انگلیس نخواست؛ شما هم نفهمیدید
شاه هم ملتش را باور نداشت همه شنیدهاند این را: «کار، کار اینگیلیساست». این فقط ورد زبان دایی جان در کتاب ایرج پزشکزاد نبود. این
شاه هم ملتش را باور نداشت همه شنیدهاند این را: «کار، کار اینگیلیساست». این فقط ورد زبان دایی جان در کتاب ایرج پزشکزاد نبود. این
پلاکارد، در نگاهِ نخست، ساده مینماید و انسانگرایانه، و از حیثِ عاطفی بهغایت اقناعکننده: «صدای آنان باشید». چه کسی، در همان نگاهِ آغازین، میتواند با
دربارهی روشنفکرِ کمپرادور در غربتِ ایرانی و فروپاشیِ رستگاریِ عاریتی یک سنخ، نه یک شخص هر پروژهی امپریالیستی، همسرایان بومیِ خودش را تولید میکند —
رضا پهلوی تخت و تاج میخواهد و در این سودا، ابایی ندارد که ایران را ویرانه ببیند. بیش از چهار دهه است که آخرین بازماندهی
آتشبس میان ایالات متحده، اسراییل و ایران برقرار شده است. برای بیشتر ناظران عاقل، این لحظهی آرامشی محتاطانه است؛ وقفهای است در جنگی که