگویم در آخرین پست‌تان از روی لطف چیزی را به من نسبت دادید که در واقع من با کمی تغییر در تعبیر از خود آرش خان کمانگیر کش رفته‌ام در انتهای همان مطلب مورد اشاره. بنابراین اون لطف‌های شما علی‌القاعده باید شامل حال خود ایشان هم بشود که زبانم لال کپی‌رایت خدشه دار نشود.
    اما نکته‌ی دیگر این‌که حالا با آوردن اسمم، کار من را هم دشوار کرده‌اید.چون می‌خواهم به این مطلب لینک بدهم و نگرانم که این مشابه الگوی معامله‌ی لینک وبده و بستان‌‌های جاری تلقی شود. به علاوه این مقدمه مطلبتون رو به مقدمه‌ی مطلب دیگری تبدیل کرده‌ام که در باره بیماری لزوم موضع‌گیری نوشته‌ام و می‌خواهم منتشر کنم و این کار آن تلقی را خرابتر هم می‌کند.
    این‌ها را نوشتم جهت اطلاع و هر گونه اقدام مقتضی برای این‌که جوانی را از سرگردانی نجات دهید که چه کند.

    حسین قاضیان
    **********************
    مرحمت داريد جناب قاضيان. «ماييم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد». اتفاقاً من هم دنبال آن جمله در وبلاگ کمانگير گشتم و چون عين آن را نيافتم به شما نسبت دادم. در اين حد هم هيچ نقض کپی‌رايتی نيست. تداعی معانی شايد باشد، نقض کپی‌رايت نه. شما هر چه بنويسيد يا نقل کنيد مجازيد و مباح است. موضع‌گيری‌های قبلی و بعدی آدم‌های مختلف هم کمابيش روشن است. اين چيزها هم مصداق معامله و مبادله‌ی لينک نيست.
    به هر تقدير از اظهار لطف حضرت‌عالی سپاس‌گزارم.

  6. شمس says:

    واقعا به نظرت هر اعتراضی لزوما احساسیه؟
    بعد این یعنی چی؟
    (گر کسی بخواهد اين شيوه را برای خودش تبديل به حجت اخلاقی کند، بايد بتواند در ساير جاها هم به همين حجت پای‌بند باشد. کار دشواری نيست که نشان بدهیم اين پای‌بندی صوری است و عمدتاً در برابر اسراييل به کار می‌آيد و ساير جاها پای‌اش لنگ است.)
    چرا پای استدلال کسی که کالاهای اسرائیلی رو نمی خره لنگه
    هنوز هم معتقدم مک دونالد و استارباکس و … انلگند.
    *******************
    جل الخالق! خانم شما چرا حرف را تحريف می‌کنيد؟ بنده کجا گفتم «هر اعتراضی لزوماً احساسيه»؟ بنده کجا گفتم «پای استدلال کسی که کالاهای اسرائیلی رو نمی‌خره لنگه»؟ از سطر سطر نوشته‌ی من بر می‌آمد که معاونت در ظلم اسراييلی‌های عقلاً و اخلاقاً مجاز نيست. اين همه قصه خوانده بودم برای اين‌که بگويم خيلی مهم است من و شما دايره‌ی اخلاقيات را چه اندازه وسيع يا تنگ بگيريم. شما اين هم مقدمه را ناگهان دود کرديد و فرستاديد هوا و به ساده‌ترين نتيجه قانع شديد و بعد فرموديد «مک‌دونالد و استارباکس و… انگلند.»؟ به همین سادگی؟
    خوب ظاهراً بايد من شيوه‌ی پاسخ دادن به خودم را به شما ياد بدهم. در جواب اين نوشته، شما بايد اين کار را می‌کرديد: به شيوه‌ای که مستدل باشد و بتواند بدون هيچ شک و ترديدی نشان بدهد که «مک‌دونالد و استارباکس و …» (بله با همين «…»‌اش) همگی پول‌شان به جيب ارتش اسراييل می‌رود و صرف کشتن مردم فلسطينی می‌شود،‌ آن وقت می‌شود مرحله‌ی اول اين استدلال را باطل کرد.
    من از مراحل بعدی‌اش عجالتاً صحبتی نمی‌کنم. در پی جدل هم نيستم. سخن بنده اظهر من الشمس است. تصور خطا، خطاست. شاخ و دم ندارد. لازم نيست هر کسی فکر می‌کند فلان فروشگاه اسراييلی يا صهيونيستی است، برود حتماً بنتون آتش بزند تا خطای‌اش محرز شود. همين که به خودت زحمت اثبات ندهی و اقامه‌ی دليل نکنی و سندی ارايه نکنی، خطا کرده‌ای.
    من نيازی ندارم سند ارايه کنم که اسراييل غاصب است يا ظالم. اظهر من الشمس است. اما آشکار بودن ظلم اسراييل مثل نحوه‌ی مصرف يا خرج در آمد کی‌اف‌سی نيست. من يک نکته‌ی ساده را نوشته بودم که شما اصلاً به خودتان زحمت نداديد فکر کنيد اين نکته يعنی چه و بعد اين همه نتيجه‌گيری تند و سريع و شتاب‌زده می‌کنيد. عرض کرده بودم که بسياری از اين فروشگاه‌ها زنجيره‌ای هستد يعنی شما از نام يک فروشگاه زنجيره‌ای استفاده می‌کنيد با خریدن امتيازش و کسب و کار خودتان را راه می‌اندازيد. قضيه فقط کی‌اف‌سی و مک‌دونالد نيست. به خيلی جاهای ديگر هم می‌رود. به هتل‌های ايبيس، ماريوت هيلتون و چه و چه نيز کشيده می‌شود. تازه اين‌ها نمونه‌های ساده‌ی ماجرا هستند.
    عرض بنده اين بود که در قبال چنين مسأله‌ای به جای اکتفاء و اتکاء به مسموعات و اين‌که اجازه بدهيم شور حسينی برمان دارد و «وای حسين کشته شد» يا «غزه به خاک و خون کشيده شد» و «اسراييلی‌های ددمنش کشتار کردند» راه انداختن، خوب است ريشه‌ی مسأله را بهتر بشناسيم و دقيقاً بدانيم کجا داريم با چه کسی به چه شيوه‌ای مبارزه می‌کنيم و آخرش چه می‌شود. اعتراض کردن، مُدِ روز و ژست و افه‌ی روشنفکری نيست که هميشه بخواهيم به خاطر خالی نبودن عريضه حتماً اعتراضی هم بکنيم. دوباره می‌نویسم که دلايل در نقدِ اين شيوه (صهيونيست خواندن استارباکس و …. و خريد نکردن از آن‌ها) يکی دو تا نيست. من به مهم‌ترينِ آن‌ها اشاره کرده‌ام و اتفاقاً خواستم نشان بدهم بنیان‌های اخلاقی و فکری چنين شيوه‌ای نه روشن است نه مستحکم. تنها وجه روشنی‌اش اين است که گمان می‌کنند (و از فحوای نوشته‌ی شما بر می‌آيد که شما نیز گمان می‌کنيد) که خريد کردن از استارباکس يا هر «…» مربوطی، مصداقی است از معاونت در ظلم اسراييل. من به روشنی تلاش کردم نشان بدهم اين تعيين مصداق، تعيين مصداقی مقرون به واقعيت نيست و خالی از دقت است.
    د. م.

  7. چه اصراری ست که قضایای ساده و روشن را این همه پیچیده کنیم؟ شاید هم برای من ساده است.
    از قضا در این مثال مشخص کاملا داستان حق و باطل صدق می کند. یک طرف باطل باطل است و طرف دیگر یعنی مردم بی پناه بی گناه غزه که دو سال است آب و برق و نان و جامه و دارو را بر آنان بسته اند و همه شان را زیر بمب و موشک و راکت و گلوله ی توپ دارند قطعه قطعه می کنند ٰ مظلومند. مظلوم. مظلوم. حماس و چهار تا و نصفی موشکهایی که اثرشان به اندازه ی یک کوکتل مولوتف هم نبوده است بهانه ای بیش نیست. بهانه ای برای نسل کشی رژیمی که اساسش را بر ظلم و با ظلم گذارده اند.
    این ظرافتها و دقتها و تاملاتی که در بعضی مسایل به خرج می دهید به جای رسیدن به حقیقت حاصلی جز فرسودگی ذهن و افسردگی دل ندارد و حیف است ذهن وقادی فرسوده و دل اسپید همچون برفی افسرده شود.
    ضمنا تمامی کسانی هم که امتیاز زنجیره ای این فروشگاهها را دارند بخش قابل توجهی از درآمدشان به صورت کمیسیون یا اجاره به جیب صاحبان اصلی و حامیان صهیونیستشان می رود. چه مسلمان باشند چه گبر.
    چه اصراری ست که مسایل ساده ی روشن تر از آفتاب را به سایه ی فلسفه ببریم و آنها را این قدر پیچیده کنیم؟ مثال آن فلسفی را در مثنوی که هر چه تند تر می دوید بیشتر از حقیقت دور می شد به یاد دارید؟ فلسفی را گو…
    شاید هم برای من عوام ساده باشد…
    سید احمد سام
    *********************
    آقای سام عزیز،
    من مشخصاً در چند نوبت تأکيدهای خودم را بيان کردم تا کسی گمان نبرد حقانيتی را متوجه اسراييل کرده‌ام. شما می‌فرماييد «ضمنا تمامی کسانی هم که امتیاز زنجیره ای این فروشگاهها را دارند بخش قابل توجهی از درآمدشان به صورت کمیسیون یا اجاره به جیب صاحبان اصلی و حامیان صهیونیستشان می رود. چه مسلمان باشند چه گبر.» سلمنا. اما من دو حاشیه دارم بر اين: نخست اين‌که طلب دليل و سند می‌کنم برای اين‌که به من نشان داده شود «صاحبان اصلی» اين‌ها چه کسانی هستند و «حاميان صهیونيستشان» نیز چه کسانی‌اند؟ دوم اين‌که می‌پرسم آيا اين حساسیت‌ها را فقط در اين مورد خاص به خرج می‌دهيم يا نه؟ درباره‌ی مورد اخیر نمی‌خواهم علناً در فضای وبلاگی وارد بحث شود. همین اشاره کافی است تا وقت دیگری و جای دیگری.
    اما می‌فرماييد قضايای ساده را پيچیده می‌کنم. نه. به نظر بنده اصلاً قضايا ساده نيست. به قدر کافی معضل اخلاقی و پيچیدگی‌های فلسفی در اين مورد و بسياری موارد ديگر وجود دارد که اولو الالباب را به فکر بيندازد تا در چهارچوب‌های مألوف فکری‌شان تجديد نظر کنند و هميشه راه پالايش و تصفیه را باز بگذارد. زنهار می‌دهم دوباره که اين مطلقاً به معنای تطهیر يا تبرئه‌ی اسراييل نيست. مسأله از بازنگری در چهارچوب‌های متافيزيکی عارفی مثل مولوی و فيلسوفی مثل ملاصدرا شروع می‌شود تا مسایل مبتلا به امروزی. پس نه. بنده با شما موافق نيستم. اگر قرار است برای عموم مردم نسخه بپيچيم و عواطف‌شان را تحريک کنيم و راه مبارزه را برويم، بله سخن شما متين است و اصلاً حوزه‌ی بحث بنده اين‌ها نيست. اما اگر قرار است اهل انديشه بدون هيچ ملاحظه و تعارفی مداقه کنند در مسایل نظری، آن حکايت ديگری است. حاجتی نیست بنده برای شما نمونه و مثال بیاورم از علما و عرفای برجسته‌ی سنتی خودمان که مصداق همين پٍيچيده کردن قضايای ساده می‌شوند. راه انديشه اتفاقاً در همین دقت‌ورزی‌هاست نه ساده‌سازی‌ها.
    د. م.

  8. شمس says:

    سلام دوباره:
    ۱- تند نرو دوست من‌! عصبانی هم نشو! من مقدمه حرفت رو دود نکردم بفرستم هوا! کاملا خوندم و نقدم هم این بود که از اون مقدمه نمیشه اون موخره رو نتیجه گرفت.
    ۲- به نظرم شیوه بحث و کامنت گذاشتن رو به مخاطب آموختن خیلی کار جالب و درخوری برای شما نیست دوست عزیز! اجازه بدید هر کس با زبان الکن خودش حرف بزنه. اینجا که کلاس تدریس نیست! محل بحثه! نهایت کاری که در قبال نقد خواننده میشد ( دفاع از خودتون در پای کامنت) رو انجام دادین! بقیه اش دیگه چیه؟
    ۳- همون طور که شما به کلمه انگل گیر دادید من هم می تونستم از لحن تمسخرآمیز پاسخ به کامنتها ناراحت بشم. نشدم با توجه به شناختی که از نحوه برخوردتون با نقد داشتم. خوب بود شما هم هی به یک کلمه گیر نمی دادید و میذاشتید بحث پیش بره.
    ۴- در پاسخ به دو سوالی که در بند اول پاسختون مطرح کردید بند آخر پاسخ خودتون رو بخونید متوجه می شید که من حرفتون رو تحریف نکردم و پاسخ شما گویا شتابزده تر و آمیخته با احساسات و عصبانیت بیشتری ست!‌ فکر میکنم این بحث در کامنت دونی راه به جایی نمی بره و باید رودررو راجع بهش بحث کنیم.
    ۵- به گفته خودتون خواسته بودید نشون بدید که بنیان‌های اخلاقی و فکری چنين شيوه‌ای نه روشن است نه مستحکم .. به نظرم این در حد یه ادعا باقی مونده … و در نقد نوشتار شما میشه دقیقا از همین دو صفت استفاده کرد.
    قلمت برحق و مستدام!
    *************
    من در این‌ها که شما نوشتيد هيج «استدلال»ی ندیدم. هر چه بود تکرار مدعيات قبلی بود و جملاتی از اين دست که «اين را قبول ندارم» و «قانع نشدم» «حرف‌های خودتان هم از همین جنس است» و الخ. من دو خط استدلال طلب کردم و شما به جای چسبيدن به استدلال، جدل می‌کنيد. مصداق مجادله هم همين بند ۵ نوشته‌ی شماست که «در نقد نوشتار شما میشه دقیقا از همین دو صفت استفاده کرد». خوب اگر چنين است، بفرمايید نشان دهيد. وقتی نشان داديد، می‌شود استدلال و عبور از فضای جدلی.
    قلمِ شما هم مستدل باد!
    د. م.

  9. سارا ن says:

    خیلی جالبه که توی این کشتار وحشتناک همه بقیه دنیا رو این همه احساساتی کرده, فارسی زبانها یه دفعه منطقی و پوزیتیویست شدن و دو دو تا چارتا می کنند که آیا بایکوت نتیجه داره یا نه
    یه چیزی وجود داره به اسم رفتار سمبلیک, تا حالا چیزی در موردش شنیدین؟ رفتار سمبلیک یعنی اینکه ما بگیم نسله رو بایکوت می کنیم و اصلاً نتیجه ی تجاری داشته باشه یا نداشته باشه هم, نسله در پس توجیه خودش بربیاد که طرف اسراییل نیست یا ربطی بهش نداره.
    یعنی اعلام برائت از یک کشوری که کشتار راه انداخته؛ یعنی همه کم کم به اینجا برسند که در این اصل که تقصیر اسراییله شکی نیست. اون وقت شاید بشه ده ساله دیگه مشکل رو حل کرد

  10. پس به نظر شما در جهان سرمایه داری کنونی هیچ جوری نمی شود از معاونت در ظلم مبرا بود؟
    *****************
    نه. عرض من این نبود. البته اگر بخواهيد دنبال حرف ساده و بدون تبصره و ماده باشيد، شايد بشود با پيچاندن حرف با اين جمله رسيد. ولی سخن بنده اين نيست. سخن بنده اين است که دیگر نمی‌شود با معيارهای ساده ی صد سال پيش مبانی اخلاقی را در جهان امروز به کار بست. همین. جهان ديگر شده است. بايد اخلاق را از نو شناخت و تحليل کرد.
    د. م.

  11. ۱. « طلب دلیل و سند می کنید برای این که بدانید صاحبان اصلی اینها و حامیان صهیونیستشان کیانند؟».! آقا جان! به صراحت اعلام کرده اند که حاصل فروش یا سود دو هفته شان را به اسراییل خواهند داد. قبلا هم همین کار را می کردند. سالهاست که از محل درآمدشان به این غده ی سرطانی کمک می کنند. چه سندی از این روشن تر و چه مدرکی مستند تر؟
    ۲. حقانیتی را متوجه اسراییل نکرده اید اما کوچکترین اما و اگر و کمترین ان قلتی که در این ماجرای تلخ تلخ بیشرمانه ی ظالمانه مطرح شود و ایجاد کوچکترین تردید، حاصلش انحراف از جاده ی اصلی و صراط روشن مستقیم حق است در این زمینه. کودکان معصوم آنها دارند تیکه و پاره می شوند. شکمهایشان گرسنه و لبهایشان تشنه است و تن های نحیفشان از درد و سرما می لرزدو… ما در لندن نشسته ایم و مشغول بحثهای فلسفی روشنفکری و به دنبال دلیل و سند و مدرک هستیم. غم انگیز است. حیف وقت عزیز. حیف انرژی. حیف «کلمه»!
    ۳. این حساسیت ها را هم در هر موردی که ظلمی چنین فاحش و عظیم و عمیق ببینیم، قطعا باید بروز دهیم.
    هیچ معضل (!) اخلاقی و پیچیدگی فلسفی هم در این مورد خاص وجود ندارد. اینها و شرکای صهیونیستشان تمام دنیا را دارند می بلعند و می خورند. خون مردم بیگناه آواره را در شیشه کرده اند و حالا هم که رسما و علنا اعلام می کنند داریم به اسراییل کمک می کنیم، شما می فرمایید قضیه ی بسیار پیچیده ای ست؟. شاید اختلاف دیدگاه من و شما بر اساس مبانی فکری مان باشد. آنچه به زعم شما پیچیده است، برای من بسیار ساده می نماید و آنچه برای من بسیار روشن و ساده است، از نظر شما بسی پیچیدگی دارد.
    ۴. و اما زنهار که زنهار مدهید! حاصل این سخنان پیچیده ی فلسفی تان، بخواهید یا نخواهید همان تطهیر ظلم رژیم اشغالگر است. خدا را شکر که خوانندگان این سایت عددشان به چند هزار وچند میلیون نمی رسد وگرنه مسوولیتتان بسیار بیش از این می بود.
    ۵. کسی نگفت و نخواست حتی برای یک نفر هم نسخه بپیچد. من نسخه پیچ نیستم. برای خودم هم نمی توانم نسخه بپیچم تا چه رسد برای دیگران. کسی هم نخواست عواطفی را تحریک کند. بنده مسوول تحریک عواطف مردم نیستم. عواطف پاک انسانهایی که به فطرت خود رجوع می کنند، به اندازه ی کافی جریحه دار هست.
    ۶. از قضا بیشترین ملاحظات و تعارفات هم – بدون تعارف – همیشه از ناحیه ی برخی از همین اهل اندیشه و یا بهتر بگویم «روشنفکران» بوده است وگرنه مردم عامی کوچه و بازار با فطرت کم و بیش پاکی که دارند، حق و باطل را بو می کشند. جانشان را بر کف می نهند و تا «فلسفی» به خود بجنبد و در امر تفریحات و ورزشهای ذهنی خود به دنبال دلیل و مدرک بگردد، از هفت شهر عشق نیز چالاک می گذرند و وصل می شوند. داستان پر آب چشم جنگ تحمیلی را از یاد نبرده ایم که اگر کار و تصمیم به دست برخی از همین اهل اندیشه (به معنای خاصی که منظورم هست) می بود، امروز در هر خانه ی ایران زمین یک افسر بعثی حکومت و در حق صاحبان آبرومند خانه خباثت می کرد.
    ۷. آوردن نمونه از به قول خودتان علما و عرفای برجسته نیز مشکلی را حل نمی کند. روش قیاس و تمثیل فقط به روشن تر شدن موضوع در اذهان ساده کمک می کند و برهانی در آن نیست. اگر میلیونها سال خورشید هر روز از مشرق طلوع می کرده است،(یعنی نمونه و شاهدی بر تجربیات گذشته) به خودی خود دلیلی بر این نیست که فردا هم همین اتفاق خواهد افتاد…
    در عمرم اهل یکی به دو و جدل در این قبیل مباحث نبوده ام و سعی کرده ام به توصیه ی معروف غزالی عمل کنم.این چند کلمه را هم فقط از سر درد و تکلیفی که احساس می کردم، نوشتم. در پناه حق و خدا نگهدار.
    سید احمد سام
    ************************
    آقای سام عزیز،
    نیازی نبود به این همه «داستان پر آب چشم». بنده نمی‌خواهم بحث را از اين که هست پيچیده‌تر کنم. ظاهراً من و شما در ادامه‌ی این گفت‌وگو مبناهای مختلفی داريم. لذا، به اين شیوه گفت‌وگو راه به جایی نمی‌برد. بنده تنها يک نکته را عرض می‌کنم – و در يادداشت بعدی‌ام هم بر همين نکته انگشت گذاشته‌ام – که شما دوباره تکرارش کرده‌اید در بند اول نوشته‌تان: «به صراحت اعلام کرده اند که حاصل فروش یا سود دو هفته شان را به اسراییل خواهند داد». واقعاً؟ به صراحت اعلام‌اش کرده‌اند؟ اگر به صراحت اعلام‌اش کرده‌اند، کجاست؟ کجا نوشته‌اند که به جز من و شما و هم‌فکران‌مان نديده‌ايم آن را و اعلام عمومی هم نشده است؟ من از شما که روزنامه‌نگار هستید توقعی بيش از این دارم.
    گردن بنده از موی باريک‌تر است، شما دلیل و سند بياوريد، من بنده‌ی دلیل‌ام. من با نخوردن قهوه‌ی استارباکس نمی‌میرم. استارباکس نباشد، کافه نرو هست. کافه نرو نباشد، کافه کاستا هست. اين‌ها نباشد چایی ایرانی که مادرم می‌فرستد، هست. اما من و شما مسأله را هنوز حل نکرده‌ايم. بله، خيلی خوب است برای تشفی خاطر و تسکین وجدان‌مان هم که شده به اين شيوه اسراييل را محکوم کنيم (ان هم با این فرض که منِ داریوش محمدپور که از زمانی که به یاد دارم جنایت اسراييل را محکوم کرده‌ام، شيوه‌ام مطلقاً مورد قبول شما نباشد). عرض کردم یک بار دیگر که نه وقت‌اش شده است و نه در اين مورد مشخص جای آن است که به معضلات اخلاقی بپردازیم. شما نمی‌خواهيد ببينيد، حرفی نیست. می‌توانید مولوی‌وار در اين دغدغه‌ها، طعنِ «فلسفی» بزنید و آن‌ها را اهل ان قلت و اگر و اما بخوانيد. اما این رتوريک معضل را حل نمی‌کند و به جای خود باقی است.
    به بند هفتم يادداشت‌تان اشاره می‌کنم و توضیح خودم را ختم می‌کنم. مايه‌ی بسی خرسندی است که نوشته‌ايد مثال آوردن از علما و عرفا مشکلی را حل نمی‌کند. این يک گام به جلو است. يعنی من و شما عقل مستقل داریم و می‌توانیم احتجاج و استدلال کنيم. بزرگی مدتی پیش می‌گفت اگر هزار بار به شما گفته باشند پیامبر معصوم است، شما باز هم عقلا مکلف‌ايد که اين مدعا را بررسی کنید و بسنجید (چه بسا که امروز رأی به نقض آن داديد). مراد من البته از اشاره به بزرگان اين نبود که «شخصيت» آن‌ها حجت است و باید به آن‌ها اقتدا کرد. مراد بنده اين بود که آن‌ها «استدلال» داشته‌اند برای کارشان و من به آن استدلال کار داشتم. من در اين رويکرد، از امام علی تبعيت می‌کنم که پیامبران را پيام‌آور شوراندن خزائن عقول مردم می‌خواند. و معنای عقل برای من بسیار روشن است. يعنی تسليم نشدن به موج عواطف و احساسات (و البته عواطف و احساسات شأن مهم خود را دارند و قصد تحقیر یا دست کم‌ گرفتن آن‌ها را ندارم). و مایه‌ی تأسف است که بدون اين‌که به سابق و لاحق سخن بنده و اقتضائات آن بیندیشید، می‌گویيد کار من تطهیر رژیم اسراييل است. «انما اشکوا بثی و حزني الي الله». چه بگويم؟ حرف ديگری هم می‌شود گفت در برابر اين سخن؟ من همان نویسنده‌ای هستم که اين يادداشت را نوشته است:
    http://blog.malakut.ir/archives/2009/01/post_1706.shtml
    من هيچ تناقضی میان اين نوشته و دو نوشته‌ی ديگرم نمی‌بینم و اتفاقاً سازگاری منطقی میان نوشته‌ی اول و دو نوشته‌ی بعدی وجود دارد. به نظر من باید بيشتر از اين‌ها با خودمان روراست باشيم.
    د. م.
    پ. ن. اين بند پنجم يادداشت شما هم با توجه به ساير بندهای آن در خور تأمل است. فرموده‌ايد که: «من نسخه پیچ نیستم. برای خودم هم نمی توانم نسخه بپیچم تا چه رسد برای دیگران». شما در همين يادداشت‌تان برای بنده و تمام کسانی که جور ديگری فکر می‌کنند، به صراحت نسخه پيچيده‌اید (علاوه بر نسخه پيچيدن برای بنده حکم هم صادر فرموده‌ايد: «حاصل این سخنان پیچیده‌ی فلسفی تان، بخواهید یا نخواهید همان تطهیر ظلم رژیم اشغالگر است»). من حقیقتاً نمی‌دانم تعبیر و تفسير شما از «نسخه پيچيدن» چه بوده است که بندهای مختلف نوشته‌ی شما مصداق آن به حساب نمی آيد.

  12. عهد کرده بودم در این مورد دیگر نظری ندهم زیرا تصور می کردم اگر در خانه کس است، یک حرف بس است، اما حرفهای بنده نیز ظاهرا درست فهمیده نشده اند و البته این نقص از زبان الکن من است، نه از قوه ی استنباط شما.
    ۱. قرار نیست این گفتگو – یا هر گفتگوی دیگری – آنچنان که نوشته اید «راه به جایی ببرد». شما مطلبی می نویسید و در معرض دید عموم قرار می دهید و بعضی از خوانندگان مطلب نیز نظر خود را می دهند. دیگرانی هم که آنها را می خوانند، با توجه به سلیقه و طرز فکری که دارند، در باره ی آن قضاوت می کنند که ایا درست است یا اشتباه. البته درست بیان نکردن یک مطلب یا نادرست فهمیدن آن در این سایت و در بخش نظرات آن، تازگی ندارد و گرنه بسیاری از پاسخهای شما به نظرات خوانندگانتان با این جمله شروع نمی شد که: « من کجا گفتم…؟». «من کی گفتم…؟
    ۲. به جای این که وقتتان را در سایت های مختلف اینترنتی به دنبال یافتن اطلاعیه ی ستار باکس و شرکا تلف کنید، به تاریخچه ی این زنجیر و سایرینی امثال مارکس اند سپنسر مراجعه فرمایید تا بدانید از بدو تاسیس اولا مالکیت این نهادهای اقتصادی دقیقا در اختیار چه کسانی ست و ثانیا جیره ی ثابت سالانه ی کمک به رژیم خونخوار آدمی کش غاضب،سالها از سوی چه کسانی تامین می شود. آمار و ارقام و تاریخچه با شما سخن می گویند. احتیاجی به یافتن یک اطلاعیه نیست. تاریخچه ی عملکرد را از روز اول ببینید. سرمایه گذاری هایشان در سرزمینهای اشغالی نیز اظهر من الشمس است.
    ۳. بنده ی دلیل نباشید. بنده ی خدا باشید. بنده ی حق باشید. دلیل خود مخلوق مخلوق حق است! گردنتان هم نه تنها از موی باریکتر نیست که با همین پاسخهایی که به منتقدین نظراتتان می دهید، از تنه ی درخت هم ستبر تر است! بازخوانی کنید آن بخش از نوشته تان را در مورد نخوردن قهوه ی کاستا که نوشته اید اگر نخورید، نمی میرید و اضافه کرده اید که کافه نرو و کاستا هم هست! من نه می دانستم شما مانند خودم قهوه خور هستید و نه به قهوه خوردن شما کار داشتم و نه حتی منظورم تشویقی و تحریضی بر تحریم این زنجیره ای ها بود که خوب می دانستم – و می دانم – با دو سطر مطلب نمی توان کسی را از کاری که دوست دارد، باز داشت. به من هم ربطی ندارد که مردم چه می کنند و چه نمی کنند. چه بسا بعضی از همین کسانی که در بوق تحریم می دمند، اگر پایش بیفتد، خودشان هم قهوه ی ستارباکس و ساندویچ مک دونالد را هم بخورند. نکته ی اصلی، سخن و موضع حقی بود که داشت در گرد و غبار دلایل فلسفی گم می شد.
    ۴. وجدان من چندان نا آرام نیست که برای تسکین آن، بخواهم به این شیوه اسراییل را محکوم کنم. البته با تمام وجودم احساس غبن می کنم از این که نمی توانم در آن وانفسای کربلای غزه و عاشورای چند صد هزار علی اصغر و علی اکبر حضوری جدی و موثر داشته باشم.
    ۵. وقتی وقت چیزی نیست، چرا اصلا سخنی از آن می گویید؟ مگر مجبورید؟ چه ضرورتی دارد به نکته ای تحت عنوان «معضل اخلاقی» اشاره کنید؟ آن هم اشاره ای که برای خواننده ای مانند من، برداشتی بجز این ندارد که «صبر کنید و زود در باره ی این شرکتهای صهیونیستی داوری نکنید و موضع نگیرید.». حالا به قول خودتان نه وقت اش بود، بسیار خوب. هر وقت که وقت اش بود بایستی می نوشتید. در این ماجرای روشن به معضل(!)اخلاقی اشاره می کنید و سپس می گویید بعدش خواهم گفت!؟
    ۶. من طعن نزدم. در عمرم نزده ام و اگر بتوانم، در آینده نیز طعن نخواهم زد. به صراحت و از سر درد نوشتم. معنای رتوریک و منظورتان را هم از آن نمی دانم.
    ۷. از قضا « شخصیت» انبیاء و اولیاء الهی برای این بنده، حجت است. من بعضی سخنان شما جوانان پرشور امروزی را نمی فهمم ولی در عمر نه چندان کوتاهم این توصیه ی مولانا را (که بر اساس حدیثی معروف شکل گرفته است) با پوست و گوشت و خون خود لمس کرده ام که: «هر که خواهد همنشینی با خدا/ گو نشین اندر حضور اولیا».
    ۸. پاسختان نشان می دهد که مثال مرا در مورد آقتاب و طلوع آن به درستی متوجه نشدید. منظور این بود که «تجربه» ی قبلی به تنهایی برای صدور یک حکم کلی به اصطلاح علمی، کافی نیست. این که اگر هزار بار گزاره ای را گفته باشند که درست است، باز هم عقلا «مکلفیم» آن مدعا را بررسی کنیم و بسنجیم، فی نفسه درست است، اما اولا باید بپرسم با کدام «عقل» می توان به این حقایقی که شما به دنبالشان هستید، دست یافت؟ بجز « عقل آزاد از هوای نفس» آیا عقل دیگری هم می تواند به کمک آید؟ عقل آزاد هم که به همان فطرت زلال پاک آیینه گون پهلو می زند و حاصل یکی ست و این همه احتجاج و استدلال نمی خواهد. البته شما بهتر از من می دانید که «عقل» دیگری هم هست و آن همانست که تمامی سلطه گران و زورگویان عالم به کارش گرفته اند و به خوبی هم از آن دارند استفاده می کنند. همین روزها در غزه به کمک عقل تاجر محاسبه گر دارند تاکتیک ها و استراتژی محو یک ملت مظلوم را قدم به قدم پیش می برند. ثانیا نمی دانم اگر قرار باشد در برابر هر گزاره ی روشنی ( لااقل روشن برای امثال من) مکلف باشیم به بررسی مدعا و استدلال، آنگاه چه زندگی یی متصور خواهد بود. به این گزاره ها و تمامی گزاره های اخلاقی مشترک در جهان بیندیشیم: خیانت بد است. دزدی بد است. خباثت بد است. وفا خوب است. کرامت نیکوست. و… آیا باید لزوما بنشینم و برای هر گزاره ای که فطرتا به درستی یا نادرستی آن ایمان دارم، از عقل و احتجاج و استدلال مدد بجویم؟
    ۹. از قضا در زندگی انسانی، بخشی را به احساس و عاطفه دادن، خود عین عقل است. عین عقل. به این سخن قدری بیندیشید.
    ۱۰. پیامبران الهی اهل استدلال نبودند. در قرآن کریم هم سخن استدلالی برای قابت کردن بسیاری از مفاهیم مهم وجود ندارد و این العیاذ باالله از نقص کار آنان نیست. پیامبران چون به منبع وحی و حقیقت وصل بودند، مانند دیده بانانی بودند که بر باروی شهر ایستاده باشند. آنان نزدیک شدن دشمن را به وضوح وقبل از ساکنین شهر می دیدند و می گفتند: مردم! دشمنی هست و دارد نزدیک می شود.نیازی به «استدلال» نبود.هیچ کس هم با استدلال دیندار نشده و دین هیچکس را هم با استدلال نمی توان از او باز ستاند. آن سخن امام علی (ع) را هم ابتدا در ظرف زمان و مکان بسنجید و ببینید به چه مناسبتی به این نکته اشاره کرده اند. در روزگاری که «عقل» نقشی دیگر داشت و حضورش مانند امروز نبود.
    ۱۱. شما با همین مطلبی که در پاسخ من نوشته اید، نشان داده اید که به راحتی و به سرعت، عواطفتان تحریک می شود و برای اثبات این که به تطهیر رژیم اسراییل نپرداخته اید، فورا مرا به خواندن فلان یادداشتتان توصیه می کنید! نیازی به آوردن مدرک و دلیل و نوشته نیست. من نگفتم شما دارید این رژیم جبار را تطهیر می کنید.اگر این طور بود، حتی یک ثانیه از وقتم را برای خواندن مطالب این پنجره و نظر دادن در باره ی آن به هدر نمی دادم. من عرض کردم کاری کرده اید که حاصل اش چنین برداشتی ست. هنوز هم بر همان نظر هستم.
    ۱۲. از نسخه پیچیدن برای دیگران، منظورم دستور دادن و به دیگران و انتظار پیروی از این دستورات بود. همانطور که طبیب حاذق این کار را می کند و چنان انتظاری هم دارد. من نسخه ای برای هیچکس نپیچیده ام. فقط نظرم و حسم را گفتم و بس. اما ظاهرا یکی از قواعد «جدل» مچ گیری ست و بیرون کشاندن تعبیر یا عبارتی به منظور محکوم کردن طرف مقابل!
    ۱۳. به بزرگی توصیه کردند که آقا شما با این فضل و کمالاتی که دارید، بیایید جواب فلانی را بدهید. گفت: جواب خدا را چه بدهم؟!
    قرار نیست حتما به هر سخنی جواب دهیم و جوابمان هم طوری باشد که در نهایت احساسی خوشایند داشته باشیم از این که « خوب جوابش را دادم!».
    سید احمد سام
    ******************
    آقای سام عزيز،
    می‌توان به يکايک جملات شما پاسخ دهد و ان شاء الله اگر عمری باشد توضيح خودم را عرض می‌کنم. عجالتاً يکی دو نکته را دوباره پررنگ می‌کنم و عرض می‌کنم خدمت‌تان که من برای حرفی که می‌زنم هم حجت اخلاقی دارم هم حجت عقلی. شما ظاهراً حرف‌تان اين است که من با اين نوشته‌ها سهمی در تحکيم مواضع صهيونيست‌ها دارم. بنده به تصريح و تلويح، در آشکار و نهان، موضعی خلاف اين دارم. و مکرر هم توضيح داده‌ام که با اشارات و تصريحات مندرج در متن سخن بنده، برداشت هم‌رأيی با صهيونيسم و اسراييل اتهام و افترا زدن به بنده است. شما بفرماييد که بنده کجا اين تعبير را نوشته‌ام: «صبر کنید و زود در باره ی این شرکتهای صهیونیستی داوری نکنید و موضع نگیرید.» و تأکيد می‌کنم که شما – شخص شما – نوشته‌ايد «اين شرکت‌های صهيونيستی». اين تعبير بنده نيست. بر بنده چنين چيزی محرز نيست. شما خودتان محرز می‌گيريد. هيچ دليل و سندی هم برای من عرضه نمی‌کنيد. مرتب مرا به اين‌جا و آن‌جا حواله می‌کنيد. خوب برادر نازنين من! اگر چنين سندی وجود دارد، چرا من را به آن حواله می‌دهيد و خودِ آن سند را پيش روی من نمی‌گذاريد؟ زحمت‌اش يک جست‌وجو در گوگل است و گذاشتن يک لينک.
    بنده قصدم مچ‌گيری از شما نبود. خواستم يادآور شوم که وقتی به اين صراحت به بنده می‌گوييم که خواسته يا ناخواسته آب به آسياب رژيم صهيونيستی می‌ريزم، برای اين ادعای بزرگ بايد بتوانيد دو خط استدلال محکم عرضه کنيد. ممکن است بنده در بعضی از استدلال‌های‌ام مرتکب خطا شوم. درباره‌ی اين‌ها توضيح خواهم داد. اما در این مورد خاص و ساختار سخن‌ام به قوت بر آن می‌ايستم مگر دليلی محکم و قانع‌کننده در برابرش ببينم.
    تمنا می‌کنم بحث تکيه کردن بر شخصيت افراد را تبديل به مغالطه نکنيد. سخن بنده از عرفا و علما بود، نه از پيامبران و اولياء. پيامبران که حساب‌شان روشن است. اولياء چه کسانی هستند؟ متر و معيار شما برای ولی بودن کسی چی‌ست؟ اين‌ حرف‌ها کلی مشکل درست می‌کنند. مراد بنده اين نبود و. توقع من هم همين بود که شما بحث را به اين‌جا نکشانيد. و گر نه در اين وادی هم بحث بسيار است.
    شما به بنده بفرماييد که خدايی که خودش صراحتاً می‌گويد «لئلا يکون علی الناس حجة بعد الرسل» – و شما را حواله می‌دهم به اشارات مکرر دکتر سروش در این مورد – مگر به عقل و دليلی مهمل و بی سر و ته اشاره می‌کرد که شما می‌گوييد بنده‌ی دليل نباشيد بنده‌ی حق باشيد و دليل را مخلوق مخلوق می‌شماريد؟ وقتی می‌گويم دليل، اين دليل همان حق است. مقصودم از دليل، دليل‌تراشی نبود. از شما انتظار نمی‌رود سخنی به اين صراحت را بپيچانيد و اصل بحث را مختومه اعلام کنيد. از فحوای سخن شما بر می‌آيد که دليل مرا، دليل‌تراشی می‌دانيد که چنين نسبتی به من می‌دهيد و عقل و دليل مرا معزول و محروم شمرده‌ايد. بنده به شما عرض می‌کنم که «دلايل قوی بايد و معنوی / نه رگ‌های گردن به حجت قوی». شما از گردن کلفتی بنده صحبت می‌کنيد (به ستبری درخت!). آخر کجای حرف بنده گردن کلفتی است؟ طلب دليل کردن از کی تا به حال گردن کلفتی شده است؟ آن هم وقتی که در اثبات آن يک جمله‌ای که من مدام به آن باز می‌گردم،‌ هيچ کس حتی يک خط دليل و سند محکمه‌پسند برای من عرضه نکرده است و همه انتظار دارند بگويم «آفتاب آمد دليل آفتاب»! گردن کلفتی را اسراييل می‌کند که به قدرت‌اش تکيه دارد. اگر طلب دليل کردن، گردن کلفتی است، گردن کلفت‌تر از همه قرآن است که می‌گويد قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقين.
    بنده به سخنان و اعتراض‌های شما پاسخ می‌دهم چون احساس می‌کنم سخن حقی دارد گم می‌شود در غبار جدل. به همين سادگی. احساس تکليف اخلاقی هم درباره‌اش می‌کنم. نه خدای ناکرده قصد اسائه‌ی ادب دارم نه در پی مچ‌گيری هستم. نظرم را به صراحت و بی‌پرده‌پوشی بيان می‌کنم. من در پی اين يادداشت، يادداشت ديگری نوشته‌ام در توضيح (نه به اين معنای که يادداشت پيشين ناکافی بوده است يا نامربوط، بلکه به اين دليل که جای تصريح بيشتری درباره‌ی آن هست). و يادداشت ديگری هم خواهم نوشت و. توضيح می‌دهم که چرا انديشيدن درباره‌ی اين مسايل مهم است. ما بالاخره يک روزی سرمان را بايد از زير برف بيرون بياوريم.
    جای ترديدی ندارم که گفت‌وگو با شما ختم به خير می‌شود چون نه در شما سوء نيتی می‌بينم و نه خودم غرض سوئی دارم. اين‌گونه بحث‌ها اتفاقاً به همه‌ی ما کمک می‌کند که بدانيم اخلاقيات ما چه هستند. اين نگرانی، نگرانی تنها من نيست. اين‌ها مصاديق چندپارگی و تعارض‌های اخلاقی ماست که در حل آن‌ها ناتوان مانده‌ايم. حال يکی واقف است به اين تعارض‌ها و آن را عيان می‌کند و يکی واقف نيست. بعضی‌ها هم واقف‌اند و سعی می‌کنند وانمود کنند چنين تعارضی نيست.
    سخن دراز شد. ان شاء الله توضيح بيشتر می‌نويسم. مسأله برای من مهم است. مهم‌تر از اين‌که به يکی دو يادداشت يا فروکاستن آن به اين شخص و آن شخص، تمام‌اش کنيم. مسأله ورای اشخاص و افراد است.
    با مهر،
    د. م.

  13. محمود says:

    جناب آقای سید احمد سام،
    این جمله را شما نوشته‌ايد: «خدا را شکر که خوانندگان این سایت عددشان به چند هزار وچند میلیون نمی رسد وگرنه مسوولیتتان بسیار بیش از این می بود.»؟ حالا نویسنده اين وبلاگ اگر نظرش با شما فرق داشت، بايد با اين شيوه با نظر او مخالفت کنيد؟ از شما بسیار بعيد بود. بسیار بعيد. شما به من خواننده هم اهانت می‌ کنيد. يعنی از نظر شما من این شعور را ندارم تشخيص بدهم حرف درست کدام است و حرف غلط و همان بهتر است این جور حرف ها را که با حرف رایج عوام فرق دارد اصلا نبینم مبادا گمراه شوم. فرق شما با آقای جنتی چیست؟ خواننده این سایت یا هر سایتی چه یه نفر باشد چه یه میلیون، هیچ خواننده دیگری حق ندارد به این شیوه به خوانندگان دیگر آن اهانت کند. بنشینید با خودتان فکر کنید که اگر کسی درد دین و اخلاق داشته باشد و مثلا بخواهد حرف مشابهی را به روزنامه کیهان بزند واکنش شما و دیگران چه خواهد بود؟ چرا هیچ کس از مسئولیت روزنامه کیهان حرف نمی زند؟ چرا کسی نمی گوید خداشناسی و درد دین آقای حسین شریعتمداری کجا رفته؟ حتما شما برای اینها برای خودتان توضیح و توجیهی دارید. ولی فکر می کنم به خوانندگان این وبلاگ که یک عذرخواهی بدهکارید.دیدگاه خودتان به جای خودش محترم. آدم نباید غیر مستقیم به همه زخم زبان و نیش بزند و عقاید خودش را در ضمنش بیان کند. می شود بدون اهانت کردن به دیگران هم ابراز نظر کرد. آقای داریوش میم از حق خودش می خواهد بگذرد، بگذرد. به ما اهانت نکنید. شما که برای نویسنده یک وبلاگ مسئولیت سنج دارید (درست یا غلط) مسئولیت سنجتان برای روزنامه های کیهان و اطلاعات کجا رفته است که یکی اخر تهمت و فحاشی است و یکی آخر بی خاصیتی؟

  14. جناب آقای محمود. با سلام.
    از نوشته تان به نظر می رسد که شما مرا می شناسید، اما چون از خودتان بجز نام کوچک چیزی به جا نگذاشته اید، من شما را نمی شناسم. شایداگر می شناختم، این پاسخ به نحوی دیگر نوشته می شد.
    در عمرم به کسی – آگاهانه – اهانت نکرده ام. اگر خدا را شکر کردم که این سایت شنوندگان میلیونی ندارد، قصد اهانتی در میان نبود. معولا بخش عمده ای از مخاطبین رسانه های فراگیر و میلیونی، بدون تامل و تفکراز مطالب آن رسانه تاثیر می پذیرند و حال آن که مخاطبین محدود این سایت قطعا اینطور نیستند و به این ترتیب اگر از زاویه ی دیگری بنگرید، آن جمله ی بنده نوعی تعریف و تمجید هم به حساب می آید. اگر چه در هنگام نوشتن نظرم فصد تمجید نداشتم.
    بنده برای هیچکس به تعبیر شما مسوولیت سنج ندارم. مسوولیت هر کسی با وسعت و عمق کاری که انجام می دهد، تناسب دارد. منظورم فقط همین بود.
    به همه که – به قول شما – هیچ، حتی به یک نفر هم زخم زبان و نیش نزدم. هر چه گفتم صریح و از روی اعتقاد بود.
    اگر به یک نفر انتقادی کرده ام، دلیل نمی شود که بنشینم و به تمام سایر روزنامه ها و رسانه ها نیز نامه ی انتقادی بنویسم. انتقاد و یا امر به معروف و نهی از منکر شرایطی دارد که یکی از آنها پذیرش نسبی نظر انتقادی ست. اینجا کم و بیش نظر انتقادی تان را می پذیرند و منتشرش می کنند.(گیریم همواره با یک پاسخ بلند بالا)اما بعضی از جاهای دیگر، نه. چرا آب در هاون بکوبم و خشت بر دریا بزنم؟ البته نمی دانم اگر این رسانه نیز به اصطلاح چند میلیونی می شد، تا چه اندازه وقت و توان پذیرش و انتشار تمامی انتقادات را می داشت.
    اگر به شیوه ی شما می خواستم داوری کنم بایستی می نوشتم که شما هم به شعور خوانندگان اطلاعات و کیهان که هر روز پول می دهند و آنها را می خرند و می خوانند توهین کرده اید.
    اینجا جای داوری در باره ی روزنامه ها – و به تعبیر شما فحاشی یا بی خاصیتی آنها – نیست و گرنه شاید امثال من هم پاسخی و پاسخهایی به این نوع داوری داشتیم.
    سید احمد سام

  15. امیرحسین says:

    جناب آفای محمود
    از خواندن نوشته شما بسیار شگفتزده شدم. از یک طرف اعتراض میکنید که به خوانندگان این وبلاگ مستقیما و یا به طور غیر مستقیم توهین شده و از طرف دیگر قدیمی ترین موسسه انتشاراتی ایران را آخر بی خاصیتی می نامید. من نمی دانم شما چند سال دارید و آیا همان آقای محمودی هستید که چندی پیش در همین وبلاگ از روی ناآگاهی و یا -خدای ناکرده شیطنت- مطالبی را به مدیر موسسه اطلاعات نسبت داد، یا نه. اما یادتان نرود همین “آخر بی خاصیتی” در کارنامه اش آغاز کار دو کلمه حرف حساب گل آقا، نوشته های مرحوم سعیدی سیرجانی، نقد حال آقای مهاجرانی (منجمله مطلب جنجال برانگیز مذاکره مستقیم با آمریکا)، مطالب تند آقای حجتی کرمانی، و سرمقاله های ناب جلال رفیع را داشته است. آّن هم زمانی که هیچ روزنامه دیگری جرات چاپ چنین مطالبی را نداشت. و مدیران اطلاعات تندترین انتقادات را تحمل کردند. از شگفتی های ملت ماست که حافظه تاریخی ندارند. بسیاری از نویسنده های روزنامه های نسل های بعد خود را شاگردان سردبیران روزنامه اطلاعات میدانند. چندی پیش آقای شمس الواعضین که به -عقیده من- پدر روزنامه نگاری نوین ایران محسوب میشود، میگفتند که همیشه اطلاعات را به عنوان یک روزنامه اصیل، پر مخاطب و حرفه ای به دانشجویانشان معرفی میکنند. با ذکر دلایلی که برایم جالب بود. البته پیش از شما آقای حسین درخشان هم شبیه این سخنان را در وبلاگشان نوشتند. بسیاری از ما بسیار قدر ناشناس و به نوعی تازه به دوران رسیده فرهنگی هستیم و از ماست که بر ماست.

  16. محمود says:

    جناب آقای سيد احمد سام،
    نوشته‌ ايد که شما را میشناسم و شما مرا نمیشناسید. من روی اسمتان کلیک کردم و از صفحه شما سر در آوردم. به صفحه کلاسهای مثنوی شما رفتم. فکر می کردم کسی که در حضور مولوی بنشیند باید کمی بهتر و ملایمتر از این حرف بزند. دریغ که نه جوابهای اولتان نه همین جوابتان قانع کننده نبود. جوری میگویید زخم زبان نبود و صریح و از روی اعتقاد بود که انگار بقیه فقط از روی زخم زبان حرف میزنند. آخر شما که معلم مثنوی هستید باید اینقدر کلاهتان را قاضی کنید و با خودتان بگویید که هر که از روی اعتقادش و صریح حرف میزند را نباید با این شیوه به او حمله کرد چه آن آدم من باشم یا شما یا نویسنده همین ملکوت. این است که نوشتم از شما بعید بود. خودتان روشن و واضح مینویسید که هیچ قصد تمجید نداشتید و بعد میگویید حرف شما را هم میشد جور دیگری فهمید و به حساب مدح گذاشت! خودتان دوباره جمله خودتان را بخوانید. با ما نه، با خدای خودتان روراست باشید. به من هم نمیخواهد توضیح بدهید. بالاخره حرف شما که آرزوی کم بودن ویزیتور این صفحه را کردید یا مدح است یا بدگویی. یا از روی توجه و لطف است یا از روی بدخواهی و ریشه کن شدن افکار صاحب این وبلاگ که به مذاق شما خوش نیامده. آدم وقتی حرفی میزند که یکی میگوید حرفتان اهانت به من است اینقدر توجیهش نکنید. ماستمالی لازم ندارد. به خودتان و به دلتان و خدای خودتان مراجعه کنید. ببینید حرفتان درست بود یا نه. هر اعتقادی هم لزوما اعتقاد صحیح و سالمی نیست. خیلیها خیلی اعتقادها دارند که مثل روز روشن است اعتقادشان چقدر ارزشمند است. حرفتان برای من نه تنها وضع را بهتر نکرد که توجیهتان وضع را بدتر هم کرد.
    آقای امیرحسین. شما یکبار دیگر هم چیزی شبیه به همین را خطاب به من نوشتید. شما به اسم من چه کار دارید. حرف بدی اگر زدم و حمله ای اگر به شما کردم و اهانتی اگر کردم بگویید تا من عذرخواهی کنم. شما دوبار رگ گردنتان زده است بیرون و تا توانسته اید متلک بار بنده کرده اید. هر دوبار هم دلیلش این بوده که به گوشه قبای روزنامه اطلاعات و آقای محمود دعایی برخورده است. تقصیر من چه بوده در دفعه اول جز اینکه جملاتی را از عین حرفهای آقای دعایی برای شما نقل کرده ام بدون هیچ کم و کاستی؟ حتی یک کلمه از آن نوشته ها مال خودم نبود. بعد اسمش را گذاشتید شیطنت. خوب خدا انصاف بدهد به شما‌ (به خدا همان بار با خودم گفتم نباید جواب چیزی را داد که نویسنده با عجله نوشته و از همان حرف اولتان هم گذشتم).‌ این جواب دوم شما هم به من که جواب ندارد. آدم عاشق آن هم عاشق روزنامه اطلاعات را که نمیشود با دلیل روشن کرد. تا وقتی اینجوری رگ گردنتان در دفاع از روزنامه اطلاعات بیرون میزند و حاضرید دلیل آقای شمس را بشنوید و دلیل من را نشنیده باطل اعلام کنید دیگر چه حرفی میشود زد؟ خوب بود لاقال دلیلهای آقای شمس رو مینوشتید تا ما هم بدانیم دلیلشان چه بوده. ما قدرناشناسیم و تازه به دوران رسیده. باشد. عیبی ندارد. نمیدانم کجا این ادبیات و زبان را یاد گرفتید ولی انصافا مرید خوبی برای روزنامه اطلاعات هستید. خدا زیاد کند!

  17. امیر says:

    آقای محمود (یا هر چه اسمتان هست)
    ۱. نوشته‌اید «شما به اسم من چه کار دارید». بنده به اسم شما هیچ کاری ندارم. نه هیچ کاری دارم و نه هیچ علاقه‌ای. نویسنده‌ی این وبلاگ را می‌شناسم و اگرچه می‌دانم ایشان چندین بار در مورد نویسندگان وبلاگ‌های دیگر سوال کرده‌اند و حتی آی‌پی کامنت‌نویسان حلقه‌ی ملکوت را هم در اختیار دارند، ولی من هیچ علاقه‌ای نداشتم بدانم شما که هستید و سوالی هم در مورد شما نکردم. و در مطلبم هم نام شما را نپرسیدم. برای خودتان پپسی باز نکنید!
    ۲. نوشته‌اید: «دفعه اول جز اینکه جملاتی را از عین حرفهای آقای دعایی برای شما نقل کرده ام بدون هیچ کم و کاستی؟ حتی یک کلمه از آن نوشته ها مال خودم نبود. بعد اسمش را گذاشتید شیطنت.»
    دفعه پیش شما نقل قولی کردید کاملا نامربوط به موضوع بحث و در لابلای این نقل قول حاشیه‌ای زدید: «خصوصاً درباره‌ی آن بخش مربوط به سهم امام:…» و من برایتان نوشتم استفاده از وجوهات سهم امام پس از انقلاب برای کمک به نهضت‌های آزادی‌بخش توسط سفارت ایران در عراق چه ربطی به استفاده از سهم امام برای راه‌اندازی رادیو با کمک حزب بعث قبل از انقلاب داشت؟!
    خواننده نقل قول شما در نگاه اول شاید متوجه نمی‌شد. و از این نقل قول نامربوط شما، می‌شد به نتیجه‌ای کاملا نادرست رسید. این عین شیطنت است. ای محمود «زکس گر نترسی بترس از خدای».
    نوشته‌اید «آدم عاشق آن هم عاشق روزنامه اطلاعات را که نمیشود با دلیل روشن کرد.» شگفتا، عجبا! من برای شما چندین نمونه دلیل و مثال آوردم از مطالبی که در طول این سالها در آن روزنامه چاپ شد و مدیرانش تندترین انتقادات را تحمل کردند. در مقابل شما به توهین بسنده می‌کنید و این روزنامه را مانند آقای حسین درخشان و جوانان کم‌اطلاع دیگر و یا پیران کم‌حافظه، «آخر بی‌خاصیتی» می‌خوانید. آنگاه من عاشقم و شما عاقل! شما دلایل می‌آوردید معنوی، و من هم رگ گردنم به حجت قوی می‌شود؟؟!!
    از صحبتهای استاد شمس پرسیدید: خبرهای روزنامه را در یک صفحه‌ بشمارید. و بعد با چندین نمونه از روزنامه‌های دیگر منجمله آن‌ها که به «دوم خردادی» معروف بودند مقایسه کنید. اطلاعات تا ۴ برابر «خبر» و گزارش دارد. از همه جای ایران. این بزرگوار به شاگردانش می‌گوید که شما فکر نکنید دایره‌ی مخاطبان یک رورزنامه فقط چند روشنفکر تهرانی‌ست. همان اشتباهی که وبلاگنویسان می‌کنند و شناخت ناقصی از مردم و جامعه‌ی ایران با خواندن برخی وبسایتها پیدا می‌کنند. مشکل اینست که شما فقط مطالب مورد علاقه ‌خودتان را با خاصیت می‌دانید و آنچه که ممکن است میلیون‌ها ایرانی دیگر بپسندند می‌شود «آخر بی‌خاصیتی»! نکته دیگر اینکه یک موسسه مطبوعاتی که روی پای خودش ایستاده و در کارنامه‌اش نشریه‌های تخصصی دارد، و امروز بدون هیچ کمکی پیشرفته‌ترین ماشین‌های چاپ را با ثروت خودش خریداری کرده، و در بهترین نقاط ایران و جهان –تکرار می‌کنم با ثروت حاصل از کار خودش و نه کمک دولت- دفتر دارد، با توجه به استانداردهای نشر جهان امروز موفق بوده است. و در ذکر دلایل آن که حاصل کار خودش بوده همین بس که «کیهان» که در بسیاری موارد نزدیکتر به تفکر برخی مقامات ایران بوده و اگر بنای کمک دولتی و حکومتی می‌بود، باید بیشتر به آن می‌رسیدند، یکدهم توفیق اطلاعات را نداشته.
    من مرید روزنامه اطلاعات نیستم. من سعی می‌کنم انصاف داشته باشم. و البته باور کنید وقت من بسیار ارزشمندتر از آنست که صرف خواندن نوشته‌های شما و خواندن مطالب این وبلاگ شود. وبلاگی که چند روز پیش همه را به باد شدیدترین انتقاد می‌گرفت که این حرف‌ها چیست به «استارباکس» و … نسبت می‌دهید. و من بعدا در یافتم چقدر الکی داد و فریاد می‌کند. بنابراین تا دوست دارید مغلطه کنید و بفرستید برای نویسنده‌ی این وبلاگ تا چاپ کند.
    ************************
    عجب! گويا بنده هم وسط دعوای بزرگواران تبديل به سيبل شده‌ام. امير عزيز! بنده حرف‌های خودم را زده بودم با استدلال‌های خودم. می‌توانستم بنويسم فلانی هم «الکی داد و فرياد می‌کند»،‌ اما بنده دلايل خودم را ارایه می‌کنم و ختم کلام. شما دوست داريد ساده‌سازی کنيد تمام حرف بنده را و هر چه دلتان خواست به من نسبت بدهيد،‌ اشکالی ندارد. چرا ته جوال را می‌چسبيد و سر جوال را رها می‌کنيد؟ برادر من! قضيه اخلاق است و وضعيت کميک ما! چرا رد گم می‌کنيد؟ اين هم يک نمونه‌اش بوده است.
    . شما وسط بحثتان با يک نفر دیگر، داريد پای مرا وسط می‌کشيد.
    در این وبلاگ بنده حرف هر کسی را که کامنت می‌گذارد، مادامی که از حدودی عبور نکند، منتشر می‌کنم. معيار بنده هم اين نيست که کسی مغلطه می‌کند يا نه. اتفاقاً اگر کسی مغلطه می‌کند بايد حرفش منتشر شود تا هم بدانند مغلطه‌گر چه می‌گويد. شما خودتان مشکل‌تان را با آقای محممود حل کنيد. من هم تا زمانی که از حدودی عبور نشود همه را منتشر می‌کنم. شما هم مرحمت کنید حرف‌های خطاب به مرا، خطاب به من بنويسيد. خلط مبحث نکنيد. من اين بحث را تمام کردم چون آن‌چه شرط بلاغ بود گفتم.

  18. Anonymous says:

    آقای داریوش
    شما اتفاقا کسی هستید که الکی داد و فریاد می‌کنید. من بسیار متاسفم که به حرفهای شما گاهی استناد می‌کردم. شما چند روز است دارید داد و فریاد می‌کنید که هیچ دلیلی و ربطی بین استارباکس… ندیده‌اید.
    ***************
    شما تا به حال، گاهی، به کدام حرف‌های من استناد می‌کرديد؟ کجای اين حرف‌ها داد و فرياد الکی بود؟ داد و فرياد الکی اين است که بگوييم اخلاقی بودن بدون هزينه کردن هنری نيست؟ داد و فرياد الکی اين است که بنده بگويم کسی که حنجره‌اش را برای نخوردن قهوه‌ی استارباکس و غذای کی‌اف‌سی و محصولات مارکس و اسپنسر پاره می‌کند و در عین حال کامپيوترهای‌اش رو دور نمی‌اندازد – در حالی که «اينتل» کمک‌اش به اسراييل همان کمکی است که استارباکس می‌کند – نمی‌تواند دم از اخلاقی بودن بزند و ژست آزادی‌خواهی بگيرد. اين‌که آدم ريايی را بر آفتاب بيفکند «داد و فرياد الکی» است؟
    کلاه‌تان را قاضی کنيد. اخلاق و انصاف را هم حاضر کنيد. دوست داريد حرف بنده را ساده‌سازی کنيد (مغالطه‌ی پهلوان‌پنبه) و بعد با تقرير ضعيف مدعای حريف، آن سخن را زمين بزنيد، انتخاب خودتان است. شما می‌خواهید بفرماييد که بنده گفته‌ام «هيچ دليل و ربطی بين استارباکس و اسراييل نيست». اما مسأله‌ی من اين نبود. مسأله بنده اين بود که در این معادلات پيچيده (نفرماييد پيچيده نيست که به اندازه‌ی موهای سرتان برای‌تان مثال می‌آورم پيچيده است مگر اين‌که بخواهيد خودتان را به خواب بزنيد)، اخلاقی زيستن آسان نيست به ويژه با تکيه بر آموزه‌های سنتی معلمانِ اخلاق من (اين عین سخن دکتر سروش در آن سخنرانی «کاری بايد کرد» است). حال گناه بنده اين بوده است که مصداق‌اش را در همين مورد خاص جست‌وجو کرده‌ام و سعی کرده‌ام نشان بدهم که اين بحث اساساً سياسی است و ربطی به اخلاق ندارد. آن همه مثال و شاهد و نمونه‌ها را هم برای اين‌ها آورده‌ام. حالا دوست دارید بگوييد نه حرفِ تو اين‌ها نيست بلکه همان است که من نوشتم، باشد. بنويسيد. حرفِ زور زدن که شمارنده ندارد، بزنيد. ولی کلاه‌تان را قاضی کنيد و اين‌ها را با وجدانِ خودتان و با حضور دل در برابر خدای‌تان بخوانيد:
    داد و فرياد الکی اين است؟ که بگوييم زندگی کردن در بريتانيا و نفس کشيدن در آب و هوای اين کشور و ماليات به اين دولت دادن از همان ابتدا شروع تناقض است (مگر اين‌که توانسته باشيد به نوعی در نظام اخلاقی‌تان این تعارض را حل کرده باشيد) در حالی که اين دولت و اين کشور آشکارا به اسراييل سلاح می‌دهد؟ داد و فرياد الکی است که آدم آشکار می‌بيند کسانی از سوراخ سوزن رد می‌شوند ولی از در دروازه عبور می‌کنند؟ اين داد و فرياد الکی است که آدم به تعاليم اخلاقی و تمام آموزش‌های اخلاقی دين‌اش حساسيت داشته باشد و مرتب مشغول واکاوی مصاديق باشد و وقتی تعارضی ديد صدای‌اش بلند شود؟ اين‌ها داد و فرياد الکی است؟
    پس نه برادر من! اظهار تأسف نکنيد. خداوند به من و شما عقل داده است:
    حجتِ امر خدای است ای پسر در مرد عقل
    امر از او برخاستی گر عقل از او برخاستی
    چرا تقصير بی‌اعتنايی خودتان به خرد را می‌خواهيد به گردن من بيندازيد؟ چرا اظهار تأسف و فرافکنی؟ يا حرف من مدلل است و شما به حکم عقل – همان عقلی که خداوند هنگام حساب و محشر به اتکای آن گريبان مؤمنان را می‌گيرد – مکلف‌ايد از اين دليل پيروی کنيد (که ديگر جای تأسفی نمی‌ماند). يا حرف من مدلل نيست. اگر مدلل نيست و نبوده، مگر بنده شما را فريب دادم و مجبور به کار غير اخلاقی کردم؟ بنده چيزهایی را نوشتم که به آن‌ها باور دارم و برای‌شان استدلال‌هايی دارم. اگر دليل من قابل قبول نيست، دنبال ننايج‌اش هم نرويد و با منظومه‌ی فکری و عقلی خودتان زندگی کنيد. چه معنی دارد اين حرف‌ها که متأسف‌ام؟ قرآن را بخوانيد. می‌گويند روز محشر، تقصيرکاران و کسانی که خطا کرده‌اند رو به خدا می‌کنند و می‌گويند: «اللهم ارنا الذين اضلنا من الجن و الانس نجعلهما تحت اقدامنا ليکونا من الاسفلين» (يعنی خدايا به ما نشان بده آن‌ها را از جن و انس که ما را گمراه کردند تا زير قدم‌ها بگذاريم‌شان و از فرومايه‌گان شوند). دقت بفرمايید که اين حرف تقصيرکاران در برابر خداست. شما دارید می‌گوييد بنده شما را به ضلالت انداختم؟ کدام ضلالت؟ من در تمام عمرم که قرآن،‌ مثنوی، حافظ، حلاج، عطار، عين القضات همدانی، شريعتی، سروش و هر سخنی از هر کسی که خوانده‌ام، عقل را نفرستادم مرخصی که وقتی خطا کردم به جای گرفتن گريبان خودم فرافکنی کنم و بگويم من متأسفم که دنبال فلانی رفتم. کمی فکر کنيد به حرف‌های‌تان. به قول ناصر خسرو:
    خدای از تو طاعت به دانش پذيرد
    مبر پيش او طاعت جاهلانه
    د. م.

  19. جناب آقای محمود. با سلام و ادب.
    شما بزرگوارید. اگر خطایی از من دیده اید گذشت کنید. بر من ببخشایید. گفت و شنود و مباحثه ای که حاصلش رنجش فرد یا افرادی بشود از نظر من در واقع نقض غرض است و روشن شدن مبهم ترین حقایق جهان هم به عقیده ی من بعضی وقتها به رنجیدن حتی یک انسان نمی ارزد.
    در باره ی اصل موضوع این مطلب یعنی ارایه ی سند و مدرک (مربوط به ستارباکس و…) هم بعضی منابعی را که داشتم برای جناب صاحب ملکوت می فرستم تا اگر معتبر و قابل استناد بودند منتشرشان کنند.
    دنیا نیرزد که پریشان کنی دلی.
    با نهایت مهر و ادب و احترام.
    سید احمد سام
    **********************
    آقای سام عزيز،
    نمی‌خوام در ماجرايی که ميان شما و آقای محمود می‌رود دخالتی کنم و ديگر هم از ايشان یا هر کسی، نظری را در ادامه‌ی اين سخن منتشر نخواهم کرد. به قدر کافی هزينه‌ی پريشانی اعصاب داده‌ام. اما يک بار ديگر، شما را ارجاع می‌دهم به تقرير جناب ميردامادی از آن‌چه مد نظر من است (عنايت بفرماييد که اگر کسی می‌تواند چنين برداشتی بکند از سخن من، مراد حاصل است؛ همین برای من کافی است).
    ديگر اين‌که مسأله فقط اين نيست که «ارايه‌ی سند و دليل درباره‌ی استارباکس و غيره و ذلک» کنيم. بايد بتوانيم اين‌ها را به هم ربط دهيم. عرض بنده به روشنی اين بود: من سخت موافق تحريم اقتصادی اسراييل هستم تا اين خون‌ريزی متوقف شود. اما چطور؟ و سعی کرده بودم نشان دهم که شعار ربط يافتن ميان استارباکس و مک‌دونالد و اينتل (بله اين‌ها همه در يک سطح هستند، مگر اين‌که بگوييم منفعت ايجاب می‌کنم بعضی وقت‌ها در هولوکاست غزه شرکت کنيم)، بيشتر سياسی است نه اخلاقی. چون با مثال‌های متعددی که آوردم، حجيت اخلاقی اين ادعا و شعار سست می‌شود. و تمام. چرا بايد به حساسيت من به مسأله‌ی اخلاق به ديده‌ی سوء ظن نگريسته شود و آشکارا اين حساسيت من تحقير شود و متهم به سازش‌کاری و آب به آسياب اسراييل ريختن شوم؟ می‌خواهید بنده به شما سند نشان بدهم که يکی از مديران مارکس و اسپنسر رسماً اعلام کرده است که «مدافع دولت اسراييل» است؟ بنده اين سند را دارم، ولی اين سند وافی به آن مقصود نيست. و تعجب من اين است که من این همه قلمفرسايی کردم و جوانب مختلف قضيه را کاويده‌ام و با اين همه آدم مختلف اهل انديشه و فضل و دانشمندان دردمند گفت‌وگو کرده‌ام درباره‌ی اهميت مسأله، آن وقت شما می‌خواهيد بفرماييد شماها همه‌تان اگر از فردا لب به استارباکس زديد يا اين استدلال را موجه و از منظر اخلاقی سازگار نديديد، خائن هستيد و معاون در ظلم اسراييل؟
    و آری، دنیا نيرزد آن‌که پريشان کنی دلی. اما آن‌چه من نوشته بودم به قصد پريشان کردن هيچ دلی نبود. دوستی چيزی برای من فرستاده بود (شرح‌اش در نظرها هست). من به سرعت به همان خبر نادرست واکنش نشان دادم. همه‌اش هم برانگيختن عقل بود. اما چه ديدم و چه شنيدم؟ سخنان دل‌آزار (از جنس اين‌که در جنايت اسراييل شريک هستم). شما بفرماييد کدام يک از اين‌ها دل‌آزارتر است؟ من اگر چنين حرفی به شما زده بودم – و حرف‌های ديگری که نوشتيد – لحظه‌ای آرام نمی‌گرفتم مگر اين‌که بدانم غباری از من بر دل شما نيست. شما را نمی‌دانم.
    (ناگفته پيداست که هر سندی بفرستيد و لينکش را بياوريد، عيناً منتشر می‌کنم اما بدون شک نظرم را هم بر حاشيه‌اش می‌افزايم چنان‌که در اين يادداشت: http://blog.malakut.ir/archives/2009/01/post_1710.shtml در نظرم را درباره‌ی يکی از مشهورترين و در دسترس‌ترين به اصطلاح اسناد، نوشته‌ام.)
    من برای اين همه اختلاف نظر، راه برون‌شد دارم. ظاهراً همه مخالف ظلم اسراييل هستيم. همه با خون‌ريزی مخالف‌ايم. همه از درد و رنج مردم غزه، رنج می‌بريم و در پی توقف اين‌ها هستيم. اين‌که طرفين همديگر را متهم کنند که نه حرف تو آخرش می‌شود استمرار خون‌ریزی، کمکی به ختم ماجرا نمی‌کند و آخرش همان حرف شماست: رنجاندن اين و آن. از دل اين همه بحث، چه نتيجه‌ی خوبی حاصل می‌شود؟ چه می‌توان گفت، انديشيد و نوشت که آخرش تفرقه و نزاع نباشد؟
    د. م.

  20. جناب آقای داریوش محمد پور. با سلام و ادب.
    مطلب زیر را یار دلسوزی نوشته است. لطفا آن را ببینید و به منابع مربوطه هم نظری بیفکنید. اگر از نظر شما قابل استناد و نشان دهنده ی کمک ستارباکس به اسراییل نبودٰ فراموشش کنید و دورش بیندازید اما اگر به حقیقتی راهگشا بود ٰ چون ظاهرا باب این بحث در این بخش بسته شده و کسانی که قبلا نظر داده بودند ممکن است دیگر به این بخش از نظرات نیایندٰ شایسته است آن را در بخش نظرات آخرین مطلبتان نیز بیاورید و یا حتی – اگر حقیقتی را بر شما روشن کرده باشد – شاید بیرزد که مطلب تازه ای را به آن اختصاص دهید.
    آفتاب آمد دلیل آفتاب
    رییس و مدیرکل «استارباکس» آقای «هاورد شولتز»، مردی یهودیست که با شدت و حدت از اسراییل و صهونیستها حمایت کرده و البته این پشتیبانی بی‌دریغ، بی‌مزد و منت هم نبوده است. آقای «شولتز» از سال ۱۳۸۲ در «استارباکس» بوده است. او برگزارکننده‌ی پروژه‌ها و سمینارهای بیشماری در اسراییل و آمریکا برای دانشجویان بوده است. سمینارهایی که با هدف «آشنا کردن دانشجویان آمریکایی با نقطه نظرات دولت اسراییل در مورد تنش‌های خاورمیانه» برگزار شده و می‌شوند. در سال۹۸ آقای شولتز جایزه‌ی «تکریم پنجاهمین سالگرد اسراییل» را که به «دوستان صیهون» اهدا می‌شود از تشکیلات «آتش تورات» دریافت کرد. این موسسه یهودی ارتدوکس از طرفداران جدی گسترش قدرت صهیونیست‌هاست و درگذشته از مخالفان سرسخت یاسر عرفات بوده است. این تشکیلات، زمینه‌ی مسافرت جوانان یهودی آمریکایی را به اسراییل با هدف «گسترش عزت اسراییل» نیز فراهم می‌کند. ماموریت اعلام شده این سازمان «فراهم کردن فرصت برای یهودیان برای کشف سرزمین موروثی‌شان است». مرکز این تشکیلات در شهر قدیم اورشلیم است. نزدیک نیمی از زمین‌های مایملک این تشکیلات مقابل «دیوار غربی»، توسط دولت اسراییل به آن اهدا شده است.
    رابطه‌ی «آتش تورات» با «کلرین فاند» هم جالب است. در سپتامبر سال ۲۰۰۸ «کلرین فاند» اقدام به تولید و تکثیر فیلمی جنجنالی به نام «جنگ اسلام رادیکال با غرب» و تکثیر آن از طریق پست و ایمیل پرداخت. «کلرین فاند» ۲۸ میلیون نسخه دی‌ودی‌دی این فیلم ضد اسلامی را -که در آن ادعا می‌شود کودکان مسلمان برای خودکشی ترغیب می‌شوند- به حداقل ۷۰ روزنامه فرستاد تا به خانه‌ی مشترکین روزنامه‌ها بفرستند. نکته بسیار جالب اینجاست که بر طبق اوراق رسمی «کلرین فاند» ، این مرکز، در همان آدرس «آتش تورات» برپا شده! نکته‌ی قابل توجه دیگر اینکه سه موسس «کلرین فاند»، به صورت «تمام وقت» برای «آتش تورات» کار می‌کنند.
    از همه جالبتر، آقای «رافایل شور» رییس «کلرین فاند» نیز به صورت تمام وقت در استخدام «آتش تورات» است. «کلرین فاند» همچنین همکاری های بسیار نزدیکی با مرکز «آنست رپورتینگ» (تشکیلات اسراییلی نظارت بر مطبوعات) برای تولید فیلم داشته است. و جالب است بدانید «آنست رپورتینگ» در واقع یکی از پروژه‌های «آتش تورات» است. با نگاهی به کارنامه‌ی آقای «شولتز» می‌توان دریافت که چرا چنین تشکیلاتی که تلاش‌های بی‌نظیری برای گسترش حاکمیت اسراییل و تخریب وجهه‌ی عمومی مسلمانان داشته است. جایزه‌ی «تکریم پنجاهمین سالگرد اسراییل» که به «دوستان صیهون» داده می‌شود، به مدیرکل «استارباکس» اهدا می‌کند. آقای شولتز، در یک سخنرانی در کنیسه‌ای در سیاتل به یهودیان هشدار می‌دهد که «یههودی‌ستیزی فقط در خاورمیان در حال رشد نیست. یهودی ‌ستیزی امروز از هر زمان دیگری از سال ۱۹۳۰ بیشتر است. اگر امشب شما این کنیسه را ترک کنید و از هشدارهای من غافل باشید، شرم بر شما باد!». آقای شولتز از مخالفت با ساختن شهرک‌های غیر‌قانونی یهودی در سرزمین‌های فلسطینیان، که حتی مورد انتقاد نمایندگان یهودی مجلس انگلیس قرار گرفت، خودداری کرد. او پیشگام سرمایه‌گذاری در بازار اسراییل با همکاری کمپانی «شلام کافی» در تل اویو بود. طبق آمارهای منتشر شده در روزنامه‌ی ایندیپندنت انگلیس، درپایان سال ۲۰۰۲، «استارباکس» در بیست نقطه اسراییل سرمایه‌گذاری کرده بود. آقای شولتز بارها از جانب مسولین وزارت خارجه‌ی آمریکا(واسراییل) به صورت علنی مورد تقدیر قرار گرفته است. در اوج حمله‌ی شارون به شهرهای نوار غربی و کشتارهای آن روزها، آقای شولتز در یک سخنرانی در سیاتل آمریکا، فلسطینیان را محکوم کرد! و اعلام کرد که «چرا مردم فلسطین به این تروریسم پایان نمی‌دهند؟»(!). آقای «گیدیون میر» سخنگوی وزارت خارجه‌ی اسراییل از رییس استارباکس قدردانی کرد. او از آقای شولتز تشکر کرد که صدای اسراییل را در بحران خاورمیانه به گوش دانشجویان آمریکایی می‌رساند. آقای شولتز به صورت منظم به اسراییل سفر می‌‌کند. او به عنوان میهمان ویژه‌ی برگزیده‌ی هیات «تئودور هرزل» و شام مراسم جایزه‌ی ویژه‌اش برای «دوستان صیهون» نیز دعوت شد. شامی که به افتخار «کسانی که نقش کلیدی در گسترش اتحاد نزدیک بین ایالات متحده و اسراییل» دارند، برگزار می‌شود.
    منابع قابل رجوع:
    You can read more:
    http://en.wikipedia.org/wiki/Aish_HaTorah
    http://www.independent.co.uk/news/world/middle-east/starbucks-the-target-of-arab-boycott-for-its-growing-links-to-israel-749289.html
    http://en.wikipedia.org/wiki/Clarion_Fund
    با ادب و احترام
    سید احمد سام
    *************************
    بدون هيچ شکی مطلب تازه‌ای اضافه می‌کند. من اهل مجادله و مکابره نيستم. دنبال منکوب کردن کسی هم نیستم. قديس هم نیستم. زندگی هم يعنی حرکت. برای ادامه دادن و نوشتن مطلب تازه‌ای هم بايد دانست که چرا می‌نویسيم. و برای که؟ و وقتی اين‌ها را دانستی بايد بدانی مبانی محل اتفاق طرفين گفت‌وگو چی‌ست. وقتی قرار نیست گفت‌وگويی شکل بگيرد، بحث بی‌فایده است. من هم فقط يک جمله ننوشته‌ام. اين همه جملات متعدد نوشته‌ام و چند مطلب مختلف. حرف من هم فقط يک حرف بسيط و ساده نبوده است. جملاتی بوده است مرکب از نظرهای مختلف. نظر شما را هم با نهايت ادب و احترام منتشر می‌کنم و اتفاقاً توصيه می‌کنم که همه‌ی کسانی که «همه» ی سخنان مرا از ابتدا تا انجام‌اش خوانده‌اند، تک تک این‌ها را هم لحاظ کنند. من اميد نيک دارم به گفت‌وگو. از خشم و خشونت و تندروی است که نفرت زاييده می‌شود. خويشتنداری فضيلتی است که ثمره‌اش دوستی و محبت بيشتر می‌شود:
    جايی که برق عصيان بر آدم صفی زد
    ما را چگونه زيبد دعوی بی‌گناهی
    اين بيت حافظ همواره الگوی زندگی من بوده است نفياً و اثباتاً من به اين بيت مکرر استناد کرده‌ام. نه من بی‌گناهم نه هيچ بنی‌بشر ديگری. هيچ تعارفی هم با اين ندارم. با هر انديشه‌ی ديگری هم که مروج معصوميت و پاکدامنی و تقديس بنی آدم باشد، موافق نیستم. من هم خطاکارم و خطا می‌کنم. چنان‌‌که ديگران می‌کنند. همه سوار يک کشتی هستيم.
    با مهر،
    داريوش

  21. ای بابا! از قضا سرکنگبین صفرا فزود! من منظورم از پریشان کردن یک دل فقط و فقط حاصل کار و نوشته ی خودم بود و روی سخنم هم فقط و فقط با جناب محمود بود. دوباره آن را به دقت بخوانید. شما چرا به خودتان گرفتید؟ دیگر از این واضح تر نمی توانستم بنویسم که اگر نوشته ی من(شخص من) باعث رنجشی شده است مرا ببخشایند. هیچ جای آن نوشته هیچ اشاره ای به شما و مطالب شما نداشت که دوباره یک حاشیه ی مفصل تر از متن بر آن زدید.
    ظاهرا عیب کار از این قلم است که هر چه بنویسد طور دیگری خوانده می شود.
    لابد باید منتطر یک پاسخ بلند بالا به این نظر هم باشم! خیر است ان شاءالله. نفس چاق مرا اندکی می تراشد.
    سید احمد سام

|