مرگ دست‌جمعی؛ آخرین سنگرِ مخالفت با استبداد؟

پنج روز است که ایران زیر آتش است. پنج روز است مردم غیرنظامی و عادی ما نیز – در کنار اهل سیاست و نظامیان و بقیه – در خون خود می‌غلتند. پنج روز است که زیرساخت‌های مدنی – مدرسه‌ها و بیمارستان‌های ما – آماج تخریب و ویرانی‌اند. پنج روز است که ایران زیر بی‌سابقه‌ترین تجاوز تاریخ معاصرش – به هدایت دو سیاه‌نامه‌ی عرصه‌ی سیاست که یکی‌شان جنایت‌کار جنگی تحت تعقیب است – ایستاده است و هنوز کمر خم نکرده است.

درست در میان همین فاجعه‌ی سهمناک، روایتی شکل گرفته است با این مضمون: خبر خاصی نیست، جز نابودی ستمگران و خودکامگان داخلی. بله، خبر خاصی نیست. گویا وقتی که خودکامگان کشته می‌شوند بمب‌های هوشمند آمریکایی و اسراییل با نهایت پرهیزکاری و پارسایی یکایک بی‌گناهان را تشخیص می‌دهند و هدف‌مند فقط نقطه‌زنی می‌کنند. این آن تصویری است که رسانه‌هایی مثل ایران اینترنشنال و منوتو بی‌وقفه به مخاطب می‌‌خورانند.

این آن تصویری است که حتی ایرانی زخم‌خورده از همین ویرانی، هنوز سخت می‌تواند ناقص بودن آن را باور کند. هنوز هم وقتی کسی کشته می‌شود، متجاوز تطهیر می‌شود. چرا؟ چون کسانی هستند که وظیفه و تکلیف اخلاقی و انسانی‌شان می‌دانند که حتی پس از مرگ خامنه‌ای، به همه یادآوری کنند که خامنه‌ای و جمهوری اسلامی ما را به این روز انداخته است. به فرض صحت محض و مطلق و بی‌کم‌وکاست این روایت، سؤالی که این‌ها هیچ تمایل به روبرو شدن به آن را ندارند این است: تا کی می‌خواهیم ریختن خون هم‌وطنان‌مان را عادی تلقی کنیم؟ تا کی وانمود می‌کنیم که کشته شدن افراد عادی ایرانی هم‌چنان قابل تحمل و پذیرفتنی است؟ فکر می‌کنید اعتراض در برابر آن باعث به تحلیل رفتن انتقاد شما از جمهوری اسلامی می‌شود و دیگر نفس نخواهید داشت برای ایستادگی در برابر خودکامه‌ی داخلی؟

ایران جان‌سختی می‌کند در برابر این زوال و سقوط. ایرانی‌هایی هستند که هنوز نمی‌فهمند وقتی سقف خانه فروبریزد، متجاوز خارجی قرار نیست بیاید خانه را از نو بسازد. علاقه‌ای به آن ندارد. انگیزه‌ی اصلی ویرانگری‌اش همین است که ایران آباد نشود. ولی مخاطب هم‌چنان لجوجانه می‌خواهد به خودش بقبولاند که نه، یگانه عامل ویرانی ایران، آخوند است و هر کس و هر چیز دیگری به هر تقدیر ضررش از آخوند کمتر خواهد بود. وقتی تمام زیر ساخت‌ها نابود شدند، وقتی بیماری‌های همه‌گیر واقعیت روزمره شدند، وقتی آب و برق نداشتید، وقتی بیمارستان‌ها از کار افتادند، وقتی به خاطر بمباران آمریکا و اسراییل دیگر زیرساخت دسترسی به اینترنت را نداشتید، دیگر نمی‌شود جمهوری اسلامی را به خاطر قطع اینترنت شماتت کرد. این بار دست ستم و ویرانی از آستین یکی دیگر بیرون آمده است.

دریغ که این حرف‌ها به افسانه می‌مانند. هر چه بیشتر بگویی، بیشتر باعث اصرار بر در خواب ماندن می‌شود. هر چه بیشتر راه رهایی را نشان بدهی، گویی میل به رنج بیشتر بردن و قربانی بیشتر دادن بر میل به آبادی و شوق به زندگی و ایستادگی در برابر مرگ می‌چربد. مرگ دستجمعی گویا پرچم واپسین مخالفت با جمهوری اسلامی شده است. گویا می‌خواهیم به جمهوری اسلامی ثابت کنیم که تا همه‌ی ما نمیریم و تا سراسر ایران‌زمین ویران نشود، دیگر اجازه نخواهیم داد حتی یک ثانیه‌ی دیگر کمترین نشان و اثری از جمهوری اسلامی باقی بماند! کاری ندارم چقدر این خیال شدنی است؛ می‌خواهم وصف کنم که عمق فاجعه از چه سنخ است.

بایگانی