۲

به قرآن سخن گفتن: هرمنوتيک ادبی عين‌القضات همدانی

PrintFriendly and PDF
در سراسر پهنه‌ی تاریخ و فرهنگ مسلمان – ايرانی – به ندرت می‌تواند نويسنده‌، فيلسوف و شاعری پيدا کرد که آثارش از تأثير تعيين‌کننده‌ی زبان و ادبيات قرآن بر کنار مانده باشد. اين‌که فقها و عالمان دينی به قرآن استناد می‌کنند و برای بیان مقصودشان به آيات قرآنی و مضامين و مفاهيم آن ارجاع می‌دهند، عادی‌ترين امری است که می‌توان از آن‌ها انتظار داشت.
 
نکته اما فراتر از اين‌هاست. قرآن نه فقط به مثابه‌ی يک کتاب مقدس دينی و آسمانی برای مسلمان‌ها، بلکه به عنوان منبع الهام، سرچشمه‌ی مفاهيم و مضامينی که با جان آدمی و خيال و انديشه‌ی او سر و کار دارند، جهت‌دهنده و شکل‌دهنده‌ی فکر و بيان بسياری از کسانی بوده است که در قلمرو تمدنی-فرهنگی اسلام زيسته‌اند.
 
قصه‌ی عين‌القضات همدانی از اين جهت حکايت ويژه‌ای است. اين اندازه که عين‌القضات، پيشينه و سابقه‌ای علمی و معرفتی دارد که در آن معارف قرآنی و دينی جايگاه مهمی دارند، هم‌چنان نکته‌ی برجسته‌ای در اين تصویر نيست. همه‌ی اهل علمِ زمانه‌ی عین‌القضات، با بخش بزرگی از اين علوم و معارف سر و کار داشته‌اند به درجات مختلف. آن‌چه که عين‌القضات را از ديگران متمايز و متفاوت می‌کند، نحوه‌ی برخورد او با ادبيات قرآنی است.
 
شفيعی کدکنی جايی در توصيف تصوف می‌گويد که «عرفان برخورد هنری کردن با مذهب است». عين‌القضات همدانی فقيه، فيلسوف و متکلم به معنای فنی کلمه نيست. بهترين صفتی که برای او می‌توان آورد، عارف يا صوفی است. ميراث عارفان و صوفيان پيش از او، به ويژه برادران غزالی، در شکل دادن به نوع نگاه او به عرفان تأثير آشکاری داشته است. از خلال آثار او هم بر می‌آيد که او با آراء ارباب مذاهب و نحله‌های مختلف مسلمانان آشنايی نزديک و عميقی داشته است. يک نمونه‌ی برجسته‌ی آن، آشنايی – چه بسا بی‌واسطه‌ی او – با آراء و عقايد باطنيان و اهل تعليم بوده است.
 
در نتیجه وقتی از تفاوت و تمايز برخورد عين‌القضات با قرآن سخن می‌گوييم، ناگزير بايد به حجم عظيم ميراث فکری پيشينيان او که ماده و مضمون مهيايی برای او فراهم می‌کرده توجه داشته باشيم. اما برخورد عين‌القضات با قرآن و ادبيات‌اش، چيزی است از جنس برخورد الهامی وحی‌آميخته. به اين معنا، عين‌القضات در سطحی شاعرانه با بازيگری عنصر قدرت‌مند خيال و برجسته کردن عامليت شخص عين‌القضات در فهم، تفسير و بازآفرینی مضامين تازه، جلوه‌ای ويژه به اين روايت‌ها می‌دهد.
 
در آثار عين‌القضات، به ويژه در نامه‌های او، که نوع کم‌نظیری از ادبيات صوفيانه است که در آن چهره‌ی عين‌القضات را بی‌پرده، بی‌واسطه و با صميميتی بی‌بديل می‌بينيم، اين کارکرد برخورد شاعرانه و هنری با قرآن مشهود است.
 
در نامه‌ها، چهره‌ای که از عين‌القضات همدانی می‌بينيم، چهره‌ای نويسنده‌ی عارفی است که در اوج «بی‌تابی» است. اين بی‌تابی تنها خود را در سطح بيان سخنانی شطح‌آميز نشان نمی‌دهد. بارها پيش می‌آيد، حتی در خلال يک نامه‌ی خاص، که او سخن از موضوعی مشخص را آغاز می‌کند، مثلاً بحث درباره‌ی نيت، يا ارکان شريعت را، اما از ميانه‌ی بحث ناگهان خيال‌اش بال و پر می‌گیرد و واژه‌واژه‌ی آياتی که سيل‌آسا در خلال کلام او جاری می‌شود، او را به وادی ديگری می‌کشاند. اين صوفی بی‌تاب، البته در ميانه‌ی همين غليان خيال، به خود و خواننده‌اش نهيب می‌زند که «از مقصود خود دور افتادم» و جملاتی از اين دست در کلام او کم نيست.
 
اما اين «دور افتادن» کجا و چگونه رخ می‌دهد؟ ذکر بعضی از نمونه‌ها به خوبی نشان می‌دهد که علاوه بر دريای جوشان و مواج معانی درون عين‌القضات، خودِ متن قرآنی هم زنجير جنون او را می‌جنباند. در نامه‌ی نوزدهم، عين‌القضات عزم نوشتن مطلبی درباره‌ی «صفات ازل» دارد. در خلال اين نامه، اين «از مقصود دور افتادن» برای او بارها رخ می‌دهد. يک نمونه‌ی آن را در عبارات زير می‌توان ديد:
 
«چون ديدند که هيچ‌کس را سمعی و بصری نيست که ادراک مسموعات و مبصرات کند پيش از وجود مسموعات و مبصرات الا جلال ازل را، پس گفتند: «ليس کمثله شیء و هو السميع البصير» (۴۲:۱۱). و چون جلال ازل را در علم خود معلوم بود که هر کسی را فرا سرّ اين معانی نتواند برد، الا قومی که ديده‌اند و دانسته‌اند، و اين در قرآن بگفت: «و تلک الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون» (۲۹:۴۳). و العلماء ورثة الأنبياء – صلعم – آن‌ها ديدند، و اين‌ها شنيدند «شَهِدَ اللَّـهُ أَنَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ ۚ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» (۳:۱۸). منقبتی از اين بزرگ‌تر می‌خواهی؟
 
جوانمردا! قرآن آن کس داند که از او آموزد، و از او ياد گيرد «بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِن كِتَابِ اللَّـهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ» (۵:۴۴). شهداء دانی که چی‌ست؟ «شَهِدَ اللَّـهُ أَنَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ» (۳:۱۸) و «الَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ» (۷۰:۳۳)، «إِلَّا مَن شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ» (۴۳:۸۶) مشرفان مملکت‌اند که «لِّتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ» (۲:۱۴۳). و مصطفی – صلعم – مشرف همه که «وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا» (۲:۱۴۳). و دعای مؤمنان است که «فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ» (۳:۵۳). پنداری که شاهد يکی است که «إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا» (۳۳:۴۵)؟ حاشا و کلاً! «وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ » (۸۵:۳).
 
ايشان هر يکی شاهدی است و قرآن مشهود همه که «إنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا» (۱۷:۷۸). دانی که چرا «قرآن الفجر» گفت؟ زيرا که تا صبح سعادت سر بر نزند، قرآن مشهودِ مرد نگردد. «وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ» (۸۱:۱۸) قسم ياد می‌کند ببدايت دولت عاشقان خود.
 
جوانمردا! از مقصود خود دور افتادم ديگر بار، و ليکن «وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّـهُ» (۷۶:۳۰) عذر می‌خواهد» (نامه‌ها، ۱۶۳-۱۶۴)
 
نمونه‌ی بالا تنها يکی از نمونه‌های شيدايی و بی‌تابی او در برابر آيات قرآن و مداخله‌ی خيال او در فهم و تفسير آيات است. اين‌جا عين‌القضات در کسوت مفسر کلاسيک ظاهر نمی‌شود بلکه صوفی-عارفی داريم که گويی اختيار نوشتن و گفتن‌اش به دست خودش نيست و مانند پرکاهی افتاده در توفان است که به اين سو و آن سو می‌رود. خود او شرح اين ماجرا را با اين عبارات می‌گويد: «نبينی كه دست و قلم را تهمت كاتبی هست و از مقصود خبر نه و كاغذ را تهمت مكتوب فيهی و عليهی نصيب باشد و ليكن هيهات هيهات هر كاتب كه نه دل بود بی‌خبر است و هر مكتوب اليه كه نه دل است همچنين».
 
از اين حيث می‌توان او را با ابوسعيد ابوالخير مقايسه کرد. نمونه‌های بسياری از اين نوع برخورد ابوسعيد با آيات قرآنی در اسرار التوحيد ثبت شده است که به مناسبت‌های مختلف، ابوسعيد به آيات قرآن استشهاد می‌جويد، آن‌ها را در بستر حوادثی که با آن‌ها مواجه می‌شود تفسير می‌کند و اشعار و ابيات شاعران را نيز چاشنی آن می‌کند. او حتی از اين هم فراتر می‌رود و در بعضی موارد آيات قرآنی را به شعر ترجمه می‌کند. تفاوت ميان او و ابوسعيد از اين حيث است که از ابوسعيد روايت ثبت‌شده و منسجمی به شکل کتاب يا رساله – بر خلاف عين‌القضات – نداريم و اسرار التوحيد بيش از هر چيز روايت بيوگرافيک نسل‌های بعد از او از احوال و آثار شيخ است. عين‌القضات اما، اين بی‌تابی‌های‌اش را در نامه‌های پرشمارش ثبت کرده است که از خلال آن‌‌ها هم می‌توان بی‌تابی‌های روح او را ديد و هم با نحوه‌ی نگاه هرمنوتيک و تفسير اختصاصی خود او آشنا شد. و البته ابوسعید تفاوت‌های زيادی با او دارد. يعنی هر اندازه که می‌توان سویه‌ی انسانی، اخلاقی و خلاقانه‌ی تصوف بوسعيد را برجسته کرد، از آن سو وقتی عامليت فرد و برجسته شدن نقش شخص ا را دور تجربه‌ی عارفانه‌اش می‌بينيم، ناگهان به افق ديگری پرتاب می‌شويم که تفاوت شگرفی با فضای فکری ابوسعيد دارد.
 
درباره‌ی نحوه‌ی تلقی او از قرآن بسيار می‌توان نوشت. عين‌القضات وقتی از قرآن و آیات قرآن و واژه‌های آن سخن می‌گويد – يا آن‌ها را به کار می‌برد – آن‌ها را لفظ و کلمه و حرف نمی‌بيند. در جاهای متعدد نامه‌های او به روشنی می‌بینیم که قرآن، کلمات و جملات‌اش تشخص دارند؛ گويی اين‌ها پيش چشم او جسمانيت پيدا می‌کنند و هم‌چون موجوداتی زنده و اشخاصی انسانی پيش روی او می‌ايستند. تا اين‌جا هنوز ماجرا چندان غریب نیست و این نحوه‌ی شخصيت‌ بخشيدن به قرآن و الفاظ و عبارات‌اش در ميان صوفیان قبل و بعد از او سابقه دارد. حتی نهيب‌های سلوکی او که سخت با مضامين قرآنی در هم تنيده است، فاصله‌ی چندانی از بيان گزنده‌ی زاهدانه‌ی غزالی ِ صاحب احياء يا مثلاً سنایی، ندارد. اما کار مهم عين‌القضات در برخورد با متن مقدس، همانا چيزی نیست جز اين‌که از نهادهای متولی دين، اتوريته‌زدایی می‌کند و طبقه‌ی متصدی تفسير را از موضوعيت و اعتبار می‌اندازد. قرآن‌خوانی عين‌القضات، قرآن‌دانی است. قرآن در زبان و بيان او مانند شعر جریان دارد. قرآن برای او خاصیتی دارد مثل آینه. او قرآن را در برابر خود می‌نهد و خويشتن را در آن می‌بیند: «که در آن‌جا خبر از جلوه‌ی ذات‌اش دادند»!
 
اين آينه‌وار ديدن قرآن و شاعرانه با آن در آميختن همان چيزی است که نقش شخص و فرد عين‌القضات را برجسته می‌کند. اين شیوه است که خیال و تخیل او را بال پرواز می‌دهد و گويی خودِ اوست که وحی را – يا يک وحی را – بی‌واسطه تجربه می‌کند. اما او در همين کار هم با خويش می‌ستيزد و بر خود نيز می‌شورد. اين نفی و اثبات مدامی که در سخن او هست، به ویژه در نامه‌ها، عين‌القضات صوفی را – که ظاهراً در چشم عموم مردم عارفی است بلندمرتبه – بر زمین می‌نشاند. در اين حضور برجسته و پررنگِ «من»ِ عين‌القضات، گويی خاصیتی رهايی‌بخش هست که قرآن را – و مصحف را – از چنبره‌ی تنگ تاریخ و تفسیر رها می‌کند؛ قرآن با ضمير او پيوند می‌خورد نه چنان‌که با ضمیر هر زاهد و متشرعی ممکن است با تکرار و مداومت گره بخورد بلکه چنان‌که گويی هم‌اوست که هم‌شانه‌ی پيامبر ايستاده است و خود جبرييل را پيش روی خود می‌بیند و از او الهام می‌گیرد. راه و روش و سلوک عين‌القضات هر اندازه که بديع، خارق عادت و حتی شطاحانه به نظر می‌رسد، بسیار انسانی نيز هست و در آن زندگی به غايت و قوت جريان دارد؛ گويی او از درون متن – نه از حاشيه – بر متن شوريده است و نهنگی از آن ميانه سر برآورده که آب آن دریا را يکسره نوشيده است و از آن دريای بیکران جز هامون چیزی بر جای نيست. و اين است شگفتی تناقض‌آميز او. و اين ماجرا البته دراز است و ادامه دارد که «شرح اين قصه دراز است، به قرآن که مپرس»!
 
(*) اين يادداشت، نسخه‌ی اولیه و فارسی و خام مطلبی است که در اين کنفرانس ارايه کرده‌ام. تفاوت ميان اين متن و چیزی که ارايه شده از حيث مضمون زياد نيست ولی از حیث صورت‌بندی و نحوه‌ی ارایه‌ی مطلب و رفرنس‌ها طبعاً تفاوت‌ها کم نيستند.
  1. Anonymous says:

    به نظرم در بین همه گزاره های متن، این گزاره کلیدی تر است: «کار مهم عين‌القضات در برخورد با متن مقدس، همانا چيزی نیست جز اين‌که از نهادهای متولی دين، اتوريته‌زدایی می‌کند.» خوب است که بر محور شرح این گزاره یادداشتی جداگانه پرداخت. این نکته بسیار مهمی است.

  2. roya says:

    با سلام بسیار عالی بود . سهروردی نیز در مکتوبات خود چنین روشی دارد. با تشکر

|