۱۳۱

یک فاجعه‌ی هنری تمام عیار

از خودم تعجب می‌کنم که چرا تا امروز نامی از گروه «مستان» و خواننده‌ای به نام «همای» نشنیده بودم! طرفه‌تر آن‌که در همین یک ماه گذشته دست کم از دو نفر از همکاران اسم این خواننده، شاعر و آهنگساز کذایی را شنیده بودم و هر بار من با خوش‌خیالی تصحیح‌شان کردم که نه،‌ گروه، گروهِ «دستان» است و خواننده «همایون شجریان»! زهی تصور باطل زهی خیال محال!

امروز فیلمی از کنسرت این حضرت‌ آقا را با عنوان «ملاقات با دوزخیان» (کذا!) در محوطه‌ی کاخ نیاوران دیدم (بله این اتفاق در زمان دولت فخیمه‌ی حضرت آقای احمدی‌نژاد رخ داده است! در تابستان سال ۱۳۸۶). شنیدن همان چهار پنج دقیقه‌ی اول این کنسرت که هنوز به دقیقه‌ی اول‌اش نرسیده است، تصنیف‌خوانی خواننده (شرم‌ام می‌آید اسم‌اش را بگذارم حتی تصنیف!) شروع می‌شود، مرا مثل برق‌گرفته‌ها تا دقایقی طولانی میخکوب کرد. باورم نمی‌شد چیزی بشنوم با عنوان کنسرت، در ایران، در کاخ نیاوران و این همه بی‌ذوقی، بی‌سوادی، بی‌فرهنگی و هنرناشناسی با آن همه ادعا که گوش فلک را کر می‌کند، چطور در یک‌جا جمع می‌شود!

چند نمونه را نقل می‌کنم و نکاتی را در حاشیه عرض می‌کنم تا ببینید عمق فاجعه تا کجاها که نیست!

همان شعر نخست (همان به اصطلاح شعر نخست) این است:

شیرین لبی شیرین‌تبار، «مست» و می‌آلود و «خمار»
مه‌پاره‌ای «بی‌بند و بار»، با عشوه‌های بی‌شمار
هم کرده یاران را «ملول»، هم برده از دل‌ها قرار

زلف‌ات چو افشان می‌کنی، ما را پریشان می‌کنی
«آخر من از گیسوی تو خود را بیاویزم به دار»

یاران هوار، مردم هوار، از این دست این بی‌بند و بار
از دست این دیوانه‌ یار، از کف بدادم اعتبار
می می‌زنم، می‌ می‌زند، جام پیاپی می‌زند
«هی می‌زند هی می‌زند بی‌اختیار…»
«کندوی کام‌ات» را بیار،‌ در کام بیمارم گذار
تا جان فزاید کامِ تو بر جانِ این دلخسته‌ی بشکسته‌ تار

عباراتی که در گیومه آمده است تعمداً در گیومه آمده است. خوب هر کسی که اندک آشنایی با شعر و ادب پارسی داشته باشد به سرعت متوجه می‌شود این به اصطلاح شعر چقدر بی سر و ته و به قولی «بند تنبانی» است! اولاً که نمی‌شود کسی هم «مست» باشد و هم «خمار»! معلوم است ایشان نه باده‌ی زمینی را درست می‌شناسد نه باده‌ی آسمانی را! «لولی‌وش شورانگیز» و چیزهایی از این دست شنیده بودیم اما مه‌پاره‌ای «بی‌بند و بار» تعبیر شگفتی است حقیقتاً! در کدام متن ادبی و شاعرانه‌ی ما بی‌بند و بار به عنوان صفتی خیال‌انگیز برای معشوقِ مه‌پاره به کار می‌رود؟ شنیده‌اید عاشقی بگوید «معشوق من لاتِ‌ بی سر و پایی است که نگو و نپرس»؟! این همان «مه‌پاره‌»ای است که باعث «ملول» شدن یاران می‌شود! تا جایی که ما شنیده بودیم عشق و شراب باعث زایل کردن «ملال» می‌شود و معشوق ملولی را می‌برد: «ملولان همه رفتند درِ خانه ببندید…». زلف معشوق برای خودکشی و انتحار نیست که آدم خودش را با آن «بیاویزد به دار»! و بعد «هی» بزند و «هی» بزند و «کندوی کام»ِ معشوق را در کامِ بیمار عاشق بگذارند! بنازم به این تصویرسازی شعری آقای «همای»‌ (همان آقای «سعید جعفرزاده احمدسرگورابی»!).

این از حسنِ مطلع! خواننده شروع به خواندن رباعیاتی از خیام می‌کند و همه‌ی این‌ها در ستایش از باده، شراب و می است. و به صراحت  به قصد تمسخر باورهای دینی مردم است. تصحیح می‌کنم: این تمسخر صریح حاکمیت دینی در ایران است (بنازم به این همه تسامح و تساهل حکومتی!). دقت کنید. شعر خیام در جایگاه خود بسیار معتبر و به جا. حالا هر کسی هر تفسیری می‌خواهد از آن بکند. نکته‌اش این است که این کنسرت در دولت جمهوری اسلامی ایران در کاخ نیاوران برگزار می‌شود (آقای صفار هرندی مجوز‌ش را صادر فرموده بودند؟). نکته‌ی عجیب‌اش این است. و ایشان تا جایی که پا بدهد اشعار را هم غلط و در هم و بر هم می‌خواند. زهی دانش شعری و فهم خواننده و شاعری که  مدعی شاختن  ادب پارسی است! بفرمایید. ایشان می‌خواند:
گویند که دوزخی بود عاشق و مست (با صدای نشئه!)
قولی است خلاف دل در آن نتوان بست (این را از روایت خودم گفتم؛ خواننده چیز دیگری می‌خواند که من به یاد ندارم)
«گویند عاشق و میخواره به دوزخ باشد
فرداست ببینی که بهشت همچون کف دست»

تأکیدم بر همین بیت آخر است (و البته آن صدایی که گوینده‌اش انگار از پای منقل پا شده است!). ملاحظه فرمودید؟ به همین مسخرگی و رسوایی! با همین وقاحت و پررویی! وزن بیت آخر پاک به هم ریخته است. یعنی ایشان موسیقی شعر را نمی‌فهمد. وزن اصلی این است: «مفعول مفاعیل مفاعلین فع» اما آن به اصطلاح بیت آخر (که موقع خواندن‌اش قطعاً تن خیام در گور می‌لرزیده!) اصلاً وزن ندارد. شعر نیست. نثر است!

خواننده رباعی دیگری می‌خواند:
ای مفتی شهر از تو بیدارتریم
با این همه مستی، ز تو هشیارتریم
تو خونِ کسان نوشی و ما خونِ رزان
انصاف بده کدام خونخوارتریم؟

اول از همه این‌که ملت، حضار در کنسرت دست می‌زنند! تشویق می‌کنند! دقت فرمودید؟ کنسرت آشکارا سیاسی است و اعتراض‌آمیز! اما چه اعتراضی و چه سیاستی؟! انگار به کنسرت مجوز داده‌اند برای تحمیق مردم! هر چه بیشتر گوش می‌دهم می‌بینم که این نحوه‌ی شعر خواندن و این شکل به موسیقی کشیدن شعر خیام، بیشتر وهن خیام است (و البته وهن و به ابتذال کشیدن اعتراض)! قطعاً توجه دارید که این «پدیده‌ها» بازخورد رفتار به اصطلاح «اسلامی»‌ و دین‌پناهانه‌ی دولت است. این آشفتگی و تباهی شعری در سراسر این کنسرت واقعاً از نمونه‌های شگفتی است که در جمهوری اسلامی ممکن بود رخ بدهد. این‌ها را که می‌نویسم دارم هم‌چنان گوش می‌دهم به این کنسرت و لحظه به لحظه اعصاب‌ام ویران‌تر می‌شود. (این‌ها هم نمونه‌های دیگری از شاهکارهای «شعری» آقای «همای» است: «زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟…» (بله دقیقاً «به تو چه» به همان معنایی که دو تا بچه‌ موقع دعوا به هم می‌گویند و با همان لحن)؛ «آی مردم! پنبه در گوش‌ام کنید /  از باده مدهوشم کنید…»)

کسانی که فیلم را ببینند قطعاً توجه کرد‌ه‌اند به کوزه‌هایی که زیر دست خواننده است و مدام بر آن‌ها می‌کوبد. این کوزه‌ها نقشی در موسیقی ندارند و قاعدتاً ربطی به اشعاری دارند که از خیام خوانده می‌شود (و در واقع بی‌سیرت می‌شود) و اشعار «بند تنبانی» آقای همای! گویا اشاره به خمِ شراب دارد! چشم آقای صفار هرندی روشن! کجا رفت آن همه دین‌فروشی‌تان؟

این‌ها تازه جنبه‌ی شعری این یک کنسرت است. این آقا پدیده‌ای است مثال‌زدنی و شگفت‌انگیز. آدم هر کجای‌اش را که دست می‌گذارد می‌بیند جای دیگرش هول‌ناک‌تر است. من درباره‌ی موسیقی‌اش زیاد حرف نمی‌زنم. این کارها، خلاقیت موسیقایی چندانی ندارد. ترکیب و تلفیق رِنگ‌های مختلف ردیف موسیقی ایرانی است به اضافه سرقت بخش‌هایی از قطعات آهنگسازان نامی ایران. جزییات دقیق‌تر را موسیقی‌شناسان زبده و متخصص به دقت می‌توانند نشان بدهند. در این حد، هر کس موسیقی ایرانی را زیاد شنیده باشد، تشخیص می‌دهد.

اما مشکل کجاست؟ چه چیزی است که این اندازه دردناک است؟ تبلیغ فوق العاده‌ای که برای این شیاد می‌شود! بروید میزان مشاهده‌ی کارهای این آدم را در یوتیوب و گوگل مشاهده کنید تا بفهمید چه می‌گویم. این همه جوان چرا خیال برشان داشته است که یکی پیدا شده است «مثل مولانا شعر می‌گوید» (والله عین همین تعابیر را من شنیده‌ام!). خوب اولین نکته این است که دولت هنرپرور و ادب دوست ما، هر کار نکرده باشد، ذوق ادبی و هنری نسل جوان ایرانی را ویران کرده و به تباهی کشانده است (وزیر آموزش و پرورش هم باید جواب بدهد؟) که نمی‌توانند دوغ را از دوشاب تشخیص بدهند و شعری را که وزن‌اش معیوب است، با شعر مولوی قیاس می‌کنند. تصویرسازی‌های ناموزون و کج‌طبعانه را با ذوق سلیم و نازک‌خیالی‌های مولوی و حافظ قیاس می‌کنند. و تازه این پسرک تازه به دوران رسیده خودش را در ردیف شجریان و شهرام ناظری می‌شمارد. مصاحبه‌اش را با رادیو زمانه ببینید. من اول با خودم فکر کردم پخش چنین مصاحبه‌ای و انجامِ آن اساساً می‌تواند آدم‌های شیادی از این دست را رسوا کند. اما فاجعه عمیق‌تر از این‌هاست. چرا؟ توضیح می‌دهم. در کشوری که حتی محمدرضا شجریان برای اجرای کنسرت باید قبلاً اشعارش را بدهد برای ممیزی و تأیید، چنین اشعاری با چنان عنوانی برای کنسرت «تأیید شده است»! شعری مثل این شعر:

«این چه جهانی است
این چه جهانی است که نوشیدن می نارواست
این چه بهشتی است در آن خوردن گندم خطاست
آی رفیق این رهِ انصاف نیست
این جفاست!
راست بگو راست بگو راست
فردوس برین‌ات کجاست؟ (درست شنیدم؟)
راستی آن‌جا هم هر کس و ناکس خداست!!!
… از تو بپرسند که در راه عشق
پیرو زرتشت بدی یا مسیح
دوزخِ ما چشم به راهِ شماست!

این همه تکرار مکن ای همای
کفر مگو شکوه مکن بر خدای
پای از این در که نهادی برون
در غل و زنجیر برندت بهشت!

بهشت همان ناکجاست (کذا)
بهشت همان ناکجاست
وای به حالت همای، وای به حالت (۲)
این سر سنگین تو از تن جداست!»

آن وقت پهلوانی مثل شجریان هنوز باید برای شعر حافظ و مولوی و سعدی از ارشاد مجوز بگیرد (سرنوشت آلبوم «قاصدک»‌ را که خوب به خاطر داریم). بی سر و پایی با چنین شعری مجوز کنسرت می‌گیرد و با دوزخیانی «عرق‌خور» به مغازله می‌نشیند! این همه تناقض و یاوه‌سرایی! یا للعجب! سر تا پای این کنسرت استهزاء دین و نظام سیاسی ایران است (می‌افزایم که تمسخر و استهزاء فرهنگ و تمدن ایران باستان و آیین زرتشت هم هست هر چند به ظاهر در ستایش آن‌ها باشد). چه اتفاقی افتاده است در ایران در این سه سال گذشته؟  یعنی این‌قدر نظام سیاسی ایران لیبرال شده و اهل مداراست؟ این اندازه آستانه‌ی تحمل‌اش بالا رفته؟ به حق چیزهای نشنیده!

تازه این‌جا هنوز قسمت‌های خوب ماجراست. این آقا می‌رود به کانادا و آمریکا و در بزرگ‌ترین سالن‌های کنسرت آمریکای شمالی کنسرت می‌دهد. گروه جوانی که  به سادگی ویزا می‌گیرند و می‌روند و می‌آیند. یادتان هست حسین علیزاده در کنسرت شجریان نتوانست وارد آمریکا شود و کیهان کلهر به جای او ساز زد؟ فرق شجریان با این جوانک تازه به دوران رسیده چی‌ست؟ کجای کار است که  می‌لنگد؟ این‌ها از چه حمایتی و از کجا برخوردارند که این حمایت به شجریان و علیزاده نمی‌رسد؟ بحث این نیست که نباید می‌رفتند و نباید چنان می‌کردند. نوش جان‌شان! گوارای وجودشان! پول‌شان را می‌گیرند خوب. ولی فرق این آقا با شجریان چی‌ست؟ یک جای کار، یک چیزی درست نیست و مشکل دارد. هر چه هست، من نمی‌فهمم! «همای گو مفکن سایه‌ی شرف هرگز / بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد» (حیف نام «همای» که این دیوانه‌ی از خودراضی روی خودش گذاشته!)

از عصر مدام دارم این بیت را برای خودم می‌خوانم که:
پری نهفته رخ و دیو در کرشمه‌ی راز
بسوخت عقل ز حیرت که این چه بلعجبی است!

افسوس باید خورد به حال ایران. به حال موسیقی. به حال جوان‌های ایرانی که فرق یک شیاد شعرتراش را از بزرگانی چون شجریان، ناظری، مشکاتیان، علیزاده و لطفی تشخیص نمی‌دهند، باید تأسف خورد. باید به حال آن جوانان نوازنده‌ای که چنین شیادی را همراهی کردند (یا می‌‌کنند) دریغ خورد. دل‌ام به حال بیژن کامکار می‌سوزد که می‌رود از نوازندگان تقدیر کند (هیچ اشکالی در نوازندگی نوازندگان نیست؛ اشتباه نکنید) و خانم شهلا صالح!

البته در این سه چهار سال اخیر ما دیگر عادت کرده‌ایم به انواع و اقسام فاجعه‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی. همین یکی را کم داشتیم که دیگر مولوی و حافظ و خیام را به این شیوه مضحکه کنند!

پ. ن. این نکته ربط مستقیمی به این نوشته ندارد ولی باید این را هم بنویسم. این سال‌ها چنان فرهنگ کشور به ابتذال کشیده شده است که هر کس و ناکسی، هر ناشسته‌روی بی‌سر و پایی، مدام با نام زرتشت و اوستا و فروهر و آتش و تمام نمادهای آیینی کیش زرتشت بازی می‌کند و دین زرتشت، برای این‌ها، تبدیل شده است به لقلقله‌ی زبان برای هوچی‌گری‌های سیاسی و ایضاً برای ابراز مخالفت با سیاست‌های جمهوری اسلامی! البته که این بی‌رسمی‌ها نه زیانی به سیاست جمهوری اسلامی می‌رساند و نه نام و آوازه‌ی زرتشت و معنویت آن آیین را بلند می‌کند. هر اندازه‌ که ایدئولوژی‌های تنگ‌نظرانه‌ی اسلامی به بیراهه می‌روند، این ایران‌پرستی‌ها و تقدیس و تعظیم مزورانه و از سر نادانیِ آیین‌های باستانی به این شکل افراطی و مهوع، تنها نام آن پیامبر پاک را مخدوش می‌کند و بس. آن‌چه این‌جا مظلوم افتاده است ایران است؛ هم ایران قبل از اسلام، هم ایران بعد از اسلام. هم زبان فارسی سره و هم زبان فارسی موجودِ امروزی. خدایا عقل و هوش کی بر می‌گردد به این آدم‌ها؟

توضیح مهم: در نظرها چند بار دیدم که عده‌ای گویا متن را درست و دقیق نخوانده‌اند و گمان برده‌اند این یادداشت در دفاع از دین و اسلام و خدا و پیغمبر است! این یادداشت مطلقاً چنین قصدی نداشت. من با شادی مردم مشکل ندارم. مردم می‌توانند با هر چیزی شاد باشند. با هر چه خواستند شاد باشند (از شما چه پنهان،‌ شادی کردن با ترانه‌های لُس آنجلسی خیلی هم بهتر است تا…!). مسأله‌ نسبت دعوی با واقعیت است. سخن من دو جا را نشانه گرفته بود: ۱. این آقای همای، ادعای شعر دانستن دارد و خود را هم‌ردیف شجریان و ناظری و حافظ و خیام و مولوی شمرده است (مصاحبه‌های‌اش را ببینید و بشنوید تا بفهمید چه می‌گویم). من با نقل اشعاری که در کنسرت‌اش خوانده به سادگی نشان دادم ایشان طبلی میان‌تهی است با کلی ادعای گزاف. ۲. تمام این اتفاق‌ها زیر نگاه دولت دین‌مدار، مهرورز و عدالت‌پرور آقای احمدی‌نژاد و وزیر ارشادشان رخ داده است. نسبت ادعاها و عمل آن‌ها را هم باید سنجید. اگر این‌ها به شیوه‌ی طالبانی محض عمل می‌کردند، تکلیف ما با آن‌ها روشن‌تر بود. کشوری که اندیشمندان و فیلسوفان دردمند و فرهیخته‌اش (و همچنین هنرمندان تراز اول و کارکشته‌اش) این مایه امنیت خاطر، آزادی و ارج و قرب در آن ندارند که این جوانکِ جویای نام و پرمدعا دارد، چه جور جایی است؟ هدف دوم نوشته‌ی من این بود که ریاکاری آقای صفار را نشان بدهم. همین. وقتی می‌نویسم این کنسرت آشکارا به قصد استهزاء حکومت دینی است، از این جمله نه می‌توان استنباط کرد که من موافق حکومت دینی هستم (و نه بر عکس) و نه می‌توان استنباط کرد که من خواستار «مجازات» کسی شده‌ام (یا این شخص را تحمل نمی‌کنم)(مگر من قاضی‌ام که خواستار سیاست کردن کسی بشوم؟). فرق است بین تحمل کردن کسی (یا رواداری و تسامح) و این‌که خطاها و ادعاهای گزاف‌اش را آشکار کنی. فرق است بین نشان دادن لغزش کسی و ساقط کردن او از هستی. خوب است دوستانی که نظر می‌دهند، راه افراط و تفریط نروند و نوشته را دقیق و با حوصله بخوانند. آقای به اصطلاح «همای» آزاد است هر کاری دل‌اش خواست بکند. اما مردمی که می‌شنوند هم باید بدانند ایشان نه شعر را خوب می‌شناسد و نه ادعای هم‌ردیفی با شجریان و ناظری‌اش هیچ بهره‌ای از حقیقت دارد. به طریق اولیٰ، این را هم باید گوشزد کرد که کجای کار می‌لنگد که هنوز که هنوز است آلبوم قاصدک مجوز نگرفته اما «ملاقات با دوزخیان» مجوز  دارد! گمان نمی‌کنم هیچ کدام از این‌ها غیر قابل فهم، پیچیده یا زیاده‌خواهی باشد. هست؟ سکوت کردن در برابر این تفاوت‌های عجیب و غریب، معنایی جز رضا دادن به ظلم و ستم‌کاری قدرت در عرصه‌ی فرهنگ و قانع بودن به اندک جرعه‌ای ولو خاک آلود در کام تشنگان هنر و معرفت، ندارد.

  1. امیر گفت:

    مگر یکی مثل شما که صبح و شامش را با حافظ و خیام و مولانا گذرانده و می‌گذراند و از ریا و تزویر و سالوسی هم که به نام دین می‌رود بیزار است بگوید و بنویسد این سخنان را. ببینید چه جفایی به دین کردند آن‌هایی که با رفتارشان باعث شدند که هر کس لگدی به دین بزند- هر چند با به هم بافتن چنین اراجیفی- در میان بخشی از مردم مقبولیت پیدا کند.
    وای بر ما، وای!
    مقایسه کنید استاندارد زبان و دایره‌ی واژگان این خواننده‌ی محترم را با شعرهای اجتماعی سایه و شاملو و شفیعی کدکنی… و استقبالی که از این آقا شد. آیا شعر و شعور هر دو، در سرزمین ما رو به نابودی می‌روند؟

  2. سوشیانت گفت:

    شک نکن امیر عزیز که شعر و شعور هر دو در این سرزمین رو به‌نابودی می‌روند. فاتحه‌ای ست که من سال‌ها ست خوانده‌ام.

  3. آشنا گفت:

    آقا چرا داغ کردید؟! بگذارید مردم حرفشان را بزنند. اگر دین این ملت بر پایه هایی چنین لرزان بنا شده که با یک کنسرت فرو می ریزد، بگذار بریزد! شما هم کاتولیک تر از پاپ شدید! صفار به این کنسرت اجازه ی اجرا می دهد شما نه. دیکتاتوری کوچک است هر ایرانی.
    ********************
    دوست عزیزِ‌ آشنا،
    یک بار دیگر بخوانید مطلب را. دغدغه‌ی این نوشته «دین» مردم نیست. دین مردم هر چه می‌خواهد بشود. یک بار دیگر دقیق‌تر بخوانید. ظاهراً متوجه حرف من نشده‌اید. گمان نمی‌کردم نکته‌ای به این واضحی را باید توضیح بدهم!
    د. م.

  4. بيكارالدوله گفت:

    “قولی است خلاف دل در آن نتوان بست” همای هم همین رو میخونه!! شما که یادتون نمیاد پس چه طور نوشتی و در موردش هم قضات کردی!! به قول خودتون “زهی دانش”!
    از اینکه یه چیزی (یه عقیده ای) رو مستقیم و به زور به کسی بفهمونن (امیدوارم از لحاظ ادبی این جمله مشکل نداشته باشه!) خوشم نمیاد. همینطور از تخریب شخصیت به جای نقد عملکرد (فکر کنم بهش میگن “تخطئه یا تشییع مخاطب!” به این جمله های خودتون یه نگاه بندازین
    “این همه تناقض و یاوه‌سرایی” , “شیاد شعرتراش”
    “حیف نام «همای» که این دیوانه‌ی از خودراضی روی خودش گذاشته!”
    نمیدونم فیلم “انجمن شاعران مرده” رو دیدین یا نه؟! اون جایی که معلم (رابین ویلیامز) در مورد شعر شکسپیر حرف میزنه و با استفاده از قواعد شعری که توی کتاب ها وجود داره براش یه نمودار می کشه! بعدش هم به همه دانش آموزهاش میگه اون بخش از کتاب رو پاره کنن چون شهر رو نمیشه با یک سری قواعد و خط کش گذاری ها مشخص کرد. شعر چیزی که با احساس آدم ها سر کار داره.
    من هم به خاطر همین قواعد و «مفعول مفاعیل مفاعلین فع» ها بود که از ادبیات بیزار شدم و نمی تونستم از خوندن شعر و داستان لذت ببرم.
    ****************
    واقعاً که شما با مزه‌اید! کلی خندیدیم! 🙂

  5. مهدوی گفت:

    سلام
    خواندن ایشان مشکل داشت و اصولا گروه مستان یک گروه حرفه ای به شمار نمی رود . با این حال چه ایرادی دارد که این کویر یک گلی هرچند بد ترکیب رشد کند؟ چه ایرادی دارد که مردم عادی که اتفاقا به اصول موسیقی سنتی اگاه نیستند در این کنسرت ها کمی خوش باشند؟
    متاسفانه در نگاه شما نوعی توهم توطئه موج می زند .

  6. مصطفا گفت:

    خوب که تو جای صفار هرندی ننشستی! وگرنه مردم را داغ آجین می کردی با آن تصور یک بعدی که از هنر و دین داری. خداوند به راه رواداری هدایتت کند.
    **************
    عجب از این همه کژفهمی. می‌بینم که یکی دو نفر دیگر هم دچار همین سوء تفاهم شده‌اند و متن را درست و دقیق نخوانده‌اند! دوست عزیز! این‌که این آقا کنسرت می‌دهد به قصد استهزاء دین و نظام سیاسی ایران، «فکت» است نه ترجیح شخصی من. من سرود یاد مستان نمی‌دهم. دارم به صراحت می‌گویم در کشوری که اندیشمندش، اندیشمند متدین‌اش، برای ابراز عقیده‌اش امنیت ندارد، چه شده است که جوانکی شعرناشناس و پرمدعا، مجوز کنسرت می‌گیرد و با کمال پررویی خودش را در عداد شجریان و ناظری (و مولوی و خیام) می‌نشاند؟ سخن به همین سادگی و صراحت است!

  7. مصطفا گفت:

    یا شاید می خواهی “همای” را بکوبی تا جای “همایون” که تکرار پدر است فراخ تر شود؟
    http://de.youtube.com/watch?v=7RJXPIiuMck
    *************
    چه ارتباطی به کوبیدن کسی دارد؟ شماها را واقعاً چه می‌شود؟ من چه تعلق خاطری به همایون می‌توانم داشته باشم وقتی که در برابر لغزش‌های همایون هم اندک ذره‌ای سکوت نکرده‌ام؟ عجب ذهن خیال‌اندیشی دارید شماها!

  8. Saied گفت:

    آقای محمد پور، من می دانم که مصاحبه ی همای در زمانه و بیزاری افراطی وی از عرب (بخوان اسلام) تو را و مرا کمی عصبی کرد. بخصوص عقده ی خود بزرگ بینی ایشان در مقایسه ی خود با بزگانی همچون شجریان و ناظری و همچنین ناشیگری مصاحبه گرِ به اصطلاح سکولارمان که نمی تواند (و شاید از نظر حرفه ای نباید) تناقضات ایشان را به وی نشان دهد. ولی از همه ی اینها گذشته به قول مهدوی «چه ایرادی دارد که این کویر یک گلی هرچند بد ترکیب رشد کند؟ چه ایرادی دارد که مردم عادی که اتفاقاً به اصول موسیقی سنتی اگاه نیستند در این کنسرت ها کمی خوش باشند؟»
    چرا از آنطرف بام می افتی برادر و می خواهی طرف را رسوا کنی. رواداریت کجا رفته؟ با خواندن مطالبی این چنینی از روشنفکران به اصطلاح دینی امید هر چند اندک مان از چنین جریاناتی قطع می شود؟ ناخوداگاه این تصور به ذهنم خطور میکند که آیا اگر برادر داریوش به جای برادر صفار وزیر ارشاد بود، با موسیقی و فیلم ها و لباس هایِ از دید وی مبتذل چه برخوردی می کرد؟ آیا اجازه می داد که کسی که دلبرِ خود را برای اولین بار «بی بندوبار» میخواند و به آن افتخار هم می کند در کاخ سعد آباد بخواند؟ داریوش خان من به همه ی دغدغه های فردی و خصوصی تو احترام میگزارم و درک شان می کنم، ولی از تو توقع دارم که در عرصه ی نقد لگام غریزه و احساست را محکم تر بکشی. نفرت و خشم بزرگترین دشمن یک روشنفکرند. لگام را محکم تر بکش!
    با سپاس، سعید
    ******
    سعید عزیز،
    پای نظر قبلی مصطفا توضیح‌ام را افزودم. من جای صفار هرندی نیستم. جای او هم اگر بودم، چنین معیارهای دوگانه‌ای نمی‌داشتم. اگر قرار است مردم مجوز کنسرت بگیرند (اصلاً یعنی چه «مجوز» کنسرت؟) باید برای همه یکسان باشد. نه این‌که شجریان این هم خواری و خفت برای جلب مجوز بکشد و جوانکی خودشیفته به همین سادگی ملت را مسخره‌ی خودش کند. پس نه سعید عزیز، مسأله رسوا کردن نیست. رسوا کردن چه چیزی و چه کسی؟ من نظرم را گفته‌ام. و بسیار کسان نظرشان را می‌گویند. من نه قوه‌ی قهریه دارم و نه زورم به کسی می‌رسد.
    خدا را شکر که در مقام قدرت نیستم. ولی آن‌چه در ذهنِ من است این است که این «رسوایی» (نه رسوایی این آدم خاص) نتیجه‌ی سیاست‌گزاری‌های غلط وزارت ارشاد و دولت است. اگر متن را دقیق‌تر بخوانید لبه‌ی تیز نقد بیشتر متوجه حکومتیان است تا جوانکی ناآگاه و از خودراضی.
    د. م.

  9. Saied گفت:

    یادم رفت بگویم: کمی مولوی بخوان. مخصوصاً آنجایی که از مهار نفس میگوید! سعید
    *******
    چشم. حتماً. من که تمام عمرم مولوی خوانده‌ام. باز هم می‌خوانم. بیشتر می‌خوانم. ضرر که ندارد هیچ. آدم را بیناتر هم می‌کند. تو هم لطف کن یک بار دیگر نوشته‌ی مرا دقیق‌تر بخوانم.

  10. سید احمد گفت:

    حالم ناخوش شد از این اطواری که داریوش صفوت نام آن را سالها پیش «فن تسخیر احمق» نهاده بود. چه می توان کرد؟ مردم تشنه ی دیدن و شنیدن کنسرت اند و سالهاست که استاندارد ذوق شان به شدت تنزل کرده است. عموما هم هیچ اهمیتی به معنای شعر و همخوانی آن با آهنگ نمی دهند و باریک بینی های شما را هم هرگز ندارند. به هر حال داستان استقبال عوام از کارهای هنری همواره در دنیا تکرار می شود. منحصر به ایران هم نیست. مقایسه کنید آمار فروش آثار کلاسیک درجه ی اول جهان را با کارهای مبتذلی که حتی نام «پاپ» را هم بر آنها نمی توان نهاد. این ماجرای غم انگیز در سایر رشته ها نیز تکرار می شود. فلان رمان بی ارزش باید ظرف مدت کوتاهی به چاپ بیستم برسد ولی نوشته های رمان نویسان بزرگ، چاپ اولش هم بعضا سالها روی پیشخوان کتابفروشی ها خاک می خورد. شاید فقط بتوانیم خودمان را اینگونه تسلا دهیم که آثار ماندگار و با ارزش همواره مخاطبان اندکی داشته اند و خواهند داشت. درست مانند تعلیمات مولانا و اولیاء خدا که برای همه نیست و فقط معدودی از خلایق را شامل می شود.
    به هر تقدیر، از سراسر نوشته تان بوی دغدغه و عشق به هنر و ادب ایران به مشام می رسد و «عشق بوی مشک دارد، لاجرم رسوا شود!».
    لطفا باز هم از این قبیل موارد بنویسید که جایش در نوشته هایتان خالی ست.

  11. م.ز گفت:

    در مورد اینکه این آقا چطور مجوز گرفته برای چنین کنسرتی نیاز به سوال نیست مثل فرمایش جناب آقای رئیس سازمان میراث فرهنگی یا نوشته های روزنامه ی کیهان که جای سوال ندارند و در مورداشعار و موسیقیشان هم چه عرض کنم تا وقتی که ملت کتابخوان ما حافظ را فقط برای فال گرفتن از سر تاقچه برمیدارند و کتابهای برتر جماعت کتابخوان ما … ولش کن چه فایده ای دارد وقتی هنوز ملت عشق فیلمهای هندی آبکی یا نمونه های بزن بزن هالیوودیش هستندو فیلم خوب یعنی فیلم جدید با بازی فلانی و بهمانی توقع بیشتر از این داری بابا یانگوم سریال محبوب این ملته
    اما در آخر اون به والله رو بکن به خدا یا والله

  12. پیمان گفت:

    جناب آقای داریوش عزیز من نیز این کنسرت کذایی را دیده ام،درست فردای روزی که کنسرتی از استاد شهرام ناظری دیدم.آنقدر عصبانی شده بودم که شکستم آن مایه ننگ را.اما براستی تقصیر به گردن چه کسی است؟آیا مقصر همای است؟آیا مقصر دولت احمدی نژاد است؟آیا مقصر یک فرد یا عده ای معدودند؟خیر.مقصر ما مردمیم.ما که نمیتوانیم خوب را از بد تشخیص بدهیم،ما که مردمی دنباله رو وبه اصطلاح جوگیرهستیم،ما که مردمی نخبه کشیم ودر همین راستا نه تنهاحاضر به حمایت نخبه هامان نیستیم بلکه در مقابلشان افرادی بس کوچک را علم میکنیم….مقصر ماییم.

  13. امیر گفت:

    عجب کژفهمی دردناکی!‍
    آقای محمدپور –با شناختی که من از ایشان دارم- شاید اصلا هیچ اعتقادی به لزوم گرفتن مجوز برای عرضه کارهای هنری نداشته باشد. در دنیای امروز که هر کسی می‌تواند در خانه‌ی خودش ساز و آوازش را ضبط کند و از طریق اینترنت در اختیار عموم بگذارد، سد بستن بر سر راه هنر، آب در هاون کوبیدن است. بنابراین کسی نمی‌گوید آقای صفارهرندی گروه مستان را ممنوع‌المضراب کند! و ایشان و همفکرانشان هم هرگز نمی‌توانند چنین کنند. و البته می‌بینیم که نغمه‌های عاشقانه و از سر دردی که در روزگار پیش از اینترنت هم، حتی در بیابان رها شده‌اند، زمان و مکان را کران تا کران پیموده‌اند و به دست ما رسیده‌اند.
    اما با توجه به رفتاری که با دیگر هنرمندان بصیر در ایران می‌شود، این سوال برای آقای محمدپور پیش آمده که این یک بام و دو هوا از برای چیست. شاید جواب ایشان این باشد که آقایان یک اثر ماندگار اجتماعی را از اینگونه کارها تمیز می‌دهند. این از پاسخ سوال «چرا دو سر دو بر دو زیر» ایشان.
    اما مساله‌ی دیگری ایجا هست که تکان‌دهنده‌است.
    ایشان در مصاحبه‌شان در آمریکا می‌گویند: پیام من و مولانا جهانی‌ست.
    متاسفانه می‌بینیم جوان ایرانی به یمن برخی سیاست‌های ناصواب، دیگر قدرت تشخیص سره از ناسره را از دست داده و حتی توانایی شناخت آنکس را که روی کاغذ عکس مار می‌کشد ندارد. نگارنده نمونه‌هایی را دیده است که جوانانی مشتاق می‌گویند آقای همای، حافظ زمانه‌ است. پس داریوش محمدپور به عنوان کسی که بیشتر عمر خود را صرف خواندن حافظ کرده و محضر آقای سایه را درک کرده، وظیفه ملی و اخلاقی دارد که به من بی‌اطلاع که به هر دلیل نمی‌فهمم این آقا چه می‌گوید، گوشزد کند: «حرف درویشان بدزدیده بسی، تا گمان آید که هست او خود کسی.» البته ای کاش ایشان حرف درویشان را یکبار می‌خواند و آنگاه می‌دزدید. اما بازی با عباراتی چون مست و خمار و خمره و شراب و باده و می و دوزخ و بهشت و … ، شعر نمی‌شود و پیامی جهانی به ارمغان نمی‌آورد. البته آزمون زمان، و محک تجربه، گواه این مدعا خواهد بود.
    و این جمله‌ی آخر را با درد می‌نویسم که حتی آن نوازنده‌های نازنینی که کنار این آقا نشسته‌اند از خود نمی‌پرسند این جمله‌ها که ایشان می‌خواند آیا هیچ معنایی دارد؟ آیا کار هنرمند اینست که فقط بنشیند و مثل ماشین هر قطعه‌ای که به او سفارش دادند بسازد؟ آیا هیچ قدر و منزلتی برای خود و زحماتی که کشیده‌اند نمی شناسند؟
    یادتان هست در یکی از راهپیمایی‌ها در ایران، آقایی که می‌خواست جمعیت نظم را رعایت کنند، داد می‌زد: «مردم، گشاد گشاد راه نرند». و ملت هم شعار را فریاد می‌زدند: «گشاد گشاد راه نرند.»
    سوشیانت عزیز آیا در این سرزمین همه کر هم شده‌اند؟

  14. حرف‌های به‌جا، محکم و مستدل شما را خواندم و همین طور مصاحبه‌ی این آقای خواننده‌ی کم‌سواد را. اگر شما هم از شعرناشناسی ایشان مثالی نمی‌آوردید، از شعرهایی که در آن مصاحبه آورده هم معلوم بود که ایشان هیچ گونه درکی از افاعیل و از صنایع شعری ندارد. آن مضامین عرب‌ستیزانه را هم که به کار می‌برد نمونه‌ای از آن نژادپرستی‌ای است که متاسفانه امروز در ایران بیش از هر زمان دیگری اشاعه یافته (و این در حالی است که اغلب همین دوستان نژادپرست ایرانی، غربی‌های مهاجرپذیر را نژادپرست می‌خوانند!). من فکر می‌کنم بر ایشان حرجی نیست، چون طفلکی انگار واقعن خودش نمی‌داند که نمی‌داند! ایراد همان طور که شما گفته‌اید از آنهایی است که این خواننده‌ی بی‌هنر را بزرگ کرده‌اند.
    در ضمن این تنها مورد نیست، نگاه کنید به این همه خواننده‌ی لس‌آنجلسی که در کشور ما تابوی مطلق هستند و شنیدن‌شان جرم است، اما بدل آنها در صدا و سیمای ما دارند می‌خوانند و ادای بعضی از آنها را درمی‌آورند. تازه خیلی وقت‌ها ترانه‌ی این “مجاز”ها خیلی ضعیف‌تر از آن “مبتذل”هاست. مثال‌های آن زیاد است. مقایسه کنید مثلن گزاره‌های شعر پست‌مدرن را در بعضی از ترانه‌های رپ، یا لااقل برخی از گزاره‌های عاشقانه‌ی رایج‌تر مثل داریوش اقبالی یا سیاوش قمیشی را (که به زعم مدیران فرهنگ ما همگی “مبتذل” هستند!) با این بیت از ترانه‌ای که هزاران بار از رادیو و تلویزیون ما پخش شده و “مجاز” است چون “مبتذل” نیست: “این منم دلواپس بود و نبود / از غم ای کاش‌ها چشمم کبود” این یعنی چه؟ این شد غیر مبتذل و آن مبتذل؟ مثال برای ابتذال مطلق و فضاحت‌های رادیو و تلویزیون پر مدعایمان زیاد دارم و برخی از آنها را روی وبلاگ خودم هم گذاشته‌ام، بگذریم!
    خوشحال می‌شوم هر از گاهی کسی مثل شما پیدا می‌شود، روشنگری ‌می‌کند تا دست شارلاتان‌های هنرمندنما رو شود! تا سیه روی شود آن که در او غش باشد!

  15. سلام.بنده نوازنده ی هرچند کوچک تنبک هستم اما واقعا هنگامی که فیلم اجرای این حضرت آقا در تالار وحدت را دیدم اگر به تنبک و تنبک نوازی اعتقادی راسخ نداشتم بدون شک از این ساز سنتی متنفر میشدم! از بس این نوازنده که اسمش را هم فراموش کرده ام اغراق آمیز نواخت و هر جفنگ بازی و اجرای حرکات ژانگولر را تکنیک فرض کرد!

  16. sahar گفت:

    همای یک نمونه ی درجه یک از بلاهت یک توهم نابه در خکومت اسلامی . این آدم واقعا دایی جان ناپلئونه . من سه ساله دارم بهش می خندم /

  17. مسعود گفت:

    خیلی جالبه که سی دی تصویری ملاقات با دوزخیان به طور رایگان حدود دو، سه سال پیش جلوی در تالار وزارت کشور بعد از تموم شدن کنسرت شجریان (فکر کنم با گروه علیزاده و کلهر) به همراه تبلیغات کنسرت بعدی گروه مستان در اختیار مردم قرار میگرفت. من وقتی سی دی رو گرفتم اول باور نمیکردم یه گروهی این قدر پول داشته باشه که این همه سی دی رو مجانی بین مردم توزیع کنه. گفتم حتما سی دی خام یا خش داری چیزیه . همون شب رفتم خونه ، سی دی رو برای امتحان گذاشتم تو کامپیوتر تا ببینم قضیه از چه قراره؟ که اونجا برای اولین بار چشم و گوشمون به جمال و طنین آواز این آقای همای روشن شد.
    اون موقع اصلا فکر نمیکردم که این آدم اینقدر معروف بشه.
    حدود سه ماه پیش بود که اظهار نظری رو از جانب استاد شجریان در مورد این آدم شنیدم. باورم نمیشد که همای اونقدر بزرگ شده باشه تو جامعه که کسی مثل شجریان در موردش حرف پیش بکشه .
    گویا همای چندین سال پیش (نمیدونم دقیقا کی) برای تعلیم آواز خدمت استاد شجریان میرسه. که شجریان بعد از گرفتن تست صدا ، قبولش نمیکنه و بهش میگه صدات اصلا در سطحی نیست که من بخوام به تو آواز یاد بدم.
    خود شجریان این طور عنوان میکرد که از قراین پیداست حکومت دنبال اینه که این آقا رو به عنوان یک خواننده مردمی (سیاسی) مطرح کنه و از این طریق علاقه مردم رو به اساتید مسلم موسیقی کاهش بده ، به این بهونه که چرا این اساتید مثل این جناب همای با مردم همراه و همگام نیستن ؟ چرا مخالفت نمیکنن با وضع موجود و چراهای دیگه..
    به هر حال بعد از چند وقت خواهی نخواهی زمانی میرسه که عده ای از مردم فهیم و آگاه ما فردی مثل همای رو الگوی مبارزه خودشون قرار میدن و همون آدما از بزرگانی چون شجریان ، ناظری و … به عنوان افرادی یاد میکنن که وابسته و طرفدار این حکومت اند .
    شاید اون زمان الان رسیده باشه . من که به شخصه همچین اظهار نظر هایی رو در مورد شجریان و ناظری از زبان مردم عوام (کوچه و بازار و تاکسی و اتوبوس و مترو و… ، حتی دانشجو ) شنیدم.
    جامعمون داره به سمت خیلی خوبی پیش میره و این حرکت کاملا برنامه ریزی شدست . همین جوری که پیش بریم طولی نخواهد کشید که چشممون به مناظر زیبای ته این دره سبز منور بشه .

  18. سیاوش گفت:

    من با خیلی از حرفهای شما موافقم ولی به نظرم مردم
    فرق شیاد و هنرمند واقعی
    رو می دونند.
    علت اینکه بعضی از مردم
    این گوش میکنند فقط به
    خاطر تنفر از دین و حکومت
    مذهبی است.
    به نظر من حتی این مردک
    ۱سال هم موسیقی درست کار
    نکرده!!!

  19. ناشناس گفت:

    متاسفانه گوش هنری مردم سالهاست که کر شده است!!هر صدایی که از یک ساز بیرون می آید که نمی شود نام موسیقی بر آن نهاد!!!موسیقی یک “علم” است برای تولیدش هم باید آگاه به علمش بود و برای شنیدنش هم!!!گوش هنری مردم می بایست توسط متولیان امر(نه هنرمندان)تربیت شود آنهم با حمایت از هنرمندان راستین!!!
    من این کنسرت رت نه دیده ام و نه شنیده ام و نادیده حدس می زنم چه برنامه ای بوده چون هر روز شاهد برنامه هایی از این دست در اقصی نقاط کشور عزیزمان هستم!!!
    به امید ترمیم گوش هایمان!!

  20. pianist گفت:

    کارهای این آقای همای اصلا جای حرف نداره حتی. با اون شعراش با اون آهنگاش با اون سبک خوندنش. واقعا بهتره خون خودتونو کثیف نکنید. چون اگه قرار بود شنونده هاش چیزی بفهمن، همون وسط کنسرت با همون شعر اول میذاشتن می رفتن بیرون.

  21. ناشناس گفت:

    نظرتون راجع به این شعر چیه؟
    در خاک جفا پیشه ی عالم چو اسیرم//پندار کنم کز تن خود مشق نگیرم//زان ره که تنم بنده ی پندار جهان است//افکار و سرم سرور کردار زمان است
    ID:ariangp7
    حتما پاسخ بدید برای ادامه بحث لازمه

  22. اردوان گفت:

    با سلام خوب است در انتقادهایمان کمی انصاف داشته باشیم به هر حال من فکر می کنم در این شرایط موسیقی هر حرکتی می تواند سازنده باشد

  23. soheyl گفت:

    chera enghadr khashmgin!?en mellatemun chera nemitune aarum harfesho bezaneh,tamae harfat dorost,amma chera tohin mikoni be en adam,oun kesi ro majbur nakard ke be consertesh beran…nah mohamad sarir nah bijan kamkar…haan!?moshekel ene ke alan haminjaaiem,va een ayeneye shekle ma ro neshun mideh,enghadr kajo mavajim!asabi nabash…en asabeyat mofrat vaze ro kharabtar mikone

  24. سهیل گفت:

    در ضمن مگه شجریان و ناظری در این سالها دارند چه می کنند؟شجریان در کنسرت اخیرش تمام حواسش به این بود که کسی خدای نکرده با موبایل از ایشان فیلم نگیرد وهنگام خواندن تصنیف گفتگو ائین درویشی نبود…بارها با دست افرادی را در سالن به اشارت نشان می داد که حراست نگذارد فیلم بگیرند و یا تکنوازیهای فاجعه امیز مژگان!ناظری هم که هشت سال است دارد تکرار می کند ادعاهایش را…و در کنسرت یکساعت اش میهمان صدای بوق کامیونی و جمع کردن اعانه برای زندانیها…محض رضای خدا انصاف داشته باشیداوضاع خرابتر از این حرفهاست که سنگ این اساتید را به سینه بکوبی!
    ************************
    از بقیه با مزه‌تر شما هستید که این وسط که بحث بر سر کس دیگری و چیز دیگری است، آمده‌اید دق دلی‌تان را با شجریان و ناظری خالی کنید تا تشفی خاطری برای‌تان حاصل شود! 🙂

  25. nima گفت:

    ba hamin tarz tafakor shoma va amsale shomast ke motasefane musighi sonati be chenin benbastiii khorde dost azize diktador..!!!!
    *****************
    بله البته. از آن «بن بست» شما که «بن»اش به کسر باء آمده است (آن هم به پینگلیش) معلوم است!

  26. دوست گفت:

    نه هر که چهره برافروخت دلبری داند.
    غصه نخور برادر. بگذرد این روزگار تلختر از زهر. «سنگ امتحان» هم جایی نرفته. سنگ امتحان همان گذشت زمان است. خنده آمد از قیاسش خلق را. همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید:
    ماجرایی‌ست بس خفن اینجا
    هست طوطی کم از زغن اینجا
    شعر چون قند بود هدیه‌ی ما
    کارد زنجان گرفته جایش را!
    دوره دوره‌ی کارد زنجان و همای و آکسفورد لندن است. نظرهای هموطنان هم البته بسیار جالبند!

  27. mina گفت:

    خیلی متشکر از تحلیل جامع شما و اینکه اذهان جوانان را با چنین شیادان هنری آشنا می کنید

  28. fgh گفت:

    تعجب نداره وقتی مردمش مثلا همین هایی که کامنت میذارن اینطور نقد میکنند باید همچین گروهی با این شعر زیبا بر پا شود و کلی طرفدار هم داشته باشد!!!!!!!!!!!!!!!
    متاسفم همین

  29. بيكارالدوله گفت:

    خوشحالم که باعث خنده شما شدم! معمولا از اینکه آدمها بخندن بیشتر احساس رضایت می کنم تا اینکه عصبانی بشن (عقاید یک دلقک!!)
    نمیدونم چرا قسمت دوم نوشته هام ناپدید شد؟!(فکر کنم اگه اون رو میخوندی از خنده روده بر می شدی!(؛ ).
    گاهی فکر می کنم شاید به خاطر همون شکاف نسلی معروف (Generation gap!)که نمیتونیم حرف های آدم بزرگترها رو بفهمیم! شاید هم به خاطر غرور و یک بعدی بودن اون ها و شاید هم به خاطر بی سوادی و کله شقی ماها!به هر حال
    همون قدر نقدتون دقیق و موشکافانه بود که جواب کامنت من.(فکرکنم فارسیش میشه پیغام!جان من اگه غلط بود گیر نده!)
    ها! تا یادم نرفته. آدم ها رو با نقص هاشون قبول می کنم. در مورد همای هم همینطوره ممکنه از لحاظ تکنیک، صدا و هر چیز دیگه ای ضعف هایی داشته باشه اما برای من جذابیت های خاص خودش رو هم داره و همینطور در مورد شجریان، ناظری و. . .
    امیدوارم باز هم تونسته باشم شما رو بخندونم!(:
    **********************
    دوست عزیز بیکار،
    من قسمت دوم نوشته‌ی شما را ندیده‌ام. بفرستید شاید بیشتر خندیدیم!
    خوش باشید.
    د. م.

  30. مظاهر گفت:

    سلام. دوستان گفتن که نقدی نوشته اید بر موسیقی و اشعار همای که توسط گروه مستان اجرا شده است، آمدم بخوانم نقدتان را ولی وقتی در پراگراف دوم آنگونه آسمان ریسمان کردید و نامتعادلانه چسباندید به دولت، فهمیدم که نقدتان منصفانه نیست. البته خواندم، کاش نقد موسیقی را با سیاست دخالت ندهید.
    مطمئن باشید دولت های قبلی هم از این دست موسیقیهایی که به قول شما نامناسب و ضعیف و حتی اشکال دار است را به خورد ملت داده اند.
    ****************************
    هیچ شکی نیست. نقد دولت فعلی معنای‌اش نفی اشکال‌های دولت قبلی نیست. اثبات شیء نفی ما عدا نمی‌کند آقا. حالا چون در دولت خاتمی هم از این حماقت‌ها مرتکب شده‌اند،‌ این آقا شعرهایی که خوانده سلیس و روان و تغز و پر معنا می‌شود؟ یا چون آقای صفار مجوزش را داده، کسی نباید این را متذکر شود؟ این چه جور استدلالی است؟ نه برادر من! قطعاً انگ عدم اعتدال به این نوشته نمی‌چسبد. اتفاقاً اگر از نقش مخرب سیاست‌بازان در این ماجرا چیزی نمی‌گفتیم نقد ناقص می‌بود.

  31. mohammad گفت:

    baaaaaaaz gaz nakardeh pareh farmoodid cheh khabar ast baz tahte tasire lahzeh eeye yek kar sare ghalam raftid chetor ast ke hameye comment gozaran dochare kaj fahmiyand ella hazrate shoma zaheran yek bare digar paak o be kolli majera ra nagerefti
    **********************
    برادر بی نشانی درست (که نوشته‌ای «ندارم» آن هم در قرن بیستم یکم!)،
    شما بفرمایید گز کنید بعدش پاره کنید تا ببینیم چطور پاره‌ می‌کنید!
    شما بفرمایید فهم‌ها را راست کنید. ما حداقل می‌نویسم با اسم و هویت خودمان و آشکار حرف می‌زنیم. خطا هم البته می‌کنیم. شما؟
    د. م.

  32. ماهان گفت:

    در واقع جسارت این جوان اهل هنر تنها نکته ی قابل ستایش کارهاشه.به غیر از اون باید گفت اشعارش اکثرا کم وزن و خیلی سطحیه.اقبال مردم به کارهای ایشون هم بیشتر از نظر جامعه شناختی قابل بررسیه.دقیقا مثل استقبال مردم از فیلم اخراجی های آقای ده نمکی که نمیشه اونو به حساب کیفیت فیلم گذاشت.در واقع عطش مردم برای حضور در سالن اجرای زنده ی موسیقی و دل پری که از بعضی مسایل دارن در کنار افت شدید کیفی زایقه ی شنیداری و دوری از فضای موسیقی فاخر باعث علاقه ی مردم به کار های او شده.البته تعداد زیاد حضار در یک کنسرت در شرایط فعلی اتفاق بسیار خوبیه.ولی نباید باعث ندیدن نواقس فراوان خود اثر و خالقش بشه…

  33. Hamideh گفت:

    Salam, besyar sepas gozaram az naghde shive ye shoma. kar Saeid, Homay, bihormati be honar va tarikh honari mibashad. moteasefane man shahede ejraye sharm avar inshan dar Los Angeles bodam , va az an sharm avartar ke ishan dar aval barname be onvane poli beine Hafez va Bob Marley moarefi shod. mizan dahan bini va khod froshi ma ta koja rafte!!. benazar man concert e ishan tohin be fahm va shoour hazeran-e dar barname bod. az tavajoh shoma tashakor mikonam

  34. Irani گفت:

    khob kari karde ieenjoori sher khoondeh omidvaram kare ieenshekli bishtar bebinim

  35. کاشی گفت:

    آقا داریوش
    کاش به جای اینکه به این سرعت دست به قلم ببرید قدری تامل می کردید. چند بار دیگر هم کنسرت را گوش می دادیدو بعد از اینکه عصبانیت فروکش کرد نقد می کردید. چنان با عصبانیت نوشته ایدکه اگر هم درست گفته باشید، حرفتان بردزیادی نخواهد داشت.
    شیاد خواندن کسی که به هر حال این همه زخمت کشیده و در فضای بسته ایران کار می کند منصفانه نیست. او با همه ایرادهایش در اول راه است و تلاش او برای خلق راهی جدید به هر حال قابل تقدیر است.
    این تلاش ها را باید ارج گذاشت تا شاید روزی حرف تازه ای در موسیقی سنتی ما زده شود. نمیشود که دنیا این همه تغییر کند اما موسیقی ما تا ۱۰ نسل دیگر ، تنها از شجریان و سبک او تغذیه کند.
    گفته اید که چیزی هست که نمیفهمید. من فکر می کنم چیزی که درک نکرده اید خواسته ها و سلایق نسل جدید ماست و بی جهت اصرار دارید که به راه شما بروند.
    بنده هم از کارهای شجریان و امثال او بیشترین حض را می برم اما نمیتوانم به بقیه ناسزا بگویم که چرا مثل او نمی خوانند و یا چرا من نمی شنوند.
    ضمنا در مورد شعر خیام گه گفته اید غلط خوانده .. من باز هم گوش دادم. اگر منظورتان همین کنسرت کاخ نیاوران است او به وضوح می گوید:
    “گر” عاشق و میخواره به دوزخ باشد
    فرداست ببینی که بهشت همچون کف دست
    ****************************
    من فقط از آن‌چه نوشته‌اید یک جمله را برای‌تان تکرار می‌کنم و حقیقتاً با آن‌چه که نوشته‌ام (و یادداشت بعدی و همچنین نظرهای سایر خوانندگان) نیازی نمی‌بینم توضیح بیشتر بدهم. فرموده‌اید که:
    «شیاد خواندن کسی که به هر حال این همه زخمت کشیده و در فضای بسته ایران کار می کند منصفانه نیست. او با همه ایرادهایش در اول راه است و تلاش او برای خلق راهی جدید به هر حال قابل تقدیر است.»
    «این همه زحمت»؟ «خلق راهی جدید»؟ عجبا! یادتان نرود که این همان آدمی است که خودش را هم‌ردیف مولوی و حافظ و خیام می‌داند و شجریان و ناظری!
    می‌دانید؟ با این اوصاف احمدی‌نژاد هم دارد راه جدیدی خلق می‌کند! چرا باید ملت دست‌اش بیندازند؟!

  36. ronakr گفت:

    همان چیزی که جمهوری اسلامی از اسلام برداشت کرده و معرفی می کند آقای همای؟ هم به اندازه ی فهم و دانش خود از موسیقی و شعر و اسلام کارش را ارائه می دهد و شعر می گوید و می خواند و…ولی شما باید از آنهایی می نوشتید که که به که کنسرت این آقا می روند و تشوبق می کنند…چه می شود که مردمی به اینجا می رسند؟

  37. mohammad گفت:

    hanooz ham ke asabani hastido be tak take afrad jawabe dandan shekan partab mifarmaeed… agar kami khonak shodid baraye lazeh ee ham ke shodeh majara ra az faseleh ee door bebinid wa in bacheh ra dar door namaye feliye jame e wa freske faragire farhangiye an sarzamin negah o mana konid wa be dalayele in esteghbal biyandishid ensha allah ke sar miyoftid
    ps: agha bandeh gheyr az e-mail hoseleh ham nadaram anham dorost o az ghaza dar gharne 21 ! dowom inkeh wazifeye man nist ke shiweye gaz o pareh kardan ra be hazratetan neshan bedaham agar ham faorsat o rokhsati bashad tanha dar hadde hamin esharat ast balkeh o bashad ke khodetan zahmati bekeshid dastekam dar hadde raha kardane mowaghatiye nazaratetan ( keh gaah asheghaneh be anha michasbid) bashad. ammmin

  38. mohammad گفت:

    hastido be tak take afrad jawabe dandan shekan partab mifarmaeed… agar kami khonak shodid baraye lazeh ee ham ke shodeh majara ra az faseleh ee door bebinid wa in bacheh ra dar door namaye feliye jame e wa freske faragire farhangiye an sarzamin negah o mana konid wa be dalayele in esteghbal biyandishid ensha allah ke sar miyoftid
    ps: agha bandeh gheyr az e-mail hoseleh ham nadaram anham dorost o az ghaza dar gharne 21 ! dowom inkeh wazifeye man nist ke shiweye gaz o pareh kardan ra be hazratetan neshan bedaham agar ham faorsat o rokhsati bashad tanha dar hadde hamin esharat ast balkeh o bashad ke khodetan zahmati bekeshid dastekam dar hadde raha kardane mowaghatiye nazaratetan ( keh gaah asheghaneh be anha michasbid) bashad. ammmin
    ******************
    خوش‌مان آمد! روز یکشنبه خنده بر لب‌مان نشاندید! 🙂
    در ضمن نگران ای‌میل و این چیزها هم نباشید. ما که دیگر به نوشته‌های شما عادت کرده‌ایم. آشنا هستید؛ خیلی آشنا. لازم نیست اسم ببرم ولی ملکوت (و یک وبلاگ دیگر در ملکوت!) همیشه میهمانی از آلمان دارد که نظرهایی از این جنس از او صادر می‌شود! اشکالی ندارد. خیلی هم خوب است. برای انبساط خاطر عالی است!

  39. حسین گفت:

    آنها که میگویند این آقا زحمت کشیده(!!)، جفا میکنند به کسانیکه واقعا در راه شعر و موسیقی ایران زحمت کشیده‌اند و خون دل خورده‌اند. ای‌ کاش ایشان به اندازه‌ی شش ماه موسیقی ایرانی کار کرده بودند. در مورد فهم و درکشان هم از زبان پارسی نیازی به سخن نیست (رجوع کنید به مصاحبه‌شان با رادیو زمانه: به قول خودشان وظیفه‌ی ایشان است که به همراه استاد شجریان و استاد ناظری زبان فارسی را به کل از عربی پاک کنند!!) نکته دیگر که نباید از آن غافل بود سرقت بیشرمانه‌ی پاره‌ای از ملودیهای دیگران توسط ایشان است.

  40. Manoochehr گفت:

    Naghde besiaar sakhif o bi arzeshi bood.
    Jaaye ta’ajjob nist ke vazire ershaademoon aghaye saffare harandi hastesh , baraaye ensaan haai mesle shomaa khoobe , vaaghean mota’assefam baraatoon
    ***************
    از همه خوش‌مزه‌تر شما بودید. باور بفرمایید!

  41. شاهد از غیب رسید! دقت کنید، آقا داریوش با گوش خودشان به دقت شنیده اند که این همای هنرمندنمای شعر خیام را این طور خوانده است:
    “گر” عاشق و میخواره به دوزخ باشد
    فرداست ببینی که بهشت همچون کف دست.
    ایول بابا! این خیامی هم که مصرع دوم را این طور با غلط فاحش وزنی گفته باید آدم جالبی باشد!
    بیچاره هنر ما که قرار است به دست امثال این شارلاتان های از خود راضی “تغییر” کند!

  42. سعید بختیار گفت:

    لذت بردم از نوشتۀ بجای ات و غمگینم از جفایی که به مهمترین پایه و اساس فرهنگ پارسی ( یعنی همان شعر، ادب و موسیقی اصیل ایران) می رود.
    نه خود می توانم ازاین شعر و موسیقی لذتی ببرم و نه می توانم حتی قدری از شوق دیگران به شنیدن و حظ بردن و ترویج آن را هضم کنم و بفهمم.
    حقیقتاً درست است که «دیکتاتوری کوچک است هر ایرانی»! و سلیقه های رنگ و وارنگی وجود دارد که باید به تک تک آنها احترام گذاشت… امّا اگر «همای» همانند کسانی چون «محسن نامجو» موسیقی خود را نوعی گوناگون و «ژانر»ی مختلف از موسیقی می دانست، شاید هیچکدام از ما تا این اندازه دلگیر و دلشکسته نمی شدیم… امّا موسیقی عرفانی؟! جای حرف دارد.
    فاجعۀ دیگر، هم ردیف دانستن و حتی مقایسه کردنِ خود با استاد شجریان و شاعرانی مانند مولانا است که دین و عرفان در تک تک سروده هایش موج می زند.
    دوست شما،
    سعید بختیار

  43. mohammad گفت:

    NA kheyr ! az shoma chizi dar nemiayad . be sabke khodetan ke be eshareh ha bitawajohid o modaam dar gerefto geere che kasi migooyad hastid bejaye ankeh cheh migooyadminewiesam ! ichahe khamiyo khamdastiye in jawan ; agar baraye hiechkas AB nashod ; baraye SArkar ke NAAN wa moshtariye farawan ke shod !! tedade comment haye post haye ghabli(1 ya 2ta)) ra ba nazarate in fohsh nameye asabiye zaeeife HASHIYEH RAWANDEH ; moghayeseh konid ta bebinid ke : in bacheh ! cheh khedmati be shoma wa dokkane bironaghe shoma kardeh ast ! ps: barha gofteh amo bare degar nigooyam :: in keh man kee hastam o kojayam o e mail daram ya nadaram wa ya hatta khodaye nakardeh ashenaye shoma hastam heeeeeeech dakhli be mozoo nadarad wa na shoma ra nejat midahad wa na cheizi ra awaz mikonad !! magar bozorg o balegh shodan inghadr doshwar ast o DAR KHOD NEGARISTAN inhameh TARSNAK? agar ham baz dare gooshetan ra gereftid o in yaddasht ra be hozoor dar zeyle matlabetan MOFTKHAR nakardid toori nist adat dariem
    *******************
    :))
    خوب حالا وقت هست دو کلامی گپ بزنیم با شما! ببین چه کسی از عصبانیت حرف می‌زند و چه کسی ارشاد می‌کند و چه کسی توصیه به در خود نگریستن می‌کند! خوش‌بختانه بنده با شما آشنایی شخصی ندارم. معاذ الله! مقصودم این بود که شما و نوشته‌های‌تان سخت برای بنده و کسانی که ملکوت می‌خوانند آشنا هستند. کافی است کسی برای کامن‌های آقا/خانم میم / تک‌مضراب و اسامی مختلف دیگر را در همین وبلاگ بخواند تا بفهمد چه می‌گویم. نثر و ادبیات یکی است و همه هم از یکی از شهرهای آلمان صادر می‌شود (عمدتاً). پس، نه، آشنا بودن با شما از آن حیث که شما فرمودید نه واقعیت دارد نه مایه‌ی افتخار است! و در ضمن، هیچ منفعتی یا عقلانیتی در منتشر کردن هیچ نظری از شما نیست. نظرهای شما و خواندن‌شان همیشه اسباب تفریح بوده است. مگر دیوانه‌ایم این‌ها را نخوانیم یا منتشر نکنیم؟ خیلی هم با مزه است. روزمان هم خوش می‌شود! باز هم بنویسید.
    د. م.

  44. بيكارالوله گفت:

    دیگه اینقدرها هم بیکار نیستنم که دوباره بنویسمش (؛
    (پیغام گذاشتن تو وبلاگت سخته. چند بار نوشتم. Erorr داد بی خیال شدم.)
    احساس می کنم همش دنبال جواب دادنی نه خوندن متن. حتی قبول نداری که خواننده فوق الذکر! (همون شیاد شعرتراش و دیوانه از خودراضیِ یاوه سرا!!)حداقل این یه بیت رو درست خونده. «گویند عاشق و میخواره به دوزخ باشد
    فرداست ببینی که بهشت همچون کف دست».
    گرچه من هم موافقم که زیاده روی هایی هم داره (تعصب بیش از حد در به کار نبردن کلمات عرب (به قول خودم: پارسی کردن فارسی!!)و …
    خوش باشی

  45. ناشناس گفت:

    یه سوال ازتون دارم.شما دست نشانده جمهوری اسلامی هستی که همش سنگ اونها رو به سینه میزنی؟آخه تویی که از ایران رفتی تو بهترین جای اروپا داری زندگی میکنی از درد مردم بدبخت چی حالیت میشه که از دست وزیر و رییس جمهور ناراحت میشی که چرا این گروه مجوز گرفته؟تویی که حتی تو انگلیس داری نون این حکومت رو میخوری(به احتمال زیاد!)نمیدونم.ولی اینو بدون مردم ما اینقدر فشار روحی روانی از زندگیشون دارند که فقط و فقط دنبال اینن که یه جوری یکی صداش در بیاد!میفهمی؟میگم به هر شکلی!
    آقای حکومتی!فکر نکن همه مثل تو بهترین و آرام ترین زندگیو تو بهترین نقطه دنیا دارن و تنها دردشون گوش کردن به موسیقی هایی هست که خوششون نمیاد و باید وزیر و رییس جمهورو زیر سوال ببرند!اونا حق دارند که با کوچکترین چیزی که در کشور شما!! پیش پا افتاده ترین و ساده ترین و عادی ترین مایع مصرفیه بخوان احساس شادی و خوشحالی بکنند!در ثانی تویی که اینهمه استقبالو تو دنیا ازین آدم تو دنیا داری میبینی چون تو خوشت نمیاد دلیل بر فاجعه بودن کار هست؟
    به نظر من هر وقت اومدی ایران زندگی کردی در مورد مردم ما نظر بده و به شعورشون توهین کن!
    ********************************
    اوه اوه اوه! عجب روضه‌ی مفصلی! والله این نوشته از اول تا آخرش اتهام بود (ارایه‌ی سندش هم که ظاهراً این روزها برای هیچ کس مهم نیست). پس من چه جوابی باید به چه چیزی بدهم؟ اما یک فرض در نوشته‌ی شما هست که هر کس که خارج از ایران زندگی می‌کند (و ظاهراً هر کس که بتواند در خارج از ایران زندگی کند و زندگی سالم و با عزتی داشته باشد یا باید مزدور باشد و مروج دین و یا مخالف و معارض دین و از این دو حال خارج نیست)، حق ندارد درباره‌ی ایران اظهار نظر کند! شگفتا از این داوری‌های انحصارگرایانه! چیزی خواهم نوشت درباره‌اش به تفصیل. باقی اتهام‌های شما هم که نه منطقی است (کافی است کسی همین وبلاگ را بخواند تا سست بودن‌اش روشن شود) و نه ارزش پاسخگویی دارد.
    د. م.

  46. ناشناس گفت:

    Bah bah aghaye MIM dobareh peydaa shodand. moddati gheybat daashtand. Delemaan tang shodeh bood!

  47. حمید گفت:

    برای من یک چیز مهم بود…
    آن هم تازگی کار گروه مستان بود. چون ما ۳۰ سال است که از موسیقی کار تازه ای ندیدیم.
    نه دیگر از گلها خبری است نه از اشعار ترانه های گلها…
    همای هر چه قدر هم شیاد باشد. کارش تازگی داشت و آن نحوه همراهی شعر و موسیقی است که ۳۰ سال است فراموش شده. حال هر چه قدر از نظر ادبی اشکال داشته باشد.
    فقط برای من همکاری موسیقی وشعر معاصر جالب بود. پس برای من قابل احترام است.

  48. Arash گفت:

    Homaay koja khodesh ro hamsathe mowlavi va hafez midoone?
    Be har haal in hesaadat haa hamishe dar fazaaye moosighie sonnatie iran hast ke shoma ham behesh daaman mizanin. Khaandane neveshte haaye shoma vaght talaf kardane

  49. sina گفت:

    matne shoma ro badeghat khondam va benazare man beyne naghd va takhrib faseleyi be andazey dorostiye goftare shomast dar matne shoma anghadr hesadate moziyane moj mizane ke shayad agar nokati ham bedorosti eshare karde bashid dar labelay gharaz varziye shakhsiye khodetoon penhan mande man ke shomaro nemishnasam vali fekr mikonam in neveshte na az baray delsozi baray shero shaeri va ya mosighi bashe balke baztabe yek omr hasrate dide nashodan bashad dar zemn haman tor ke digaran ham baray shoma neveshtand shoma ghasde matrah kardane khodetono darid az tarighe in fard ke alan khili ha behesh tavajoh daran
    ***********************
    دوست عزیز،
    این چه تعابیر بچه‌گانه‌ای است که به کار می‌برید؟ کدام حسادت؟ حسادت به چه آخر؟ منی که این سوی دنیا نشسته‌ام. کار تخصصی و حرفه‌ای من هم موسیقی نیست. هیچ کس در موسیقی هیچ جایی را بر من تنگ نمی‌کند. اما چون کارم موسیقی نیست دلیل نمی‌شود مثل ساده‌لوحان به تشویق و به به گفتن بنشینم. این آقا نه شعر می‌داند، نه موسیقی. از استادی مثل پرویز مشکاتیان بپرسید تا بگوید به شما که این آقای همای آواز را «خارج» می‌خواند! آن وقت شما به جای حساسیت به هنر، سر بحث را چرخانده‌اید به سمت موضوعی کاملاً‌بی ربط.
    من به آن اندازه که باید در جاهای مختلف مطرح شده‌ام! حب نفس‌ام هم ارضا شده است. احمقانه است آدم بخواهد با نقد این آدم خودش را مطرح کند. نقدِ من متوجه یک جریان به انحراف رفته‌ی اجتماعی است. نکند می‌خواهید بگویید استادی که می‌گوید همای، «خارج» می‌خواند می‌‌خواهد خودش را مطرح کند و از حسادت می‌گوید همای خارج می‌‌خواند؟!
    د. م.

  50. sina گفت:

    chera matne man naumad?
    ********************
    کدام متن؟

  51. سینا رضازاده گفت:

    متأسفم. واقعن متأسفم. شما که خودت جمود از سر و روی نوشته‌هات می‌باره چطور اعلام برائت می‌کنی از احمدی‌نژاد و صفار. همه چیزو خط‌کشی کردی و قانون گذاشتی که این هنره و غیر از این نیست.
    چون این آقا یه جای شعرش وزنو رعایت نمیکنه پس «شیاده». آی ملت چرا از همای خوشتون میاد؟ همتون جوزده و عوام‌زده‌این. گوش موسیقایی‌تونم کر شده. البته موقعی که از کنسرت شجریان استقبال می‌کنین نه. اما وقتی به همای که من ازش بدم میاد توجه می‌کنین، باید ببینیم چی سرتون اومده.
    این آقا چون شعرش با معیارهای ۲۰۰ سال پیش ادبیات تناقض داره، پس شیاده. چون قبلنا کسی صفت «بی‌بند و بار» رو برای «مه پاره» به کار نمی‌برد. تشبیه زلف یار به طناب که عاشق ناامید می‌خواد خودشو از اون دار بزنه سابقه نداشته، پس صد در صد «بند تنبانیه». فکر می‌کنم با معیار شما نیما و سهراب باید کافر و مرتد باشن دیگه. مردم چرا برای همای دست می‌زنین وقتی می‌گه «ای مفتی شهر…»،«زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟…»، ؟ این داره شما رو تحمیق می‌کنه و باورهای دینی‌تونو به تمسخر می‌گیره.
    همای چون چند بار تونسته تو ایران کنسرت بده پس این ماجرا برنامه‌ریزی شده‌اس. عبارت «استهزاء حکومت اسلامی» که چندبار با عصبانیت به کار بردینش، شبیه نوشته‌های تابناک و فاطمه رجبیه. بالاخره مخالفت با حکومت خوبه یا بد؟ چرا عصبیانیتتو پشت این عبارات پنهان می‌کنی؟ حالا که آقای صفار که شما مثلن باهاش مخالفی تساهل کرده، یا از دست‌اش در رفته و فقط مجوز کنسرت داده و نه مجوز آلبوم، شما کوتاه نمی‌یای. بعد همین میشه دلیل مخالفتت با همای؟ فعلن که شایعه شده همای ممنوع‌الکنسرت هم شده. شما خوش باش.
    آهای آقای همای موسیقی سنتی ما که همین طور محتضر یه گوشه افتاده خیلی هم خوبه. چرا تغییرش دادی؟ تازه اونم یه طوری که جوونای نادون ما خوششون میاد. بیژن کامکار و بقیه هم که کلی ازت تعریف کردن هم جوزده‌ان. (تعجب می‌کنم چطور می‌گی بیژن کامکار فقط از نوازندگان تقدیر می‌کنه در حالی که تمام آهنگسازی و تنظیم از خود همای هستش)
    چه تبلیغی واسه همای می‌شه؟ جز اینکه هر کی می‌شنوه و خوشش میاد به بقیه می‌گه بشنوید؟ شما میای تمام فرضاتو راجع به همای درست می‌گیری و انواع و اقسام فحش‌ها رو نثارش می‌کنی. اونوقت ادعای دلسوزی واسه فرهنگ و هنر داری؟ با این ژست روشنفکریت چطور نمی‌فهمی که هنر رو نمیشه محدود کرد به یه سری معیارهای کهنه و پوسیده؟ حتی از استقبال از همای تو آمریکا و کانادا و ویزا دادن بهش عصبانی هستی.
    همای صد در صد معایبی داره. تو مصاحبه‌اش با زمانه هم یه خورده زیاده‌روی کرد. اما یه پدیده‌اس تو موسیقی ما که چه شما خوشتون بیاد یا نه دل خیلیا رو برده. احتمالن با مولانا و خیام و …. هم برخوردی می‌شده که شما با همای می‌کنی. اشتباه نکن. من نمی‌گم همای در حد مولاناست. منظورم مخالفت کورکورانه‌ایه که داری با همای می‌کنی. تو تمام مطلبت داری به همای فحش می‌دی چون مثل چیزی که قبلن بود نیست.
    امیدوارم حداقل اینقدر روشنفکر باشی که این کامنتو تأیید کنی و بهش جواب درست و حسابی بدی.
    **********************
    دوست عزیز،
    جواب «درست و حسابی» چه جور جوابی می‌تواند باشد؟ جوابی که شما را مجاب کند و خطای سخنان درشت‌تان را نشان دهد؟ یا جوابی که در آن نویسنده اقرار به خطای خود و اصابت رأی شما کند؟ با این لحن و زبان شما، جای جوابی باقی نیست. اساساً جوابی هم لازم نیست. شما به جای پاسخ گفتن به خطا، همان کاری را می‌کنید که این جوانک انجام می‌دهد: چون زورتان به مولوی و حافظ نرسید، حالا دارید با نیما و سهراب مقایسه‌اش می‌کنید! جل الخالق! بماند که حتی حوصله نداشته‌اید متن را بخوانید. روزگاری شده است که هر کس هر پریشان‌گویی و چرندیاتی را به خورد مردم بدهد، به اسم تغییر، به اسم نوآوری، به اسم عبور از سنت و کهنه‌پرستی، عوام تشویق‌اش می‌کنند. من هر آن‌چه لازم بود در همین یادداشت گفتم. آن کس است اهل بشارت که اشارت داند.
    د. م.

  52. mitra گفت:

    اقای سیاسی چرا اینقدر از اشعار ایشان میترسید از بلایی که سرتان امد عبرت بگیریدمگر شما جیره خوار شجریان هستید چرا با تعصبات پوچ خود به ایشان وطرفدارانشان توهین میکنید ایا شما عالم نشئگی را چشیده اید که به ایشان انگ میزنید روزی خواهد امد که شما در محکمه ما نسل سوخته باید پاسخگو باشید این همای اسمانی مرشد هزاران مرید است بنده به عنوان یک زرتشتی سالهاست که در خفقان زندگی میکنم ولی اسلام را هم از تو بهتر میشناسم علی مولای شما گفته حق را بگویید اگر چه به ضررتان باشد وشما این خواننده را فقط به صرف اینکه حق را میگوید نمیتوانید تحمل کنید من هم به اندازه شما دستم باز است دیگر به چرندیات خود ادامه ندهید که سرتان به فنا میرود راستی ترسیدی مطلب قبلی من را بگذاری ما ملت ایران عاشق الفاظ شیرین این همای یزدانی هستیم یزدان نگاهدارش واف بر تو کهنه پرست
    *************************
    تمام نظرهای پای این مطلب منتشر شده‌اند. هیچ نظری به نام و نشانی شما جز همین نظر نیامده است. دوباره بفرستید. و در ضمن دوست عزیز، موسیقی و آواز، جای «حق گفتن» نیست؛ جای درست آواز خواندن، درست شعر خواندن و خلاقیت است. و گرنه همه‌ی سیاسیون می‌توانستند خواننده و شاعر بشوند!
    د. م.

  53. امیر گفت:

    به گمانم نظرهایی که در پایین این مطلب نوشته شده‌اند از خود مطلب شما گویاترند!
    می‌بینید هنوز این مردم خرمهره همای را با در سهراب برابر می‌کنند. شما از استاد پرویز مشکاتیان –که روانش خوش باد- برای چه کسانی نقل قول می‌کنید؟ نزدیک تجریش به کارمند یک نوار‌فروشی گفتم: «بر آستان جانان» استاد مشکاتیان را دارید؟ گفت نمی‌شناسم، سنتیه؟ هنوز مات و مبهوت بودم که گفت: ولی «ملاقات با دوزخیان همای» را دارم. گفتم نه به اندازه‌ی کافی با دوزخیان ملاقات داشته‌ام. دنبال نشانی از بهشت می‌گردم.
    در این نوشته‌ها که برای شما می‌نویسند اینقدر مغلطه و سفسطه هست که نگو و نپرس.
    آقای جعفرزاده‌ی سرگورابی حقیقتا شیاد است چون هر کسی که اندک آشنایی با شعر و موسیقی ایران داشته باشد می فهمد ایشان بی‌نهایت بی‌سوادند. لکن بی‌سوادی که حد خودش را نمی‌داند و نفس بسیار چاقی هم دارد. کافیست تصنیف «مرغ سحر ناله سر مکن» ایشان را که اخیرا در کانادا اجرا کرده‌اند بشنوید تا ببینید تنها چیزی که در این عالم حدی ندارد بلاهت و حماقت است. آخر کسی نیست به جوان کم‌‌اطلاع بگوید مرغ سحر و ناله‌ی او نوحه‌ی مداح فرصت‌طلب تلویزیون ایران نیست که «مردم از آه و ناله‌اش خسته شده‌اند.» ناله‌ی این مرغ، فریاد آزادی خواهی مردمی استبدادزده است که جانشان به لبشان رسیده است. این است که من هم چون آقای محمدپور، شک می‌کنم که نکند خدای نکرده این وسیله‌ی تحمیق مردمی‌ست که هنوز در همه جا و همه وقت از استاد بی‌بدیل موسیقی ایران محمد رضا شجریان می‌خواهند که زبان بیان دردها و شکوه‌هایشان باشد و چون «مرغ سحر» ناله سر کند.
    شیاد کسی‌ست که آهنگ جانبازان استاد لطفی را کمتر به گوش نسل جوان رسیده با قسمتی از ابتدای شعر سایه در تصنیف سپیده‌ی لطفی می آمیزد و به عنوان ساخته‌ و سروده‌ی خودش به خورد مردم می‌دهد.
    در ضمن دوست عزیزی که می‌گوید تنظیم از همای است، گویا اصلا معنی تنظیم را هم نمی‌دانند! نواختن یک قطعه توسط چند ساز ایرانی به صورت تکصدایی که نمی‌شود تنظیم.
    بله، این از ملت «فهیم و فرهیخته‌ی ایران»! نظرات پای این مطلب آبگینه‌ایست که در آن خودمان را می‌بینیم.

  54. سینا رضازاده گفت:

    جناب آقای د. م.
    جواب درست و حسابی یعنی اینکه توجیه منطقی داشته باشید برای شیاد خواندن یک هنرمند که عده زیادی (که لابد همه به زعم شما عوام‌الناس و بی‌سواد‌اند) دوست‌اش دارند. کسی که کمی معیارهای شعر و موسیقی رو زیرپا گذاشته «شیاد» نیست. مزخرف رو هم لابد فقط شما تشخیص می‌دی و بقیه نمی‌فهمن.
    چرا توهم مقایسه (دقیقن مثل توهم توطئه) دارید؟ من با نیما و سهراب مقایسه‌اش نکردم. طرز مواجهه شما با عدم رعایت معیارهای شعر کلاسیک رو گفتم. در ضمن مگر شجریان، ناظری، نیما، سهراب و حتی حافظ و مولانا و … چه جایگاه قدسی دارند که حتی مقایسه کردن یک نفر با آنها اینقدر تکفیر می‌خواد؟
    لحن و زبان من جای جواب نداره؟ من نوشته شما رو نخوندم؟ باشه شما جواب نده. این همه مصداق که از تو متن شما آوردم رو نمی‌بینی و می‌گی من متنو نخوندم. اصلن خودت جواب منو خوب خوندی؟ من انتظار ندارم شما موضعت رو تغییر بدی. اما کاملن معلومه کی تو نوشته‌اش فقط فحش داده.
    موفق باشی.
    *********************
    می فرمایید: «کاملن معلومه کی تو نوشته‌اش فقط فحش داده.». این همه نمونه از بی سوادی شعری این آدم برای شما آوردم همه اش «فحش» بود؟ دسته گل های این آقا یکی دو تا نیست الحمد لله. از حرف زدن و مصاحبه کردن اش بگیرید تا شعر خواندن و آواز خواندن اش. آن وقت شما بفرمایید بنده چرا نباید به این آدم بگویم شیاد؟
    شما سند و دلیل می‌خواهید؟ این هم دلیل: ایشان آواز را خارج می‌خواند. شعر خیام را «از رو» غلط می‌خواند. هیچ درک زیبایی‌شناختی شعری ندارد (همان مثال «مست» و «خمار» و دلبری که یاران را «ملول» می‌کند، تا هفت پشت‌اش بس است!). خودش را به شجریان، ناظری، مولوی و خیام گره می‌زند و «در کنار آن‌ها» می‌خواهد این فرهنگ را (کدام فرهنگ را؟) جهانی کند! این‌ها دلیل نیست بر شیاد بودن ایشان؟ خوب تعریف «شیاد» همین‌هاست دیگر!
    ببینید اصلاً بد نیست کسی جویای نام باشد. ولی «تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف / مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی». هیچ کس از روز اول همه‌ی شعرها را درست نخوانده است. هیچ کس از روز اول آوازش درست و دقیق و بی‌عیب نبوده است. اما اندک‌اند کسانی که سعی نابرده و راه نارفته با این همه نقصان و خلل آن ادعاهای بزرگ را داشته باشند. درست مثل این می‌ماند که یک شاگرد دبیرستانی بگوید من با بزرگترین متخصص فیزیک هسته‌ای برابری می‌کنم! اندازه‌ی ادعا را به کیفیت عمل آدم می‌سنجند. وقتی این‌ها با هم سازگار نباشند، می‌گویند فلانی شیاد است. به همین سادگی. کجای این عجیب است و غیرقابل فهم؟
    د. م.

  55. ناشناس گفت:

    ای کاش یه کم بیشتر از فکرت استفاده میکردی.
    ای کاش خودت می دونستی شعر یعنی چی.
    ای کاش یه سری آدم مثل تو عاشق خراب کردن نبودن .
    ای کاش فقط یه کم خدارو دوست داشتی .
    تو میخوای موسی بشی و همای اون چوپان بی سواد ، ولی این راهش نیست آقای . . .

  56. سینا رضازاده گفت:

    مشکل اینجاست که شما درک زیبایی‌شناختی‌تون از هنر رو مطلق در نظر می‌گیرید. این آقا آواز رو خارج می‌خونه. اما خارج از چی؟ خارج از مفهومی که قبلن وجود داشته. تو شعرش مست و خمار رو کنار هم میاره و دلبر رو دلیل ملولی یاران می‌دونه. خوب پس بگید چرا مورد استقبال قرار می‌گیره؟ مشکل اینجاست که شما هیچ اصالتی برای گرایش مردم در نظر نمی‌گیری. از نظر شما خوب همون چیزیه که قبلن وجود داشت و اگر مردم به پدیده‌ای مثل همای توجه کنند، باید حتمن یه بلایی سرشون اومده باشه. خوب استانداردهای زیبایی‌شناختی هنر رو چی تعیین کرده و می‌کنه؟ غیر از اینه که حافظ و مولانا زیبا هستند چون بر دل می‌نشینند و مردم (و نه فقط اهل فن) از آنها استقبال می‌کنن؟ (البته اگه باز خرده نگیرید که دارم همای رو با این بزرگان مقایسه می‌کنم) شما تمام ظرافت و زیبایی که در شعرها و آهنگهای همای وجود داره و بر دل مردم نشسته رو نادیده می‌گیری و با چند خطای کوچک (که طبیعیه تو آغاز کار وجود داشته باشه) بهش برچسب بی‌سوادی می‌زنی.
    شاگرد دبیرستانی می‌تونه «ادعا» کنه با متخصص انرژی هسته‌ای برابره، اما در چه سطحی مورد استقبال قرار می‌گیره؟ تا چه زمانی می‌تونه بی‌سوادی‌شو پنهان کنه؟ همای کمی تند رفته اما «شیاد» نیست. بحث ما هم بی‌فایده است. چون درست یا نادرست بودن این ادعا رو زمان مشخص می‌کنه. کاش تو استفاده از این همه عبارت توهین‌آمیز (بی‌ذوق، بی‌فرهنگ، بی‌سواد، شیاد، دیوانه، از خود راضی، شعرتراش، تازه به دوران رسیده، بی سر و پا، یاوه‌سرا و …) کمی محتاط‌تر بودید و فقط نظر خودتونو می‌گفتید.
    ممنون که تا همین جا هم سعه صدر نشون دادی. اما ظاهرن بین دیدگاه ما به هنر و دیگر مقوله‌ها فرسنگ‌ها فاصله‌اس و به نتیجه رسیدن ناممکن.
    **********************
    دوست عزیز،
    از همین «خارج از چی» نوشتن شما معلوم است درک شما از موسیقی چقدر است. «خارج» یعنی «فالش»، فالش هم ربطی به موسیقی ایرانی یا غیر ایرانی، پاپ یا جاز ندارد. خارج خواندن را لطفاً از کسانی که موسیقی را می‌شناسند بپرسید.
    همین که بنده در وبلاگ خودم نوشته‌ام یعنی «نظر خودم» را گفته‌ام. کی گفته است مطالب وبلاگ بنده نظر شماست؟ یا نظر ملت ایران؟ مگر وبلاگ بنده روزنامه‌ی دولتی است یا خبرگزاری رسمی یا صدا و سیما؟ دوست عزیز! سوراخ دعا را بدجوری گم کرده‌اید!
    بعد هم عرض می‌کنم خدمت‌تان که مگر هر جا از کسی یا چیزی استقبال شد دلیل صحت و درست ادعای اوست؟ همین؟ به صرف استقبال؟ خیلی جاها از خیلی چیزها استقبال می‌شود. استقبال که دلیل را صحت و درستی یا انسجام و قوام مدعا نیست. چرا منطق‌تان بر عکس است. ببینید: وقتی ما عقلاً و منطقاً به نتیجه رسیدیم که چیزی ارزش‌مند و معتبر است و استقبالی از آن ندیدیم باید نگران شویم. نباید بر عکس رفتار کرد و ارزش و اعتبار چیزی را از روی میزان استقبال سنجید. فرض کنیم در جامعه‌ای از زنده به گور کردن انسان‌ها، از نسل‌کشی، از ضایع کردن حقوق زنان استقبال شود و این کارها عرف و هنجار جامعه شود، این استقبال و رواج و شیوع‌اش به آن درستی و اعتبار می‌دهد؟ امیدوارم متوجه مغالطه‌های ظریفی که در اظهار نظرتان رسوخ می‌کند شده باشید. مسأله چیزی فراتر از اختلاف سلیقه و تفاوت نظر من و شماست. خیلی قضیه ساده است. یا این آقا شعر را غلط می‌خواند یا نه. نمی‌شود بگوییم بله غلط می‌خواند و بله ادعاهای‌اش کلی عیب و ایراد دارد و متخبترانه است ولی این آدم شاهکار است! خوب معتبر بودن یک آدم را همین چیزهای کوچک و ظریف می‌سازد که وقتی کنار هم قرار می‌گیرند به او اعتبار می‌دهند.
    د. م.

  57. فاضل گفت:

    آقای مغرض شما مثلا انتقاد کردی یا تخریب؟ خب شاید شما قدرت درک اشعار را ندارید؟ بهتر است بر آگاهی خود بیفزایید. استاد همای یعنی اینکه در این زمانه خیام مولانا و فردوسی را در هم جمعح کنیم.
    ***************
    «استاد همای»!
    :)))))))))))

  58. هما گفت:

    آقا، چرا این قدر عصبانی هستید؟ با زهم یک گروه با زحمت و پشتکار به جایی رسید و انتقادات آغاز شد؟ همین که این گروه در سراسر جهان با استقبال هموطنان روبرو می شود، و موسیقی ایرانی را برای همه خوشایند می کند کافی نیست؟ گمان نکنم شما در سطحی باشید که بتوانید راجع به اشعار خیام و طرز خواندن آنها اظهار نظر کنید. برای این کار باید سواد کافی داشت. بعد هم هر هنرمندی لحن خود را دارد. از آقایان یاد گرفته اید که باید حتی لحن از “نشئه” هنرمند انتقاد کنید و به آنها بگویید که با چه حالتی باید آن را بخوانند؟ مقاله تان را به کیهان بدهید. حتما مورد توجه واقع می شود!
    **************
    «به جایی رسید»؟ به کجا؟ شما از کجا سطح بنده را تعیین کردید خانم؟ نکند بنده هم در وبلاگ‌ام شعر شاعران کلاسیک و مشهور را غلط نوشته‌ام؟ با مزه بودید ها! خندیدیم حسابی!

  59. ناشناس گفت:

    خانم «هما» به چه نکته‌ی خوبی اشاره کردند: «با زهم یک گروه با زحمت و پشتکار به جایی رسید…». اتفاقا برای من شگفت‌انگیز بود که آقای همای با یک گروهی به نام مستان در ایران کارشان را شروع کردند. فیلم کنسرتهای این گروه در نیاوران در یوتیوب هست. از خانم هما خواهش یک بار دیگر این فیلم ها را ببینند. گروه مستان گروه خوب و هماهنگی‌ست. اما و هزار اما که یک نفر، حتی یک نفر از اعضای این گروه «مستان» با آقای همای به آمریکا و کانادا نرفتند. نوازندگان دیگری رفتند کاملا متفاوت با آن گروه اول و فیلم‌های این گروه دوم هم باز روی یوتیوب هست. سوالی برای بنده پیش می‌آید:
    در آگهی‌ها و مصاحبه‌ها و شرح احوال‌ها برای کنسرت‌های خارج آقای همای چنان سخن رفت که گویی این گروه دوم -که آنها هم نوازنده‌های خوبی هستند- همان گروه پیشینند که با عشق از روز اول در کنار هم بوده‌اند. خوب این جفاست به آن گروه نخست مستان و دروغی‌ست ناپسند به امثال شما (خانم هما) که فکر می‌کنید این همان گروهی‌ست که «با زحمت و پشتکار» به آمریکا هم رسیده. خیر، این گروه دوم زمان بسیار کوتاهی را در کنار هم بودند، آن هم فقط برای کنسرت‌های آمریکای شمالی. راستی آن گروه پیشین مستان که با پشتکار و زحمت صدای خوبی را در آن کنسرت‌های ایران تولید کردند چه شد؟
    و چقدر وفا چیز خوبیست و چقدر ما خودمان را زود گم می‌کنیم. آقای همای در مصاحبه‌هایش نشان می‌دهد که به جایی نخواهد رسید. این شهوت شهرت و خودبزرگ‌بینی و جفا به یاران قدیم، برای ایشان برکتی نخواهد داشت جز اینکه به مغز زمین بخورد.

  60. سینا رضازاده گفت:

    ببینید گفتم بحث بیهوده است. شما فقط می‌خوای از تو نظرات من اشکال بتراشی و منو متهم به بی‌سوادی کنی.
    من می‌دونم «خارج» یعنی «فالش». می‌دونم که مفاهیمی به صورت تئوریک در موسیقی مطرح است که این درست است و غیر این خارج. اما اینها برای چی تعریف شده؟ مگه موسیقی یک علم مهندسیه که بر اساس معادلات ریاضی درست رو تشخیص بدیم و غیر اون رو کاملن رد کنیم. اصلن این آقا بر طبق معیارهای موجود ادبیات و موسیقی غلط می‌گوید و می‌خواند. من (فرض کنید من مخاطب عام و بدون هیچ سواد موسیقی هستم) از موسیقی و شعرش لذت می‌برم و پیامشو درک می‌کنم. همین یعنی این موسیقی کارکرد خودش رو داره.
    شما منو متهم به مغالطه و سفسطه می‌کنی. اما خودت دقیقن همین کار رو انجام می‌دی. من گفتم «استانداردهای هنری» و به خصوص موسیقی رو تا حد بسیار زیادی مخاطب عام تعیین می‌کنه. واضحه که در هنجارهای اجتماعی، قانون و … پارامترهای دیگه‌ای رو هم باید در نظر گرفت.
    اختلاف دیدگاه من و شما هم اینه که شما می‌گی «درست» و «خوب» چیزیه که قبلن تعریف شده و این آقا یا درست می‌خونه یا غلط، اما من می‌گم «خوب» در موسیقی یک مفهوم سیاله استقبال از اون پدیده هنری اون رو تعیین می‌کنه. شما می‌گی هنرمند حتمن باید به معیارهای کلاسیک موجود وفادار باشه. اما من می‌‌گم هنرمند باید طوری هنرشو ارائه بده که من (باز هم همون مخاطب عام) خوشم بیاد. حالا مهم نیست که معیارها رعایت کرده یا نه.
    در ضمن این رو هم می‌دونم که وبلاگ شما جای نظرات شخصی شماست. فقط گفتم «کاش» نظرات شخصی‌تون رو بدون توهین به یه هنرمند (که هرچند شما به عنوان هنرمند هم قبولش ندارین) بیان می‌کردین.
    باز هم می‌گم. آینده معلوم می‌کنه که این آقا «شیاد» هست یا نه.
    ******************
    برادر من!
    کی گفته است هر هنرمندی باید در چهارچوب «معیارهای کلاسیک موجود» باشد و به آن‌ها وفادار باشد؟ مسأله این است که این آقا هیچ معیاری ندارد اصلاً. البته ظاهراً برای شما بی‌معیاری هم خودش یک معیار است. هردمبیل خواندن و هردمبیل حرف زدن هم معیار است. شما بفرمایید که معیار ایشان در موسیقی چی‌ست؟ موسیقی‌اش سنتی است؟ پاپ است؟ جاز است؟ چی‌ست؟ آخر این شیر بی یال و دم و اشکمی که شما ازش حرف می‌زنید و هیچ تعریف روشنی ندارد که نشد شیر اصلاً. من و شما عقل داریم و معیارهای آبژکتیو و بیرونی کاملاً روشنی برای سنجش هست. نیازی نیست به آینده حواله بدهیم مشخص شدن شیاد بودن این آقا را. چرا فکر می‌کنید بیان یک واقعیت که به کام شما سخت تلخ و ناگوار آمده است، توهین است؟ خوب این آقا سواد شعری ندارد. به همین سادگی. چه اصراری دارد زور بزنیم بگوییم که نخیر، سواد شعری این آقا از جنسی است که همه نمی‌فهمند و باید صبر کنیم تا آینده نشان بدهد که این آدم شیاد نیست؟ چرا آخر؟ آدم عقل‌اش را به همین سادگی تعطیل می‌کند؟
    شما کافی است مجموعه‌ی شعرها، مصاحبه‌ها و حرف‌های این آدم را جمع کنید یک جا. کافی است همین آهنگ‌ها را کنار هم بگذارید. بدهیدش دست هر آدم زبده و متخصصی که موسیقی و شعر را خوب می‌شناسد، آن وقت می‌شود به روشنی داوری کرد و هیچ نیازی نیست منتظر آینده شویم. دوست عزیز! باور بفرمایید این قدرها هم وضع موسیقی و ادبیات آشفته و در هم و برهم نیست. هنوز بعضی‌ها می‌توانند سره را از ناسره تشخیص بدهند. خودتان را با توهم نوآوری فریب ندهید. امثال نیما و سپهری و فروغ، زمین تا آسمان با این‌ها فرق دارند. هر کس باید حد خودش را بداند. این جوانک حد خودش را نمی‌داند.
    د. م.

  61. مهران گفت:

    سلام ولی بدون علیک
    (دقیقا مثل خودتون) فقط چند سطر اول از نوشته های شما رو خوندم، میخکوب شدم …
    آدم چقدر می تونه بی فرهنگ و جعبه ای و زندان چهار چوب خود ساخته خودش باشه…
    گفتم جعبه ای چون شما مغز خودتون رو درجعبه کردیدو خبر ندارید که در جعبه بودن یعنی رشد نکردن.
    کی گفته همه باید یک جور بیندیشند؟، کی گفته همه باید مثل هم بنویسند؟، کی گفته همه باید مثل هم بسازند و هزاران ؟؟؟؟
    خب اینم یه سبک هست، بگو خوشم نمیاد! دیگه چرا توهین می کینی؟؟؟
    بزار کنار آقا …
    کشتید ما رو با چهارچوب و وزن و هزار تا دیوار آهنی و بتنی خودتان …
    همین شما ها بیچاره اونهایی که الان سبک انها رو بیرق کردید، هزار جور تهمت و توهین زدید، تا کسی کار تازه ایی می کنه هزار جور اما و اگر می اورید،دست از سر خلایق بردارید بگذارید نفس بکشیم …

  62. sina گفت:

    chand roz pish goftam ke in agha baes mishe shoma ham morede tavajoh gharar begiri mibinam ke hamey karato tatil kardi va neshasti be tarafdaray in agha javab midi taze khod amidone chand ta az payam haro nemizari vali dar morede falsh khondan az shoma chand ta soal daram mishe in bar sadeghane befarmayid shoma ke goshe mosighiye khobi darid benazare shoma faghat beyne khanandehay irani ham sonati ham pop kodomashon falsh nemikhonan albate bejoz ostad shajariyan ke khili kam pish miyad ke sedashon az kontoroleshon dar bere.shoma az seday ostad nazeri lezat mibarid? alireza ghorbaniro mishnasid? sedashono shenidid aslan? lotfan in bar ba sedaghat javab bede aya falsh mikhonan yana motmaen nam ba in javabet be in soal ha ahle fan age in matlabo bekhonan mifahman ke to ki hasti man az seday alireza ghorbani lezat mibaram hamayone shajariyano asheghane dost daram vali agar gahi sedashon az koontorol kharej mishe va az favasele sakhte mosighi kharej mishan vali in baes nemishe ke man az mosighishon lezat nabaram in masale dar morede parvaze hamay ham sadeghe va ehsasi ro ke ba ashar va mosighish be mokhatabesh mide baes mishe ke zaf hay kami ham ke dare baray shenavandehay khosh bino khosh zogh be cheshm nayad va hamin baes shode ke in hame javabe shomaro ba tamame ehsaseshon bedan man fekr mikonam ke shoma bish az in nabayad beheton feshar biyad va be andazey kafi matrah shodid ba in neveshtaton vali fekr mikonam harche zod tar agar in matno az weblogeton bar darin behtar mitonin be karo zendegiton beresin vaela az sob tashab bayad javabe tarafdarane homay ro bedin ke fekr mikonam kam kam daran motevajehe in jesarate shoma be honar mande morede alaghashon mishan omid varam ke be khastat reside bashi!

  63. کامران گفت:

    با سلام خدمت شما
    از وبلاگ آزادتون ممنون اگر واقعا تمام نظراتو گذاشته باشید این کارتو جای تقدیر داره چون تو جامعه ما کمتر جایی میشه پیدا کرد که به این صورت انتقاد پذیر باشه ولی گفتن یک نکته رو این جا لازم میدونم دوست دارم اول یک داستان بگم البته مضمون این داستان مهمه ببخشید اگه کامل نیست داستان مردی که در روز روشن در بازار با یک چراغ نفتی به دنبال چیزی میگشت هر کسی از او سوال میکرد بدنبال چه مگردی میگفت((خدا)) آخه گم شده است همه او را دیوانه خواندند و مسخره میکردند ولی هیچکس با او برای همدردی همراه نشد حتی دست محبت بر سر او نکشیدند نکند واقعا خدا در آن جامعه گم شده بود؟؟؟!!!
    نقل از جامعه خود میکنم کسی فانوس دارد و به دنبال حقیقت میگردد شاید فانوس او خیلی خراب تر از لامپ۱۰۰۰ ماست ولی ایا راهی که ما روشن کردهایم با راه او یکی است کسانی که در هر جامعه ای راهی تازه روشن میکنند بسیار کمتر از کسانی است که راه دیگران را پیش میگیرند دوست عزیز اگر این خواننده را با حافظ و مولانا و خیام مقایسه میکنند نظر من به شخصه فقط مقایسه در گفتن شعر و شعر شناسی این بزگان با این هنرمند نیست کاش زندیگنامه حافظ و مولانا را با دقت مطالعه میکردید مولانا گاندی زمان ماست کسی که از ادامه دادن راه دیگران و جامعه خویش خسته شده حافظ رندی است که دائما از اوضاع سیاسی حاکمیت آن موقع شیراز انتقاد میکند و گاه هم با آن حاکمیت هم سو میشود این مطلب کاملا در شعر ایشان هویدا است هنرمند گرامی چهره انقلابی زمان ماست که با ابزار هنر به انتقاد از راه نسل قبل خویش راهی جدید به سوی جوانان گشوده و آن انتقاد از وضع موجود است حال شاید چراغ او خیلی کم نور تر از انتظار شماست ولی ای کاش به جای اعتراض به این تاریکی هر کسی چراغی بیافروزد یا حداقل اگر از راه جدید پیش رو خوشمان می آید یاری اش کنیم واگر هم میخواهیم راه گذشته را بپیمایم با تمام نیرو راه جدید را به سخره نگیریم چه بسیار مانند این هنرمند که کوره راهی را که همه آن را به ناکجا میدانستند روشن کردند و نشان دادند که راه این است و راه قبلی به ناکجا میرودشاید واقعا بهشت ما آن ناکجاست; ولی خوب تحمل روحیه انقلامی برای کسانی که ((پیروی)) را تنها یاد گرفته اند بسیار سخت است ((سخت است تحمل یک شمع در اتاق چلچراغ)) >>با تشکر

  64. سارا گفت:

    اگر شما یه بار دیدی ،باور کن من بیش از ۲۰ بار دیدم.
    نه فقط خوشم امده باشه بلکه دوست ندارم نفهمیده به کسی توهین کنم چون واقعا از شعور به دوره
    *********************
    خوب باید گفت سلیقه شما واقعاً سلیقه است که توانسته‌اید یک همچین چیزی را ۲۰ بار ببینید! تبریک عرض می‌کنم به شما بابت این همه خویشتنداری و صبر و تحمل!

  65. گر عاشق و ميخواره به دوزخ باشد گفت:

    من تا آخر متن شما رو نخوندم، فقط چند پاراگراف اول رو خوندم، بد نبود اگر حداقل درباره شعرهایی که کمی بهتر شنیده بودید صحبت می کردید، همای می گه: “گر عاشق و میخواره به دوزخ باشد فرداست ببینی که بهشت همچون کف دست” نه اون چیزی که شما نوشتید! و به همین مسخرگی و رسوایی! با همین وقاحت و پررویی!شعر رو تغییر دادید و بعد هم برای خودتون کف زدید
    ***********
    لابد «فرداست ببینی که بهشت همچون کف دست» خیلی موزون است. نه؟ آن وقت شما هم از این کشف مهم برای خودتان کف زدید! :))

  66. سلام جناب داریوش م. خیلی خوشحالم که به واسطۀ وبلاگ یکی از طرفداران این جوانک تازه به دوران رسیده با شما آشنا شدم. خیلی زیبا نوشتین و این حکایت از عمق علاقه و ارادت شما به ادبیات و هنر ایران زمین داره. دعوت می کنم این مطالب رو بخونید (کامنت من در مخالفت با اون مطالب همونجا ثبت شده، اگه تمایل داشتین بفرمایین تا در اینجا بذارم که مطالعه کنین):
    http://labdan.wordpress.com/2008/12/01/homay_shegefti
    و
    http://labdan.wordpress.com/2008/12/02/homay_labdan
    ***************
    ممنون. بله. البته بد نیست این‌جا هم نظر شما بیاید. به نظرهای دیگر مربوط است البته.

  67. aida گفت:

    Che khob mishod age roozi biad ke age honari motabeghe saligheye ma nist esmesho shayadi nazarim o betoonim hamdige ro ghabool konim…
    man in gorooh ro kheili dooost daram o vaghean ehsas mikonam harfe dele goroohi az mardom ro mizanand shoma ham lotf konin az jaanebe hameye mardom harf nazanin bavare dinie shoma ro shayad maskhare konan vali na man ro!…
    age bahs az sharab o mei bad bashe hafez o khayam o … hame maskhare kardan in bavare dinie shoma ro!
    jalebe ke too postaye akharetoon neveshtid :
    ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست…
    va in bavare dinie mano bad jarihe dar kard!
    man faghat geleam ine ke lotf konin yad begirin age chizi be mezagheton khosh nemiad baa adabiate mohtaramaneh tari azash enteghad konin na ebarati mese band tonbani va amsalehem.
    ba harfe besiari az doostanam movafegham ke age dar charchoobe hamishegi nabashe chizi esmesho mizaran beda’at va bayad hemayatesh kard, bazi vaghta taghir khobe hamishe etefaghate bozorg dar heine hamin taghirat rokh dade mese motevaled shodane she’re no.
    kooze ham ye noe saze ke etefaghan bozorgane mosighie sonati ham azash estefade mikonan va kasi tahala fekr nakarde ke manie khasi dare har chand manie khasesham khobe
    zende bad Homay!

  68. aida گفت:

    Shafie Kadkani be shakhse dar conserte ishoon hozoor dashtan o koli tashvigheshon kardan !
    va hata bazi az ahangashon az kadkanie aghaye amir

  69. سعید گفت:

    سلام. نقدت لااقل یه اشکال داره و اونم اینه که با اینکه کار همای (اثر) رو موشکافانه نقد کردی ولی نتیجه گیری اخلاقی کردی در مورد شخصیت طرف (صاحب اثر). هر چقدر هم که دلیل بیاری و مشکل تو کارش ببینی باز حق نداری این طور شخصیت کسی رو زیر سوال ببری. نتیجه گیری و قضاوت نهایی باید تو ذهن خواننده خودبخود شکل بگیره. باید قضاوت رو به خواننده سپرد، اگر استدلالت مقتع باشه اون نتیجه گیری خودبخود شکل میگیره و اثرشم ماندگار تره. ولی انتظارم نداشته باش همه تاییدت کنند. خواننده های مطلبت کسری از همون جامعه ای اند که از کنسرتای همای استقبال می کنند.
    ****************
    البته که انتظار ندارم کسانی که برای این آقا کف می‌زنند، خطاهای‌اش را تأیید کنند!
    د. م.

  70. محمود ابراهیمی گفت:

    این پیام رو می نویسم برای کسانی که به خاطر همای این نوشته ها رو می خونن و درباره ی همای و دانش موسیقی و ادبیش دوست دارن بدونن.
    همای در رشته ی موسیقی هم تحصیلات دانشگاهی داره و هم به طور خصوصی این رشته رو فرا گرفته.از اساتید بزرگوار همای می شه به فریدون پور رضا _ هنگامه اخوان – کمال الدین عباسی – کریم صالح عظیمی و .. اشاره کرد.همای ادبیات را نزد اساتیدی همچون دکتر محمودی بختیاری – استاد محمود طیاری -استاد داد به یاد گرفته و می گیره.از اساتید دوران دانشگاه همای هم می شه به محسن الهامیان – محمد فیروزی – خانم دکتر آریا زند – دکتر ثابت زاده و … اشاره کرد.
    آقای نویسنده ی وبلاگ شما که در حرف هاتون گفتین که مو سیقیدان نیستین چرا ندانسته نظر می دین؟شما که چیزی درباره ی جامه سرایی و به قول خودت تصنیف نمی دونی چطور می گی همای شاعر نیست ؟!! پس این رو یاد بگیرید که در چامه سرایی وزن بر اساس ملودی عوض می شه تا ملودی یکنواخت نباشه .می تونی بری آثار رودکی ، فارابی ، عارف و شیدا رو گوش کنی تا پی به این داستان ببری !!!آیا کسی که شاعر نیست می تونه این حرف هارو بزنه ؟!!! :تو جان می بخشی و اینجا به فتوی تو می گیرند جان از ما،نمی دانم کی ام من!آدمم، روحم ،خدایم یا که شیطانم تو با خود آشنایم کن!!
    اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست پس ای مردم خدا اینجاست،خدا در قلب انسان هاست ،به خود آی تا که دریابی خدا در خویشتن پیداست!
    اگر شما می گی این ها شعر نیستند پس چی هستن؟
    هزاران تاج سلطانی ،دوصد تخت سلیمانی،فلک بستاند از دستت به آسانی،که این تخت بلند جام ، نه بر شاهان سامانی وفا کرد و نه بر پرویز ساسانی ،که این رسم فلک باشد نه شاهنشاه بشناسد نه روحانی ،مباد آن دم که چنگیزی به پا خیزد ،کشاند آشیانت را به ویرانی ، همای از خواندن این فتنه پروا کن ،چرا عقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟
    شنیدن این حرف ها براتون سخته و به این بهانه سواد همای رو بهانه کردی.چرا نمی گذاری مردم تصمیم بگیرند که شما بی سوادی یا همای؟
    شما که ادبیات پارسی بلد نیستی بدون که مستی باید در کنار خمار بودن بیاد چون عکس اون چیزی که عرب ها باب کردن خماری یعنی کسی که غرق مستیست و به همین دلیل سعدی میگه همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی (البته شما که سواد ندارین) این رو مثال زدم تا دیگران بدونن ،شما که شعر بلد نیستی !!
    شما اول دست از این حسادت بردار! و اگر کارهاشو دوست نداری خوب گوش نده !شما که نتونستی تمام سی دی رو گوش کنی پس چطور تمام کار رو نقد کردی؟؟!پس گوش کردی و دروغ می گی که همه اش رو گوش نکردی!
    کسانی که این نوشته رو می خونن بدونن همای هیچ وقت خودش رو هم سطح استاد شجریان و اساتید دیگر نمی دونه بلکه در مصاحبه با رادیو زمانه گفته که مانند استاد شجریان و ناظری تلاش می کنه که زبان پارسی رو زنده نگه داره اما نویسنده ی این وب از بی سوادی متوجه منظور همای نشده !!!
    اون هایی که فکر می کنن همای وزن رو در شعر بلد نیست به این شعر همای توجه کنن که برای همین نویسنده ی وبلاگ گفته :
    من بی هنرم ار به چشم تو ولیکن نظریست /
    من بی هنرم یا که تو اندر خوره جای دگریست/
    هرکس به توان خویش دارد هنری عیب مکن/
    ای بی خرد این کار تو خود نشانی از بی هنریست/
    البته من گمان می کنم شما با برنامه ریزی و از طرف دیگران این مطلب رو می نویسی تا به اون ضربه بزنی اما اون آمده تا دهن آدم هایی مثل شما رو ببنده.
    در آخر کسانی که دوست دارن درباره ی برنامه ی کنسرت های مستان در خارج و داخل بدونند به لینک های زیر مراجعه کنند.
    http://www.latimes.com/entertainment/la-et-homay5-2008jul05,0,3916120.story
    http://www.youtube.com/watch?v=G0Epr21Oh6Q
    http://homay-mastan.blogfa.com/
    http://www.brightcove.tv/title.jsp?title=1618642233&channel=823322422
    http://www.flickr.com/photos/kambizkamrani/2668457982/
    http://www.metacafe.com/watch/yt-mWxn4yOl960/persian_gorooh_e_mastan_concert_in_vahdat_hall_part_2_of_2/
    http://worldmusiccentral.org/article.php/homay_and_the_mastan
    و هزاران لینک دیگر فقط کافیه کسانی که دوست دارند واژه ی همای رو در یاهو یا گوگل سرچ کنند.
    **********
    اتفاقاً خوب است مصاحبه‌های این آقا را ملت بخوانند تا بفهمند میزان دانش ایشان چقدر است. من هم گمان می‌کنم هم در متن نوشته‌ام و هم در خلال نظرهای خوانندگان به قدر کافی توضیح داده‌ام. «در خانه اگر کس است یک حرف بس است».
    د. م.

  71. امیر گفت:

    یکی از برکات این نوشته نشان دادن نوع مخاطبان آقای همای است. اگر صد مقاله می‌نوشتی نمی‌توانستی به اندازه این اظهار نظرها موفق باشی:
    ۱. یکی می‌گوید کوزه ساز است. البته، ولی این خمره‌ها که ایشان روی آن لم می‌دهد چه ربطی به ساز کوزه دارد؟ از قیاسشان خنده آمد خلق را.
    ۲. دومی ‌میگوید استاد همای جامع مولوی و فردوسی‌ست!!
    ۳. سومی می‌گوید برو گوش کن اینجوری خوانده و به خیال خودش روایت درست شعر خیام را می‌نویسد.
    ۴. چهارمی می‌گوید همای جای تو را تنگ کرده ای حسود.
    ۵. پنجمی می‌گوید ببین چه قدر همه میگن به به!! پس خوبه دیگه…
    ده مرو ده مرد را احمق کند…

  72. Hamed گفت:

    با درود
    من زیاد سرت رو درد نمیارم دوست عزیز که این مطلب رو نوشتی …..
    ببین اول بگم که من اصلا طرفدار همای و صداش نستم و علاقه هم بهش ندارم و در ضمن این پیغام رو یه دانشجوی موسیقی مینویسه …..
    یه سئوال به نظر تو که میگه شعرش فلانه و …. چرا بین این همه جوون که من خودم ۱۰ ها نفر رو میشناحتم که عشق و سینه چاک موسیقی رپ بدن و الان تو آیپودشون کارای همای رو گوش میدن ؟؟؟؟؟؟ چرا ؟؟؟؟
    بعد نمیشینن کارهای استاد شجریان که من خودم مست و دیونشم گوش نمیدن ؟؟؟؟؟ شعرهای استاد شجریان که رو اصول و عواقد پس چرا ؟؟؟؟؟
    بذار جواب بدم قضیه دوست من از این جا شروع میشه که جوون الان با این همه مشکلات ریز و درشت که از صبح پامیشه باید باهاش سرو کله بزنه پس نباید ازش توقع داشت که بیاد حافظ مولانا و…. گوش کنه /
    جوون الان احتیاج به چیزی داره که بتونه سری هزم کنه حتی اگر تو اون شعر و آهنگ از کلمه بی بندبار استفاده بشه پس سعی کن دوست عزیزم اول موسیقی و اجتماع و حال حاضر خودت رو خوب درک کنی و به درجه فهم درمورد این عومل بشی بعد نقد کن ولی در کل بگم همای رو من صداش رو دوست ندارم با ۱۰۰۰۰ دلیل ولی موسیقی بهتر از صداشه و شعرهاشم نمیگم محشره ولی قابل فهمه ( این نظر شخصی من بود و قسمت توهین یا بی احرامی نداشتم ….. کاشی شما هم مثل من پائین نقدت این رو مینوشتی )
    بدرود

  73. امیر گفت:

    من از نوشته شما افسوس خوردم. اینکه ما ایرانی ها تا سطح یک چیزی زا فهمیدیم فکر می کنیم علامه ایم. شما هم که معلومه در حد قضای حاجتتون هم برای نوشته تان فکر نکردید.
    متاسفانه فرصت پاسخگویی کامل رو ندارم اما فقط دو نکته از اوایل گفتارتون:
    یک: در ادبیات کلاسیک ما به مراتب خماری و مستی با هم آمده. نمونه
    همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی — که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی (سعدی)
    دو: استاد که با صفت بی بند و بار برای معشوق مشکل دارین بفرمایین معنی لولی که فراوان در شعر حافظ بکار رفته چی هست؟
    شک آغاز پیشرفت و شک به خود لازمه همزیستی انسانی است.

  74. میترا گفت:

    اقای محترم چرا از همای تا به این حد هراس پیدا کرده اید چون با نو اوری زیبای خود واشعار نغزش که هر کلمه اش ساعتها انسان را به تفکر وا میدارداگر چنین است چشمهایت را نبند ودهانت را باز نکن وبه شعور ملت توهین مکن ایشان اسطوره ای در موسیقی ایران است وبدان امثال تو نمیتوانندازعزت او چیزی بکاهند اقای هرندی چرا پاسخگوی میلیونها طرفدار ایشان نمی باشند وعلت ممنوع الاجرا بودن ایشان را برای طرفداران فهیمش توضیح نمیدهند چطور به اقازاده هایی که در شبکه های ماه واره ای با ان سر وشکل برنامه اجرا میکنند مجوز کنسرت والبوم داده میشود ولی به ایشان که در یک فضای روحانی انسان را به دنیای یزدانی میبرد مجوز نمیدهند به راستی شما اگر در زمان حافظ ومولوی وخیام هم بودید با چماق تکفیر بر سرشان میزدید وانها را به عنوان شیاد قبول داشتید نه شاعر به راستی میدانی گناهاستاد ارجمند ما همای جه میباشد فلک به مردم نادان دهد زمام مراد/تو اهل فضلی ودانش همین گناهت بس/ یزدان نگابان تو ای همای یزدانی اقای داریوش بادادن جوابی مرا قانع کنید
    ************************
    دوست عزیز،
    همین مطلب، نظرها و پاسخ‌ها مرا بخوانید. توضیح بیشتر لازم نیست. اشاره‌ای کافی است.
    د. م

  75. میترا گفت:

    اقای داریوش با مطالب دریافتی میزان علاقه مردم را به همای عزیز دانستید به راستی او در دل مسلمانان وما زرتشتیان جایگاهی خاص داردوتنها حامیش مردم میباشند وچه حمایتی بالاتر از این اگر اجازه بدهید این شعر را به وجود پاک وحضور سبزش تقدیم میکنم وامیدوارم باسعه صدر مطلب راحذف نکنید. پرپرواز همای سایه شده بر سر ما/مهد ایران شده روشن زین همای کیمیا/غزل ومثنوی ومطرب ومی مرده بدند/او زالفاظ خوشش جان دگر داد به دنیای فنا/مست وزاهد رند و عارف خسته از تکرارها/چون پیامش را شنیدند حمد گفتند وثنا/شمع گشتند پیش خورشید وجودش شاعران/بس هزاران گشته خاموش پیش پای این هما/من خمار شعر نابم نشئه از اشعار پرواز/مست وپاکوبان وشادم زین همای باصفا/من مرید این مرادم ساقی این مست پاکم/خسته وبیمار بودم ای هما دادی شفا////استاد همای ارجمند ازطرف جمعی از اساتید دانشگاه ودانشجویان ووکلا وپزشکان که حمایت خودشان را از شما با امضااعلام کرده اند بسیار از شما سپاسگزاریم که گوش ما اریاییها را از صدای دلخراش زاغان رهایی بخشیده اید پاینده باشی ای ندای اسمانی

  76. نوذر گفت:

    به قول دوست گرام؛ به… به…در جوا ب به نقد شما دوست گرامی از کار همای: ترسم نرسی به کعبه ی اعرابی / این ره که تو می روی به ترکستان است

  77. الميرا گفت:

    کسانیکه در آثار هنری آثار زشت می یابند اشخاصی فاسد هستند، و آنهایی که در آثار هنری مطالب سودمند می یابند باسوادان بی مایه اند. اما کسانیکه برای آثار هنری جز زیبایی، معنی دیگری ندانند، تنها آنها برگزیدگانند.
    (درود بر همای)

  78. میترا گفت:

    خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست/پرده ای برسر صد عیب نهان میپوشم/همای نسیم خنکی بود بر دلهای گرگرفته از خفقان وترنم چشمه ای بود بر اذهان به خواب رفته مردم روشنایی شمعی بود برای گمشدگان در کوره راههای زندگی چرا از او نمادی خشن وسیاسی چون طوفانی سهمگین دریایی خروشان و اتشی سوزان میسازید اقای هرندی عزیز نگذار عده ای قلیل ذهن شما را بر علیه این هنرمند وطرفدارانش مسموم کنند با درایتی که در شما سراغ داریم با نوک قلمتان وامضای مجوز فعالیت ایشان شمشیری شوید بر سیه دلانی که بانگ میزنند دولتمردان ایرانی با ازادی اندیشه وبیان ان مخالفن من یک زرتشتی هستم ولی به قول شما مسلمانان یا علی قلمت را بردار وبه نام حق مجوز او را امضا کنید وطرفدارانش را دلشاد کنید زمانی که سرزمین بیکران او را گوش میدهیم عشقمان به میهنمان صد برابر میشود زمانی که میگوید به گرد کعبه برای چه میگردیم وخدا در قلب ماست ایمانمان هزار برابر میشود وبهانه ای برای رفتن به کعبه وریختن سرمایه ملی در جیب یک مشت عرب نداریم نگذاریم او را چون شادمهر شهداد روحانی وهزاران ادیب فیزیکدان پزشکان از مهد ما ایرانیان بگیرند واو را به غربت سوق دهند …..بی خبرند زاهدان نقش بخوان ولا تقل/مست ریاست محتسب باده بخواه ولا تخف/…یزدان نگاهبان گروه مستان وکیمیای ایران همای/به راستی قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری /اقای هرندی انسان جایز الخطا است بعضی ها از تجربیات دیگران استفاده میکنند وبعضی خود میخواهند تجربه کنند شما با سعه صدر به این قضیه بنگرید به امید لطف یزدان ونظر مساعد شماما را نا امید مکنید.میترا روحانی استاد دانشگاه
    *********
    عجب! دوست عزیز! می‌دانید که بعضی‌ها حرف‌های مشابهی را درباره‌ی آقای احمدی‌نژاد می‌زنند؟ «نسیم خنک» و این حرف‌ها… مژده‌بخش عدالت و مهرورزی و مبارزه با فساد اقتصادی و چه و چه… شگفتا از «استاد دانشگاه» که این اندازه زود باور باشد.
    د. م.

  79. میترا گفت:

    خدایا چشم خود بستی بر این دنیای بی ایمان/تو صد رنگی نمیبینی بر این دلبسته بر شیطان/سخنهای محمد را کلیم الله وعیسی را کسی دیگر نمیخواند/تو خود زان هستی بالا نمیبینی همه اعیان/نفخت وفیه من روحی شده در جان ادم گم/ دگر رهبر نمی خواهد جهانی بی چنین سلطان؟/تو ادم راندی از ملکت برای دانه ای گندم/تو نافرمانیش دیدی مگیر هی امتحان از ان/زعدلت نکته ها گفتند ولی اندیشه ناباور/یکی غرق زر و شادی یکی با غصه ها همدم/بهشت و دوزخت یارب مبادا قصه ای باشد/ من دلخسته شادانم به ان دنیای بی پایان/ شده همخانه انسان همان شیطان بد کردار/تو شاید عاشق اویی وما بازیچه ای پنهان/تو ای انسان که در بند حدیث وکعبه ودینی/مگو کافر شدم جانا که بر کفرم دهم پایان/…اقای د.مبا خواندن این شعر مرا مرتد نخوان اینرا گفتم تا بدانی تو حتی قران را هم نخوانده ای محمد عیسی وموسی مردم را دعوت میکنند به پذیرش حق وگفتن حقانیت حتی تا پای جان تو شاید اخرت راهم قبول نداری انجا که از تک تک اعضای بدنت میپرسند پس زبان درقفا نگه دار وخاموشی گزین هر چند ابلیس انسانهای بی ایمان را لحظه ای تنها نمیگذارد وقصری بلورین در دل انها برای خود ساخته کاش میگفتی از تخریب استاد همای چند دلار ناقابل به دست اورده ای ما حاضریم چند برابر ان را بدهیم تا در یک مصاحبه تلویزیونی با هم به نقد ایشان بنشینیم ما اماده ایم شما امادگی خود را اعلام کن در ضمن بدان زرتشت گفت:هر گاه سخنی شنیدید که بر شما خوش نیامد گوشهایتان را بگیرید تافکرتان درگیر نشود تا کلامی الوده بر زبان نیاورید.شاید جادوی کلام ایشان باعث شد تا نتوانید گوشهایتان را بگیرید ودر دل نیز تحسینش کردید ما ملت ایران شبیه کوفیان شده ایم همین که بوی خطر را حس میکنیم عزیز ترینمان را تنها میگذاریم من از اساتید اقای همای عاجزانه خواستارماین گوهر کیمیا را تنها مگذارند وحمایتش کنند اقای د.م از شما تقاضا میکنم البوم سرزمین بیکران ایشان را با دقت گوش دهید چرا میان اینهمه تصنیفهای زیبا چسبیده اید به مستی وخماری اقا اگر اینگونه است تمام کتابهای سعدی ومولوی وحافظ وخیام وعارف وبابا طاهر و……باید به اتش کشیده شوددرمصاحبات ایشان با زمانه نقل قولی کرده اند از اخوان ثالث اقای هرندی گرانمایه ایا الان کتابهای شعر او رانمیخوانیم ایابه او به خاطر یک جمله گفتند دیگر شعر مگو در مصاحبه با voa که ایشان جز تعریف از نظام وارشاد اسلامی چیزی نگفتند فیلم انها موجود است لطفا بدون کینه توزی نظر بدهید چرا از یک چهره ی هنری میخواهید در بازی سیاست خود استفاده کنید به خدا که اقای رییس جمهور عزیزمان بی خبر است او موافق ازادی بیان واندیشه است والا نمی گذاشت امثال شما با این هنرمند عزیز بازی کنید اقای شجریان شما چرا خاموشی را برگزیده اید واز هم کیش سنتی خوان خود دفاع نمیکنید.اقای د.م ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه/مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه/هرکس از مهرهی مهر تو به نقشی مشغول/عاقبت با همه کج باخته ای یعنی چه/درود بر همای یزدانی وامید به الطفاف دولتمردان بعد از لطف خدای . اقای هرندی محترم مگر محسن چاووشی مجوز نگرفت مگر مریم حیدر زاده به ترانه سرایی خود ادامه نداد در این اشفته بازار دنیای موسیقی ایران به وجدانتان قسمتان میدم سره را از ناسره با ذکاوت وعنایت خود جدا کنید ولبخندی نه بر لبان ما طرفداران همای بلکه بر لبهای پدر ومادر عزیزشان که از هم اینجا بر دستهای زحمت کشیدهشان که چنین گوهری را به ملت ایران هدیه دادهاند میزنم با ارزوی موفقیت برای شما وزیر محترم وادامه فعالیتتان در دوره های دیگر

  80. میترا گفت:

    بزن چنگی تو ای ساقی گذشت عمرم به رسوایی/بزن سنگی به هرجانی که دل خون شد زتنهایی/بزن بر طبل رسوایی که تا رقصم به شیدایی/بزن بر کوه ودریایی که تا یکدم بیاسایی/بزن دستی به یک جامی نکن هر دم تو غوغایی/بزن بر جام مینایی رها شو زین من و مایی/ بزن زخمی به نامردان بکن انسان تماشایی/ بزن بانگی به هر نایی بگو از عشق رویایی/ بزن دردی به نامردان بکن انسان تماشایی/بزن بانگی به هر نایی بگو از عشق رویایی/بزن دردی به مه رویان مکن زانان تمنایی/بزن بر بی وفایی رنگ وفا را کن هویدایی/بزن حرفی به سالوسان که اخر هست فردایی/ بزن سازی که بگشایی در فردوس والایی/ بزن طرحی بر این دنیا که دلها را بیارایی/…اقای د.م توکه بر دل ما جوانان مرهم نیستی پس با یاوه سراییهایت نمک بر دل ریش ما مباش تو حتی خودت را دوست نداری زیرا اگر چنین بود میتوانستی دیگران را نیز دوست بداری یک روز نه چندان دور در محکمه ی الهی باید پاسخگوی اعمال خود باشی البته تو سواد اینجور تحلیلها را نداری کاش میشد بفهمیم اندر پس پرده چه کسانی هستند ولی بدان حتی اگر همای نخواند وسی دی های او از بازار جمع شود با نجواهای مردم که اشعار او را زمزمه میکنند چه خواهید کرد با فن اوری چه خواهید کرد سی دی های او به دست طرفدارانش خواهد رسید تا خورشید میتابد تا شقایق میروید تا یزدان حامی همای است وتا زمانیکه طرفدارانش او را بخواهند سروش یزدانی ما ندای پروردگار را به گوش ما خواهد رساند به امید ان روز که یک روز سرزمین بیکران سرود ملی ما اریاییها شود اقای د.م از طرفداران همای وخود او عذر خواهی کن واین بازی مسخره ات را تمام کن …در ضمن از لابدان خواستارم سایتشان را قابل خواندن کنند واشکال را رفع کنند با سپاس.درود بر همای وجاودان باد نامش وگروهش…میترا
    ***************
    دوست عزیز!
    این وبلاگ محل تبلیغات شما برای آقای همای نیست. در این وبلاگ مطلبی در نقد یک کنسرت ایشان و نوع و جنس سخنان و مدعیات ایشان آمده است. اگر درباره‌ی اصل موضوع سخنی دارید بفرمایید یک بار بنویسید و گر نه متأسفانه از وارد شدن در بازی تبلیغاتی شما معذورم. بروید برای خودتان و خودِ آقای همای وبلاگی تازه بزنید و همه‌ی این‌ها را آن‌جا بنویسید. زمین خدا – و زمین اینترنت وسیع است و بیکرانه.
    د. م.

  81. میترا گفت:

    با درود فراوان به تمامی طرفداران اقای همای از شما خواهشمندم این مطلب را باتامل خوانده وسپس با تعمق در ان تصمیم خود را بگیرید .خوش بود گر محک تجربه اید به میان/ تا سیه روی شود هر که در او غش باشد/با توجه به مطالب ارسالی شما عزیزان به اقای د.م ایشان باید ثابت قدمی مارا در طرفداری از اسطوره موسیقس سنتی ایران فهمیده باشند وبداند با چرندیات خود وحرفهای پوچش وتبر سستی که در دستان لرزانش دارد نتوانست بر پیکر پرواز همای گزندی برساند پس تا زمانی که بر تعصبات پوچ خود پا فشاری میکند واز پستوی خود بیرون نمی اید ونمیگوید سر در اخور که دارد وحاضر به عذر خواهی از همای اسمانی ما نشده است جای تاسف است که بخواهیم با یک ساده لوح ودیوانه گفتگو کنیم دوستان ما در لندن با زبان خودش با او محوره ای خواهند داشت وعزیزان گاهی سکوت بهترین مبارزه است اگر گل بر روی طلا بریزیم ارزشش کم میشود پس بگذارید هر چقدر دوست دارد خاک بازی کند ولی همای همواره کیمیا میماند با سکوت خود بیاییم این مردرا بر سر جایش بنشانیم بگذارید یکبار از تجربه گاندی استفاده کنیم با سپاس فراوان از همکاری شما..گر چه از اتش دل چون خم می در جوشم/ مهر بر لب زده خون میخورمو خاموشم/….ودر اخر:زاهد ظاهر پرست از حال ما اگاه نیست/در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست/در طریقت هر چه پیش سالک اید خیر اوست/در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست/ بادرود وارزوی جاودانگی برای همای وگروهش اقای د.م اگر هراسی ندارید این مطلب را بگذارید واگر جوابی دارید منتظر شنیدنیم بدرود
    ******************
    خانم عزیز!
    اتفاقاً خیلی خوب است که چنین نوشته‌ها و دفاع‌هایی از این آقای «همای» شما این‌جا منتشر می‌شود و معلوم می‌شود جنس طرفداران ایشان و نوع استدلال‌ها و دفاع‌های‌شان چطور است. کدام هراس؟ چه ترسی؟ نگاهی به این وبلاگ و سابقه‌اش بکنید تا روشن شود با چه نوع نوشته‌هایی روبرو هستید و نظر چه کسانی احتمالاً و احیاناً منتشر نمی‌شود. دوست عزیز! «دلایل قوی باید و معنوی / نه رگ‌های گردن به حجت قوی». رگ گردن هم اگر قوی می‌کنید، لااقل دو سه دلیل معنوی و محکم هم بیاورید!
    د. م.

  82. mohammad گفت:

    طفره می روید ,طفره می روید ,طفره می روید اقا.بازهم ,در پاسخ تان کوچکترین اشاره ای به انچه نوشته امده بود نکردید.باز همان برخورد حاشیه رونده گریزان از متن و اصل با همان اشارات خنک که یقینا خودتان را نیز , خنده که هیچ , تبسمی هم , حتی, برلب نمی اورد.
    و اما در باب در خود نگریستن : حضرت,دیر زمانی ست که یاپیرامون موضوعات مرده,خنثی و بی خاصیت قلم می فرسائید ویامثل معلم های اخلاق صد سال پیش موعظه می کنید و باش و مباش , بکن و مکن و باید نباید ها را سر منبر میروید,
    لطفی به همه وخودتان بفرمائید و پست اخرتان را ازنظر مبارک بگذرانید یا مطلب نقاب و یا ادم باش و ادم شو که این اخری بد جوری مخاطب را به یاد ارومیه….. حسنی و شرکا می اندازد
    از ادعای مالکیت حقیقت که در لابلای سطور چند نوشته اخیرتان موج میزند که بگذریم نکته اصلی و غم انگیز سر بر اوردن این شخصیت کهنه و بوی نا گرفته مصلح اجتماعی ست از میان غبار ایام ماضی که بهتر و بیشتر از خود فرد و جامعه به نیازهای این هردو واقف و اگاه است همو که مدام در کار صدور دستورالعمل جهت فلاح و رستگاری ست و بسیار دوست دارد اما که اینهمه را بلاگ نویسیدن بنامد .ابن خود مرکز و معیار جهان پنداری ها , البته در کارو بار شما چندان جدید نیستند.
    همچنانکه فغان و فریادتان از دست کج فهمی خلایق جدید نیست.مدتهاست که هرچه می نویسید در ست فهم و دربافت نمی شود و حاشا که بکبار هم که شده به جستجوی علت در خویش و شیوه درک ونوشتار خویش نگریسته باشید هرچه هست ازقامت ناساز و بی اندام ما مخاطبان است و بس.
    به خیال خود مخاطبان را یکان بکان جواب دندان شکن پرتاب کردن کافیست و هرجا که کم اوردید ابراز شادمانی و تفکه خاطر راه نجات است و یا پناه بردن به من قال بجای ماقال.
    بزرگ شویداقا قد بکشبد تا برخی مسائل را در دورنما ببینید.تا در تحلیل و یافتن جایگاه پدیده ای نظیر گروه مستان کودکانه به دو کلام پس و پیش در مصراعی و یا جمله ای غیر مهم در مصاحبه جوانی بیست و چند ساله نیاویزید.
    راستی , انصاف و مروت را فریاد وا ادبیاتا و وا شعرا ی تان را چرا از پس قرائت شعر درخشان دوست ادیب و موسیقیدانتان جناب مشکاتیان سر ندادید شعر بی نظیر پنبه زن را عرض می کنم.همان که در ان فرموده اند پنبه زن بیگمان ازبرای مشتی نان در گذر لولیده بود…والخ
    دستگاه فاجعه یاب تان را بکار بیندازید و این اثر درخشان را در ویژه نامه جناب مشکاتیان رصد بفرمائیدو انگاه شرم برشما باد اگر تیتر نوشته تان یک فاجعه تمام عیار ادبی نباشد و همیتقدر بیرحم و بی گذشت ننویسید.
    اگر چنین کردید باز با شما حرف خواهم داشت تاروزگارتان را خوشمزه تراز این که هست بسازم.
    اخر نه اینکه از اتش دل ما پخته گشت خام کسان
    برای امروز کافیست
    و دیگر …..خاموشی ست
    **************************
    قابل توجه دوستانی که دل‌شان برای آقای میم تنگ شده بود! وقت‌مان خوش شد آقا! خوب نوشتید. آخر هفته‌ای حوصله‌مان داشت سر می‌رفت.
    د. م.

  83. حسين گفت:

    سخنی با نویسنده این وبلاگ:
    دوست من سلام،
    من از طریق یکی از دوستان با این وبلاگ آشنا شدم و برای خواندن همین مطلب به اینجا آمدم،
    ای کاش شما هم همراه با دوستان دیگر همرنگ جماعت میشدید تا به ننگ مقایسه با حسنی دچار نشوید. من هیچ شناختی از شما ندارم و حتی نخواستم قبل از نوشتن این چند سطر مطالب قبلی شما را بخوانم،چون میخواستم بدون ذهنیت قبلی با شما حرف بزنم. دوست عزیز وقتی جوی که در طرفداری از استاااااااااااااد هماااااااااااااای !!!!!به راه افتاد را میبینیم،فقط به یک نتیجه میرسیم،چه زیبا گفت آنکس که گفت: از ماست که بر ماست. حق ما همین است،لیاقت ما همین است.با این تفکر ها با این استدلال ها باید هم همین بشویم و همین بمانیم.
    عزیزان ادیبی که قلم فرسائی میکنند، حتی حاضر نیستند موارد عینی که شما به نقد کشیدید،ببینند و چشم بر این همه فضاحت میبندند.حتی حاضر نیستند مواردی را که به عنوان اشکال مطرح میکنیدبه چالش بکشند و اگر شما اشتباه میکنید و غرض دارید با ادله درست این رااثبات کنند.جالب تر اینکه در دفاع از این پدیده!! استاد مشکاتیان را زیر سوال میبرند،با فرض صحت ادعاهای این دوستان باز از ارزش استاد مشکاتیان کاسته میشود، نه چیزی به این پدیده نوظهور افزوده!!! اگر راست میگویند با دلیل درست بفرمایند کدام یک از این ایراد ها بر این پدیده موسیقی وارد نیست. من نمیدانم شما چطور آدمی هستید که دوستان اینگونه در مورد شما قضاوت میکنند و نمیخواهم بدانم.ولی میدانم حرف حق از دهان هرکه بیرون بیاید حرف حق است. از قلم به ظاهر شیوای آن عزیز خنده ام میگیرد که در سطری از عنوان:
    ” پدیده ای نظیر گروه مستان” استفاده میکنند و دقیقا در یک سطر پائین تر از عنوان “جوانی بیست و چند ساله”…. ای عزیز تکلیف ما را روشن کنید ، این یک پدیده است یا یک جوان بیست و چند ساله؟!!!!
    نقل است که کسی اسم پسرش را رستم نهاد و بعد میترسید که او را صدا یزند.!!!!!
    مواظب رستم هائی که میپروریم باشیم
    عزت زیاد

  84. سروش گفت:

    به نظر من که کاراشون زیباست…پس دلیل این همه استقبال چیه ؟؟؟ شما میخواید بگید این همه آدم داخل و خارج از کشور بد سلیقه هستند فقط خودتون از موسیقی سرتون میشه ؟؟؟ به نظرم هر هنری که مردم رو راضی کنه همون هنر متعالی و درسته…مگه این قواعدی که شما دم از رعایت نکردنشون توسط همای میزنید چطوری درست شده ؟؟؟ سلیقه مردم بوده که درستشون کرده دیگه !!!

  85. تقی گفت:

    ما ایرانی ها- و من هم- عادت داریم همه را به شکل خود درآوریم.. و بعد شکایت می کنیم که چرا در چنین منگنه ای گیر کرده ایم… من هم این موسیقی را دوست ندارم چون فکر می کنم تفاوت زیادی ندارد با زنجموره های شجریان و ناظری و افتخاری.. اما راهش این است که گوش نکنم نه اینکه شمشیر بدهم به دست زنگی مست تا این در به در را هم به خاطر دو تا کوزه به خاک سیاه بکشد… نکنید آقا این کار را.. این ها خود نخورده مستند.. نقدش کنید.. بگویید که شعرش خوب نیست مثلا.. یا موسیقی اش چنان و چنین است… اما چرا حکم به سنگسارش می دهید… چرا از وزیر ارشاد توضیح می خواهید که چرا اجازه ی کنسرت داده به او.. ما کی می خواهیم از استالین کوچولو بودن دست برداریم؟

  86. ناشناس گفت:

    خانم میترا
    فرعون از وفور مدح‌ها فرعون شد. اگر آقای همای به اندازه‌ی قطره‌ای از آن شراب چشیده بود –که مدام با زبانی سست از آن دم می‌زند- خاک در دهان کسانی می‌پاشید که او را اسطوره‌ی موسیقی ایران می‌نامند. او خود در خلوتش می‌داند که چقدر تهی‌دست و بی‌مایه است. اما اندک اندک با وجود شما مریدان، خوف آن را داریم که خودشان هم متوهم شوند(که علی‌الظاهر) شده‌اند!

  87. گمشده در خانه گفت:

    سلام.
    نگارنده ی عزیز،
    یکی به میخ زدی و یکی به نعل. همچون تو امروز بسیارند. به ظاهر منتقد ادبی، امااز جنس سیاست و در پوستین دوستی ادیب، و به ظاهر حامی آوازخانان اصیل و پیش کسوتان شعر.
    نه دلت برای شعر میسوزدو نه هنر
    سه چیز در این خانه از هم جداست حال آنکه تو بر طبل هر سه می کوبی : عرفان – فقه – موسیقی
    من گمشده در خانه ای هستم که در آن به دنیا آمدم، اما روزی روز من خواهد رسیدو تو را پیداخواهم کرد. من نه من که یک نسلم.
    تو نیز تا دیر نشده خودت را دریاب. همانا که سرنوشت تو با سرنوشت کاهنان معبد آمون در هم تنیده است.
    ای کاش هرگز نامت داریوش نبود.

  88. گوییا اینا پشتشون به جایی گرمه…

  89. sara گفت:

    بعد از این همه صحبت درباره شما به این نتیجه رسیدم که شما تنها سنگ محمد رضا شجریان را به سینه میزنید، ولی من تبریک میگم به شجریان که پسر ایشون یه پا از خودش جلوتر هست ،و تبریک میگم به شما و امثال شما که باز هم توانستید یه نفر رو خیلی خوب خراب کنید ، شاید مهمتر از اونی که هست معرفی کنید،ولی متاسفم که شما تمام دانسته هایتان از روی کتاب هست و از درون چیزی ندارید.همای دقیقا این را برای شما خواند (لبانت راچون لبان فرخی دوزند ، تورادر آتش اندیشه ات سوزند ،هزاران فتنه انگیزند ، تورا بر سر در میخانه آویزند ) بیچاره میدونست حسادت چه کارا میکنه . . .
    ولی خودتان را درست کنید آقای . . .

  90. آرمین گفت:

    یک فاجعه وبلاگی در تمام اینترنت توسط شخص شما اتفاق افتاد
    به قول همای آنجا هر کس و نا کس خداست
    اگه نبود که شما عوض چهارتا استاد نقد نمی کردی،به اندازه معلومات خودت لطف کن صحبت کن
    ********************
    حالا فلسفه‌اش چی‌ست که یک نفر از یک آی‌پی ثابت با دو اسم مختلف مذکر و مؤنث (آرمین و سارا) نظری می‌نویسند با محتوایی مشابه و البته خالی از استدلال؟ خدا می‌داند!
    د. م.

  91. مرتضی گفت:

    سلام من خودم یکی از طرفداران سرسخت استاد شجریان هستم ولی تو داری اشتباه می کنی و احمق هستی آقای همای از لحاظ موسیقی زیاد بارش نیست و حتی انگشت کوچیک استاد شجریان نیست ولی از لحاظ جرعتی که داشته که این شعرها را بخونه باریکلا داره و واقعا نوآوری کرده
    ******************
    از «جرعتی» که دارید مشهود است از کدام دست از طرفداران هستید! 🙂

  92. سارا و آرمین و همای و . . . گفت:

    چیه ناراحتی که همه شعرهای همای به تو ربط پیدا میکنه ؟ (خرد گم کرده ای شاید نمیدانی)
    اینها یعنی همای عشق ، نفس ، جیگر و . . . بازم میگم جمع کن این فاجعه وبلاگیت را،
    این همه حرف زدیم ولی خدایی خودت فهمیدی استدلال چیه ؟ این همه جواب دندان شکن از ملت گرفتی ،هیچ کدوم را با استدلال جواب دادی؟ فقط مثل محتوای بی معنی وبلاگت یه چیز می نویسی به امان خدا ، به قول خودت خدا می دونه
    ************************
    این‌ نظرها برای انتشار خیلی خوب است: نماینده‌ای از جنس مدافعان و طرف‌داران سینه‌چاک «استاد همای»! 🙂

  93. علیرضا گفت:

    باسلام به اقای داریوش .م که این وبلاگ ازاد را برای نظر سنجی در اختیار ما قرار دادند اینجانب فارغ التحصیل رشه موسیقی از سرزمین موسیقی یعنی اتریش میباشم در مدت چهار سالی که در ایران میباشم وکنسرتهای کما بیش ضعیف را در ایران دیده ام ایشان بدون هیچ خصومتی به طرفداران ایشان که او را همای اسمانی یا اسطوره موسیقی خطاب کرد ه اند باید بگویم ایشان فالش میخوانند ودر اشعارشان در نهایت ذکاوت از انجا که خود برای خوانندگان معروف اینور اب وهمچنین انور اب چون دستی هم در ادبیات دارم شعر میگویم واهنگ ساز ی میکند قطعاتی از اشعار را به هم پیوسته وبا آهنگسازیهایی که به طور کامل کار خودشان نمیباشد اجرا میکند وبا توجه به اینکه کل این نظرات را به طور کامل خواند هام از طرفداران متعصب ایشان اقای محمد وخانم میترا واقای امیر…خواشمندم با تعصب از ایشان جانبداری نکنند تنها نکته قابل توجه این است که اگر دقت کرده باشد حرفهای ایشان همان گفته های یومیه در تاکسیها ودرسوپر مارکتها ومترو می باشد که ایشان با داشتن مجوزی انها را در کنسرتهایش اجرا کرده است وخانم میترا که سروده هایتان بسیار زیباتر از اشعا راین اقا میشود حیف که چنین حمایتی از ایشان میکنیدبا توجه به نقل قولی که بنده از دوستان اسبقشان شنیده ام ایشان مانند گربه میمانند وجواب محبت را با چنگالهای خود میدهند بنده به سایت ایشان رفته ام وهرگز ندیده ام مطلبی را از بیان خودشان یا مدیر سایتشان که از حامیانش سپاسگزاری کند بنده از اقای محمد پور یا شجریان یا مشکاتیان وناظری هم دل خوشی ندارم زیرا سالهاست که فقط تکرار مکررات میکنند ولی بیایید کمی واقع بین باشیم او اعتراض های مردم کوچه وبازار را میکند که این کار اعتراضی نو اوری نیست بلکه خدشه وارد کردن به دنیای موسیقی سنتی است جوانان مستعد ما به صورت زیر زمینی همین کار را به نحو بسیار با ارزشتر وملموستر با نام رپ دارند اجرا میکنند واعتراض های خود را در زمینه اعتیاد بیکاری وفقر وبسیاری دیگر از معضلات اجتماعی در حال مطرح کردن هستند ومن حتی کودکان شش ساله را دیده ام که بادرک کامل مطالب اشعار انها را میخوانند وجوانان نیز که علاقه خاصی به این مسائل اعتراضی اجتماعی دارند پس این اقا نو اوری خاصی نکرد ه اند جز تضعیف موسیقی سنتی هر سنن جایی وهر نکته مکانی دارد ومن من خود به عنوان یک موزیسین وترانه سرا ایشان را قبول ندارم حتی در زمینه اخلاقی نیز ایشان را شایسته نمیدانم چرا که در اجرایشان در کاخ نیاوران برخورد شایسته ای با خانم های جوان از جمله خواهر خودم نداشتند که این افت فرهنگی ایشان را میرساند بنابر این از شما میخواهم جهان بینی خود را گسترش دهید وبدون توهین به یکدیگر وتعصب پوچ وداشتن علم وسواد در هر زمینه ای نظر بدهید طبق اخرین صحبتی که با استاد عالیقدر خود شهداد روحانی داشتم فرمودند برای اصلاح ارکستر سمفونی ایران باید چهار سال وقت گذاشت پس ببینید ما کجاییم وخوانندگان تازه به بازار امده مانند همای که دراشعارش به قدری از می ومعشوق وخماری ومستی میگوید که از میمانم شاید به راستی اینکاره باشد ودر سی دی جدال عقل با عشق تالار وحدت همه چیز به گوش میرسد جز نزاع ان دو اقای تازه پا به عرصه موسیقی گذاشته کمی مطالعه کن وبه اشعار وآهنگهای دیگران ناخنک نزن وبا کمال تاسف در اخر نظر شخصی خود را میگویم شما حتی استیل وجذابیت ظاهری یک خواننده را نیز ندارید اگر میشود دست از سر موسیقی سنتی برداشته وبا فلاکت که رپ خوان میباشد وهم استیل شما کار رپ را شروع کنید ومتاسفم برای حضرت مولانا که توحاضر شدی با کمترین مبلغ پیشنهادی از سوی قونیه دعوت شوی اقای هرندی کلاهت را بالا تر بگذار

  94. مرتضی گفت:

    من خودم یکی از طرفداران استاد شجریان هستم و همای را هم استاد نمیدونم و حتی انگشت کوچیک استاد شجریان نیست ولی موسیقی سنتی ایرانی روبه نابودی است بعد از استاد چه کسی باید ادامه دهد ونگذارد که نابود شود و این که همای جرعت خواندن چینین شعرهای را کرده هرچند که چرت و پرت باشد بازهم آفرین داره و شما میگی چرا بهش مجوز دادن درسته؟ چرا به این ترانه های جفنگ امروزی مجوز میدن اون وقت به همای مجوز ندهند واین راهم فهمیدم که شما خودت از موسیقی هیچی نمیدونی وهمه را داری از کتاب میگی و آده مذهبی هستی این را بدون که استاد شجریان و همای و چند تا استاد دیگه هم از همای طرفداری کردند چون استاد شجریان جرعت خواندن چنین شعرهای را ندارند.حالا که یکی پیدا شده و داره حقایق را میگه تو میخوای خرابش کنی ولی نمیتونی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  95. علیرضا گفت:

    با درود به مناسبت بزرگداشت حضرت مولانا وتسلیت به جامعه هنری ایران که انکرالاصواتی چون سعید سرگورابی برای اجرای برنامه به قونیه رفتند وااسفا به حال هنرمندان شایسته ایران که پول را با ابروی ایران معاوضه کردند ای مردک که چون علفی هرز در حال رشد هستی وبدان که هرگز نمیگذاریم رشد کنی ابله تو مسیحیت وزرتشت را زیر سوال برده ای انجا که شیهه میکشی دوزخ ما چشم به راه شماست تو در کنسرت امریکااز افرادی دون مایه دعوت به عمل اوردی […] سپس با انان به بزم وباده گساری مینشینی تو خود قران را چرندیات خوانده ای که بادلایلی محکم برای حراست ارشاد ارسال شده تو کدام یک از درد اجتماع را در اشعار بیمفهومت اورده ای جز می ومستی منترک مستی نمیکنم اقا همپالکیهای خودتان فرموده اند تا شرابی نخورید نمیتوانید تکه های به سرقت رفته از شعر یا موسیقی دیگران را به هم بچسبانید تو مردک در مصاحبه های خود برای فریب ساده لوحان؟ هرگز عنوان نمیکنی که زن وبچه ای داری….انهم برای سو استفاده مردک تو برای گروه خودت هم ارزش قائل نیستی میگویی ما نشستیم ومن گفتم نام گروه مستان شود دلم سوخت از این همه هم فکری از سینه چاکان این علف هرز نوظهور می خواهم وقتی ایشان از قونیه باز گشتند در خلوت سینه چاکی کنند …..ای مگس عرصه سیمرغ نه جولنگه توست/ عرض خود میبری و زحمت ما میداری/بیل وداست را بردار که پدرت به کمکت بیشتر احتیاج دارد وطرفداران ایشان اگر در تاکسی نشسته باشند میبینند این قشر زحمت کش با بیانی سلیستر از ایشان درد جامعه را میگویند منتها طفلکی ها مجوز ندارند

  96. الي* گفت:

    سلام.
    وقتی داشتم کامنت ها رو می خوندم به نظرم اومد که یه نفر با دو اسم و دو جبهه ی متفاوت داره پیام میذاره. اگه یه کم دقت کنید می بینید که خانم میترا و آقای علیرضا دقیقا یک نفر هستند. ایشون لطف بفرمایند موضع خودشون رو تعیین کنند. آقای د.م. لطف کنید این بازی مسخره رو تمومش کنید. داره شورش در می آد. انگار ما ایرانی ها منتظریم یه نفر اسمش سر زبون ها بیافته بعد همه دق و دلی ها و کمبود هامون رو سر اون بیچاره خالی کنیم. بس کنید دیگه.
    این رو به خانم میترا می گم:
    “می توان همه مردم را مدتی یا بعضی را همیشه فریب داد،
    اما نمی توان همه مردم را برای همیشه فریب داد.آبراهام لینکن”
    این هم برای شما آقای د.م.:
    “روشنایی روز را تحمل نکردند
    چادر شب به رویش کشیدند”

  97. آرمین گفت:

    بندگی کن تا که سلطانت کنند / تن رهاکن تا همه جانت کنند / خوی حیوانی سزاوار تو نیست / ترک این خو کن، که انسانت کنند / چون نداری درد، درمان هم مخواه / درد پیدا کن که درمانت کنند / بنده ی شیطانی و داری امید / که ستایش همچو یزدانت کنند؟

  98. sara گفت:

    این آقای علیرضا هم چون مثل شما یه مقدار درس خوانده ، فکر می کنه چقدر اطلاعاتش قوی است.
    آقای د . م
    شما که میگویید محمد رضا شجریان استاد است ، مطمئن باشید ایشون اولین کسی بود که کار همایون را تصدیق کرد .
    ولی بعضی ها دوست ندارن مثل همای واقعیت را فریاد بزنند ولی همیشه معروف باشند.
    در هر صورت قصد زیر سوال بردن استاد محمد رضا شجریان را ندارم
    شما لطف کنید به قران مراجعه کنید تا ببینید چقدر از می و شراب در آن استفاده شده ، حتی همان کوزه که از نظر شما بی معنی است .
    مثل گندمی که در بهشت نباید خورد ولی اینجا می خوریم و شرابی که در اینجا نباید خورد ولی در بهشت میتوان خورد ، پس آرزی می خوردن گناه نیست
    (این چه جهانیست در آن خوردن می نارواست / این چه بهشتیست در آن خوردن گندم خطاست)
    همیشه میگویند تفکر عبادت است،
    *****************
    خانم عزیز،
    توجه دارید حتما که «همای» با «همایون» خیلی فرق دارد ها! فرق‌شان فقط در حد یک «واو» و «نون» اضافه نیست!
    د. م.

  99. جواد گفت:

    با درود اینجانب یکی از طرفداران پرو پا قرص آقای هما بودم حتی خط ریشم را شبیه ایشان میزدم وسی دی هایش را از زیر سنگ هم که شده بود تهیه میکردم ولی دیشب با دیدن بلوتوثی پنج دقیقه ای از ایشان تمام این بتی را که برای خود ساخته بودم شکست وبا انزجار تمام سی دی هایش را شکستم اقای هها شما چرا از بازیگران وفوتبالیستها بولوتوثهای زیادی دیده بودم که انتظارش میرفت ولی شما چرا؟!!!!!!!!

  100. محمد گفت:

    چرا دیگرکسی نظری نمیدهد حوصله مان سر رفت اگه میشه جریان بلوتوث را توضیح دهید من پیداش نکردم

  101. داركوب گفت:

    سلام و خسته نباشید
    دست مریزاد به این همه دقت و موشکافی ، اما دوست عزیز ؛ گمان نمیکنید کمی ذره بین خود را بیش از حد و قدر حاجت ( که در قامت این مردمان نوپا نمی گنجد) به این گروه و این همای نزدیک فرموده اید !؟ بهتر نبود جای این همه نگاه و بالا و پایین کردن مدام همین چند خط و نوشتن اینکه ” چند نمونه را نقل می‌کنم و نکاتی را در حاشیه عرض می‌کنم تا ببینید عمق فاجعه تا کجاها که نیست! ” این گروه را به حال خود میگذاشتید که خودشان با همان نثر شکسته بسته گفته اند «زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟…» یا قدری به تیزی و تندی شمشیر نقد خود آگاه بودید و این همه بی محابا زخم نمی زدید!؟ ، شما به قدری ظریف و دقیق تحلیل کرده اید که من خواننده گمان بردم بی شک همین همای و این گروه مستان عمق فاجعه ی موسیقیایی و شعرخوانی و غیره و غیره ی مملکت گل و بلبل ماست ، و دیگر الباقی قضایا سر به راه است و هیچ نقص و ضعفی نیست . دوست گرامی ، این گفته از آن جهت بود که جمعی از دوستان وبلاگ نویس ( همین ها که هم اسمی و رسمی نوپا هستند و به قولی در حال تاتی تاتی کردن های اولیه در این دنیای مجازی ) لینک مطلب شما را در برخی از وبلاگ ها به فراوانی پخش و توزیع کرده اند ، حال آنکه بنده به خوبی آگاه هستم که خیلی از همین ها حتی برای یکبار هم که شده ، ساز و آوازی را که نقد مربوط به آن را در وبلاگ خودشان قرار داده اند ، نشنیده اند ، و بعضاً از برای تخریب و یا حتی گفتن اینکه ” من سراپا نقد هستم و شخصیتی قهار و آشنا به کلیه ی امور ” لینک وبلاگ شما را به تماشای عموم گذاشته اند . خوب است به وقت نقد خود بر زوایای پنهان و آشکار موضوع مورد بررسی آگاه باشیم ( اینکه شما ابتدا ساز و آواز را به تمامی شنیده اید و سپس شمشیر کشیده اید خود شایسته ی تقدیر است) و یا به زمان نقل قول ، هر مطلبی را انتخاب نکنیم ، قولی شایسته ی نقل است که راوی ثانی خود ذره ای هر چند کم و کوتاه از آن آگاهی و بدان آشنایی داشته باشد ، آیا همین که بگوئیم ” این مطلب خوب بود و خوشم آمد و نقد تند و تیزی بود” کافی ست برای نقل قول !؟!
    با تشکر
    دارکوب

  102. رضا گفت:

    ظاهرامشکل همون قضیه همیشگیه یعنی به قول مولوی “هرکسی از ظن خود شد یار من”
    یه سری ار ما تا اشعار عرفانی وازاین قبیل رو می شنویم سریع اونو با زندگی خودشون و درک ظاهری از اسلام (همون چیزی که غالب آخوندها از اسلام می گن که البته درسته ولی فقط یه سطح ظاهری و پوسته رویی اسلام هست) تطبیق می دیم و یادمون میفته چه مشکلات ظاهری داریم قیمت سیب زمینی، بنزین و …که ظاهرا منشا مشکلات هم دولته
    گروه دیگه معمولا مباحث عرفانی و مشابه اون که توی ادبیات ایران خیلی نمود داره رو درسطحی بالا می بینیم و معمولا قائل نیستیم حقیقت جهان فقط مشکلات این دنیا یا بهشت ودوزخ ظاهری اون دنیا باشه
    واضحه که دسته اول طرفداران همای شده اند و دسته دوم منتقدان جدی او.
    ببخشید اگه تقسیم بندی کردم. این مثال شاید خوب باشه. طبق صریح قرآن این چیزایی که در مورد بهشت توی قرآن اومده مثل حوری و شیر و …فقط مثل هست وواسه تقریب به ذهن شدن مطلب (یا نمادی از یه حقیقت). وگرنه تو بهشت نه شیر هست و نه S E X. در نتیجه ظاهر بینیه به این کلمات گیر دادن.
    ممنون

  103. sma_m گفت:

    be hich vajh tamame naqde shoma ra zire soal nemibaram, va az didgahhaye musiqi va sherie asar defa nemikonam,vali aya be nazare shoma ebraze aqayede 30ya30 va ejtemai movafeq ba nazar va meile mardom bedune musiqi e sahih inqadr mazmum va napasand ast?aya chonin musiqii mozertar az barkhi arajife konunist?arajifi ke barkhi ba onvane amme pasand az an defa mikonand?aya bedune chenin sherhaye enteqadi(besyar ghalat az nazare adabi!)mitavan mardom ra be musiqie sonati alaqe mand kard?aya ostad shajarian va nazeri mitavanand betanhayi bare hefze musiqie sonati ra be dush bekeshand?aya farda ke naslhaye in sarzamin darhale khandane musiqie rap hastand va shenakhti hata sathi az sazhaye irani nadarand shoma pasokhgu khahid bud???
    aya hamin molana nemigoft :hich adabi o tartibi majuy, harche mikhahad dele tangat begu”
    hal in harfhaye ame pasand va darde dele mardom ba musiqie eshtebah az foqdane musiqie irani behtar nist?aya bedun chonin ejrahayi musiqie sonatie ma latme nemibinad??
    yek nokte ra hamishe be khater bespar!!!!dar har naqd va enteqad skhane dr.shariati ra be yad biavar!”man az nazarat ta paye jan defa mikonam, dar hali ke mokhalefe nazare man ast”!!!!raayate etedal dar enteqad hamishe zarurist. be onvane olgu mitavani sabr va hoseleye aqaye khatami darhale enteqad kardan va enteqad shodan ra bekhater bespari,…aya ba avardane qesmathaye taqriban gheire erfanie concert(mashuqe yaqinan zamini), che qasdi dashti?aya hengami ke dar shere aval,homay az khodavand jodayee az in jahane fani ra mikhahad va miguyad”to jan mibakhshi o inja be fatvaye to migirand jan az ma”darde jameeye irani bayan nemishavad?hal ba musiqi in payam zudtar va behtar enteqal miyabad.dar pasokh be soale shoma ke chera chonin emkani baraye ostad shajarian faraham nemishavad’ tanha esharei mikonam be sokhanranie akhire aqaye khatami ke goft in hokumat ba adamhaye nashenakhte va ami behtar az shenakhte shodeha barkhord mikonad,chun ruye anha hasasiati nist,ruye shajarian salha hasasiat ast,darpayan bisavadie nesbi e homay dar sher o musiqi qabul,ama javabe nabudie musiqi e sonati ra farda shoma bayad bedahid,che man shahedam ke barkhi az dustane javane man ke dar aghaz avaz haye ostad shajarian ra bi mafhume va bedune jazabiat midanestand,pas az alaqe be (ashare) homay,ba sazhaye irani ashena shodand va ostad ra aknune ba laqabe ostade avaze iran mishenasand..dar pasokh lotfan ,molayem va ba yadavarie sokhane Dr.shariati sokhan beguyeed.

  104. علی گفت:

    درسته مولانا فرموده اندهر چه می خواهد دل تنگت بگو ولی مکانش را مشخص نکرده من از آقای همای میخواهم بپرسم چرا با این جمله زردشت ومسیحیت را زیر سوال برده دوزخ ما چشم به راه شماست ؟؟؟؟؟؟؟پاسخ شما چیست آقای ادیب !!!در ضمن در وبلاگ طرفداران ایشان دیدم خانمی از ایشان خواسته متنی ابی سلیس وبدون به کار بردن کلمات عربی در مورد یکی از شعرا بنویسد وصد میلیون جایزه بگیردوآن نوشته را در سایتش بگذارد واین پیشنهاد جالبی است برای محک زدن این آقا که فکر کرده با تغییر نامش میتواند شق القمر کند وپارسی را پاس بدارد در ضمن اگر با خاطرات شجریان وناظری سر کنیم بهتر است تا با سخنهای عامیانه وکوچه بازاری مگر بنان و…در اذهان زنده نیستنداگر هم کسی می خواهد چیزی را احیا کند باید فراوان بداند واساتید فن او را قبول داشته باشند والا دوست عزیز این حرفها وشعار زدگیهای امروز را که سیگار فروش سر کوچه تان هم بلد است چه رسد به احمد سرگورابی

  105. داریوش گفت:

    هر کس آزاد است هر چه می خواهد بگوید پس :
    همای ناینده ی مردم رنج دیده و ستم کشیده ی ایران است.
    ادیان افیون مردم جهان هستند. نخستین پیامبر نخستین شیادی بود که به نخستین احمق رسید و خود را پیامبر نامید ( احمق نیز باور کرد)
    هر چه خونریزی و کشتار در تاریخ مشاهده می شود حاصل ادیان است . ادیان که به وسیله ی گروهی سودجو، دودوزه باز کلک و جانی پایه ریزی شده اند جز نکبت و خرابی و مرگ زودرس برای بشریت هیچ ارمغانی نیاورده اند . گروهی با شراب و می مخالفند ولی با ریاکاری و تزویر موافق . ( ریا حلال شمارند و جام باده حرام – زهی طریقت و مذهب زهی شریعت و کیش ). جماعت مکار این دکانداران دین نظر را حرام کرده اند ولی خون خلق حلال .
    شراب را حرام کرده اند ولی صیغه ( زنای اسلامی ) را حلال کرده اند . ازدواج یک مردک ۵۳ ساله با یک دختر بیگناه ۹ ساله صحیح است ولی رابطه دختر و پسر جرم است.
    کاش کتابهای حلیته المتقین و بحارالانوار مردک دیوانه مجلسی را می خواندی ، کاش کتان تحریر الاوسیله خمینی را می خواندی و خویشتن را از چنگال این قول دین نجات می دادی تا هیچ گاه به کسانی که برای اگاهی و شادی بشریت می کوشند کوشند توهین نکنی

  106. محمد رحیمی گفت:

    اگه قرار باشه از این گیر ها بدید به شعر تمام اشعار حافظ و مولانا باید سوزانده بشه
    این شعرا به گرد پای ابتذال مولانا و حافظ هم نمی رسن
    ****
    خوب است چند نمونه از «ابتذال» شعر مولانا و حافظ نقل می‌کردید و مقایسه می‌فرمودید با این‌ها. با ادعا که خیلی حرف‌ها شدنی است. وقت سنجش است که پای بعضی‌ها لنگ می‌شود.
    د. م.

  107. علی گفت:

    آقای محترم مگر نمیگویید پیامبران احمقند آنها به ادعای خود آمده اند تا چیزی بگویند واندیشه های خود را در ذهن مرم باهر روشی فرو کنند ومگر نمیگویی آزادی بیان واندیشه آن آقایان هم نظرات خود را در کتابشان نوشتند واین همای شما هم خودش را پیامبر معرفی کرده برای حراست از چه ؟گرانی فساد بیکاری بیخانمانی !!!!خوب این پیامبر چه کرده است جز ارتزاق از اشعار بزرگان اگر تو نسل درد کشیده ای همای چگونه می خواهد باگفتن از می وخماری ومستی ویا در سی دی آخرش در کنج میخانه بنشیند وبعد هم بگوید ای شاه تو درد نکشیده ای خوب این چه مشکلی را حل میکند پس به قول خودتان او هم پیامبری شیاد است ومخاطبینش هم به استناد گفته خودتان عده ای احمق .نالیدن بلبل زنو آموزی عشق است/ هرگز نشنیدم از پروانه صدایی/….وبه قول حضرت مولانا هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند ودها نش دوختند پس همای نماینده ی شما ملت رنج کشیده نیست بلکه با سو استفاده از موقعیت کنونی برای پر کردن جیب خود الفاظی را در اشعارش به کار میبرد تا با پنبه سر شما را ببرد وجیب خود را پر کند آقایان چشم دلتان را باز کنید واز هر بی سر وپایی دفاع نکنید

  108. علی گفت:

    ز طرفداران پروپاقرص احمد سرگورابی خبری نیست محمد میترا سینا آرمین …چه شده آیا پی بردهاند که از یک طبل تو خالی حمایت میکردند دمت گرم آقای محمد پور پوز همشون را زدید آخه حرف حساب که جواب ندارد

  109. ناشناس گفت:

    عزیز من چه ربطی دارد به شما که در مورد مردم و طرز فکرشان نظر بدهی وقتی در جامعه ای تحجر است به هر نحوی بایددرمقابلش ایستادتازه شما در مورد مطلبی صحبت میکنی وقتی کسی در این مورد جواب شما را میدهدمیگویی منظور من این نبودوشما نمیفهمید (تحجر را کنار بگذار و عادلانه فکر کن و بنویس که در مقابل خدا مسئولی و به کسی هم توهین نکن زیرا نباید کسی را بخاطر افکارش سرزنش کرد)
    —————————-
    :))

  110. الی گفت:

    واقعا از بس حرفات یه طرفه و بی حساب بود نتونستن تا اخر بخونم.من اگه دیر دارم راجع به مطلبت نظر میدم به خاطراین بود که گذاشتم چند بار دقیق کنسرتای همای رو ببینم.تمام اهنگایی که می شنویم حتی لوس انجلسیا اعتراضه.به همه چیز.چون کار دیگه ای نمیشه کرد.وای به حال مه.واقعاومجبوریم تحمل کنیم.شمام کمی دیدتو باز کن.اشعار همهای اگه به نظر شما مشکل داره باید ترغیبش کرد به بهتر گفتن نه خفه شدن.

  111. مونا گفت:

    واقعامتاسفم برای کسایی که ادعای هنر و هنرمندی می کنند در صورتی که نه از هنر چیزی می دونن و نه از هنر چیزی جز خودبینی و غرور می دونن. شما اگر مفهوم شعرهای این آقا رو فهمیده بودین هیچوقت اینقدر ساده لوحانه در موردشون نظر نمی دادین. متاسفانه عادت کردیم چشمهامون رو ببندیم و گوش هامون رو بگیریم که حرفهای بقیه رو سانسور کنیم و به میل خودمون ترجمشون کنیم. کاش یه کم بهتر آهنگ ها رو و عمیق تر گوش می دادید. یه کم از ظاهر بیاید بیرون…جالبیش اینه که این آقا اصلاهیچ دین خاصی رو مد نظر نداره و طرف صحبتش با خالق خودش هستش و انسان های ظاهر بین. ولی هر کس اونجوری که دوست داره نظر می ده و تهمت می زنه. متاسفم واسه خودم و شما که مثلا قراره به عنوان یک انسان به کمال برسیم. در صورتیکه …

  112. سارا گفت:

    سلام
    مثل اینکه بعضی ها دلشون برای من تنگ شده؟
    وقتی صحبت باطرف مقابل هیچ نتیجه ای نمیده ، چه فایده ای داره که بخواهم خودم را خسته کنم. همه که قرار نیست همه چیزو بفهمند.امروز بعد از مدتها وارد وبلاگ شما شدم . تعجب کردم که هنوز سر مطالب شما جنگ است. حیف این وقت نیست؟؟؟؟؟
    بحث کردن موقعی ارزش داره که شما یه جواب درست بدی ، نه اینکه یک طرفه به قاضی بروید. راحت باش به قول استاد همای ( تو اگر گوشه محراب نشستی چه به من ، من اگر گوشه میخانه نشستم به تو چه؟)

  113. sma_m گفت:

    jenabe aqaye ali ,harche zudtar in bahse gheire elmi va faqat monaseb baraye afrade enteqad napazir va moteasab va maghrur manande shoma ra payan dahid.zira bahse shoma digar nabudi e musiqie sonati ra neshane gerefte ast.va agar farda ka3o jorate bedast gereftane tar o 3 tar o serahi ra nakard, tanha va tanha shoma moqaserid.
    be khod ayid o ezhare nazare manteqi va azadane ra bar taasob tarjih dahid

  114. امیر گفت:

    هر بار پیام‌های علاقمندان آقای همای را می‌خوانیم، با مخاطبانشان بیشتر آشنا می‌شویم. آقا یا خانم عزیز، آن سازی که استاد شجریان ابدا کرد‌ه‌اند صراحی‌ست. و البته سه‌راهی چیز دیگریست!!

  115. ناشناس گفت:

    جناب آقای امیر، ما هم نوشته ایم صراحی، نه سه راهی ، کمی آشنایی با زبان انگلیسی بد نیست!!متاسفم که طرفداران مفخر موسیقی ایران، این گونه از میان حرف حساب و منطقی ، ایرادات بچه گانه می گیرند!

  116. آرمین گفت:

    . . . ساقیا از این عالم رهایم کن . . . نمی خواهم در این عالم بمانم ، بیا از این تن آلوده و غمگین رهایم کن؛
    تورا اینجا به صدها رنگ میجویند / تورا با حیله و نیرنگ می جویند / تورا با نیزه ها در جنگ می جویند / تو را اینجا به گرد سنگ می جویند . . .
    واقعا نمی خواهید خودتان را تغییر دهید؟ تا کی پشت اسم خدا پنهان میشیوید . درود بر همای که با زبان خودش چه درست و چه نادرست توانست در دل آدمهایی که هنوز دلشان نمرده راه پیدا کند . آقای داریوش . م و باقی مخالفان . . .زمانی لب بر اعتراض می گذارند که از چیزی می ترسند، شما از چه می ترسید ؟ حقیقت؟ درست حقیقت یه کم تلخ است . زمانی می توانید معروف شویید که حق را از باطل بتوانید تشخیص بدهید. میدونید که فطرت و دل انسانها حق را می شناسد مگر این که بی فطر . .. . باشد. هر وقت توانستید به اندازه انگشت کوچک همای شناخته شویید تازه می توانید اسمش را بر زبان بیاورید ، وای به شما که نقد هم میکنید. . . . کی گفته اگه کسی توی یه کار موفق شد پس باید دانشمند باشه ، کی گفته که هر چی حافظ و مولانا و خاقانی . . . گفتند ، همان درست است وبس . تا حالا شده به یک موضوع از بالا نگاه کنی ، اصلا به جز خودت کس دیگری را می بینی؟ مگه نمی شه از خوبی کسی استفاده کرد و؟ چرا همش شما دنبال مشکل می گردی ؟ از نظر روانشناسی به این آدما میگن . . .
    یه جا دیدم که از یکی از دوستان خواسته بودی ، از ابتذال مولانا و حافظ و غیره برات بگویند. ( با ادعا که خیلی حرف‌ها شدنی است. وقت سنجش است که پای بعضی‌ها لنگ می‌شود.)
    زحمتش با خودت حافظ ۵۰ سال پیش را پیدا کن و با حافظ جدید مقایسه کن . انوقت می فهمی که چرا بعضی چیز ها حذف شده . در مورد مولانا هم نمی دانم اطلاع داری یا نه که او به شاعر جهنمی معرف شد ، چون یکی مثل شما بهش گیربیخود داد . اما انصافشون از شما بیشتر بود که خدا را شکر درش را تخته نکردن.
    هیچ کسی آتشی نمی افروخت / ز آتش خویش هر کسی میسوخت

  117. ناشناس گفت:

    شما این را نوشتی؟؟؟؟؟؟؟؟
    (( گویند که دوزخی بود عاشق و مست (با صدای نشئه!)
    قولی است خلاف دل در آن نتوان بست (این را از روایت خودم گفتم؛ خواننده چیز دیگری می‌خواند که من به یاد ندارم.) ))
    چرا اینقدر چرند نوشتی؟ خواننده دقیقا این را میگه ، نکنه گوشاهات مشکل داره؟ همه نوشته هات هم اینقدر بی پایه و اساس است. متا سفم کسی با این دید سطحی نقد هم می کند.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    شما هم یه جورایی فاجعه هستی اما نه از نوع هنری . . .
    ***********************
    نه عزیز من؛ بیت مشکل‌دار این است:
    گویند عاشق و میخواره به دوزخ باشد
    فرداست ببینی که بهشت همچون کف دست

  118. میترا گفت:

    آقای د.مبا آنکه از دوستان تقاضای سکوت در برابر شما را کرده بودم ولی لازم دیدم سکوت خود را بشکنم وبه شما یاد اوری کنم این شعر را که در وصف انسانهایی چون شما وبسیار کسان دیگر میباشد سروده ام بنویسم وبازهم از عزیزان میخواهم از رفتن به این محکمه ی بی قاضی خودداری کنند:چیست فرق آدمی با جانور/ تا که مینازد به خود از آن بشر/ آدمی را گر نبود این امتیاز/بود بیش از جانور غرق نیاز/ هست این نیروی ممتاز بشر/ عقل دور اندیش وآینده نگر/ در شگفتم من چرا این برتری /گشته در او مایه ی وحشیگری/ در طبیعت بی گمان هر جانور/ هست در هنگام سیری بی خطر/ من نمیدانم چرا نوع بشر/ وقت سیری میشود خونخوارتر/ در میان جنگل دور ودراز /هیچ حیوان دیده ای همجنس باز/ هیچ شیری دیده ای در بیشه زار/جمع شیران راکند بالای دار/هیچ گرگی بوده کز بهر مقام/ گرگها راکرده باشد قتل عام/ دهیچ ماری دیده ای با زهر خود/ کشته ها بر پا کند در شهر خود/ هیچ میمون ساخته بمب اتم/تا که هستی را کند از صحنه گم/ دیده ای هرگز الاغی باربر/ مین گذارد کارزیر پای خر/هیچ اسبی دیده ای غیبت کند / یا به اسب دیگری تهمت زند/ هیچ خرسی آتش افروزی کند/ یا گرازی خانمان سوزی کند/هیچ گاوی دیده ای کز اعتیاد /داده گاو وگاوداری را به باد/پس چرا انسان با عقل وخرد/ آبروی دام ودد را میبرد/پس بود دیوانه بی آزارتر/زانکه محروم است از عقل بشر/مولوی استاد حکمت در جهان/ کرده بس این نکته را شیرین بیان/((آزمودم عقل دور اندیش را/بعد از این دیوانه سازم خویش را))/زین سبب آنکس که مینوشد شراب/ تا شود لا یعقل ومست وخراب/چون شود از عقل وحیلت بی خبر/ بس شرف دارد به شیخ حیله گر/….من از اشعار خود گفتم تا نزاعی دوباره بر سر دیگر شعرا واقع نشود .فقط یک سوال بی جواب دارم که در این مدت جوابش را نداده اید چه عاملی باعث شده شخصیت هنری ادبی وموسیقی همای رازیر سوال ببرید ؟؟؟؟!!!!او واقعیات را در ابیاتی بسیار قوی به کار برده است .درک مفهوم اشعاربرایتان مشکل است!!یا مشکل شخصی با ایشان دارید او به زودی در ایران خواهد خواند ویزدان نگهدارش وکمی در شعر خودم تعمق کن وبسان انسانی آزاده نقد کن نه با وابستگی به گروه یا حزب وجناح.بدرود
    **********************
    این‌جا به روی شما و امثال شما باز است. فکر می‌کنم این خود به قدر کافی گویای مشی بنده باشد.
    د. م.

  119. یادآوا گفت:

    کاش می توانستند از آفتاب یاد بگیرند، بی دریغ باشند، در دردها و شادیهاشان حتی با نان خشکشان، کاردهاشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند…………..

  120. دوست عزیز با سلام درود
    مطلبتان را خواندم . بسیار جالب بود . اما همه نظرات را نخواندم . زیرا بسیاری از آنها متاسفانه به قول شما نتوانسته بودند منظورتان را متوجه شوند .
    متاسفانه در نقد منتقد همیشه مورد حمله گروهی متعصب قرار میگیرد که سخنانی تماما از روی تعصب و نه تعقل از آنها رانده میشود که این خود بسیار موجبات آزار منتقد و نویسنده را فراهم میسازد .
    بنده نیز خود بسیار با این مشکل در گیر بوده ام که این از خلقیات ماایرانیان است .
    در نقد شما بنده هیچ گونه طرفداری از دین و مذهب ندیدم . و هر آنچه دیدم همگی سخنانی بود کاملا درست و منطقی اما با قلمی بسیار تند که البته در بسیاری از مواقع لازم است .
    در مورد همای نیز مطلبی را باید به استحضار رسانم و آن اینکه متاسفانه بنده نیز با نظر شما موافقم ؛ و بر این عقیده ام که هر سبکی وقار خود را می طلبد ؛ از موسیقی دی جی انتظاری جز فحاشی و کلمات رکیک نمیتوان داشت از موسیقی پاپ نیز انتظاراتی را باید داشت این قاعده در موسیقی سنتی ما نیز که بسیار جنبه عرفانی دارد مستثنی نیست . شخصیت و وقار موسیقی سنتی ایرانی بسیار بیش از اینهاست که همای نامی از جایی برخیزد و با آن موسیقی … یک شبه خود را باشجریان و ناظری و امثالهم بیند .
    البته در کشوری همانند ایران این امر چندان هم بعید به نظر نمیرسد .
    با مهر و احترام
    محمد جواد صحافی

  121. چندین و چند بار این نقد را خوانده ام و هر بار مطالب جدید تری را از آن استخراج میکنم .
    فوق العاده نوشته اید . زیبا ترین نقدی که در طول عمرم خوانده ام .
    با زهم ممنونم

  122. mohsen گفت:

    سلام دوست عزیز
    ببخشید نوشتن بلد نیستم ولی خواستم بگم شما که بلدی و مرکب قلم تو دست رام است درست نیست اینقدر به یک گروه توهین کنی همین به قول شما جوانک را خیلی از ما جوان ها دوست داریم .
    خیلی ها مان مثل من هیچ علمی از موسیقی نداریم ولی دوستانی داریم که از این چیز ها سر در می آورند ولی با باز هم محسور این جوانک شده اند.
    خواستم بگم چهچه های محسور کننده ی آقای شجریان نتوانست من را به موسیقی سنتی جذب کنند یعنی هیچ کس غیر از این جوانک نتوانست . امیدوارم اگر باز هم نظری نوشتید نظراتان را به گویید ونظراتان را بززگ جلوه دهید نه طرف مقابل را کوچک کنید .
    با سپاس

  123. ناشناس گفت:

    be nazare man kare homa khob va ghabele taghdire shaiad dar satho andazehaie asatide mosighi bashe vali dar sathe khodesh khili khobe ham . be ghole ieki az dostan shoma ke onvare donya neshasti to refahe kamel dari hale donyaram mikoni mashrobetam mizanio shab ham to disko che mifahmi az hale ma . ma ham delemon be hamin chandta ahang khoshe

  124. علیرضا ر. گفت:

    افای مثلا منتقدانسان تا به درجه ای ازعلم در مورد جیزی نرسیده (حق انتقاد نداره).
    حرفهای شما نفد نیست جرندیاتی که به دلیل خشک مذهب بودن نوشتید.
    بذار کنار این تعصبات ویرانگرو.
    /دوزخ از تیره گی بخت درون تو بود/ گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت/

  125. علیرضا.ر گفت:

    سلام دوست خوب.
    نکته سنجی شما قابل تقدیر است.
    اما ظاهر بینی و زود قضاوت کردن شما جای تاسف دارد.
    گفتید استاد همای با صدای نشئه شعر می خواند. این درست
    اشکالی است که در گذشته به استاد شجریان و… گرفته شد.
    می بینید که تمام بزرگان موسیقی چنین صدای دارندو این دلیل بر عرقخواری ونشئه گی نیست.گفتید به نظام ایران توهین کرده لازم است بدانید که استاد از دنیا مینالد نه فقط ایران و اصلا هر کسی از ظن خود شد یار من.
    تازه اگرایران کشوری ازاد است دیگر این حرفها چیست؟
    شما نباید استاد همای را متهم به بی بندوباری می کردید.توهین توهین حالا نسبت به هرکسی.
    تمامی ایراد هایی که به اشعار گرفتید بی پایه و اساس است چون اگر به ادبیات نگاه کوتاهی بکنید متوجه می شوید اشعار باید متناسب با ریتم موسیقی باشدوحتی وزن نیز گاهی تغییر می کند.

  126. با وجود اینکه ما تازه کارمان را آغاز کرده ایم خوشحالم که این روزها خیلی ها در باره ی ما حرف می زنند. وقتی گروهی طرفداران زیادی داشته باشد حتما مخالفانی هم دارد. ما تنها با دو کنسرت توانستیم نظر بسیاری از مردم را به گروه مستان جلب کنیم با وجود کارهایی که می دانم خالی از اشکال های آوازی و گروهی نیست و همه ی انتقادها را پذیرا هستم و همیشه کوشیده ام روز به روز این اشکالها را کمتر کرده و در راه بهتر شدن گام بردارم که در کنسرتهای تور آمریکا، کانادا و ضبط هایی که به تازگی داشتم بر آن کوشیدم تا بهتر از گذشته باشم.
    خوشحالم که روز به روز نقدهای کارساز، جالب و گاه گاهی عجیب را از خبرها، چه از راه اینترنت و چه از زبان مردم می شنوم و می دانم تنها راه بهتر شدن و به جایگاه بالا تر رسیدن انتقادپذیر بودن است، حتی اگر منتقد اندیشه ی تخریب در سر داشته باشد.
    کاستی های کنسرتهای تالار وحدت و ملاقات با دوزخیان اگرچه به چشم منتقدان آنقدر بزرگ می نماید که حتی در برخی از نقدهاشان بی رحمانه حاضر به توهین نمودن به من گشته اند، اما گویی نمی خواهند باور کنند که دارای ویژگی هایی نیز هست که اینگونه حمایت مردم را به دنبال داشته است !
    به نظر من تنها زمان بیانگر واقعیتهاست و هنرمندانی که در راه مردم گام بر می دارند جاودانه خواهند ماند، و آنانی که مردم را کوچک می شمرند خود، از یاد می روند.
    من به دور از تمام حاشیه ها، به کارم عشق می ورزم و راهم را ادامه خواهم داد با حمایت استادان نیک اندیشم، خانواده ی مهربانم، دوستانم در گروه مستان و مردمانی که به ما عشق می ورزند آواز خواهم خواند.
    به کسانی که موفقیت همای و گروه مستان را غیر حمایت مردم و عجیب می دانند خرده نمی گیرم، زیرا ” چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند ”
    آری
    ” همای از آن بر همه مرغان شرف دارد که استخوان خورد و جانور نیازارد”

  127. تداعی گفت:

    …صدای تو فریاد زنجیر و گلبانگ آزادی من
    صدای تو آوای آبادانی من
    صدای تو هیهای ویرانی من
    صدای تو معنای ایرانی من.

  128. میترا گفت:

    قای د.م عزیز لطفا قبل از هر سخنی سری به سایتهای :avalinavaz.blogfa.com
    ostade-del.blogfa.com
    بزنید واز نظر سنجی دوستان در مورد شیوه ی اخلاقی شجریان رجبی وافتخاری ومشکاتیان مطلع شوید میان اینهمه هنرمند مافیایی شماهم چسبیده اید به این جوان مستعد وپر تلاش وخستگی ناپذیر!!خواهی نشوی همرنگ رسوای جماعت شوهمای رازیر سوال برده اید زیرا او نخواسته همرنگ جماعت طوطیان شکر سخن شود!!!د.م عزیز بسیار سفر باید تا پخته شود خامیولی در مورد استاد همای باید گفت خام بدم پختهشدم سوختم!!او در اشعارش از اغنیا ومحرومان و پارسایان وپادشاهان سروده اگر عدم درکتان در بعضی سروده هایشان در مورد می وساقی و…است لطفا ارواح مولانا وحافظو.. دیگر گرانمایگان را احضار کنید واز آنها بپرسید چرااین کلمات نامانوس را وارد زبان وشعر فارسی کرده اند تناقض هایی هم که شما عیب جویان در آن یافته اید تناقض هایی است که در کار دنیاست وهمای انسان ودنیا را آنچنان که هست توصیف میکند نه آنچنان که باید باشد واین یکی از امتیازات اوست موسیقی او نمایش حقیقی وگرم وزنده از دنیای ماست نه تصویری خیالی ودور از واقع. تفاوت همای با ملامتگران وریا کاران ودروغگویان این است که سخنش مثل شکر پوست کنده است نه رویی دارد نه ریایی راست وبی پرده اقرار میکند وهمین ذوق سرشار ئدل عاشق پیشه است که او را با همه ی کاینات مربوط میسازد وهمدر وهمراز میکند …دیگر گذشت زمان کهنگی تا لقب استاد یابی شعر میسراید آهنگسازی میکند ونغمه های خاموش ایرانیان را فریاد میزند پس لقب استاد برازنده ی اوست بعضی دوستان شکوه کردند چرا نامش را کنار شجریان وناظری آورده مگر آنان جز خوانندگی همان کاری که همای میکند کرده اند وما بی خبریم پیغمبرتان در میان آنهمه پیر وصاحبدل دست جوانی را در دست گرفت وگفت هر کس من مولای اویم زین پس علی مولای اوست آقای عزیز هر تحولی جنجالهای خود را به دنبال داشته همای سلولهای خاکستری خفته مردم ایران رابیدار کرده وبی رحمی شما از هراستان است اگر مرام مسلمانی میدانید از محمد یاد بگیرید که به نوجوانی بها دادومهر خفقان برقریشیان زد ولی افسوس که شما ازدینتان همچیزی نمیدانید آقا تا کی از فسیلها بت بسازیم شجریان کدام تاج زرین را برسر ملت ایران گذاشت کاش کنسرت همای را در تورنتو دیده بودی وقتی سرزمین بیکران راخواند اشک در چشم هزاران نفر جاری شد ویکربع تمام به احترامش ایستادند وکف زدند دست از عناد بردارید وبگذارید این پدیده ی نوظهور که یک شبهره صدساله را به همت ومدد یزران طی کردکارش را بکند آقا جهان به این بزرگی استاد همای عرصه را برایتان تنگ کرده گوشهایتان را بگیرید اهورامزدا حامیش باد ودوستت داریم همای عزیز

  129. علیرضا ر. گفت:

    دوباره سلام.
    اقای داریوش میم. امیدوارم نظرتون درباره استاد همای تغییر کرده باشه. شما که سنگ استاد شجریان را به سینه می زدی.. دیدی همه چیز اونجور که
    تو فکر می کنی نیست!
    دست خانم میترا به خاطر معرفی سایت ها درد نکنه.
    راستی نظر استاد همای رو درباره ی خودت و امثال خودت که خوندی!!!!!!!!!
    ************************
    شما نظرتان را گفتید و ما هم گفتیم. «صالح و طالح متاع خویش نمودند». قرار نبوده کسی نظر کس دیگر را تغییر بدهد.
    د. م.

  130. میترا گفت:

    بادرود آقای د.م عزیز در سایتهایی بسیار بی محتوا همای عزیز را زیر سوال برده اند که حافظ ومولاناو..دیگر شعرا صفتی بد به معشوقه وعشق وشاهد ویار نداده اند آنوقت همای گفته بی بندو بار عزیزان به جای نقد کاش کمی مطالعه میکردید حافظ عزیزم میفرماید:یارب به که شاید گفت این نکته که در عالم/ رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی/..ودر غزل دیگرشان سروده:شاهدان در جلوه ومن شرمسار کیسه ام/ بار عشق ومفلسی صعب است ومیباید کشید/!!!!!وبسیار ابیات دیگر که مجالم اندک است ویا مولانای عزیزرا یاوه گویان آن زمان به خاطر یک تک بیت همو سکشوال خواندند:بند قبا گشایمت باز به بر بگیرمت !!!!واین را برای شمس سروده حضرات از من به شعر وارد ترند …به راستی خرده بر چه چیز میگیرند؟!!!!خودشان هم نمیدانند فقط دانسته اند اگر همای مجوز بگیرد وبخواند نانشان آجر میشود پرسه ای در میان خواص وعوام بزنید زمزمه های همای راخواهید شنید خدا در قلب ما پیداست ویا مردمزیر خط فقر به تنگ آمدهاند این دگر صحبت بی دینی ودینداری نیست…باستم وجفا خوشم گر چه درون آتشم/ چونکه تو سایه افکنی بر سرم ای همای من/ جاوید همای ودر پناه یزدان وسپاس از وبلاگ د.م

|