۱۳۱

يک فاجعه‌ی هنری تمام عیار

Print Friendly, PDF & Email
از خودم تعجب می‌کنم که چرا تا امروز نامی از گروه «مستان» و خواننده‌ای به نام «همای» نشنيده بودم! طرفه‌تر آن‌که در همین يک ماه گذشته دست کم از دو نفر از همکاران اسم اين خواننده، شاعر و آهنگساز کذايی را شنيده بودم و هر بار من با خوش‌خيالی تصحيح‌شان کردم که نه،‌ گروه، گروهِ «دستان» است و خواننده «همايون شجريان»! زهی تصور باطل زهی خيال محال!

امروز فيلمی از کنسرت اين حضرت‌ آقا را با عنوان «ملاقات با دوزخيان» (کذا!) در محوطه‌ی کاخ نياوران ديدم (بله اين اتفاق در زمان دولت فخيمه‌ی حضرت آقای احمدی‌نژاد رخ داده است! در تابستان سال ۱۳۸۶). شنيدن همان چهار پنج دقیقه‌ی اول اين کنسرت که هنوز به دقيقه‌ی اول‌اش نرسيده است، تصنيف‌خوانی خواننده (شرم‌ام می‌آيد اسم‌اش را بگذارم حتی تصنيف!) شروع می‌شود، مرا مثل برق‌گرفته‌ها تا دقايقی طولانی ميخکوب کرد. باورم نمی‌شد چيزی بشنوم با عنوان کنسرت، در ايران، در کاخ نياوران و اين همه بی‌ذوقی، بی‌سوادی، بی‌فرهنگی و هنرناشناسی با آن همه ادعا که گوش فلک را کر می‌کند، چطور در يک‌جا جمع می‌شود!

چند نمونه را نقل می‌کنم و نکاتی را در حاشيه عرض می‌کنم تا ببينيد عمق فاجعه تا کجاها که نيست!

همان شعر نخست (همان به اصطلاح شعر نخست) اين است:

شيرين لبی شيرين‌تبار، «مست» و می‌آلود و «خمار»
مه‌پاره‌ای «بی‌بند و بار»، با عشوه‌های بی‌شمار
هم کرده ياران را «ملول»، هم برده از دل‌ها قرار

زلف‌ات چو افشان می‌کنی، ما را پريشان می‌کنی
«آخر من از گيسوی تو خود را بياويزم به دار»

ياران هوار، مردم هوار، از اين دست اين بی‌بند و بار
از دست اين ديوانه‌ يار، از کف بدادم اعتبار
می می‌زنم، می‌ می‌زند، جام پياپی می‌زند
«هی می‌زند هی می‌زند بی‌اختيار…»
«کندوی کام‌ات» را بيار،‌ در کام بيمارم گذار
تا جان فزايد کامِ تو بر جانِ اين دلخسته‌ی بشکسته‌ تار

عباراتی که در گيومه آمده است تعمداً در گيومه آمده است. خوب هر کسی که اندک آشنايی با شعر و ادب پارسی داشته باشد به سرعت متوجه می‌شود اين به اصطلاح شعر چقدر بی سر و ته و به قولی «بند تنبانی» است! اولاً که نمی‌شود کسی هم «مست» باشد و هم «خمار»! معلوم است ايشان نه باده‌ی زمينی را درست می‌شناسد نه باده‌ی آسمانی را! «لولی‌وش شورانگيز» و چيزهايی از اين دست شنيده بوديم اما مه‌پاره‌ای «بی‌بند و بار» تعبير شگفتی است حقيقتاً! در کدام متن ادبی و شاعرانه‌ی ما بی‌بند و بار به عنوان صفتی خيال‌انگيز برای معشوقِ مه‌پاره به کار می‌رود؟ شنيده‌ايد عاشقی بگويد «معشوق من لاتِ‌ بی سر و پايی است که نگو و نپرس»؟! اين همان «مه‌پاره‌»ای است که باعث «ملول» شدن ياران می‌شود! تا جایی که ما شنيده بوديم عشق و شراب باعث زايل کردن «ملال» می‌شود و معشوق ملولی را می‌برد: «ملولان همه رفتند درِ خانه ببنديد…». زلف معشوق برای خودکشی و انتحار نيست که آدم خودش را با آن «بياويزد به دار»! و بعد «هی» بزند و «هی» بزند و «کندوی کام»ِ معشوق را در کامِ بيمار عاشق بگذارند! بنازم به اين تصويرسازی شعری آقای «همای»‌ (همان آقای «سعید جعفرزاده احمدسرگورابی»!).

اين از حسنِ مطلع! خواننده شروع به خواندن رباعياتی از خيام می‌کند و همه‌ی اين‌ها در ستايش از باده، شراب و می است. و به صراحت  به قصد تمسخر باورهای دينی مردم است. تصحیح می‌کنم: اين تمسخر صريح حاکميت دینی در ايران است (بنازم به اين همه تسامح و تساهل حکومتی!). دقت کنيد. شعر خيام در جايگاه خود بسيار معتبر و به جا. حالا هر کسی هر تفسيری می‌خواهد از آن بکند. نکته‌اش اين است که اين کنسرت در دولت جمهوری اسلامی ايران در کاخ نیاوران برگزار می‌شود (آقای صفار هرندی مجوز‌ش را صادر فرموده بودند؟). نکته‌ی عجيب‌اش اين است. و ايشان تا جايی که پا بدهد اشعار را هم غلط و در هم و بر هم می‌خواند. زهی دانش شعری و فهم خواننده و شاعری که  مدعی شاختن  ادب پارسی است! بفرماييد. ايشان می‌خواند:
گويند که دوزخی بود عاشق و مست (با صدای نشئه!)
قولی است خلاف دل در آن نتوان بست (اين را از روايت خودم گفتم؛ خواننده چيز دیگری می‌خواند که من به ياد ندارم)
«گويند عاشق و ميخواره به دوزخ باشد
فرداست ببينی که بهشت همچون کف دست»

تأکيدم بر همين بيت آخر است (و البته آن صدايی که گوينده‌اش انگار از پای منقل پا شده است!). ملاحظه فرموديد؟ به همين مسخرگی و رسوايی! با همین وقاحت و پررويی! وزن بيت آخر پاک به هم ریخته است. يعنی ايشان موسيقی شعر را نمی‌فهمد. وزن اصلی اين است: «مفعول مفاعيل مفاعلين فع» اما آن به اصطلاح بيت آخر (که موقع خواندن‌اش قطعاً تن خيام در گور می‌لرزيده!) اصلاً وزن ندارد. شعر نيست. نثر است!

خواننده رباعی ديگری می‌خواند:
ای مفتی شهر از تو بيدارتريم
با اين همه مستی، ز تو هشيارتريم
تو خونِ کسان نوشی و ما خونِ رزان
انصاف بده کدام خونخوارتريم؟

اول از همه اين‌که ملت، حضار در کنسرت دست می‌زنند! تشويق می‌کنند! دقت فرمودید؟ کنسرت آشکارا سياسی است و اعتراض‌آميز! اما چه اعتراضی و چه سياستی؟! انگار به کنسرت مجوز داده‌اند برای تحميق مردم! هر چه بيشتر گوش می‌دهم می‌بينم که اين نحوه‌ی شعر خواندن و اين شکل به موسيقی کشيدن شعر خيام، بيشتر وهن خيام است (و البته وهن و به ابتذال کشيدن اعتراض)! قطعاً توجه داريد که اين «پديده‌ها» بازخورد رفتار به اصطلاح «اسلامی»‌ و دين‌پناهانه‌ی دولت است. اين آشفتگی و تباهی شعری در سراسر اين کنسرت واقعاً از نمونه‌های شگفتی است که در جمهوری اسلامی ممکن بود رخ بدهد. اين‌ها را که می‌نويسم دارم هم‌چنان گوش می‌دهم به اين کنسرت و لحظه به لحظه اعصاب‌ام ويران‌تر می‌شود. (اين‌ها هم نمونه‌های ديگری از شاهکارهای «شعری» آقای «همای» است: «زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟…» (بله دقيقاً «به تو چه» به همان معنايی که دو تا بچه‌ موقع دعوا به هم می‌گويند و با همان لحن)؛ «آی مردم! پنبه در گوش‌ام کنيد /  از باده مدهوشم کنيد…»)

کسانی که فيلم را ببينند قطعاً توجه کرد‌ه‌اند به کوزه‌هايی که زير دست خواننده است و مدام بر آن‌ها می‌کوبد. اين کوزه‌ها نقشی در موسيقی ندارند و قاعدتاً ربطی به اشعاری دارند که از خيام خوانده می‌شود (و در واقع بی‌سيرت می‌شود) و اشعار «بند تنبانی» آقای همای! گويا اشاره به خمِ شراب دارد! چشم آقای صفار هرندی روشن! کجا رفت آن همه دين‌فروشی‌تان؟

اين‌ها تازه جنبه‌ی شعری اين يک کنسرت است. اين آقا پديده‌ای است مثال‌زدنی و شگفت‌انگيز. آدم هر کجای‌اش را که دست می‌گذارد می‌بيند جای ديگرش هول‌ناک‌تر است. من درباره‌ی موسيقی‌اش زياد حرف نمی‌زنم. اين کارها، خلاقیت موسيقايی چندانی ندارد. ترکيب و تلفيق رِنگ‌های مختلف ردیف موسيقی ایرانی است به اضافه سرقت بخش‌هایی از قطعات آهنگسازان نامی ايران. جزييات دقيق‌تر را موسيقی‌شناسان زبده و متخصص به دقت می‌توانند نشان بدهند. در اين حد، هر کس موسيقی ايرانی را زياد شنيده باشد، تشخيص می‌دهد.

اما مشکل کجاست؟ چه چيزی است که این اندازه دردناک است؟ تبليغ فوق العاده‌ای که برای اين شياد می‌شود! برويد ميزان مشاهده‌ی کارهای اين آدم را در يوتيوب و گوگل مشاهده کنید تا بفهميد چه می‌گويم. این همه جوان چرا خيال برشان داشته است که يکی پيدا شده است «مثل مولانا شعر می‌گويد» (والله عين همين تعابير را من شنيده‌ام!). خوب اولين نکته اين است که دولت هنرپرور و ادب دوست ما، هر کار نکرده باشد، ذوق ادبی و هنری نسل جوان ايرانی را ويران کرده و به تباهی کشانده است (وزير آموزش و پرورش هم بايد جواب بدهد؟) که نمی‌توانند دوغ را از دوشاب تشخيص بدهند و شعری را که وزن‌اش معيوب است، با شعر مولوی قياس می‌کنند. تصويرسازی‌های ناموزون و کج‌طبعانه را با ذوق سليم و نازک‌خيالی‌های مولوی و حافظ قياس می‌کنند. و تازه اين پسرک تازه به دوران رسيده خودش را در رديف شجريان و شهرام ناظری می‌شمارد. مصاحبه‌اش را با راديو زمانه ببينيد. من اول با خودم فکر کردم پخش چنين مصاحبه‌ای و انجامِ آن اساساً می‌تواند آدم‌های شيادی از اين دست را رسوا کند. اما فاجعه عميق‌تر از اين‌هاست. چرا؟ توضیح می‌دهم. در کشوری که حتی محمدرضا شجریان برای اجرای کنسرت بايد قبلاً اشعارش را بدهد برای مميزی و تأيید، چنين اشعاری با چنان عنوانی برای کنسرت «تأييد شده است»! شعری مثل اين شعر:

«اين چه جهانی است
اين چه جهانی است که نوشيدن می نارواست
اين چه بهشتی است در آن خوردن گندم خطاست
آی رفيق اين رهِ انصاف نيست
اين جفاست!
راست بگو راست بگو راست
فردوس برين‌ات کجاست؟ (درست شنيدم؟)
راستی آن‌جا هم هر کس و ناکس خداست!!!
… از تو بپرسند که در راه عشق
پيرو زرتشت بدی يا مسيح
دوزخِ ما چشم به راهِ شماست!

اين همه تکرار مکن ای همای
کفر مگو شکوه مکن بر خدای
پای از اين در که نهادی برون
در غل و زنجير برندت بهشت!

بهشت همان ناکجاست (کذا)
بهشت همان ناکجاست
وای به حالت همای، وای به حالت (۲)
این سر سنگين تو از تن جداست!»

آن وقت پهلوانی مثل شجريان هنوز بايد برای شعر حافظ و مولوی و سعدی از ارشاد مجوز بگيرد (سرنوشت آلبوم «قاصدک»‌ را که خوب به خاطر داريم). بی سر و پايی با چنین شعری مجوز کنسرت می‌گيرد و با دوزخيانی «عرق‌خور» به مغازله می‌نشيند! اين همه تناقض و ياوه‌سرايی! يا للعجب! سر تا پای این کنسرت استهزاء دين و نظام سياسی ايران است (می‌افزايم که تمسخر و استهزاء فرهنگ و تمدن ايران باستان و آيين زرتشت هم هست هر چند به ظاهر در ستايش آن‌ها باشد). چه اتفاقی افتاده است در ايران در اين سه سال گذشته؟  یعنی این‌قدر نظام سياسی ايران ليبرال شده و اهل مداراست؟ اين اندازه آستانه‌ی تحمل‌اش بالا رفته؟ به حق چيزهای نشنيده!

تازه اين‌جا هنوز قسمت‌های خوب ماجراست. اين آقا می‌رود به کانادا و آمريکا و در بزرگ‌ترين سالن‌های کنسرت آمريکای شمالی کنسرت می‌دهد. گروه جوانی که  به سادگی ويزا می‌گيرند و می‌روند و می‌آيند. یادتان هست حسين عليزاده در کنسرت شجريان نتوانست وارد آمريکا شود و کیهان کلهر به جای او ساز زد؟ فرق شجریان با اين جوانک تازه به دوران رسيده چی‌ست؟ کجای کار است که  می‌لنگد؟ این‌ها از چه حمایتی و از کجا برخوردارند که این حمايت به شجریان و عليزاده نمی‌رسد؟ بحث اين نيست که نبايد می‌رفتند و نبايد چنان می‌کردند. نوش جان‌شان! گوارای وجودشان! پول‌شان را می‌گيرند خوب. ولی فرق اين آقا با شجريان چی‌ست؟ يک جای کار، يک چيزی درست نيست و مشکل دارد. هر چه هست، من نمی‌فهمم! «همای گو مفکن سايه‌ی شرف هرگز / بر آن ديار که طوطی کم از زغن باشد» (حيف نام «همای» که اين ديوانه‌ی از خودراضی روی خودش گذاشته!)

از عصر مدام دارم اين بيت را برای خودم می‌خوانم که:
پری نهفته رخ و ديو در کرشمه‌ی راز
بسوخت عقل ز حيرت که اين چه بلعجبی است!

افسوس بايد خورد به حال ايران. به حال موسيقی. به حال جوان‌های ايرانی که فرق يک شياد شعرتراش را از بزرگانی چون شجريان، ناظری، مشکاتيان، عليزاده و لطفی تشخيص نمی‌دهند، بايد تأسف خورد. بايد به حال آن جوانان نوازنده‌ای که چنين شيادی را همراهی کردند (يا می‌‌کنند) دريغ خورد. دل‌ام به حال بيژن کامکار می‌سوزد که می‌رود از نوازندگان تقدير کند (هيچ اشکالی در نوازندگی نوازندگان نيست؛ اشتباه نکنيد) و خانم شهلا صالح!

البته در این سه چهار سال اخير ما ديگر عادت کرده‌ايم به انواع و اقسام فاجعه‌های فرهنگی، سياسی و اقتصادی. همين يکی را کم داشتيم که ديگر مولوی و حافظ و خيام را به این شیوه مضحکه کنند!

پ. ن. اين نکته ربط مستقيمی به اين نوشته ندارد ولی بايد اين را هم بنويسم. اين سال‌ها چنان فرهنگ کشور به ابتذال کشيده شده است که هر کس و ناکسی، هر ناشسته‌روی بی‌سر و پايی، مدام با نام زرتشت و اوستا و فروهر و آتش و تمام نمادهاي آيينی کيش زرتشت بازی می‌کند و دين زرتشت، برای اين‌ها، تبديل شده است به لقلقله‌ی زبان برای هوچی‌گری‌های سياسی و ايضاً برای ابراز مخالفت با سياست‌های جمهوری اسلامی! البته که اين بی‌رسمی‌ها نه زيانی به سياست جمهوری اسلامی می‌رساند و نه نام و آوازه‌ی زرتشت و معنويت آن آيين را بلند می‌کند. هر اندازه‌ که ايدئولوژی‌های تنگ‌نظرانه‌ی اسلامی به بيراهه می‌روند، اين ايران‌پرستی‌ها و تقديس و تعظيم مزورانه و از سر نادانیِ آيين‌های باستانی به این شکل افراطی و مهوع، تنها نام آن پيامبر پاک را مخدوش می‌کند و بس. آن‌چه اين‌جا مظلوم افتاده است ايران است؛ هم ايران قبل از اسلام، هم ايران بعد از اسلام. هم زبان فارسی سره و هم زبان فارسی موجودِ امروزی. خدايا عقل و هوش کی بر می‌گردد به اين آدم‌ها؟

توضيح مهم: در نظرها چند بار ديدم که عده‌ای گويا متن را درست و دقيق نخوانده‌اند و گمان برده‌اند اين يادداشت در دفاع از دین و اسلام و خدا و پيغمبر است! اين يادداشت مطلقاً چنين قصدی نداشت. من با شادی مردم مشکل ندارم. مردم می‌توانند با هر چيزی شاد باشند. با هر چه خواستند شاد باشند (از شما چه پنهان،‌ شادی کردن با ترانه‌های لُس آنجلسی خيلی هم بهتر است تا…!). مسأله‌ نسبت دعوی با واقعيت است. سخن من دو جا را نشانه گرفته بود: ۱. اين آقای همای، ادعای شعر دانستن دارد و خود را هم‌رديف شجريان و ناظری و حافظ و خيام و مولوی شمرده است (مصاحبه‌های‌اش را ببينيد و بشنويد تا بفهميد چه می‌گويم). من با نقل اشعاری که در کنسرت‌اش خوانده به سادگی نشان دادم ايشان طبلی ميان‌تهی است با کلی ادعای گزاف. ۲. تمام اين اتفاق‌ها زير نگاه دولت دين‌مدار، مهرورز و عدالت‌پرور آقای احمدی‌نژاد و وزير ارشادشان رخ داده است. نسبت ادعاها و عمل آن‌ها را هم بايد سنجيد. اگر اين‌ها به شيوه‌ی طالبانی محض عمل می‌کردند، تکليف ما با آن‌ها روشن‌تر بود. کشوری که انديشمندان و فیلسوفان دردمند و فرهيخته‌اش (و همچنين هنرمندان تراز اول و کارکشته‌اش) اين مايه امنيت خاطر، آزادی و ارج و قرب در آن ندارند که اين جوانکِ جويای نام و پرمدعا دارد، چه جور جايی است؟ هدف دوم نوشته‌ی من این بود که رياکاری آقای صفار را نشان بدهم. همين. وقتی می‌نویسم اين کنسرت آشکارا به قصد استهزاء حکومت دينی است، از اين جمله نه می‌توان استنباط کرد که من موافق حکومت دينی هستم (و نه بر عکس) و نه می‌توان استنباط کرد که من خواستار «مجازات» کسی شده‌ام (يا اين شخص را تحمل نمی‌کنم)(مگر من قاضی‌ام که خواستار سياست کردن کسی بشوم؟). فرق است بين تحمل کردن کسی (يا رواداری و تسامح) و اين‌که خطاها و ادعاهای گزاف‌اش را آشکار کنی. فرق است بين نشان دادن لغزش کسی و ساقط کردن او از هستی. خوب است دوستانی که نظر می‌دهند، راه افراط و تفريط نروند و نوشته را دقيق و با حوصله بخوانند. آقای به اصطلاح «همای» آزاد است هر کاری دل‌اش خواست بکند. اما مردمی که می‌شنوند هم باید بدانند ايشان نه شعر را خوب می‌شناسد و نه ادعای هم‌ردیفی با شجريان و ناظری‌اش هيچ بهره‌ای از حقيقت دارد. به طريق اولیٰ، این را هم بايد گوشزد کرد که کجای کار می‌لنگد که هنوز که هنوز است آلبوم قاصدک مجوز نگرفته اما «ملاقات با دوزخيان» مجوز  دارد! گمان نمی‌کنم هيچ کدام از اين‌ها غير قابل فهم، پيچيده يا زياده‌خواهی باشد. هست؟ سکوت کردن در برابر اين تفاوت‌های عجيب و غريب، معنايی جز رضا دادن به ظلم و ستم‌کاری قدرت در عرصه‌ی فرهنگ و قانع بودن به اندک جرعه‌ای ولو خاک آلود در کام تشنگان هنر و معرفت، ندارد.

  1. امیر says:

    مگر یکی مثل شما که صبح و شامش را با حافظ و خیام و مولانا گذرانده و می‌گذراند و از ریا و تزویر و سالوسی هم که به نام دین می‌رود بیزار است بگوید و بنویسد این سخنان را. ببینید چه جفایی به دین کردند آن‌هایی که با رفتارشان باعث شدند که هر کس لگدی به دین بزند- هر چند با به هم بافتن چنین اراجیفی- در میان بخشی از مردم مقبولیت پیدا کند.
    وای بر ما، وای!
    مقایسه کنید استاندارد زبان و دایره‌ی واژگان این خواننده‌ی محترم را با شعرهای اجتماعی سایه و شاملو و شفیعی کدکنی… و استقبالی که از این آقا شد. آیا شعر و شعور هر دو، در سرزمین ما رو به نابودی می‌روند؟

  2. شک نکن امیر عزیز که شعر و شعور هر دو در این سرزمین رو به‌نابودی می‌روند. فاتحه‌ای ست که من سال‌ها ست خوانده‌ام.

  3. آشنا says:

    آقا چرا داغ کردید؟! بگذارید مردم حرفشان را بزنند. اگر دین این ملت بر پایه هایی چنین لرزان بنا شده که با یک کنسرت فرو می ریزد، بگذار بریزد! شما هم کاتولیک تر از پاپ شدید! صفار به این کنسرت اجازه ی اجرا می دهد شما نه. دیکتاتوری کوچک است هر ایرانی.
    ********************
    دوست عزيزِ‌ آشنا،
    يک بار دیگر بخوانيد مطلب را. دغدغه‌ی اين نوشته «دين» مردم نيست. دین مردم هر چه می‌خواهد بشود. يک بار ديگر دقيق‌تر بخوانيد. ظاهراً متوجه حرف من نشده‌ايد. گمان نمی‌کردم نکته‌ای به اين واضحی را باید توضیح بدهم!
    د. م.

  4. بيكارالدوله says:

    “قولی است خلاف دل در آن نتوان بست” هماي هم همين رو ميخونه!! شما كه يادتون نمياد پس چه طور نوشتي و در موردش هم قضات كردي!! به قول خودتون “زهي دانش”!
    از اينكه يه چيزي (يه عقيده اي) رو مستقيم و به زور به كسي بفهمونن (اميدوارم از لحاظ ادبي اين جمله مشكل نداشته باشه!) خوشم نمياد. همينطور از تخريب شخصيت به جاي نقد عملكرد (فكر كنم بهش ميگن “تخطئه يا تشييع مخاطب!” به اين جمله هاي خودتون يه نگاه بندازين
    “اين همه تناقض و ياوه‌سرايی” , “شياد شعرتراش”
    “حيف نام «همای» که اين ديوانه‌ی از خودراضی روی خودش گذاشته!”
    نميدونم فيلم “انجمن شاعران مرده” رو ديدين يا نه؟! اون جايي كه معلم (رابين ويليامز) در مورد شعر شكسپير حرف ميزنه و با استفاده از قواعد شعري كه توي كتاب ها وجود داره براش يه نمودار مي كشه! بعدش هم به همه دانش آموزهاش ميگه اون بخش از كتاب رو پاره كنن چون شهر رو نميشه با يك سري قواعد و خط كش گذاري ها مشخص كرد. شعر چيزي كه با احساس آدم ها سر كار داره.
    من هم به خاطر همين قواعد و «مفعول مفاعيل مفاعلين فع» ها بود كه از ادبيات بيزار شدم و نمي تونستم از خوندن شعر و داستان لذت ببرم.
    ****************
    واقعاً که شما با مزه‌ايد! کلی خنديديم! 🙂

  5. مهدوی says:

    سلام
    خواندن ایشان مشکل داشت و اصولا گروه مستان یک گروه حرفه ای به شمار نمی رود . با این حال چه ایرادی دارد که این کویر یک گلی هرچند بد ترکیب رشد کند؟ چه ایرادی دارد که مردم عادی که اتفاقا به اصول موسیقی سنتی اگاه نیستند در این کنسرت ها کمی خوش باشند؟
    متاسفانه در نگاه شما نوعی توهم توطئه موج می زند .

  6. مصطفا says:

    خوب که تو جای صفار هرندی ننشستی! وگرنه مردم را داغ آجين می کردی با آن تصور يک بعدی که از هنر و دين داری. خداوند به راه رواداری هدايتت کند.
    **************
    عجب از اين همه کژفهمی. می‌بينم که يکی دو نفر ديگر هم دچار همين سوء تفاهم شده‌اند و متن را درست و دقيق نخوانده‌اند! دوست عزيز! اين‌که اين آقا کنسرت می‌دهد به قصد استهزاء دين و نظام سياسی ايران، «فکت» است نه ترجيح شخصی من. من سرود ياد مستان نمی‌دهم. دارم به صراحت می‌گويم در کشوری که انديشمندش، انديشمند متدين‌اش، برای ابراز عقيده‌اش امنيت ندارد، چه شده است که جوانکی شعرناشناس و پرمدعا، مجوز کنسرت می‌گيرد و با کمال پررويی خودش را در عداد شجريان و ناظری (و مولوی و خيام) می‌نشاند؟ سخن به همین سادگی و صراحت است!

  7. مصطفا says:

    يا شايد می خواهی “همای” را بکوبی تا جای “همايون” که تکرار پدر است فراخ تر شود؟
    http://de.youtube.com/watch?v=7RJXPIiuMck
    *************
    چه ارتباطی به کوبيدن کسی دارد؟ شماها را واقعاً چه می‌شود؟ من چه تعلق خاطری به همايون می‌توانم داشته باشم وقتی که در برابر لغزش‌های همايون هم اندک ذره‌ای سکوت نکرده‌ام؟ عجب ذهن خیال‌انديشی داريد شماها!

  8. Saied says:

    آقای محمد پور، من می دانم که مصاحبه ی همای در زمانه و بیزاری افراطی وی از عرب (بخوان اسلام) تو را و مرا کمی عصبی کرد. بخصوص عقده ی خود بزرگ بینی ایشان در مقایسه ی خود با بزگانی همچون شجریان و ناظری و همچنین ناشیگری مصاحبه گرِ به اصطلاح سکولارمان که نمی تواند (و شاید از نظر حرفه ای نباید) تناقضات ایشان را به وی نشان دهد. ولی از همه ی اینها گذشته به قول مهدوی «چه ایرادی دارد که این کویر یک گلی هرچند بد ترکیب رشد کند؟ چه ایرادی دارد که مردم عادی که اتفاقاً به اصول موسیقی سنتی اگاه نیستند در این کنسرت ها کمی خوش باشند؟»
    چرا از آنطرف بام می افتی برادر و می خواهی طرف را رسوا کنی. رواداریت کجا رفته؟ با خواندن مطالبی این چنینی از روشنفکران به اصطلاح دینی امید هر چند اندک مان از چنین جریاناتی قطع می شود؟ ناخوداگاه این تصور به ذهنم خطور میکند که آیا اگر برادر داریوش به جای برادر صفار وزیر ارشاد بود، با موسیقی و فیلم ها و لباس هایِ از دید وی مبتذل چه برخوردی می کرد؟ آیا اجازه می داد که کسی که دلبرِ خود را برای اولین بار «بی بندوبار» میخواند و به آن افتخار هم می کند در کاخ سعد آباد بخواند؟ داریوش خان من به همه ی دغدغه های فردی و خصوصی تو احترام میگزارم و درک شان می کنم، ولی از تو توقع دارم که در عرصه ی نقد لگام غریزه و احساست را محکم تر بکشی. نفرت و خشم بزرگترین دشمن یک روشنفکرند. لگام را محکم تر بکش!
    با سپاس، سعید
    ******
    سعید عزيز،
    پای نظر قبلی مصطفا توضيح‌ام را افزودم. من جای صفار هرندی نيستم. جای او هم اگر بودم، چنين معيارهای دوگانه‌ای نمی‌داشتم. اگر قرار است مردم مجوز کنسرت بگيرند (اصلاً يعنی چه «مجوز» کنسرت؟) بايد برای همه يکسان باشد. نه اين‌که شجريان اين هم خواری و خفت برای جلب مجوز بکشد و جوانکی خودشيفته به همين سادگی ملت را مسخره‌ی خودش کند. پس نه سعيد عزيز، مسأله رسوا کردن نيست. رسوا کردن چه چيزی و چه کسی؟ من نظرم را گفته‌ام. و بسيار کسان نظرشان را می‌گويند. من نه قوه‌ی قهريه دارم و نه زورم به کسی می‌رسد.
    خدا را شکر که در مقام قدرت نيستم. ولی آن‌چه در ذهنِ من است اين است که اين «رسوايی» (نه رسوايی اين آدم خاص) نتيجه‌ی سياست‌گزاری‌های غلط وزارت ارشاد و دولت است. اگر متن را دقيق‌تر بخوانيد لبه‌ی تيز نقد بیشتر متوجه حکومتيان است تا جوانکی ناآگاه و از خودراضی.
    د. م.

  9. Saied says:

    یادم رفت بگویم: کمی مولوی بخوان. مخصوصاً آنجایی که از مهار نفس میگوید! سعید
    *******
    چشم. حتماً. من که تمام عمرم مولوی خوانده‌ام. باز هم می‌خوانم. بیشتر می‌خوانم. ضرر که ندارد هيچ. آدم را بيناتر هم می‌کند. تو هم لطف کن يک بار ديگر نوشته‌ی مرا دقیق‌تر بخوانم.

  10. حالم ناخوش شد از این اطواری که داریوش صفوت نام آن را سالها پیش «فن تسخیر احمق» نهاده بود. چه می توان کرد؟ مردم تشنه ی دیدن و شنیدن کنسرت اند و سالهاست که استاندارد ذوق شان به شدت تنزل کرده است. عموما هم هیچ اهمیتی به معنای شعر و همخوانی آن با آهنگ نمی دهند و باریک بینی های شما را هم هرگز ندارند. به هر حال داستان استقبال عوام از کارهای هنری همواره در دنیا تکرار می شود. منحصر به ایران هم نیست. مقایسه کنید آمار فروش آثار کلاسیک درجه ی اول جهان را با کارهای مبتذلی که حتی نام «پاپ» را هم بر آنها نمی توان نهاد. این ماجرای غم انگیز در سایر رشته ها نیز تکرار می شود. فلان رمان بی ارزش باید ظرف مدت کوتاهی به چاپ بیستم برسد ولی نوشته های رمان نویسان بزرگ، چاپ اولش هم بعضا سالها روی پیشخوان کتابفروشی ها خاک می خورد. شاید فقط بتوانیم خودمان را اینگونه تسلا دهیم که آثار ماندگار و با ارزش همواره مخاطبان اندکی داشته اند و خواهند داشت. درست مانند تعلیمات مولانا و اولیاء خدا که برای همه نیست و فقط معدودی از خلایق را شامل می شود.
    به هر تقدیر، از سراسر نوشته تان بوی دغدغه و عشق به هنر و ادب ایران به مشام می رسد و «عشق بوی مشک دارد، لاجرم رسوا شود!».
    لطفا باز هم از این قبیل موارد بنویسید که جایش در نوشته هایتان خالی ست.

  11. م.ز says:

    در مورد اینکه این آقا چطور مجوز گرفته برای چنین کنسرتی نیاز به سوال نیست مثل فرمایش جناب آقای رئیس سازمان میراث فرهنگی یا نوشته های روزنامه ی کیهان که جای سوال ندارند و در مورداشعار و موسیقیشان هم چه عرض کنم تا وقتی که ملت کتابخوان ما حافظ را فقط برای فال گرفتن از سر تاقچه برمیدارند و کتابهای برتر جماعت کتابخوان ما … ولش کن چه فایده ای دارد وقتی هنوز ملت عشق فیلمهای هندی آبکی یا نمونه های بزن بزن هالیوودیش هستندو فیلم خوب یعنی فیلم جدید با بازی فلانی و بهمانی توقع بیشتر از این داری بابا یانگوم سریال محبوب این ملته
    اما در آخر اون به والله رو بکن به خدا یا والله

  12. پیمان says:

    جناب آقای داریوش عزیز من نیز این کنسرت کذایی را دیده ام،درست فردای روزی که کنسرتی از استاد شهرام ناظری دیدم.آنقدر عصبانی شده بودم که شکستم آن مایه ننگ را.اما براستی تقصیر به گردن چه کسی است؟آیا مقصر همای است؟آیا مقصر دولت احمدی نژاد است؟آیا مقصر یک فرد یا عده ای معدودند؟خیر.مقصر ما مردمیم.ما که نمیتوانیم خوب را از بد تشخیص بدهیم،ما که مردمی دنباله رو وبه اصطلاح جوگیرهستیم،ما که مردمی نخبه کشیم ودر همین راستا نه تنهاحاضر به حمایت نخبه هامان نیستیم بلکه در مقابلشان افرادی بس کوچک را علم میکنیم….مقصر ماییم.

  13. امیر says:

    عجب کژفهمی دردناکی!‍
    آقای محمدپور –با شناختی که من از ایشان دارم- شاید اصلا هیچ اعتقادی به لزوم گرفتن مجوز برای عرضه کارهای هنری نداشته باشد. در دنیای امروز که هر کسی می‌تواند در خانه‌ی خودش ساز و آوازش را ضبط کند و از طریق اینترنت در اختیار عموم بگذارد، سد بستن بر سر راه هنر، آب در هاون کوبیدن است. بنابراین کسی نمی‌گوید آقای صفارهرندی گروه مستان را ممنوع‌المضراب کند! و ایشان و همفکرانشان هم هرگز نمی‌توانند چنین کنند. و البته می‌بینیم که نغمه‌های عاشقانه و از سر دردی که در روزگار پیش از اینترنت هم، حتی در بیابان رها شده‌اند، زمان و مکان را کران تا کران پیموده‌اند و به دست ما رسیده‌اند.
    اما با توجه به رفتاری که با دیگر هنرمندان بصیر در ایران می‌شود، این سوال برای آقای محمدپور پیش آمده که این یک بام و دو هوا از برای چیست. شاید جواب ایشان این باشد که آقایان یک اثر ماندگار اجتماعی را از اینگونه کارها تمیز می‌دهند. این از پاسخ سوال «چرا دو سر دو بر دو زیر» ایشان.
    اما مساله‌ی دیگری ایجا هست که تکان‌دهنده‌است.
    ایشان در مصاحبه‌شان در آمریکا می‌گویند: پیام من و مولانا جهانی‌ست.
    متاسفانه می‌بینیم جوان ایرانی به یمن برخی سیاست‌های ناصواب، دیگر قدرت تشخیص سره از ناسره را از دست داده و حتی توانایی شناخت آنکس را که روی کاغذ عکس مار می‌کشد ندارد. نگارنده نمونه‌هایی را دیده است که جوانانی مشتاق می‌گویند آقای همای، حافظ زمانه‌ است. پس داریوش محمدپور به عنوان کسی که بیشتر عمر خود را صرف خواندن حافظ کرده و محضر آقای سایه را درک کرده، وظیفه ملی و اخلاقی دارد که به من بی‌اطلاع که به هر دلیل نمی‌فهمم این آقا چه می‌گوید، گوشزد کند: «حرف درویشان بدزدیده بسی، تا گمان آید که هست او خود کسی.» البته ای کاش ایشان حرف درویشان را یکبار می‌خواند و آنگاه می‌دزدید. اما بازی با عباراتی چون مست و خمار و خمره و شراب و باده و می و دوزخ و بهشت و … ، شعر نمی‌شود و پیامی جهانی به ارمغان نمی‌آورد. البته آزمون زمان، و محک تجربه، گواه این مدعا خواهد بود.
    و این جمله‌ی آخر را با درد می‌نویسم که حتی آن نوازنده‌های نازنینی که کنار این آقا نشسته‌اند از خود نمی‌پرسند این جمله‌ها که ایشان می‌خواند آیا هیچ معنایی دارد؟ آیا کار هنرمند اینست که فقط بنشیند و مثل ماشین هر قطعه‌ای که به او سفارش دادند بسازد؟ آیا هیچ قدر و منزلتی برای خود و زحماتی که کشیده‌اند نمی شناسند؟
    یادتان هست در یکی از راهپیمایی‌ها در ایران، آقایی که می‌خواست جمعیت نظم را رعایت کنند، داد می‌زد: «مردم، گشاد گشاد راه نرند». و ملت هم شعار را فریاد می‌زدند: «گشاد گشاد راه نرند.»
    سوشیانت عزیز آیا در این سرزمین همه کر هم شده‌اند؟

  14. حرف‌های به‌جا، محکم و مستدل شما را خواندم و همین طور مصاحبه‌ی این آقای خواننده‌ی کم‌سواد را. اگر شما هم از شعرناشناسی ایشان مثالی نمی‌آوردید، از شعرهایی که در آن مصاحبه آورده هم معلوم بود که ایشان هیچ گونه درکی از افاعیل و از صنایع شعری ندارد. آن مضامین عرب‌ستیزانه را هم که به کار می‌برد نمونه‌ای از آن نژادپرستی‌ای است که متاسفانه امروز در ایران بیش از هر زمان دیگری اشاعه یافته (و این در حالی است که اغلب همین دوستان نژادپرست ایرانی، غربی‌های مهاجرپذیر را نژادپرست می‌خوانند!). من فکر می‌کنم بر ایشان حرجی نیست، چون طفلکی انگار واقعن خودش نمی‌داند که نمی‌داند! ایراد همان طور که شما گفته‌اید از آنهایی است که این خواننده‌ی بی‌هنر را بزرگ کرده‌اند.
    در ضمن این تنها مورد نیست، نگاه کنید به این همه خواننده‌ی لس‌آنجلسی که در کشور ما تابوی مطلق هستند و شنیدن‌شان جرم است، اما بدل آنها در صدا و سیمای ما دارند می‌خوانند و ادای بعضی از آنها را درمی‌آورند. تازه خیلی وقت‌ها ترانه‌ی این “مجاز”ها خیلی ضعیف‌تر از آن “مبتذل”هاست. مثال‌های آن زیاد است. مقایسه کنید مثلن گزاره‌های شعر پست‌مدرن را در بعضی از ترانه‌های رپ، یا لااقل برخی از گزاره‌های عاشقانه‌ی رایج‌تر مثل داریوش اقبالی یا سیاوش قمیشی را (که به زعم مدیران فرهنگ ما همگی “مبتذل” هستند!) با این بیت از ترانه‌ای که هزاران بار از رادیو و تلویزیون ما پخش شده و “مجاز” است چون “مبتذل” نیست: “این منم دلواپس بود و نبود / از غم ای کاش‌ها چشمم کبود” این یعنی چه؟ این شد غیر مبتذل و آن مبتذل؟ مثال برای ابتذال مطلق و فضاحت‌های رادیو و تلویزیون پر مدعایمان زیاد دارم و برخی از آنها را روی وبلاگ خودم هم گذاشته‌ام، بگذریم!
    خوشحال می‌شوم هر از گاهی کسی مثل شما پیدا می‌شود، روشنگری ‌می‌کند تا دست شارلاتان‌های هنرمندنما رو شود! تا سیه روی شود آن که در او غش باشد!

  15. سلام.بنده نوازنده ی هرچند کوچک تنبک هستم اما واقعا هنگامی که فیلم اجرای این حضرت آقا در تالار وحدت را دیدم اگر به تنبک و تنبک نوازی اعتقادی راسخ نداشتم بدون شک از این ساز سنتی متنفر میشدم! از بس این نوازنده که اسمش را هم فراموش کرده ام اغراق آمیز نواخت و هر جفنگ بازی و اجرای حرکات ژانگولر را تکنیک فرض کرد!

  16. sahar says:

    همای یک نمونه ی درجه یک از بلاهت یک توهم نابه در خکومت اسلامی . این آدم واقعا دایی جان ناپلئونه . من سه ساله دارم بهش می خندم /

  17. مسعود says:

    خيلي جالبه كه سي دي تصويري ملاقات با دوزخيان به طور رايگان حدود دو، سه سال پيش جلوي در تالار وزارت كشور بعد از تموم شدن كنسرت شجريان (فكر كنم با گروه عليزاده و كلهر) به همراه تبليغات كنسرت بعدي گروه مستان در اختيار مردم قرار ميگرفت. من وقتي سي دي رو گرفتم اول باور نميكردم يه گروهي اين قدر پول داشته باشه كه اين همه سي دي رو مجاني بين مردم توزيع كنه. گفتم حتما سي دي خام يا خش داري چيزيه . همون شب رفتم خونه ، سي دي رو براي امتحان گذاشتم تو كامپيوتر تا ببينم قضيه از چه قراره؟ كه اونجا براي اولين بار چشم و گوشمون به جمال و طنين آواز اين آقاي هماي روشن شد.
    اون موقع اصلا فكر نميكردم كه اين آدم اينقدر معروف بشه.
    حدود سه ماه پيش بود كه اظهار نظري رو از جانب استاد شجريان در مورد اين آدم شنيدم. باورم نميشد كه هماي اونقدر بزرگ شده باشه تو جامعه كه كسي مثل شجريان در موردش حرف پيش بكشه .
    گويا هماي چندين سال پيش (نميدونم دقيقا كي) براي تعليم آواز خدمت استاد شجريان ميرسه. كه شجريان بعد از گرفتن تست صدا ، قبولش نميكنه و بهش ميگه صدات اصلا در سطحي نيست كه من بخوام به تو آواز ياد بدم.
    خود شجريان اين طور عنوان ميكرد كه از قراين پيداست حكومت دنبال اينه كه اين آقا رو به عنوان يك خواننده مردمي (سياسي) مطرح كنه و از اين طريق علاقه مردم رو به اساتيد مسلم موسيقي كاهش بده ، به اين بهونه كه چرا اين اساتيد مثل اين جناب هماي با مردم همراه و همگام نيستن ؟ چرا مخالفت نميكنن با وضع موجود و چراهاي ديگه..
    به هر حال بعد از چند وقت خواهي نخواهي زماني ميرسه كه عده اي از مردم فهيم و آگاه ما فردي مثل هماي رو الگوي مبارزه خودشون قرار ميدن و همون آدما از بزرگاني چون شجريان ، ناظري و … به عنوان افرادي ياد ميكنن كه وابسته و طرفدار اين حكومت اند .
    شايد اون زمان الان رسيده باشه . من كه به شخصه همچين اظهار نظر هايي رو در مورد شجريان و ناظري از زبان مردم عوام (كوچه و بازار و تاكسي و اتوبوس و مترو و… ، حتي دانشجو ) شنيدم.
    جامعمون داره به سمت خيلي خوبي پيش ميره و اين حركت كاملا برنامه ريزي شدست . همين جوري كه پيش بريم طولي نخواهد كشيد كه چشممون به مناظر زيباي ته اين دره سبز منور بشه .

  18. سیاوش says:

    من با خیلی از حرفهای شما موافقم ولی به نظرم مردم
    فرق شیاد و هنرمند واقعی
    رو می دونند.
    علت اینکه بعضی از مردم
    این گوش میکنند فقط به
    خاطر تنفر از دین و حکومت
    مذهبی است.
    به نظر من حتی این مردک
    ۱سال هم موسیقی درست کار
    نکرده!!!

  19. Anonymous says:

    متاسفانه گوش هنري مردم سالهاست كه كر شده است!!هر صدايي كه از يك ساز بيرون مي آيد كه نمي شود نام موسيقي بر آن نهاد!!!موسيقي يك “علم” است براي توليدش هم بايد آگاه به علمش بود و براي شنيدنش هم!!!گوش هنري مردم مي بايست توسط متوليان امر(نه هنرمندان)تربيت شود آنهم با حمايت از هنرمندان راستين!!!
    من اين كنسرت رت نه ديده ام و نه شنيده ام و ناديده حدس مي زنم چه برنامه اي بوده چون هر روز شاهد برنامه هايي از اين دست در اقصي نقاط كشور عزيزمان هستم!!!
    به اميد ترميم گوش هايمان!!

  20. pianist says:

    کارهای این آقای همای اصلا جای حرف نداره حتی. با اون شعراش با اون آهنگاش با اون سبک خوندنش. واقعا بهتره خون خودتونو کثیف نکنید. چون اگه قرار بود شنونده هاش چیزی بفهمن، همون وسط کنسرت با همون شعر اول میذاشتن می رفتن بیرون.

  21. Anonymous says:

    نظرتون راجع به این شعر چیه؟
    در خاک جفا پیشه ی عالم چو اسیرم//پندار کنم کز تن خود مشق نگیرم//زان ره که تنم بنده ی پندار جهان است//افکار و سرم سرور کردار زمان است
    ID:ariangp7
    حتما پاسخ بدید برای ادامه بحث لازمه

  22. اردوان says:

    با سلام خوب است در انتقادهایمان کمی انصاف داشته باشیم به هر حال من فکر می کنم در این شرایط موسیقی هر حرکتی می تواند سازنده باشد

  23. soheyl says:

    chera enghadr khashmgin!?en mellatemun chera nemitune aarum harfesho bezaneh,tamae harfat dorost,amma chera tohin mikoni be en adam,oun kesi ro majbur nakard ke be consertesh beran…nah mohamad sarir nah bijan kamkar…haan!?moshekel ene ke alan haminjaaiem,va een ayeneye shekle ma ro neshun mideh,enghadr kajo mavajim!asabi nabash…en asabeyat mofrat vaze ro kharabtar mikone

  24. سهیل says:

    در ضمن مگه شجریان و ناظری در این سالها دارند چه می کنند؟شجریان در کنسرت اخیرش تمام حواسش به این بود که کسی خدای نکرده با موبایل از ایشان فیلم نگیرد وهنگام خواندن تصنیف گفتگو ائین درویشی نبود…بارها با دست افرادی را در سالن به اشارت نشان می داد که حراست نگذارد فیلم بگیرند و یا تکنوازیهای فاجعه امیز مژگان!ناظری هم که هشت سال است دارد تکرار می کند ادعاهایش را…و در کنسرت یکساعت اش میهمان صدای بوق کامیونی و جمع کردن اعانه برای زندانیها…محض رضای خدا انصاف داشته باشیداوضاع خرابتر از این حرفهاست که سنگ این اساتید را به سینه بکوبی!
    ************************
    از بقيه با مزه‌تر شما هستید که اين وسط که بحث بر سر کس ديگری و چيز دیگری است، آمده‌ايد دق دلی‌تان را با شجريان و ناظری خالی کنيد تا تشفی خاطری برای‌تان حاصل شود! 🙂

  25. nima says:

    ba hamin tarz tafakor shoma va amsale shomast ke motasefane musighi sonati be chenin benbastiii khorde dost azize diktador..!!!!
    *****************
    بله البته. از آن «بن بست» شما که «بن»اش به کسر باء آمده است (آن هم به پينگليش) معلوم است!

  26. دوست says:

    نه هر که چهره برافروخت دلبری داند.
    غصه نخور برادر. بگذرد این روزگار تلختر از زهر. «سنگ امتحان» هم جایی نرفته. سنگ امتحان همان گذشت زمان است. خنده آمد از قیاسش خلق را. همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید:
    ماجرایی‌ست بس خفن اینجا
    هست طوطی کم از زغن اینجا
    شعر چون قند بود هدیه‌ی ما
    کارد زنجان گرفته جایش را!
    دوره دوره‌ی کارد زنجان و همای و آکسفورد لندن است. نظرهای هموطنان هم البته بسیار جالبند!

  27. mina says:

    خیلی متشکر از تحلیل جامع شما و اینکه اذهان جوانان را با چنین شیادان هنری آشنا می کنید

  28. fgh says:

    تعجب نداره وقتی مردمش مثلا همین هایی که کامنت میذارن اینطور نقد میکنند باید همچین گروهی با این شعر زیبا بر پا شود و کلی طرفدار هم داشته باشد!!!!!!!!!!!!!!!
    متاسفم همین

  29. بيكارالدوله says:

    خوشحالم كه باعث خنده شما شدم! معمولا از اينكه آدمها بخندن بيشتر احساس رضايت مي كنم تا اينكه عصباني بشن (عقايد يك دلقك!!)
    نميدونم چرا قسمت دوم نوشته هام ناپديد شد؟!(فكر كنم اگه اون رو ميخوندي از خنده روده بر مي شدي!(؛ ).
    گاهي فكر مي كنم شايد به خاطر همون شكاف نسلي معروف (Generation gap!)كه نميتونيم حرف هاي آدم بزرگترها رو بفهميم! شايد هم به خاطر غرور و يك بعدي بودن اون ها و شايد هم به خاطر بي سوادي و كله شقي ماها!به هر حال
    همون قدر نقدتون دقيق و موشكافانه بود كه جواب كامنت من.(فكركنم فارسيش ميشه پيغام!جان من اگه غلط بود گير نده!)
    ها! تا يادم نرفته. آدم ها رو با نقص هاشون قبول مي كنم. در مورد هماي هم همينطوره ممكنه از لحاظ تكنيك، صدا و هر چيز ديگه اي ضعف هايي داشته باشه اما براي من جذابيت هاي خاص خودش رو هم داره و همينطور در مورد شجريان، ناظري و. . .
    اميدوارم باز هم تونسته باشم شما رو بخندونم!(:
    **********************
    دوست عزيز بيکار،
    من قسمت دوم نوشته‌ی شما را ندیده‌ام. بفرستيد شايد بیشتر خنديديم!
    خوش باشيد.
    د. م.

  30. مظاهر says:

    سلام. دوستان گفتن که نقدی نوشته اید بر موسیقی و اشعار همای که توسط گروه مستان اجرا شده است، آمدم بخوانم نقدتان را ولی وقتی در پراگراف دوم آنگونه آسمان ریسمان کردید و نامتعادلانه چسباندید به دولت، فهمیدم که نقدتان منصفانه نیست. البته خواندم، کاش نقد موسیقی را با سیاست دخالت ندهید.
    مطمئن باشید دولت های قبلی هم از این دست موسیقیهایی که به قول شما نامناسب و ضعیف و حتی اشکال دار است را به خورد ملت داده اند.
    ****************************
    هيچ شکی نيست. نقد دولت فعلی معنای‌اش نفی اشکال‌های دولت قبلی نيست. اثبات شیء نفی ما عدا نمی‌کند آقا. حالا چون در دولت خاتمی هم از اين حماقت‌ها مرتکب شده‌اند،‌ اين آقا شعرهايی که خوانده سليس و روان و تغز و پر معنا می‌شود؟ يا چون آقای صفار مجوزش را داده، کسی نبايد این را متذکر شود؟ اين چه جور استدلالی است؟ نه برادر من! قطعاً انگ عدم اعتدال به اين نوشته نمی‌چسبد. اتفاقاً اگر از نقش مخرب سياست‌بازان در اين ماجرا چيزی نمی‌گفتیم نقد ناقص می‌بود.

  31. mohammad says:

    baaaaaaaz gaz nakardeh pareh farmoodid cheh khabar ast baz tahte tasire lahzeh eeye yek kar sare ghalam raftid chetor ast ke hameye comment gozaran dochare kaj fahmiyand ella hazrate shoma zaheran yek bare digar paak o be kolli majera ra nagerefti
    **********************
    برادر بی نشانی درست (که نوشته‌ای «ندارم» آن هم در قرن بيستم يکم!)،
    شما بفرماييد گز کنيد بعدش پاره کنيد تا ببينيم چطور پاره‌ می‌کنيد!
    شما بفرماييد فهم‌ها را راست کنيد. ما حداقل می‌نويسم با اسم و هويت خودمان و آشکار حرف می‌زنيم. خطا هم البته می‌کنيم. شما؟
    د. م.

  32. ماهان says:

    در واقع جسارت این جوان اهل هنر تنها نکته ی قابل ستایش کارهاشه.به غیر از اون باید گفت اشعارش اکثرا کم وزن و خیلی سطحیه.اقبال مردم به کارهای ایشون هم بیشتر از نظر جامعه شناختی قابل بررسیه.دقیقا مثل استقبال مردم از فیلم اخراجی های آقای ده نمکی که نمیشه اونو به حساب کیفیت فیلم گذاشت.در واقع عطش مردم برای حضور در سالن اجرای زنده ی موسیقی و دل پری که از بعضی مسایل دارن در کنار افت شدید کیفی زایقه ی شنیداری و دوری از فضای موسیقی فاخر باعث علاقه ی مردم به کار های او شده.البته تعداد زیاد حضار در یک کنسرت در شرایط فعلی اتفاق بسیار خوبیه.ولی نباید باعث ندیدن نواقس فراوان خود اثر و خالقش بشه…

  33. Hamideh says:

    Salam, besyar sepas gozaram az naghde shive ye shoma. kar Saeid, Homay, bihormati be honar va tarikh honari mibashad. moteasefane man shahede ejraye sharm avar inshan dar Los Angeles bodam , va az an sharm avartar ke ishan dar aval barname be onvane poli beine Hafez va Bob Marley moarefi shod. mizan dahan bini va khod froshi ma ta koja rafte!!. benazar man concert e ishan tohin be fahm va shoour hazeran-e dar barname bod. az tavajoh shoma tashakor mikonam

  34. Irani says:

    khob kari karde ieenjoori sher khoondeh omidvaram kare ieenshekli bishtar bebinim

  35. کاشی says:

    آقا داریوش
    کاش به جای اینکه به این سرعت دست به قلم ببرید قدری تامل می کردید. چند بار دیگر هم کنسرت را گوش می دادیدو بعد از اینکه عصبانیت فروکش کرد نقد می کردید. چنان با عصبانیت نوشته ایدکه اگر هم درست گفته باشید، حرفتان بردزیادی نخواهد داشت.
    شیاد خواندن کسی که به هر حال این همه زخمت کشیده و در فضای بسته ایران کار می کند منصفانه نیست. او با همه ایرادهایش در اول راه است و تلاش او برای خلق راهی جدید به هر حال قابل تقدیر است.
    این تلاش ها را باید ارج گذاشت تا شاید روزی حرف تازه ای در موسیقی سنتی ما زده شود. نمیشود که دنیا این همه تغییر کند اما موسیقی ما تا ۱۰ نسل دیگر ، تنها از شجریان و سبک او تغذیه کند.
    گفته اید که چیزی هست که نمیفهمید. من فکر می کنم چیزی که درک نکرده اید خواسته ها و سلایق نسل جدید ماست و بی جهت اصرار دارید که به راه شما بروند.
    بنده هم از کارهای شجریان و امثال او بیشترین حض را می برم اما نمیتوانم به بقیه ناسزا بگویم که چرا مثل او نمی خوانند و یا چرا من نمی شنوند.
    ضمنا در مورد شعر خیام گه گفته اید غلط خوانده .. من باز هم گوش دادم. اگر منظورتان همین کنسرت کاخ نیاوران است او به وضوح می گوید:
    “گر” عاشق و ميخواره به دوزخ باشد
    فرداست ببينی که بهشت همچون کف دست
    ****************************
    من فقط از آن‌چه نوشته‌ايد یک جمله را برای‌تان تکرار می‌کنم و حقيقتاً با آن‌چه که نوشته‌ام (و يادداشت بعدی و همچنين نظرهای ساير خوانندگان) نيازی نمی‌بينم توضيح بيشتر بدهم. فرموده‌ايد که:
    «شیاد خواندن کسی که به هر حال این همه زخمت کشیده و در فضای بسته ایران کار می کند منصفانه نیست. او با همه ایرادهایش در اول راه است و تلاش او برای خلق راهی جدید به هر حال قابل تقدیر است.»
    «اين همه زحمت»؟ «خلق راهی جديد»؟ عجبا! يادتان نرود که اين همان آدمی است که خودش را هم‌رديف مولوی و حافظ و خيام می‌داند و شجريان و ناظری!
    می‌دانيد؟ با اين اوصاف احمدی‌نژاد هم دارد راه جديدی خلق می‌کند! چرا بايد ملت دست‌اش بيندازند؟!

  36. ronakr says:

    همان چیزی که جمهوری اسلامی از اسلام برداشت کرده و معرفی می کند آقای همای؟ هم به اندازه ی فهم و دانش خود از موسیقی و شعر و اسلام کارش را ارائه می دهد و شعر می گوید و می خواند و…ولی شما باید از آنهایی می نوشتید که که به که کنسرت این آقا می روند و تشوبق می کنند…چه می شود که مردمی به اینجا می رسند؟

  37. mohammad says:

    hanooz ham ke asabani hastido be tak take afrad jawabe dandan shekan partab mifarmaeed… agar kami khonak shodid baraye lazeh ee ham ke shodeh majara ra az faseleh ee door bebinid wa in bacheh ra dar door namaye feliye jame e wa freske faragire farhangiye an sarzamin negah o mana konid wa be dalayele in esteghbal biyandishid ensha allah ke sar miyoftid
    ps: agha bandeh gheyr az e-mail hoseleh ham nadaram anham dorost o az ghaza dar gharne 21 ! dowom inkeh wazifeye man nist ke shiweye gaz o pareh kardan ra be hazratetan neshan bedaham agar ham faorsat o rokhsati bashad tanha dar hadde hamin esharat ast balkeh o bashad ke khodetan zahmati bekeshid dastekam dar hadde raha kardane mowaghatiye nazaratetan ( keh gaah asheghaneh be anha michasbid) bashad. ammmin

  38. mohammad says:

    hastido be tak take afrad jawabe dandan shekan partab mifarmaeed… agar kami khonak shodid baraye lazeh ee ham ke shodeh majara ra az faseleh ee door bebinid wa in bacheh ra dar door namaye feliye jame e wa freske faragire farhangiye an sarzamin negah o mana konid wa be dalayele in esteghbal biyandishid ensha allah ke sar miyoftid
    ps: agha bandeh gheyr az e-mail hoseleh ham nadaram anham dorost o az ghaza dar gharne 21 ! dowom inkeh wazifeye man nist ke shiweye gaz o pareh kardan ra be hazratetan neshan bedaham agar ham faorsat o rokhsati bashad tanha dar hadde hamin esharat ast balkeh o bashad ke khodetan zahmati bekeshid dastekam dar hadde raha kardane mowaghatiye nazaratetan ( keh gaah asheghaneh be anha michasbid) bashad. ammmin
    ******************
    خوش‌مان آمد! روز يکشنبه خنده بر لب‌مان نشانديد! 🙂
    در ضمن نگران ای‌ميل و این چيزها هم نباشيد. ما که ديگر به نوشته‌های شما عادت کرده‌ايم. آشنا هستيد؛ خیلی آشنا. لازم نیست اسم ببرم ولی ملکوت (و يک وبلاگ ديگر در ملکوت!) هميشه ميهمانی از آلمان دارد که نظرهايی از اين جنس از او صادر می‌شود! اشکالی ندارد. خيلی هم خوب است. برای انبساط خاطر عالی است!

  39. حسین says:

    آنها که میگویند این آقا زحمت کشیده(!!)، جفا میکنند به کسانیکه واقعا در راه شعر و موسیقی ایران زحمت کشیده‌اند و خون دل خورده‌اند. ای‌ کاش ایشان به اندازه‌ی شش ماه موسیقی ایرانی کار کرده بودند. در مورد فهم و درکشان هم از زبان پارسی نیازی به سخن نیست (رجوع کنید به مصاحبه‌شان با رادیو زمانه: به قول خودشان وظیفه‌ی ایشان است که به همراه استاد شجریان و استاد ناظری زبان فارسی را به کل از عربی پاک کنند!!) نکته دیگر که نباید از آن غافل بود سرقت بیشرمانه‌ی پاره‌ای از ملودیهای دیگران توسط ایشان است.

  40. Manoochehr says:

    Naghde besiaar sakhif o bi arzeshi bood.
    Jaaye ta’ajjob nist ke vazire ershaademoon aghaye saffare harandi hastesh , baraaye ensaan haai mesle shomaa khoobe , vaaghean mota’assefam baraatoon
    ***************
    از همه خوش‌مزه‌تر شما بوديد. باور بفرماييد!

  41. شاهد از غیب رسید! دقت کنید، آقا داریوش با گوش خودشان به دقت شنیده اند که این همای هنرمندنمای شعر خیام را این طور خوانده است:
    “گر” عاشق و ميخواره به دوزخ باشد
    فرداست ببينی که بهشت همچون کف دست.
    ایول بابا! این خیامی هم که مصرع دوم را این طور با غلط فاحش وزنی گفته باید آدم جالبی باشد!
    بیچاره هنر ما که قرار است به دست امثال این شارلاتان های از خود راضی “تغییر” کند!

  42. سعید بختیار says:

    لذت بردم از نوشتۀ بجای ات و غمگینم از جفایی که به مهمترین پایه و اساس فرهنگ پارسی ( یعنی همان شعر، ادب و موسیقی اصیل ایران) می رود.
    نه خود می توانم ازاین شعر و موسیقی لذتی ببرم و نه می توانم حتی قدری از شوق دیگران به شنیدن و حظ بردن و ترویج آن را هضم کنم و بفهمم.
    حقیقتاً درست است که «دیکتاتوری کوچک است هر ایرانی»! و سلیقه های رنگ و وارنگی وجود دارد که باید به تک تک آنها احترام گذاشت… امّا اگر «همای» همانند کسانی چون «محسن نامجو» موسیقی خود را نوعی گوناگون و «ژانر»ی مختلف از موسیقی می دانست، شاید هیچکدام از ما تا این اندازه دلگیر و دلشکسته نمی شدیم… امّا موسیقی عرفانی؟! جای حرف دارد.
    فاجعۀ دیگر، هم ردیف دانستن و حتی مقایسه کردنِ خود با استاد شجریان و شاعرانی مانند مولانا است که دین و عرفان در تک تک سروده هایش موج می زند.
    دوست شما،
    سعید بختیار

  43. mohammad says:

    NA kheyr ! az shoma chizi dar nemiayad . be sabke khodetan ke be eshareh ha bitawajohid o modaam dar gerefto geere che kasi migooyad hastid bejaye ankeh cheh migooyadminewiesam ! ichahe khamiyo khamdastiye in jawan ; agar baraye hiechkas AB nashod ; baraye SArkar ke NAAN wa moshtariye farawan ke shod !! tedade comment haye post haye ghabli(1 ya 2ta)) ra ba nazarate in fohsh nameye asabiye zaeeife HASHIYEH RAWANDEH ; moghayeseh konid ta bebinid ke : in bacheh ! cheh khedmati be shoma wa dokkane bironaghe shoma kardeh ast ! ps: barha gofteh amo bare degar nigooyam :: in keh man kee hastam o kojayam o e mail daram ya nadaram wa ya hatta khodaye nakardeh ashenaye shoma hastam heeeeeeech dakhli be mozoo nadarad wa na shoma ra nejat midahad wa na cheizi ra awaz mikonad !! magar bozorg o balegh shodan inghadr doshwar ast o DAR KHOD NEGARISTAN inhameh TARSNAK? agar ham baz dare gooshetan ra gereftid o in yaddasht ra be hozoor dar zeyle matlabetan MOFTKHAR nakardid toori nist adat dariem
    *******************
    :))
    خوب حالا وقت هست دو کلامی گپ بزنيم با شما! ببين چه کسی از عصبانيت حرف می‌زند و چه کسی ارشاد می‌کند و چه کسی توصيه به در خود نگريستن می‌کند! خوش‌بختانه بنده با شما آشنايی شخصی ندارم. معاذ الله! مقصودم این بود که شما و نوشته‌های‌تان سخت برای بنده و کسانی که ملکوت می‌خوانند آشنا هستند. کافی است کسی برای کامن‌های آقا/خانم ميم / تک‌مضراب و اسامی مختلف ديگر را در همين وبلاگ بخواند تا بفهمد چه می‌گويم. نثر و ادبيات يکی است و همه هم از يکی از شهرهای آلمان صادر می‌شود (عمدتاً). پس، نه، آشنا بودن با شما از آن حيث که شما فرموديد نه واقعيت دارد نه مايه‌ی افتخار است! و در ضمن، هيچ منفعتی يا عقلانيتی در منتشر کردن هیچ نظری از شما نيست. نظرهای شما و خواندن‌شان هميشه اسباب تفريح بوده است. مگر ديوانه‌ايم اين‌ها را نخوانيم يا منتشر نکنيم؟ خيلی هم با مزه است. روزمان هم خوش می‌شود! باز هم بنويسيد.
    د. م.

  44. بيكارالوله says:

    ديگه اينقدرها هم بيكار نيستنم كه دوباره بنويسمش (؛
    (پيغام گذاشتن تو وبلاگت سخته. چند بار نوشتم. Erorr داد بي خيال شدم.)
    احساس مي كنم همش دنبال جواب دادني نه خوندن متن. حتي قبول نداري كه خواننده فوق الذكر! (همون شياد شعرتراش و ديوانه از خودراضيِ ياوه سرا!!)حداقل اين يه بيت رو درست خونده. «گويند عاشق و ميخواره به دوزخ باشد
    فرداست ببينی که بهشت همچون کف دست».
    گرچه من هم موافقم كه زياده روي هايي هم داره (تعصب بيش از حد در به كار نبردن كلمات عرب (به قول خودم: پارسي كردن فارسي!!)و …
    خوش باشي

  45. Anonymous says:

    یه سوال ازتون دارم.شما دست نشانده جمهوری اسلامی هستی که همش سنگ اونها رو به سینه میزنی؟آخه تویی که از ایران رفتی تو بهترین جای اروپا داری زندگی میکنی از درد مردم بدبخت چی حالیت میشه که از دست وزیر و رییس جمهور ناراحت میشی که چرا این گروه مجوز گرفته؟تویی که حتی تو انگلیس داری نون این حکومت رو میخوری(به احتمال زیاد!)نمیدونم.ولی اینو بدون مردم ما اینقدر فشار روحی روانی از زندگیشون دارند که فقط و فقط دنبال اینن که یه جوری یکی صداش در بیاد!میفهمی؟میگم به هر شکلی!
    آقای حکومتی!فکر نکن همه مثل تو بهترین و آرام ترین زندگیو تو بهترین نقطه دنیا دارن و تنها دردشون گوش کردن به موسیقی هایی هست که خوششون نمیاد و باید وزیر و رییس جمهورو زیر سوال ببرند!اونا حق دارند که با کوچکترین چیزی که در کشور شما!! پیش پا افتاده ترین و ساده ترین و عادی ترین مایع مصرفیه بخوان احساس شادی و خوشحالی بکنند!در ثانی تویی که اینهمه استقبالو تو دنیا ازین آدم تو دنیا داری میبینی چون تو خوشت نمیاد دلیل بر فاجعه بودن کار هست؟
    به نظر من هر وقت اومدی ایران زندگی کردی در مورد مردم ما نظر بده و به شعورشون توهین کن!
    ********************************
    اوه اوه اوه! عجب روضه‌ی مفصلی! والله اين نوشته از اول تا آخرش اتهام بود (ارايه‌ی سندش هم که ظاهراً این روزها برای هيچ کس مهم نيست). پس من چه جوابی بايد به چه چيزی بدهم؟ اما يک فرض در نوشته‌ی شما هست که هر کس که خارج از ايران زندگی می‌کند (و ظاهراً هر کس که بتواند در خارج از ايران زندگی کند و زندگی سالم و با عزتی داشته باشد یا باید مزدور باشد و مروج دین و يا مخالف و معارض دین و از این دو حال خارج نيست)، حق ندارد درباره‌ی ايران اظهار نظر کند! شگفتا از اين داوری‌های انحصارگرايانه! چيزی خواهم نوشت درباره‌اش به تفصيل. باقی اتهام‌های شما هم که نه منطقی است (کافی است کسی همين وبلاگ را بخواند تا سست بودن‌اش روشن شود) و نه ارزش پاسخگويی دارد.
    د. م.

  46. Anonymous says:

    Bah bah aghaye MIM dobareh peydaa shodand. moddati gheybat daashtand. Delemaan tang shodeh bood!

  47. حمید says:

    برای من یک چیز مهم بود…
    آن هم تازگی کار گروه مستان بود. چون ما ۳۰ سال است که از موسیقی کار تازه ای ندیدیم.
    نه دیگر از گلها خبری است نه از اشعار ترانه های گلها…
    همای هر چه قدر هم شیاد باشد. کارش تازگی داشت و آن نحوه همراهی شعر و موسیقی است که ۳۰ سال است فراموش شده. حال هر چه قدر از نظر ادبی اشکال داشته باشد.
    فقط برای من همکاری موسیقی وشعر معاصر جالب بود. پس برای من قابل احترام است.

  48. Arash says:

    Homaay koja khodesh ro hamsathe mowlavi va hafez midoone?
    Be har haal in hesaadat haa hamishe dar fazaaye moosighie sonnatie iran hast ke shoma ham behesh daaman mizanin. Khaandane neveshte haaye shoma vaght talaf kardane

  49. sina says:

    matne shoma ro badeghat khondam va benazare man beyne naghd va takhrib faseleyi be andazey dorostiye goftare shomast dar matne shoma anghadr hesadate moziyane moj mizane ke shayad agar nokati ham bedorosti eshare karde bashid dar labelay gharaz varziye shakhsiye khodetoon penhan mande man ke shomaro nemishnasam vali fekr mikonam in neveshte na az baray delsozi baray shero shaeri va ya mosighi bashe balke baztabe yek omr hasrate dide nashodan bashad dar zemn haman tor ke digaran ham baray shoma neveshtand shoma ghasde matrah kardane khodetono darid az tarighe in fard ke alan khili ha behesh tavajoh daran
    ***********************
    دوست عزیز،
    اين چه تعابير بچه‌گانه‌ای است که به کار می‌بريد؟ کدام حسادت؟ حسادت به چه آخر؟ منی که این سوی دنيا نشسته‌ام. کار تخصصی و حرفه‌ای من هم موسيقی نیست. هيچ کس در موسيقی هیچ جایی را بر من تنگ نمی‌کند. اما چون کارم موسيقی نیست دليل نمی‌شود مثل ساده‌لوحان به تشويق و به به گفتن بنشينم. اين آقا نه شعر می‌داند، نه موسيقی. از استادی مثل پرويز مشکاتيان بپرسيد تا بگويد به شما که اين آقای همای آواز را «خارج» می‌خواند! آن وقت شما به جای حساسيت به هنر، سر بحث را چرخانده‌ايد به سمت موضوعی کاملاً‌بی ربط.
    من به آن اندازه که بايد در جاهای مختلف مطرح شده‌ام! حب نفس‌ام هم ارضا شده است. احمقانه است آدم بخواهد با نقد اين آدم خودش را مطرح کند. نقدِ من متوجه يک جريان به انحراف رفته‌ی اجتماعی است. نکند می‌خواهيد بگوييد استادی که می‌گويد همای، «خارج» می‌خواند می‌‌خواهد خودش را مطرح کند و از حسادت می‌گويد همای خارج می‌‌خواند؟!
    د. م.

  50. sina says:

    chera matne man naumad?
    ********************
    کدام متن؟

  51. سینا رضازاده says:

    متأسفم. واقعن متأسفم. شما که خودت جمود از سر و روی نوشته‌هات می‌باره چطور اعلام برائت می‌کنی از احمدی‌نژاد و صفار. همه چیزو خط‌کشی کردی و قانون گذاشتی که این هنره و غیر از این نیست.
    چون این آقا یه جای شعرش وزنو رعایت نمیکنه پس «شیاده». آی ملت چرا از همای خوشتون میاد؟ همتون جوزده و عوام‌زده‌این. گوش موسیقایی‌تونم کر شده. البته موقعی که از کنسرت شجریان استقبال می‌کنین نه. اما وقتی به همای که من ازش بدم میاد توجه می‌کنین، باید ببینیم چی سرتون اومده.
    این آقا چون شعرش با معیارهای ۲۰۰ سال پیش ادبیات تناقض داره، پس شیاده. چون قبلنا کسی صفت «بی‌بند و بار» رو برای «مه پاره» به کار نمی‌برد. تشبیه زلف یار به طناب که عاشق ناامید می‌خواد خودشو از اون دار بزنه سابقه نداشته، پس صد در صد «بند تنبانیه». فکر می‌کنم با معیار شما نیما و سهراب باید کافر و مرتد باشن دیگه. مردم چرا برای همای دست می‌زنین وقتی می‌گه «ای مفتی شهر…»،«زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟…»، ؟ این داره شما رو تحمیق می‌کنه و باورهای دینی‌تونو به تمسخر می‌گیره.
    همای چون چند بار تونسته تو ایران کنسرت بده پس این ماجرا برنامه‌ریزی شده‌اس. عبارت «استهزاء حکومت اسلامی» که چندبار با عصبانیت به کار بردینش، شبیه نوشته‌های تابناک و فاطمه رجبیه. بالاخره مخالفت با حکومت خوبه یا بد؟ چرا عصبیانیتتو پشت این عبارات پنهان می‌کنی؟ حالا که آقای صفار که شما مثلن باهاش مخالفی تساهل کرده، یا از دست‌اش در رفته و فقط مجوز کنسرت داده و نه مجوز آلبوم، شما کوتاه نمی‌یای. بعد همین میشه دلیل مخالفتت با همای؟ فعلن که شایعه شده همای ممنوع‌الکنسرت هم شده. شما خوش باش.
    آهای آقای همای موسیقی سنتی ما که همین طور محتضر یه گوشه افتاده خیلی هم خوبه. چرا تغییرش دادی؟ تازه اونم یه طوری که جوونای نادون ما خوششون میاد. بیژن کامکار و بقیه هم که کلی ازت تعریف کردن هم جوزده‌ان. (تعجب می‌کنم چطور می‌گی بیژن کامکار فقط از نوازندگان تقدیر می‌کنه در حالی که تمام آهنگسازی و تنظیم از خود همای هستش)
    چه تبلیغی واسه همای می‌شه؟ جز اینکه هر کی می‌شنوه و خوشش میاد به بقیه می‌گه بشنوید؟ شما میای تمام فرضاتو راجع به همای درست می‌گیری و انواع و اقسام فحش‌ها رو نثارش می‌کنی. اونوقت ادعای دلسوزی واسه فرهنگ و هنر داری؟ با این ژست روشنفکریت چطور نمی‌فهمی که هنر رو نمیشه محدود کرد به یه سری معیارهای کهنه و پوسیده؟ حتی از استقبال از همای تو آمریکا و کانادا و ویزا دادن بهش عصبانی هستی.
    همای صد در صد معایبی داره. تو مصاحبه‌اش با زمانه هم یه خورده زیاده‌روی کرد. اما یه پدیده‌اس تو موسیقی ما که چه شما خوشتون بیاد یا نه دل خیلیا رو برده. احتمالن با مولانا و خیام و …. هم برخوردی می‌شده که شما با همای می‌کنی. اشتباه نکن. من نمی‌گم همای در حد مولاناست. منظورم مخالفت کورکورانه‌ایه که داری با همای می‌کنی. تو تمام مطلبت داری به همای فحش می‌دی چون مثل چیزی که قبلن بود نیست.
    امیدوارم حداقل اینقدر روشنفکر باشی که این کامنتو تأیید کنی و بهش جواب درست و حسابی بدی.
    **********************
    دوست عزيز،
    جواب «درست و حسابی» چه جور جوابی می‌تواند باشد؟ جوابی که شما را مجاب کند و خطای سخنان درشت‌تان را نشان دهد؟ یا جوابی که در آن نويسنده اقرار به خطای خود و اصابت رأی شما کند؟ با اين لحن و زبان شما، جای جوابی باقی نيست. اساساً جوابی هم لازم نيست. شما به جای پاسخ گفتن به خطا، همان کاری را می‌کنيد که این جوانک انجام می‌دهد: چون زورتان به مولوی و حافظ نرسيد، حالا داريد با نيما و سهراب مقايسه‌اش می‌کنيد! جل الخالق! بماند که حتی حوصله نداشته‌ايد متن را بخوانيد. روزگاری شده است که هر کس هر پريشان‌گويی و چرندياتی را به خورد مردم بدهد، به اسم تغيير، به اسم نوآوری، به اسم عبور از سنت و کهنه‌پرستی، عوام تشويق‌اش می‌کنند. من هر آن‌چه لازم بود در همين يادداشت گفتم. آن کس است اهل بشارت که اشارت داند.
    د. م.

  52. mitra says:

    اقای سیاسی چرا اینقدر از اشعار ایشان میترسید از بلایی که سرتان امد عبرت بگیریدمگر شما جیره خوار شجریان هستید چرا با تعصبات پوچ خود به ایشان وطرفدارانشان توهین میکنید ایا شما عالم نشئگی را چشیده اید که به ایشان انگ میزنید روزی خواهد امد که شما در محکمه ما نسل سوخته باید پاسخگو باشید این همای اسمانی مرشد هزاران مرید است بنده به عنوان یک زرتشتی سالهاست که در خفقان زندگی میکنم ولی اسلام را هم از تو بهتر میشناسم علی مولای شما گفته حق را بگویید اگر چه به ضررتان باشد وشما این خواننده را فقط به صرف اینکه حق را میگوید نمیتوانید تحمل کنید من هم به اندازه شما دستم باز است دیگر به چرندیات خود ادامه ندهید که سرتان به فنا میرود راستی ترسیدی مطلب قبلی من را بگذاری ما ملت ایران عاشق الفاظ شیرین این همای یزدانی هستیم یزدان نگاهدارش واف بر تو کهنه پرست
    *************************
    تمام نظرهای پای اين مطلب منتشر شده‌اند. هیچ نظری به نام و نشانی شما جز همين نظر نيامده است. دوباره بفرستيد. و در ضمن دوست عزيز، موسيقی و آواز، جای «حق گفتن» نيست؛ جای درست آواز خواندن، درست شعر خواندن و خلاقيت است. و گرنه همه‌ی سياسيون می‌توانستند خواننده و شاعر بشوند!
    د. م.

  53. امیر says:

    به گمانم نظرهایی که در پایین این مطلب نوشته شده‌اند از خود مطلب شما گویاترند!
    می‌بینید هنوز این مردم خرمهره همای را با در سهراب برابر می‌کنند. شما از استاد پرویز مشکاتیان –که روانش خوش باد- برای چه کسانی نقل قول می‌کنید؟ نزدیک تجریش به کارمند یک نوار‌فروشی گفتم: «بر آستان جانان» استاد مشکاتیان را دارید؟ گفت نمی‌شناسم، سنتیه؟ هنوز مات و مبهوت بودم که گفت: ولی «ملاقات با دوزخیان همای» را دارم. گفتم نه به اندازه‌ی کافی با دوزخیان ملاقات داشته‌ام. دنبال نشانی از بهشت می‌گردم.
    در این نوشته‌ها که برای شما می‌نویسند اینقدر مغلطه و سفسطه هست که نگو و نپرس.
    آقای جعفرزاده‌ی سرگورابی حقیقتا شیاد است چون هر کسی که اندک آشنایی با شعر و موسیقی ایران داشته باشد می فهمد ایشان بی‌نهایت بی‌سوادند. لکن بی‌سوادی که حد خودش را نمی‌داند و نفس بسیار چاقی هم دارد. کافیست تصنیف «مرغ سحر ناله سر مکن» ایشان را که اخیرا در کانادا اجرا کرده‌اند بشنوید تا ببینید تنها چیزی که در این عالم حدی ندارد بلاهت و حماقت است. آخر کسی نیست به جوان کم‌‌اطلاع بگوید مرغ سحر و ناله‌ی او نوحه‌ی مداح فرصت‌طلب تلویزیون ایران نیست که «مردم از آه و ناله‌اش خسته شده‌اند.» ناله‌ی این مرغ، فریاد آزادی خواهی مردمی استبدادزده است که جانشان به لبشان رسیده است. این است که من هم چون آقای محمدپور، شک می‌کنم که نکند خدای نکرده این وسیله‌ی تحمیق مردمی‌ست که هنوز در همه جا و همه وقت از استاد بی‌بدیل موسیقی ایران محمد رضا شجریان می‌خواهند که زبان بیان دردها و شکوه‌هایشان باشد و چون «مرغ سحر» ناله سر کند.
    شیاد کسی‌ست که آهنگ جانبازان استاد لطفی را کمتر به گوش نسل جوان رسیده با قسمتی از ابتدای شعر سایه در تصنیف سپیده‌ی لطفی می آمیزد و به عنوان ساخته‌ و سروده‌ی خودش به خورد مردم می‌دهد.
    در ضمن دوست عزیزی که می‌گوید تنظیم از همای است، گویا اصلا معنی تنظیم را هم نمی‌دانند! نواختن یک قطعه توسط چند ساز ایرانی به صورت تکصدایی که نمی‌شود تنظیم.
    بله، این از ملت «فهیم و فرهیخته‌ی ایران»! نظرات پای این مطلب آبگینه‌ایست که در آن خودمان را می‌بینیم.

  54. سینا رضازاده says:

    جناب آقای د. م.
    جواب درست و حسابی یعنی اینکه توجیه منطقی داشته باشید برای شیاد خواندن یک هنرمند که عده زیادی (که لابد همه به زعم شما عوام‌الناس و بی‌سواد‌اند) دوست‌اش دارند. کسی که کمی معیارهای شعر و موسیقی رو زیرپا گذاشته «شیاد» نیست. مزخرف رو هم لابد فقط شما تشخیص می‌دی و بقیه نمی‌فهمن.
    چرا توهم مقایسه (دقیقن مثل توهم توطئه) دارید؟ من با نیما و سهراب مقایسه‌اش نکردم. طرز مواجهه شما با عدم رعایت معیارهای شعر کلاسیک رو گفتم. در ضمن مگر شجریان، ناظری، نیما، سهراب و حتی حافظ و مولانا و … چه جایگاه قدسی دارند که حتی مقایسه کردن یک نفر با آنها اینقدر تکفیر می‌خواد؟
    لحن و زبان من جای جواب نداره؟ من نوشته شما رو نخوندم؟ باشه شما جواب نده. این همه مصداق که از تو متن شما آوردم رو نمی‌بینی و می‌گی من متنو نخوندم. اصلن خودت جواب منو خوب خوندی؟ من انتظار ندارم شما موضعت رو تغییر بدی. اما کاملن معلومه کی تو نوشته‌اش فقط فحش داده.
    موفق باشی.
    *********************
    می فرماييد: «کاملن معلومه کی تو نوشته‌اش فقط فحش داده.». اين همه نمونه از بی سوادی شعری اين آدم برای شما آوردم همه اش «فحش» بود؟ دسته گل های اين آقا يکی دو تا نيست الحمد لله. از حرف زدن و مصاحبه کردن اش بگيريد تا شعر خواندن و آواز خواندن اش. آن وقت شما بفرماييد بنده چرا نبايد به اين آدم بگويم شياد؟
    شما سند و دليل می‌خواهيد؟ اين هم دليل: ايشان آواز را خارج می‌خواند. شعر خيام را «از رو» غلط می‌خواند. هيچ درک زيبايی‌شناختی شعری ندارد (همان مثال «مست» و «خمار» و دلبری که ياران را «ملول» می‌کند، تا هفت پشت‌اش بس است!). خودش را به شجريان، ناظری، مولوی و خيام گره می‌زند و «در کنار آن‌ها» می‌خواهد اين فرهنگ را (کدام فرهنگ را؟) جهانی کند! اين‌ها دليل نيست بر شياد بودن ايشان؟ خوب تعریف «شياد» همين‌هاست ديگر!
    ببينيد اصلاً بد نيست کسی جويای نام باشد. ولی «تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف / مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی». هيچ کس از روز اول همه‌ی شعرها را درست نخوانده است. هيچ کس از روز اول آوازش درست و دقيق و بی‌عيب نبوده است. اما اندک‌اند کسانی که سعی نابرده و راه نارفته با اين همه نقصان و خلل آن ادعاهای بزرگ را داشته باشند. درست مثل اين می‌ماند که يک شاگرد دبیرستانی بگويد من با بزرگترین متخصص فيزيک هسته‌ای برابری می‌کنم! اندازه‌ی ادعا را به کيفيت عمل آدم می‌سنجند. وقتی اين‌ها با هم سازگار نباشند، می‌گويند فلانی شياد است. به همين سادگی. کجای اين عجيب است و غيرقابل فهم؟
    د. م.

  55. Anonymous says:

    ای کاش یه کم بیشتر از فکرت استفاده میکردی.
    ای کاش خودت می دونستی شعر یعنی چی.
    ای کاش یه سری آدم مثل تو عاشق خراب کردن نبودن .
    ای کاش فقط یه کم خدارو دوست داشتی .
    تو میخوای موسی بشی و همای اون چوپان بی سواد ، ولی این راهش نیست آقای . . .

  56. سینا رضازاده says:

    مشکل اینجاست که شما درک زیبایی‌شناختی‌تون از هنر رو مطلق در نظر می‌گیرید. این آقا آواز رو خارج می‌خونه. اما خارج از چی؟ خارج از مفهومی که قبلن وجود داشته. تو شعرش مست و خمار رو کنار هم میاره و دلبر رو دلیل ملولی یاران می‌دونه. خوب پس بگید چرا مورد استقبال قرار می‌گیره؟ مشکل اینجاست که شما هیچ اصالتی برای گرایش مردم در نظر نمی‌گیری. از نظر شما خوب همون چیزیه که قبلن وجود داشت و اگر مردم به پدیده‌ای مثل همای توجه کنند، باید حتمن یه بلایی سرشون اومده باشه. خوب استانداردهای زیبایی‌شناختی هنر رو چی تعیین کرده و می‌کنه؟ غیر از اینه که حافظ و مولانا زیبا هستند چون بر دل می‌نشینند و مردم (و نه فقط اهل فن) از آنها استقبال می‌کنن؟ (البته اگه باز خرده نگیرید که دارم همای رو با این بزرگان مقایسه می‌کنم) شما تمام ظرافت و زیبایی که در شعرها و آهنگهای همای وجود داره و بر دل مردم نشسته رو نادیده می‌گیری و با چند خطای کوچک (که طبیعیه تو آغاز کار وجود داشته باشه) بهش برچسب بی‌سوادی می‌زنی.
    شاگرد دبیرستانی می‌تونه «ادعا» کنه با متخصص انرژی هسته‌ای برابره، اما در چه سطحی مورد استقبال قرار می‌گیره؟ تا چه زمانی می‌تونه بی‌سوادی‌شو پنهان کنه؟ همای کمی تند رفته اما «شیاد» نیست. بحث ما هم بی‌فایده است. چون درست یا نادرست بودن این ادعا رو زمان مشخص می‌کنه. کاش تو استفاده از این همه عبارت توهین‌آمیز (بی‌ذوق، بی‌فرهنگ، بی‌سواد، شیاد، دیوانه، از خود راضی، شعرتراش، تازه به دوران رسیده، بی سر و پا، یاوه‌سرا و …) کمی محتاط‌تر بودید و فقط نظر خودتونو می‌گفتید.
    ممنون که تا همین جا هم سعه صدر نشون دادی. اما ظاهرن بین دیدگاه ما به هنر و دیگر مقوله‌ها فرسنگ‌ها فاصله‌اس و به نتیجه رسیدن ناممکن.
    **********************
    دوست عزيز،
    از همين «خارج از چی» نوشتن شما معلوم است درک شما از موسيقی چقدر است. «خارج» یعنی «فالش»، فالش هم ربطی به موسيقی ايرانی يا غير ايرانی، پاپ يا جاز ندارد. خارج خواندن را لطفاً از کسانی که موسيقی را می‌شناسند بپرسيد.
    همين که بنده در وبلاگ خودم نوشته‌ام يعنی «نظر خودم» را گفته‌ام. کی گفته است مطالب وبلاگ بنده نظر شماست؟ يا نظر ملت ايران؟ مگر وبلاگ بنده روزنامه‌ی دولتی است يا خبرگزاری رسمی يا صدا و سيما؟ دوست عزيز! سوراخ دعا را بدجوری گم کرده‌ايد!
    بعد هم عرض می‌کنم خدمت‌تان که مگر هر جا از کسی يا چيزی استقبال شد دليل صحت و درست ادعای اوست؟ همين؟ به صرف استقبال؟ خيلی جاها از خيلی چيزها استقبال می‌شود. استقبال که دليل را صحت و درستی يا انسجام و قوام مدعا نيست. چرا منطق‌تان بر عکس است. ببينيد: وقتی ما عقلاً و منطقاً به نتيجه رسيديم که چيزی ارزش‌مند و معتبر است و استقبالی از آن نديديم بايد نگران شويم. نبايد بر عکس رفتار کرد و ارزش و اعتبار چيزی را از روی ميزان استقبال سنجيد. فرض کنيم در جامعه‌ای از زنده به گور کردن انسان‌ها، از نسل‌کشی، از ضايع کردن حقوق زنان استقبال شود و اين کارها عرف و هنجار جامعه شود، اين استقبال و رواج و شيوع‌اش به آن درستی و اعتبار می‌دهد؟ اميدوارم متوجه مغالطه‌های ظريفی که در اظهار نظرتان رسوخ می‌کند شده باشيد. مسأله چيزی فراتر از اختلاف سليقه و تفاوت نظر من و شماست. خيلی قضیه ساده است. يا اين آقا شعر را غلط می‌خواند يا نه. نمی‌شود بگوييم بله غلط می‌خواند و بله ادعاهای‌اش کلی عيب و ايراد دارد و متخبترانه است ولی اين آدم شاهکار است! خوب معتبر بودن يک آدم را همين چيزهای کوچک و ظريف می‌سازد که وقتی کنار هم قرار می‌گيرند به او اعتبار می‌دهند.
    د. م.

  57. فاضل says:

    آقای مغرض شما مثلا انتقاد کردی یا تخریب؟ خب شاید شما قدرت درک اشعار را ندارید؟ بهتر است بر آگاهی خود بیفزایید. استاد همای یعنی اینکه در این زمانه خیام مولانا و فردوسی را در هم جمعح کنیم.
    ***************
    «استاد همای»!
    :)))))))))))

  58. هما says:

    آقا، چرا اين قدر عصباني هستيد؟ با زهم يك گروه با زحمت و پشتكار به جايي رسيد و انتقادات آغاز شد؟ همين كه اين گروه در سراسر جهان با استقبال هموطنان روبرو مي شود، و موسيقي ايراني را براي همه خوشايند مي كند كافي نيست؟ گمان نكنم شما در سطحي باشيد كه بتوانيد راجع به اشعار خيام و طرز خواندن آنها اظهار نظر كنيد. براي اين كار بايد سواد كافي داشت. بعد هم هر هنرمندي لحن خود را دارد. از آقايان ياد گرفته ايد كه بايد حتي لحن از “نشئه” هنرمند انتقاد كنيد و به آنها بگوييد كه با چه حالتي بايد آن را بخوانند؟ مقاله تان را به كيهان بدهيد. حتما مورد توجه واقع مي شود!
    **************
    «به جايی رسيد»؟ به کجا؟ شما از کجا سطح بنده را تعيين کرديد خانم؟ نکند بنده هم در وبلاگ‌ام شعر شاعران کلاسيک و مشهور را غلط نوشته‌ام؟ با مزه بوديد ها! خنديديم حسابی!

  59. Anonymous says:

    خانم «هما» به چه نکته‌ی خوبی اشاره کردند: «با زهم يك گروه با زحمت و پشتكار به جايي رسيد…». اتفاقا برای من شگفت‌انگیز بود که آقای همای با یک گروهی به نام مستان در ایران کارشان را شروع کردند. فیلم کنسرتهای این گروه در نیاوران در یوتیوب هست. از خانم هما خواهش یک بار دیگر این فیلم ها را ببینند. گروه مستان گروه خوب و هماهنگی‌ست. اما و هزار اما که یک نفر، حتی یک نفر از اعضای این گروه «مستان» با آقای همای به آمریکا و کانادا نرفتند. نوازندگان دیگری رفتند کاملا متفاوت با آن گروه اول و فیلم‌های این گروه دوم هم باز روی یوتیوب هست. سوالی برای بنده پیش می‌آید:
    در آگهی‌ها و مصاحبه‌ها و شرح احوال‌ها برای کنسرت‌های خارج آقای همای چنان سخن رفت که گویی این گروه دوم -که آنها هم نوازنده‌های خوبی هستند- همان گروه پیشینند که با عشق از روز اول در کنار هم بوده‌اند. خوب این جفاست به آن گروه نخست مستان و دروغی‌ست ناپسند به امثال شما (خانم هما) که فکر می‌کنید این همان گروهی‌ست که «با زحمت و پشتکار» به آمریکا هم رسیده. خیر، این گروه دوم زمان بسیار کوتاهی را در کنار هم بودند، آن هم فقط برای کنسرت‌های آمریکای شمالی. راستی آن گروه پیشین مستان که با پشتکار و زحمت صدای خوبی را در آن کنسرت‌های ایران تولید کردند چه شد؟
    و چقدر وفا چیز خوبیست و چقدر ما خودمان را زود گم می‌کنیم. آقای همای در مصاحبه‌هایش نشان می‌دهد که به جایی نخواهد رسید. این شهوت شهرت و خودبزرگ‌بینی و جفا به یاران قدیم، برای ایشان برکتی نخواهد داشت جز اینکه به مغز زمین بخورد.

  60. سینا رضازاده says:

    ببینید گفتم بحث بیهوده است. شما فقط می‌خوای از تو نظرات من اشکال بتراشی و منو متهم به بی‌سوادی کنی.
    من می‌دونم «خارج» یعنی «فالش». می‌دونم که مفاهیمی به صورت تئوریک در موسیقی مطرح است که این درست است و غیر این خارج. اما اینها برای چی تعریف شده؟ مگه موسیقی یک علم مهندسیه که بر اساس معادلات ریاضی درست رو تشخیص بدیم و غیر اون رو کاملن رد کنیم. اصلن این آقا بر طبق معیارهای موجود ادبیات و موسیقی غلط می‌گوید و می‌خواند. من (فرض کنید من مخاطب عام و بدون هیچ سواد موسیقی هستم) از موسیقی و شعرش لذت می‌برم و پیامشو درک می‌کنم. همین یعنی این موسیقی کارکرد خودش رو داره.
    شما منو متهم به مغالطه و سفسطه می‌کنی. اما خودت دقیقن همین کار رو انجام می‌دی. من گفتم «استانداردهای هنری» و به خصوص موسیقی رو تا حد بسیار زیادی مخاطب عام تعیین می‌کنه. واضحه که در هنجارهای اجتماعی، قانون و … پارامترهای دیگه‌ای رو هم باید در نظر گرفت.
    اختلاف دیدگاه من و شما هم اینه که شما می‌گی «درست» و «خوب» چیزیه که قبلن تعریف شده و این آقا یا درست می‌خونه یا غلط، اما من می‌گم «خوب» در موسیقی یک مفهوم سیاله استقبال از اون پدیده هنری اون رو تعیین می‌کنه. شما می‌گی هنرمند حتمن باید به معیارهای کلاسیک موجود وفادار باشه. اما من می‌‌گم هنرمند باید طوری هنرشو ارائه بده که من (باز هم همون مخاطب عام) خوشم بیاد. حالا مهم نیست که معیارها رعایت کرده یا نه.
    در ضمن این رو هم می‌دونم که وبلاگ شما جای نظرات شخصی شماست. فقط گفتم «کاش» نظرات شخصی‌تون رو بدون توهین به یه هنرمند (که هرچند شما به عنوان هنرمند هم قبولش ندارین) بیان می‌کردین.
    باز هم می‌گم. آینده معلوم می‌کنه که این آقا «شیاد» هست یا نه.
    ******************
    برادر من!
    کی گفته است هر هنرمندی بايد در چهارچوب «معيارهای کلاسيک موجود» باشد و به آن‌ها وفادار باشد؟ مسأله اين است که اين آقا هيچ معیاری ندارد اصلاً. البته ظاهراً برای شما بی‌معياری هم خودش يک معيار است. هردمبيل خواندن و هردمبيل حرف زدن هم معيار است. شما بفرماييد که معيار ایشان در موسيقی چی‌ست؟ موسيقی‌اش سنتی است؟ پاپ است؟ جاز است؟ چی‌ست؟ آخر اين شير بی يال و دم و اشکمی که شما ازش حرف می‌زنید و هيچ تعریف روشنی ندارد که نشد شير اصلاً. من و شما عقل داریم و معيارهای آبژکتيو و بيرونی کاملاً روشنی برای سنجش هست. نيازی نيست به آينده حواله بدهيم مشخص شدن شياد بودن اين آقا را. چرا فکر می‌کنيد بيان يک واقعيت که به کام شما سخت تلخ و ناگوار آمده است، توهين است؟ خوب اين آقا سواد شعری ندارد. به همين سادگی. چه اصراری دارد زور بزنيم بگوييم که نخير، سواد شعری اين آقا از جنسی است که همه نمی‌فهمند و بايد صبر کنيم تا آينده نشان بدهد که اين آدم شياد نيست؟ چرا آخر؟ آدم عقل‌اش را به همين سادگی تعطيل می‌کند؟
    شما کافی است مجموعه‌ی شعرها، مصاحبه‌ها و حرف‌های اين آدم را جمع کنيد يک جا. کافی است همين آهنگ‌ها را کنار هم بگذاريد. بدهيدش دست هر آدم زبده و متخصصی که موسيقی و شعر را خوب می‌شناسد، آن وقت می‌شود به روشنی داوری کرد و هيچ نيازی نيست منتظر آينده شويم. دوست عزيز! باور بفرماييد اين قدرها هم وضع موسیقی و ادبيات آشفته و در هم و برهم نيست. هنوز بعضی‌ها می‌توانند سره را از ناسره تشخيص بدهند. خودتان را با توهم نوآوری فريب ندهيد. امثال نيما و سپهری و فروغ، زمين تا آسمان با اين‌ها فرق دارند. هر کس بايد حد خودش را بداند. اين جوانک حد خودش را نمی‌داند.
    د. م.

  61. مهران says:

    سلام ولی بدون علیک
    (دقیقا مثل خودتون) فقط چند سطر اول از نوشته های شما رو خوندم، میخکوب شدم …
    آدم چقدر می تونه بی فرهنگ و جعبه ای و زندان چهار چوب خود ساخته خودش باشه…
    گفتم جعبه ای چون شما مغز خودتون رو درجعبه کردیدو خبر ندارید که در جعبه بودن یعنی رشد نکردن.
    کی گفته همه باید یک جور بیندیشند؟، کی گفته همه باید مثل هم بنویسند؟، کی گفته همه باید مثل هم بسازند و هزاران ؟؟؟؟
    خب اینم یه سبک هست، بگو خوشم نمیاد! دیگه چرا توهین می کینی؟؟؟
    بزار کنار آقا …
    کشتید ما رو با چهارچوب و وزن و هزار تا دیوار آهنی و بتنی خودتان …
    همین شما ها بیچاره اونهایی که الان سبک انها رو بیرق کردید، هزار جور تهمت و توهین زدید، تا کسی کار تازه ایی می کنه هزار جور اما و اگر می اورید،دست از سر خلایق بردارید بگذارید نفس بکشیم …

  62. sina says:

    chand roz pish goftam ke in agha baes mishe shoma ham morede tavajoh gharar begiri mibinam ke hamey karato tatil kardi va neshasti be tarafdaray in agha javab midi taze khod amidone chand ta az payam haro nemizari vali dar morede falsh khondan az shoma chand ta soal daram mishe in bar sadeghane befarmayid shoma ke goshe mosighiye khobi darid benazare shoma faghat beyne khanandehay irani ham sonati ham pop kodomashon falsh nemikhonan albate bejoz ostad shajariyan ke khili kam pish miyad ke sedashon az kontoroleshon dar bere.shoma az seday ostad nazeri lezat mibarid? alireza ghorbaniro mishnasid? sedashono shenidid aslan? lotfan in bar ba sedaghat javab bede aya falsh mikhonan yana motmaen nam ba in javabet be in soal ha ahle fan age in matlabo bekhonan mifahman ke to ki hasti man az seday alireza ghorbani lezat mibaram hamayone shajariyano asheghane dost daram vali agar gahi sedashon az koontorol kharej mishe va az favasele sakhte mosighi kharej mishan vali in baes nemishe ke man az mosighishon lezat nabaram in masale dar morede parvaze hamay ham sadeghe va ehsasi ro ke ba ashar va mosighish be mokhatabesh mide baes mishe ke zaf hay kami ham ke dare baray shenavandehay khosh bino khosh zogh be cheshm nayad va hamin baes shode ke in hame javabe shomaro ba tamame ehsaseshon bedan man fekr mikonam ke shoma bish az in nabayad beheton feshar biyad va be andazey kafi matrah shodid ba in neveshtaton vali fekr mikonam harche zod tar agar in matno az weblogeton bar darin behtar mitonin be karo zendegiton beresin vaela az sob tashab bayad javabe tarafdarane homay ro bedin ke fekr mikonam kam kam daran motevajehe in jesarate shoma be honar mande morede alaghashon mishan omid varam ke be khastat reside bashi!

  63. کامران says:

    با سلام خدمت شما
    از وبلاگ آزادتون ممنون اگر واقعا تمام نظراتو گذاشته باشید این کارتو جای تقدیر داره چون تو جامعه ما کمتر جایی میشه پیدا کرد که به این صورت انتقاد پذیر باشه ولی گفتن یک نکته رو این جا لازم میدونم دوست دارم اول یک داستان بگم البته مضمون این داستان مهمه ببخشید اگه کامل نیست داستان مردی که در روز روشن در بازار با یک چراغ نفتی به دنبال چیزی میگشت هر کسی از او سوال میکرد بدنبال چه مگردی میگفت((خدا)) آخه گم شده است همه او را دیوانه خواندند و مسخره میکردند ولی هیچکس با او برای همدردی همراه نشد حتی دست محبت بر سر او نکشیدند نکند واقعا خدا در آن جامعه گم شده بود؟؟؟!!!
    نقل از جامعه خود میکنم کسی فانوس دارد و به دنبال حقیقت میگردد شاید فانوس او خیلی خراب تر از لامپ۱۰۰۰ ماست ولی ایا راهی که ما روشن کردهایم با راه او یکی است کسانی که در هر جامعه ای راهی تازه روشن میکنند بسیار کمتر از کسانی است که راه دیگران را پیش میگیرند دوست عزیز اگر این خواننده را با حافظ و مولانا و خیام مقایسه میکنند نظر من به شخصه فقط مقایسه در گفتن شعر و شعر شناسی این بزگان با این هنرمند نیست کاش زندیگنامه حافظ و مولانا را با دقت مطالعه میکردید مولانا گاندی زمان ماست کسی که از ادامه دادن راه دیگران و جامعه خویش خسته شده حافظ رندی است که دائما از اوضاع سیاسی حاکمیت آن موقع شیراز انتقاد میکند و گاه هم با آن حاکمیت هم سو میشود این مطلب کاملا در شعر ایشان هویدا است هنرمند گرامی چهره انقلابی زمان ماست که با ابزار هنر به انتقاد از راه نسل قبل خویش راهی جدید به سوی جوانان گشوده و آن انتقاد از وضع موجود است حال شاید چراغ او خیلی کم نور تر از انتظار شماست ولی ای کاش به جای اعتراض به این تاریکی هر کسی چراغی بیافروزد یا حداقل اگر از راه جدید پیش رو خوشمان می آید یاری اش کنیم واگر هم میخواهیم راه گذشته را بپیمایم با تمام نیرو راه جدید را به سخره نگیریم چه بسیار مانند این هنرمند که کوره راهی را که همه آن را به ناکجا میدانستند روشن کردند و نشان دادند که راه این است و راه قبلی به ناکجا میرودشاید واقعا بهشت ما آن ناکجاست; ولی خوب تحمل روحیه انقلامی برای کسانی که ((پیروی)) را تنها یاد گرفته اند بسیار سخت است ((سخت است تحمل یک شمع در اتاق چلچراغ)) >>با تشکر

  64. سارا says:

    اگر شما یه بار دیدی ،باور کن من بیش از ۲۰ بار دیدم.
    نه فقط خوشم امده باشه بلکه دوست ندارم نفهمیده به کسی توهین کنم چون واقعا از شعور به دوره
    *********************
    خوب بايد گفت سليقه شما واقعاً سليقه است که توانسته‌اید يک همچين چيزی را ۲۰ بار ببينيد! تبريک عرض می‌کنم به شما بابت اين همه خويشتنداری و صبر و تحمل!

  65. گر عاشق و ميخواره به دوزخ باشد says:

    من تا آخر متن شما رو نخوندم، فقط چند پاراگراف اول رو خوندم، بد نبود اگر حداقل درباره شعرهايی که کمی بهتر شنيده بوديد صحبت می کرديد، همای می گه: “گر عاشق و ميخواره به دوزخ باشد فرداست ببينی که بهشت همچون کف دست” نه اون چيزی که شما نوشتيد! و به همين مسخرگی و رسوايی! با همین وقاحت و پررويی!شعر رو تغيير داديد و بعد هم برای خودتون کف زديد
    ***********
    لابد «فرداست ببينی که بهشت همچون کف دست» خيلی موزون است. نه؟ آن وقت شما هم از اين کشف مهم برای خودتان کف زديد! :))

  66. سلام جناب داریوش م. خیلی خوشحالم که به واسطۀ وبلاگ یکی از طرفداران این جوانک تازه به دوران رسیده با شما آشنا شدم. خیلی زیبا نوشتین و این حکایت از عمق علاقه و ارادت شما به ادبیات و هنر ایران زمین داره. دعوت می کنم این مطالب رو بخونید (کامنت من در مخالفت با اون مطالب همونجا ثبت شده، اگه تمایل داشتین بفرمایین تا در اینجا بذارم که مطالعه کنین):
    http://labdan.wordpress.com/2008/12/01/homay_shegefti
    و
    http://labdan.wordpress.com/2008/12/02/homay_labdan
    ***************
    ممنون. بله. البته بد نيست اين‌جا هم نظر شما بيايد. به نظرهای ديگر مربوط است البته.

  67. aida says:

    Che khob mishod age roozi biad ke age honari motabeghe saligheye ma nist esmesho shayadi nazarim o betoonim hamdige ro ghabool konim…
    man in gorooh ro kheili dooost daram o vaghean ehsas mikonam harfe dele goroohi az mardom ro mizanand shoma ham lotf konin az jaanebe hameye mardom harf nazanin bavare dinie shoma ro shayad maskhare konan vali na man ro!…
    age bahs az sharab o mei bad bashe hafez o khayam o … hame maskhare kardan in bavare dinie shoma ro!
    jalebe ke too postaye akharetoon neveshtid :
    ساقيا می بده و غم مخور از دشمن و دوست…
    va in bavare dinie mano bad jarihe dar kard!
    man faghat geleam ine ke lotf konin yad begirin age chizi be mezagheton khosh nemiad baa adabiate mohtaramaneh tari azash enteghad konin na ebarati mese band tonbani va amsalehem.
    ba harfe besiari az doostanam movafegham ke age dar charchoobe hamishegi nabashe chizi esmesho mizaran beda’at va bayad hemayatesh kard, bazi vaghta taghir khobe hamishe etefaghate bozorg dar heine hamin taghirat rokh dade mese motevaled shodane she’re no.
    kooze ham ye noe saze ke etefaghan bozorgane mosighie sonati ham azash estefade mikonan va kasi tahala fekr nakarde ke manie khasi dare har chand manie khasesham khobe
    zende bad Homay!

  68. aida says:

    Shafie Kadkani be shakhse dar conserte ishoon hozoor dashtan o koli tashvigheshon kardan !
    va hata bazi az ahangashon az kadkanie aghaye amir

  69. سعید says:

    سلام. نقدت لااقل یه اشکال داره و اونم اینه که با اینکه کار همای (اثر) رو موشکافانه نقد کردی ولی نتیجه گیری اخلاقی کردی در مورد شخصیت طرف (صاحب اثر). هر چقدر هم که دلیل بیاری و مشکل تو کارش ببینی باز حق نداری این طور شخصیت کسی رو زیر سوال ببری. نتیجه گیری و قضاوت نهایی باید تو ذهن خواننده خودبخود شکل بگیره. باید قضاوت رو به خواننده سپرد، اگر استدلالت مقتع باشه اون نتیجه گیری خودبخود شکل میگیره و اثرشم ماندگار تره. ولی انتظارم نداشته باش همه تاییدت کنند. خواننده های مطلبت کسری از همون جامعه ای اند که از کنسرتای همای استقبال می کنند.
    ****************
    البته که انتظار ندارم کسانی که برای اين آقا کف می‌زنند، خطاهای‌اش را تأييد کنند!
    د. م.

  70. محمود ابراهیمی says:

    این پیام رو می نویسم برای کسانی که به خاطر همای این نوشته ها رو می خونن و درباره ی همای و دانش موسیقی و ادبیش دوست دارن بدونن.
    همای در رشته ی موسیقی هم تحصیلات دانشگاهی داره و هم به طور خصوصی این رشته رو فرا گرفته.از اساتید بزرگوار همای می شه به فریدون پور رضا _ هنگامه اخوان – کمال الدین عباسی – کریم صالح عظیمی و .. اشاره کرد.همای ادبیات را نزد اساتیدی همچون دکتر محمودی بختیاری – استاد محمود طیاری -استاد داد به یاد گرفته و می گیره.از اساتید دوران دانشگاه همای هم می شه به محسن الهامیان – محمد فیروزی – خانم دکتر آریا زند – دکتر ثابت زاده و … اشاره کرد.
    آقای نویسنده ی وبلاگ شما که در حرف هاتون گفتین که مو سیقیدان نیستین چرا ندانسته نظر می دین؟شما که چیزی درباره ی جامه سرایی و به قول خودت تصنیف نمی دونی چطور می گی همای شاعر نیست ؟!! پس این رو یاد بگیرید که در چامه سرایی وزن بر اساس ملودی عوض می شه تا ملودی یکنواخت نباشه .می تونی بری آثار رودکی ، فارابی ، عارف و شیدا رو گوش کنی تا پی به این داستان ببری !!!آیا کسی که شاعر نیست می تونه این حرف هارو بزنه ؟!!! :تو جان می بخشی و اینجا به فتوی تو می گیرند جان از ما،نمی دانم کی ام من!آدمم، روحم ،خدایم یا که شیطانم تو با خود آشنایم کن!!
    اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست پس ای مردم خدا اینجاست،خدا در قلب انسان هاست ،به خود آی تا که دریابی خدا در خویشتن پیداست!
    اگر شما می گی این ها شعر نیستند پس چی هستن؟
    هزاران تاج سلطانی ،دوصد تخت سلیمانی،فلک بستاند از دستت به آسانی،که این تخت بلند جام ، نه بر شاهان سامانی وفا کرد و نه بر پرویز ساسانی ،که این رسم فلک باشد نه شاهنشاه بشناسد نه روحانی ،مباد آن دم که چنگیزی به پا خیزد ،کشاند آشیانت را به ویرانی ، همای از خواندن این فتنه پروا کن ،چرا عقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟
    شنیدن این حرف ها براتون سخته و به این بهانه سواد همای رو بهانه کردی.چرا نمی گذاری مردم تصمیم بگیرند که شما بی سوادی یا همای؟
    شما که ادبیات پارسی بلد نیستی بدون که مستی باید در کنار خمار بودن بیاد چون عکس اون چیزی که عرب ها باب کردن خماری یعنی کسی که غرق مستیست و به همین دلیل سعدی میگه همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی (البته شما که سواد ندارین) این رو مثال زدم تا دیگران بدونن ،شما که شعر بلد نیستی !!
    شما اول دست از این حسادت بردار! و اگر کارهاشو دوست نداری خوب گوش نده !شما که نتونستی تمام سی دی رو گوش کنی پس چطور تمام کار رو نقد کردی؟؟!پس گوش کردی و دروغ می گی که همه اش رو گوش نکردی!
    کسانی که این نوشته رو می خونن بدونن همای هیچ وقت خودش رو هم سطح استاد شجریان و اساتید دیگر نمی دونه بلکه در مصاحبه با رادیو زمانه گفته که مانند استاد شجریان و ناظری تلاش می کنه که زبان پارسی رو زنده نگه داره اما نویسنده ی این وب از بی سوادی متوجه منظور همای نشده !!!
    اون هایی که فکر می کنن همای وزن رو در شعر بلد نیست به این شعر همای توجه کنن که برای همین نویسنده ی وبلاگ گفته :
    من بی هنرم ار به چشم تو ولیکن نظریست /
    من بی هنرم یا که تو اندر خوره جای دگریست/
    هرکس به توان خویش دارد هنری عیب مکن/
    ای بی خرد این کار تو خود نشانی از بی هنریست/
    البته من گمان می کنم شما با برنامه ریزی و از طرف دیگران این مطلب رو می نویسی تا به اون ضربه بزنی اما اون آمده تا دهن آدم هایی مثل شما رو ببنده.
    در آخر کسانی که دوست دارن درباره ی برنامه ی کنسرت های مستان در خارج و داخل بدونند به لینک های زیر مراجعه کنند.
    http://www.latimes.com/entertainment/la-et-homay5-2008jul05,0,3916120.story



    http://homay-mastan.blogfa.com/
    http://www.brightcove.tv/title.jsp?title=1618642233&channel=823322422
    http://www.flickr.com/photos/kambizkamrani/2668457982/
    http://www.metacafe.com/watch/yt-mWxn4yOl960/persian_gorooh_e_mastan_concert_in_vahdat_hall_part_2_of_2/
    http://worldmusiccentral.org/article.php/homay_and_the_mastan
    و هزاران لینک دیگر فقط کافیه کسانی که دوست دارند واژه ی همای رو در یاهو یا گوگل سرچ کنند.
    **********
    اتفاقاً خوب است مصاحبه‌های اين آقا را ملت بخوانند تا بفهمند ميزان دانش ایشان چقدر است. من هم گمان می‌کنم هم در متن نوشته‌ام و هم در خلال نظرهای خوانندگان به قدر کافی توضيح داده‌ام. «در خانه اگر کس است يک حرف بس است».
    د. م.

  71. امیر says:

    یکی از برکات این نوشته نشان دادن نوع مخاطبان آقای همای است. اگر صد مقاله می‌نوشتی نمی‌توانستی به اندازه این اظهار نظرها موفق باشی:
    ۱. یکی می‌گوید کوزه ساز است. البته، ولی این خمره‌ها که ایشان روی آن لم می‌دهد چه ربطی به ساز کوزه دارد؟ از قیاسشان خنده آمد خلق را.
    ۲. دومی ‌میگوید استاد همای جامع مولوی و فردوسی‌ست!!
    ۳. سومی می‌گوید برو گوش کن اینجوری خوانده و به خیال خودش روایت درست شعر خیام را می‌نویسد.
    ۴. چهارمی می‌گوید همای جای تو را تنگ کرده ای حسود.
    ۵. پنجمی می‌گوید ببین چه قدر همه میگن به به!! پس خوبه دیگه…
    ده مرو ده مرد را احمق کند…

  72. Hamed says:

    با درود
    من زیاد سرت رو درد نمیارم دوست عزیز که این مطلب رو نوشتی …..
    ببین اول بگم که من اصلا طرفدار همای و صداش نستم و علاقه هم بهش ندارم و در ضمن این پیغام رو یه دانشجوی موسیقی مینویسه …..
    یه سئوال به نظر تو که میگه شعرش فلانه و …. چرا بین این همه جوون که من خودم ۱۰ ها نفر رو میشناحتم که عشق و سینه چاک موسیقی رپ بدن و الان تو آیپودشون کارای همای رو گوش میدن ؟؟؟؟؟؟ چرا ؟؟؟؟
    بعد نمیشینن کارهای استاد شجریان که من خودم مست و دیونشم گوش نمیدن ؟؟؟؟؟ شعرهای استاد شجریان که رو اصول و عواقد پس چرا ؟؟؟؟؟
    بذار جواب بدم قضیه دوست من از این جا شروع میشه که جوون الان با این همه مشکلات ریز و درشت که از صبح پامیشه باید باهاش سرو کله بزنه پس نباید ازش توقع داشت که بیاد حافظ مولانا و…. گوش کنه /
    جوون الان احتیاج به چیزی داره که بتونه سری هزم کنه حتی اگر تو اون شعر و آهنگ از کلمه بی بندبار استفاده بشه پس سعی کن دوست عزیزم اول موسیقی و اجتماع و حال حاضر خودت رو خوب درک کنی و به درجه فهم درمورد این عومل بشی بعد نقد کن ولی در کل بگم همای رو من صداش رو دوست ندارم با ۱۰۰۰۰ دلیل ولی موسیقی بهتر از صداشه و شعرهاشم نمیگم محشره ولی قابل فهمه ( این نظر شخصی من بود و قسمت توهین یا بی احرامی نداشتم ….. کاشی شما هم مثل من پائین نقدت این رو مینوشتی )
    بدرود

  73. امیر says:

    من از نوشته شما افسوس خوردم. اینکه ما ایرانی ها تا سطح یک چیزی زا فهمیدیم فکر می کنیم علامه ایم. شما هم که معلومه در حد قضای حاجتتون هم برای نوشته تان فکر نکردید.
    متاسفانه فرصت پاسخگویی کامل رو ندارم اما فقط دو نکته از اوایل گفتارتون:
    یک: در ادبیات کلاسیک ما به مراتب خماری و مستی با هم آمده. نمونه
    همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی — که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی (سعدی)
    دو: استاد که با صفت بی بند و بار برای معشوق مشکل دارین بفرمایین معنی لولی که فراوان در شعر حافظ بکار رفته چی هست؟
    شک آغاز پیشرفت و شک به خود لازمه همزیستی انسانی است.

  74. میترا says:

    اقای محترم چرا از همای تا به این حد هراس پیدا کرده اید چون با نو اوری زیبای خود واشعار نغزش که هر کلمه اش ساعتها انسان را به تفکر وا میدارداگر چنین است چشمهایت را نبند ودهانت را باز نکن وبه شعور ملت توهین مکن ایشان اسطوره ای در موسیقی ایران است وبدان امثال تو نمیتوانندازعزت او چیزی بکاهند اقای هرندی چرا پاسخگوی میلیونها طرفدار ایشان نمی باشند وعلت ممنوع الاجرا بودن ایشان را برای طرفداران فهیمش توضیح نمیدهند چطور به اقازاده هایی که در شبکه های ماه واره ای با ان سر وشکل برنامه اجرا میکنند مجوز کنسرت والبوم داده میشود ولی به ایشان که در یک فضای روحانی انسان را به دنیای یزدانی میبرد مجوز نمیدهند به راستی شما اگر در زمان حافظ ومولوی وخیام هم بودید با چماق تکفیر بر سرشان میزدید وانها را به عنوان شیاد قبول داشتید نه شاعر به راستی میدانی گناهاستاد ارجمند ما همای جه میباشد فلک به مردم نادان دهد زمام مراد/تو اهل فضلی ودانش همین گناهت بس/ یزدان نگابان تو ای همای یزدانی اقای داریوش بادادن جوابی مرا قانع کنید
    ************************
    دوست عزيز،
    همین مطلب، نظرها و پاسخ‌ها مرا بخوانيد. توضيح بيشتر لازم نيست. اشاره‌ای کافی است.
    د. م

  75. میترا says:

    اقای داریوش با مطالب دریافتی میزان علاقه مردم را به همای عزیز دانستید به راستی او در دل مسلمانان وما زرتشتیان جایگاهی خاص داردوتنها حامیش مردم میباشند وچه حمایتی بالاتر از این اگر اجازه بدهید این شعر را به وجود پاک وحضور سبزش تقدیم میکنم وامیدوارم باسعه صدر مطلب راحذف نکنید. پرپرواز همای سایه شده بر سر ما/مهد ایران شده روشن زین همای کیمیا/غزل ومثنوی ومطرب ومی مرده بدند/او زالفاظ خوشش جان دگر داد به دنیای فنا/مست وزاهد رند و عارف خسته از تکرارها/چون پیامش را شنیدند حمد گفتند وثنا/شمع گشتند پیش خورشید وجودش شاعران/بس هزاران گشته خاموش پیش پای این هما/من خمار شعر نابم نشئه از اشعار پرواز/مست وپاکوبان وشادم زین همای باصفا/من مرید این مرادم ساقی این مست پاکم/خسته وبیمار بودم ای هما دادی شفا////استاد همای ارجمند ازطرف جمعی از اساتید دانشگاه ودانشجویان ووکلا وپزشکان که حمایت خودشان را از شما با امضااعلام کرده اند بسیار از شما سپاسگزاریم که گوش ما اریاییها را از صدای دلخراش زاغان رهایی بخشیده اید پاینده باشی ای ندای اسمانی

  76. نوذر says:

    به قول دوست گرام؛ به… به…در جوا ب به نقد شما دوست گرامی از کار همای: ترسم نرسی به کعبه ی اعرابی / این ره که تو می روی به ترکستان است

  77. الميرا says:

    كسانيكه در آثار هنري آثار زشت مي يابند اشخاصي فاسد هستند، و آنهايي كه در آثار هنري مطالب سودمند مي يابند باسوادان بي مايه اند. اما كسانيكه براي آثار هنري جز زيبايي، معني ديگري ندانند، تنها آنها برگزيدگانند.
    (درود بر هماي)

  78. میترا says:

    خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست/پرده ای برسر صد عیب نهان میپوشم/همای نسیم خنکی بود بر دلهای گرگرفته از خفقان وترنم چشمه ای بود بر اذهان به خواب رفته مردم روشنایی شمعی بود برای گمشدگان در کوره راههای زندگی چرا از او نمادی خشن وسیاسی چون طوفانی سهمگین دریایی خروشان و اتشی سوزان میسازید اقای هرندی عزیز نگذار عده ای قلیل ذهن شما را بر علیه این هنرمند وطرفدارانش مسموم کنند با درایتی که در شما سراغ داریم با نوک قلمتان وامضای مجوز فعالیت ایشان شمشیری شوید بر سیه دلانی که بانگ میزنند دولتمردان ایرانی با ازادی اندیشه وبیان ان مخالفن من یک زرتشتی هستم ولی به قول شما مسلمانان یا علی قلمت را بردار وبه نام حق مجوز او را امضا کنید وطرفدارانش را دلشاد کنید زمانی که سرزمین بیکران او را گوش میدهیم عشقمان به میهنمان صد برابر میشود زمانی که میگوید به گرد کعبه برای چه میگردیم وخدا در قلب ماست ایمانمان هزار برابر میشود وبهانه ای برای رفتن به کعبه وریختن سرمایه ملی در جیب یک مشت عرب نداریم نگذاریم او را چون شادمهر شهداد روحانی وهزاران ادیب فیزیکدان پزشکان از مهد ما ایرانیان بگیرند واو را به غربت سوق دهند …..بی خبرند زاهدان نقش بخوان ولا تقل/مست ریاست محتسب باده بخواه ولا تخف/…یزدان نگاهبان گروه مستان وکیمیای ایران همای/به راستی قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری /اقای هرندی انسان جایز الخطا است بعضی ها از تجربیات دیگران استفاده میکنند وبعضی خود میخواهند تجربه کنند شما با سعه صدر به این قضیه بنگرید به امید لطف یزدان ونظر مساعد شماما را نا امید مکنید.میترا روحانی استاد دانشگاه
    *********
    عجب! دوست عزيز! می‌دانيد که بعضی‌ها حرف‌های مشابهی را درباره‌ی آقای احمدی‌نژاد می‌زنند؟ «نسيم خنک» و اين حرف‌ها… مژده‌بخش عدالت و مهرورزی و مبارزه با فساد اقتصادی و چه و چه… شگفتا از «استاد دانشگاه» که این اندازه زود باور باشد.
    د. م.

  79. میترا says:

    خدایا چشم خود بستی بر این دنیای بی ایمان/تو صد رنگی نمیبینی بر این دلبسته بر شیطان/سخنهای محمد را کلیم الله وعیسی را کسی دیگر نمیخواند/تو خود زان هستی بالا نمیبینی همه اعیان/نفخت وفیه من روحی شده در جان ادم گم/ دگر رهبر نمی خواهد جهانی بی چنین سلطان؟/تو ادم راندی از ملکت برای دانه ای گندم/تو نافرمانیش دیدی مگیر هی امتحان از ان/زعدلت نکته ها گفتند ولی اندیشه ناباور/یکی غرق زر و شادی یکی با غصه ها همدم/بهشت و دوزخت یارب مبادا قصه ای باشد/ من دلخسته شادانم به ان دنیای بی پایان/ شده همخانه انسان همان شیطان بد کردار/تو شاید عاشق اویی وما بازیچه ای پنهان/تو ای انسان که در بند حدیث وکعبه ودینی/مگو کافر شدم جانا که بر کفرم دهم پایان/…اقای د.مبا خواندن این شعر مرا مرتد نخوان اینرا گفتم تا بدانی تو حتی قران را هم نخوانده ای محمد عیسی وموسی مردم را دعوت میکنند به پذیرش حق وگفتن حقانیت حتی تا پای جان تو شاید اخرت راهم قبول نداری انجا که از تک تک اعضای بدنت میپرسند پس زبان درقفا نگه دار وخاموشی گزین هر چند ابلیس انسانهای بی ایمان را لحظه ای تنها نمیگذارد وقصری بلورین در دل انها برای خود ساخته کاش میگفتی از تخریب استاد همای چند دلار ناقابل به دست اورده ای ما حاضریم چند برابر ان را بدهیم تا در یک مصاحبه تلویزیونی با هم به نقد ایشان بنشینیم ما اماده ایم شما امادگی خود را اعلام کن در ضمن بدان زرتشت گفت:هر گاه سخنی شنیدید که بر شما خوش نیامد گوشهایتان را بگیرید تافکرتان درگیر نشود تا کلامی الوده بر زبان نیاورید.شاید جادوی کلام ایشان باعث شد تا نتوانید گوشهایتان را بگیرید ودر دل نیز تحسینش کردید ما ملت ایران شبیه کوفیان شده ایم همین که بوی خطر را حس میکنیم عزیز ترینمان را تنها میگذاریم من از اساتید اقای همای عاجزانه خواستارماین گوهر کیمیا را تنها مگذارند وحمایتش کنند اقای د.م از شما تقاضا میکنم البوم سرزمین بیکران ایشان را با دقت گوش دهید چرا میان اینهمه تصنیفهای زیبا چسبیده اید به مستی وخماری اقا اگر اینگونه است تمام کتابهای سعدی ومولوی وحافظ وخیام وعارف وبابا طاهر و……باید به اتش کشیده شوددرمصاحبات ایشان با زمانه نقل قولی کرده اند از اخوان ثالث اقای هرندی گرانمایه ایا الان کتابهای شعر او رانمیخوانیم ایابه او به خاطر یک جمله گفتند دیگر شعر مگو در مصاحبه با voa که ایشان جز تعریف از نظام وارشاد اسلامی چیزی نگفتند فیلم انها موجود است لطفا بدون کینه توزی نظر بدهید چرا از یک چهره ی هنری میخواهید در بازی سیاست خود استفاده کنید به خدا که اقای رییس جمهور عزیزمان بی خبر است او موافق ازادی بیان واندیشه است والا نمی گذاشت امثال شما با این هنرمند عزیز بازی کنید اقای شجریان شما چرا خاموشی را برگزیده اید واز هم کیش سنتی خوان خود دفاع نمیکنید.اقای د.م ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه/مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه/هرکس از مهرهی مهر تو به نقشی مشغول/عاقبت با همه کج باخته ای یعنی چه/درود بر همای یزدانی وامید به الطفاف دولتمردان بعد از لطف خدای . اقای هرندی محترم مگر محسن چاووشی مجوز نگرفت مگر مریم حیدر زاده به ترانه سرایی خود ادامه نداد در این اشفته بازار دنیای موسیقی ایران به وجدانتان قسمتان میدم سره را از ناسره با ذکاوت وعنایت خود جدا کنید ولبخندی نه بر لبان ما طرفداران همای بلکه بر لبهای پدر ومادر عزیزشان که از هم اینجا بر دستهای زحمت کشیدهشان که چنین گوهری را به ملت ایران هدیه دادهاند میزنم با ارزوی موفقیت برای شما وزیر محترم وادامه فعالیتتان در دوره های دیگر

  80. میترا says:

    بزن چنگی تو ای ساقی گذشت عمرم به رسوایی/بزن سنگی به هرجانی که دل خون شد زتنهایی/بزن بر طبل رسوایی که تا رقصم به شیدایی/بزن بر کوه ودریایی که تا یکدم بیاسایی/بزن دستی به یک جامی نکن هر دم تو غوغایی/بزن بر جام مینایی رها شو زین من و مایی/ بزن زخمی به نامردان بکن انسان تماشایی/ بزن بانگی به هر نایی بگو از عشق رویایی/ بزن دردی به نامردان بکن انسان تماشایی/بزن بانگی به هر نایی بگو از عشق رویایی/بزن دردی به مه رویان مکن زانان تمنایی/بزن بر بی وفایی رنگ وفا را کن هویدایی/بزن حرفی به سالوسان که اخر هست فردایی/ بزن سازی که بگشایی در فردوس والایی/ بزن طرحی بر این دنیا که دلها را بیارایی/…اقای د.م توکه بر دل ما جوانان مرهم نیستی پس با یاوه سراییهایت نمک بر دل ریش ما مباش تو حتی خودت را دوست نداری زیرا اگر چنین بود میتوانستی دیگران را نیز دوست بداری یک روز نه چندان دور در محکمه ی الهی باید پاسخگوی اعمال خود باشی البته تو سواد اینجور تحلیلها را نداری کاش میشد بفهمیم اندر پس پرده چه کسانی هستند ولی بدان حتی اگر همای نخواند وسی دی های او از بازار جمع شود با نجواهای مردم که اشعار او را زمزمه میکنند چه خواهید کرد با فن اوری چه خواهید کرد سی دی های او به دست طرفدارانش خواهد رسید تا خورشید میتابد تا شقایق میروید تا یزدان حامی همای است وتا زمانیکه طرفدارانش او را بخواهند سروش یزدانی ما ندای پروردگار را به گوش ما خواهد رساند به امید ان روز که یک روز سرزمین بیکران سرود ملی ما اریاییها شود اقای د.م از طرفداران همای وخود او عذر خواهی کن واین بازی مسخره ات را تمام کن …در ضمن از لابدان خواستارم سایتشان را قابل خواندن کنند واشکال را رفع کنند با سپاس.درود بر همای وجاودان باد نامش وگروهش…میترا
    ***************
    دوست عزيز!
    اين وبلاگ محل تبليغات شما برای آقای همای نيست. در اين وبلاگ مطلبی در نقد يک کنسرت ايشان و نوع و جنس سخنان و مدعيات ايشان آمده است. اگر درباره‌ی اصل موضوع سخنی داريد بفرماييد يک بار بنويسيد و گر نه متأسفانه از وارد شدن در بازی تبليغاتی شما معذورم. برويد برای خودتان و خودِ آقای همای وبلاگی تازه بزنيد و همه‌ی اين‌ها را آن‌جا بنويسيد. زمين خدا – و زمين اينترنت وسيع است و بيکرانه.
    د. م.

  81. میترا says:

    با درود فراوان به تمامی طرفداران اقای همای از شما خواهشمندم این مطلب را باتامل خوانده وسپس با تعمق در ان تصمیم خود را بگیرید .خوش بود گر محک تجربه اید به میان/ تا سیه روی شود هر که در او غش باشد/با توجه به مطالب ارسالی شما عزیزان به اقای د.م ایشان باید ثابت قدمی مارا در طرفداری از اسطوره موسیقس سنتی ایران فهمیده باشند وبداند با چرندیات خود وحرفهای پوچش وتبر سستی که در دستان لرزانش دارد نتوانست بر پیکر پرواز همای گزندی برساند پس تا زمانی که بر تعصبات پوچ خود پا فشاری میکند واز پستوی خود بیرون نمی اید ونمیگوید سر در اخور که دارد وحاضر به عذر خواهی از همای اسمانی ما نشده است جای تاسف است که بخواهیم با یک ساده لوح ودیوانه گفتگو کنیم دوستان ما در لندن با زبان خودش با او محوره ای خواهند داشت وعزیزان گاهی سکوت بهترین مبارزه است اگر گل بر روی طلا بریزیم ارزشش کم میشود پس بگذارید هر چقدر دوست دارد خاک بازی کند ولی همای همواره کیمیا میماند با سکوت خود بیاییم این مردرا بر سر جایش بنشانیم بگذارید یکبار از تجربه گاندی استفاده کنیم با سپاس فراوان از همکاری شما..گر چه از اتش دل چون خم می در جوشم/ مهر بر لب زده خون میخورمو خاموشم/….ودر اخر:زاهد ظاهر پرست از حال ما اگاه نیست/در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست/در طریقت هر چه پیش سالک اید خیر اوست/در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست/ بادرود وارزوی جاودانگی برای همای وگروهش اقای د.م اگر هراسی ندارید این مطلب را بگذارید واگر جوابی دارید منتظر شنیدنیم بدرود
    ******************
    خانم عزیز!
    اتفاقاً خيلی خوب است که چنین نوشته‌ها و دفاع‌هايی از اين آقای «همای» شما اين‌جا منتشر می‌شود و معلوم می‌شود جنس طرفداران ايشان و نوع استدلال‌ها و دفاع‌های‌شان چطور است. کدام هراس؟ چه ترسی؟ نگاهی به اين وبلاگ و سابقه‌اش بکنيد تا روشن شود با چه نوع نوشته‌هايی روبرو هستيد و نظر چه کسانی احتمالاً و احياناً منتشر نمی‌شود. دوست عزيز! «دلايل قوی بايد و معنوی / نه رگ‌های گردن به حجت قوی». رگ گردن هم اگر قوی می‌کنيد، لااقل دو سه دليل معنوی و محکم هم بياوريد!
    د. م.

  82. mohammad says:

    طفره مي رويد ,طفره مي رويد ,طفره مي رويد اقا.بازهم ,در پاسخ تان كوچكترين اشاره اي به انچه نوشته امده بود نكرديد.باز همان برخورد حاشيه رونده گريزان از متن و اصل با همان اشارات خنك كه يقينا خودتان را نيز , خنده كه هيچ , تبسمي هم , حتي, برلب نمي اورد.
    و اما در باب در خود نگريستن : حضرت,دير زماني ست كه ياپيرامون موضوعات مرده,خنثي و بي خاصيت قلم مي فرسائيد ويامثل معلم هاي اخلاق صد سال پيش موعظه مي كنيد و باش و مباش , بكن و مكن و بايد نبايد ها را سر منبر ميرويد,
    لطفي به همه وخودتان بفرمائيد و پست اخرتان را ازنظر مبارك بگذرانيد يا مطلب نقاب و يا ادم باش و ادم شو كه اين اخري بد جوري مخاطب را به ياد اروميه….. حسني و شركا مي اندازد
    از ادعاي مالكيت حقيقت كه در لابلاي سطور چند نوشته اخيرتان موج ميزند كه بگذريم نكته اصلي و غم انگيز سر بر اوردن اين شخصيت كهنه و بوي نا گرفته مصلح اجتماعي ست از ميان غبار ايام ماضي كه بهتر و بيشتر از خود فرد و جامعه به نيازهاي اين هردو واقف و اگاه است همو كه مدام در كار صدور دستورالعمل جهت فلاح و رستگاري ست و بسيار دوست دارد اما كه اينهمه را بلاگ نويسيدن بنامد .ابن خود مركز و معيار جهان پنداري ها , البته در كارو بار شما چندان جديد نيستند.
    همچنانكه فغان و فريادتان از دست كج فهمي خلايق جديد نيست.مدتهاست كه هرچه مي نويسيد در ست فهم و دربافت نمي شود و حاشا كه بكبار هم كه شده به جستجوي علت در خويش و شيوه درك ونوشتار خويش نگريسته باشيد هرچه هست ازقامت ناساز و بي اندام ما مخاطبان است و بس.
    به خيال خود مخاطبان را يكان بكان جواب دندان شكن پرتاب كردن كافيست و هرجا كه كم اورديد ابراز شادماني و تفكه خاطر راه نجات است و يا پناه بردن به من قال بجاي ماقال.
    بزرگ شويداقا قد بكشبد تا برخي مسائل را در دورنما ببينيد.تا در تحليل و يافتن جايگاه پديده اي نظير گروه مستان كودكانه به دو كلام پس و پيش در مصراعي و يا جمله اي غير مهم در مصاحبه جواني بيست و چند ساله نياويزيد.
    راستي , انصاف و مروت را فرياد وا ادبياتا و وا شعرا ي تان را چرا از پس قرائت شعر درخشان دوست اديب و موسيقيدانتان جناب مشكاتيان سر نداديد شعر بي نظير پنبه زن را عرض مي كنم.همان كه در ان فرموده اند پنبه زن بيگمان ازبراي مشتي نان در گذر لوليده بود…والخ
    دستگاه فاجعه ياب تان را بكار بيندازيد و اين اثر درخشان را در ويژه نامه جناب مشكاتيان رصد بفرمائيدو انگاه شرم برشما باد اگر تيتر نوشته تان يك فاجعه تمام عيار ادبي نباشد و هميتقدر بيرحم و بي گذشت ننويسيد.
    اگر چنين كرديد باز با شما حرف خواهم داشت تاروزگارتان را خوشمزه تراز اين كه هست بسازم.
    اخر نه اينكه از اتش دل ما پخته گشت خام كسان
    براي امروز كافيست
    و ديگر …..خاموشي ست
    **************************
    قابل توجه دوستانی که دل‌شان برای آقای ميم تنگ شده بود! وقت‌مان خوش شد آقا! خوب نوشتيد. آخر هفته‌ای حوصله‌مان داشت سر می‌رفت.
    د. م.

  83. حسين says:

    سخني با نويسنده اين وبلاگ:
    دوست من سلام،
    من از طريق يكي از دوستان با اين وبلاگ آشنا شدم و براي خواندن همين مطلب به اينجا آمدم،
    اي كاش شما هم همراه با دوستان ديگر همرنگ جماعت ميشديد تا به ننگ مقايسه با حسني دچار نشويد. من هيچ شناختي از شما ندارم و حتي نخواستم قبل از نوشتن اين چند سطر مطالب قبلي شما را بخوانم،چون ميخواستم بدون ذهنيت قبلي با شما حرف بزنم. دوست عزيز وقتي جوي كه در طرفداري از استاااااااااااااد همااااااااااااااي !!!!!به راه افتاد را ميبينيم،فقط به يك نتيجه ميرسيم،چه زيبا گفت آنكس كه گفت: از ماست كه بر ماست. حق ما همين است،لياقت ما همين است.با اين تفكر ها با اين استدلال ها بايد هم همين بشويم و همين بمانيم.
    عزيزان اديبي كه قلم فرسائي ميكنند، حتي حاضر نيستند موارد عيني كه شما به نقد كشيديد،ببينند و چشم بر اين همه فضاحت ميبندند.حتي حاضر نيستند مواردي را كه به عنوان اشكال مطرح ميكنيدبه چالش بكشند و اگر شما اشتباه ميكنيد و غرض داريد با ادله درست اين رااثبات كنند.جالب تر اينكه در دفاع از اين پديده!! استاد مشكاتيان را زير سوال ميبرند،با فرض صحت ادعاهاي اين دوستان باز از ارزش استاد مشكاتيان كاسته ميشود، نه چيزي به اين پديده نوظهور افزوده!!! اگر راست ميگويند با دليل درست بفرمايند كدام يك از اين ايراد ها بر اين پديده موسيقي وارد نيست. من نميدانم شما چطور آدمي هستيد كه دوستان اينگونه در مورد شما قضاوت ميكنند و نميخواهم بدانم.ولي ميدانم حرف حق از دهان هركه بيرون بيايد حرف حق است. از قلم به ظاهر شيواي آن عزيز خنده ام ميگيرد كه در سطري از عنوان:
    ” پديده اي نظير گروه مستان” استفاده ميكنند و دقيقا در يك سطر پائين تر از عنوان “جواني بيست و چند ساله”…. اي عزيز تكليف ما را روشن كنيد ، اين يك پديده است يا يك جوان بيست و چند ساله؟!!!!
    نقل است كه كسي اسم پسرش را رستم نهاد و بعد ميترسيد كه او را صدا يزند.!!!!!
    مواظب رستم هائي كه ميپروريم باشيم
    عزت زياد

  84. سروش says:

    به نظر من که کاراشون زیباست…پس دلیل این همه استقبال چیه ؟؟؟ شما میخواید بگید این همه آدم داخل و خارج از کشور بد سلیقه هستند فقط خودتون از موسیقی سرتون میشه ؟؟؟ به نظرم هر هنری که مردم رو راضی کنه همون هنر متعالی و درسته…مگه این قواعدی که شما دم از رعایت نکردنشون توسط همای میزنید چطوری درست شده ؟؟؟ سلیقه مردم بوده که درستشون کرده دیگه !!!

  85. تقی says:

    ما ایرانی ها- و من هم- عادت داریم همه را به شکل خود درآوریم.. و بعد شکایت می کنیم که چرا در چنین منگنه ای گیر کرده ایم… من هم این موسیقی را دوست ندارم چون فکر می کنم تفاوت زیادی ندارد با زنجموره های شجریان و ناظری و افتخاری.. اما راهش این است که گوش نکنم نه اینکه شمشیر بدهم به دست زنگی مست تا این در به در را هم به خاطر دو تا کوزه به خاک سیاه بکشد… نکنید آقا این کار را.. این ها خود نخورده مستند.. نقدش کنید.. بگویید که شعرش خوب نیست مثلا.. یا موسیقی اش چنان و چنین است… اما چرا حکم به سنگسارش می دهید… چرا از وزیر ارشاد توضیح می خواهید که چرا اجازه ی کنسرت داده به او.. ما کی می خواهیم از استالین کوچولو بودن دست برداریم؟

  86. Anonymous says:

    خانم میترا
    فرعون از وفور مدح‌ها فرعون شد. اگر آقای همای به اندازه‌ی قطره‌ای از آن شراب چشیده بود –که مدام با زبانی سست از آن دم می‌زند- خاک در دهان کسانی می‌پاشید که او را اسطوره‌ی موسیقی ایران می‌نامند. او خود در خلوتش می‌داند که چقدر تهی‌دست و بی‌مایه است. اما اندک اندک با وجود شما مریدان، خوف آن را داریم که خودشان هم متوهم شوند(که علی‌الظاهر) شده‌اند!

  87. گمشده در خانه says:

    سلام.
    نگارنده ي عزيز،
    يكي به ميخ زدي و يكي به نعل. همچون تو امروز بسيارند. به ظاهر منتقد ادبي، امااز جنس سياست و در پوستين دوستي اديب، و به ظاهر حامي آوازخانان اصيل و پيش كسوتان شعر.
    نه دلت براي شعر ميسوزدو نه هنر
    سه چيز در اين خانه از هم جداست حال آنكه تو بر طبل هر سه مي كوبي : عرفان – فقه – موسيقي
    من گمشده در خانه اي هستم كه در آن به دنيا آمدم، اما روزي روز من خواهد رسيدو تو را پيداخواهم كرد. من نه من كه يك نسلم.
    تو نيز تا دير نشده خودت را درياب. همانا كه سرنوشت تو با سرنوشت كاهنان معبد آمون در هم تنيده است.
    اي كاش هرگز نامت داريوش نبود.

  88. گوییا اینا پشتشون به جایی گرمه…

  89. sara says:

    بعد از این همه صحبت درباره شما به این نتیجه رسیدم که شما تنها سنگ محمد رضا شجریان را به سینه میزنید، ولی من تبریک میگم به شجریان که پسر ایشون یه پا از خودش جلوتر هست ،و تبریک میگم به شما و امثال شما که باز هم توانستید یه نفر رو خیلی خوب خراب کنید ، شاید مهمتر از اونی که هست معرفی کنید،ولی متاسفم که شما تمام دانسته هایتان از روی کتاب هست و از درون چیزی ندارید.همای دقیقا این را برای شما خواند (لبانت راچون لبان فرخی دوزند ، تورادر آتش اندیشه ات سوزند ،هزاران فتنه انگیزند ، تورا بر سر در میخانه آویزند ) بیچاره میدونست حسادت چه کارا میکنه . . .
    ولی خودتان را درست کنید آقای . . .

  90. آرمین says:

    یک فاجعه وبلاگی در تمام اینترنت توسط شخص شما اتفاق افتاد
    به قول همای آنجا هر کس و نا کس خداست
    اگه نبود که شما عوض چهارتا استاد نقد نمی کردی،به اندازه معلومات خودت لطف کن صحبت کن
    ********************
    حالا فلسفه‌اش چی‌ست که يک نفر از يک آی‌پی ثابت با دو اسم مختلف مذکر و مؤنث (آرمين و سارا) نظری می‌نويسند با محتوايی مشابه و البته خالی از استدلال؟ خدا می‌داند!
    د. م.

  91. مرتضی says:

    سلام من خودم یکی از طرفداران سرسخت استاد شجریان هستم ولی تو داری اشتباه می کنی و احمق هستی آقای همای از لحاظ موسیقی زیاد بارش نیست و حتی انگشت کوچیک استاد شجریان نیست ولی از لحاظ جرعتی که داشته که این شعرها را بخونه باریکلا داره و واقعا نوآوری کرده
    ******************
    از «جرعتی» که داريد مشهود است از کدام دست از طرفداران هستيد! 🙂

  92. سارا و آرمین و همای و . . . says:

    چیه ناراحتی که همه شعرهای همای به تو ربط پیدا میکنه ؟ (خرد گم کرده ای شاید نمیدانی)
    اینها یعنی همای عشق ، نفس ، جیگر و . . . بازم میگم جمع کن این فاجعه وبلاگیت را،
    این همه حرف زدیم ولی خدایی خودت فهمیدی استدلال چیه ؟ این همه جواب دندان شکن از ملت گرفتی ،هیچ کدوم را با استدلال جواب دادی؟ فقط مثل محتوای بی معنی وبلاگت یه چیز می نویسی به امان خدا ، به قول خودت خدا می دونه
    ************************
    اين‌ نظرها برای انتشار خيلی خوب است: نماينده‌ای از جنس مدافعان و طرف‌داران سينه‌چاک «استاد همای»! 🙂

  93. علیرضا says:

    باسلام به اقای داریوش .م که این وبلاگ ازاد را برای نظر سنجی در اختیار ما قرار دادند اینجانب فارغ التحصیل رشه موسیقی از سرزمین موسیقی یعنی اتریش میباشم در مدت چهار سالی که در ایران میباشم وکنسرتهای کما بیش ضعیف را در ایران دیده ام ایشان بدون هیچ خصومتی به طرفداران ایشان که او را همای اسمانی یا اسطوره موسیقی خطاب کرد ه اند باید بگویم ایشان فالش میخوانند ودر اشعارشان در نهایت ذکاوت از انجا که خود برای خوانندگان معروف اینور اب وهمچنین انور اب چون دستی هم در ادبیات دارم شعر میگویم واهنگ ساز ی میکند قطعاتی از اشعار را به هم پیوسته وبا آهنگسازیهایی که به طور کامل کار خودشان نمیباشد اجرا میکند وبا توجه به اینکه کل این نظرات را به طور کامل خواند هام از طرفداران متعصب ایشان اقای محمد وخانم میترا واقای امیر…خواشمندم با تعصب از ایشان جانبداری نکنند تنها نکته قابل توجه این است که اگر دقت کرده باشد حرفهای ایشان همان گفته های یومیه در تاکسیها ودرسوپر مارکتها ومترو می باشد که ایشان با داشتن مجوزی انها را در کنسرتهایش اجرا کرده است وخانم میترا که سروده هایتان بسیار زیباتر از اشعا راین اقا میشود حیف که چنین حمایتی از ایشان میکنیدبا توجه به نقل قولی که بنده از دوستان اسبقشان شنیده ام ایشان مانند گربه میمانند وجواب محبت را با چنگالهای خود میدهند بنده به سایت ایشان رفته ام وهرگز ندیده ام مطلبی را از بیان خودشان یا مدیر سایتشان که از حامیانش سپاسگزاری کند بنده از اقای محمد پور یا شجریان یا مشکاتیان وناظری هم دل خوشی ندارم زیرا سالهاست که فقط تکرار مکررات میکنند ولی بیایید کمی واقع بین باشیم او اعتراض های مردم کوچه وبازار را میکند که این کار اعتراضی نو اوری نیست بلکه خدشه وارد کردن به دنیای موسیقی سنتی است جوانان مستعد ما به صورت زیر زمینی همین کار را به نحو بسیار با ارزشتر وملموستر با نام رپ دارند اجرا میکنند واعتراض های خود را در زمینه اعتیاد بیکاری وفقر وبسیاری دیگر از معضلات اجتماعی در حال مطرح کردن هستند ومن حتی کودکان شش ساله را دیده ام که بادرک کامل مطالب اشعار انها را میخوانند وجوانان نیز که علاقه خاصی به این مسائل اعتراضی اجتماعی دارند پس این اقا نو اوری خاصی نکرد ه اند جز تضعیف موسیقی سنتی هر سنن جایی وهر نکته مکانی دارد ومن من خود به عنوان یک موزیسین وترانه سرا ایشان را قبول ندارم حتی در زمینه اخلاقی نیز ایشان را شایسته نمیدانم چرا که در اجرایشان در کاخ نیاوران برخورد شایسته ای با خانم های جوان از جمله خواهر خودم نداشتند که این افت فرهنگی ایشان را میرساند بنابر این از شما میخواهم جهان بینی خود را گسترش دهید وبدون توهین به یکدیگر وتعصب پوچ وداشتن علم وسواد در هر زمینه ای نظر بدهید طبق اخرین صحبتی که با استاد عالیقدر خود شهداد روحانی داشتم فرمودند برای اصلاح ارکستر سمفونی ایران باید چهار سال وقت گذاشت پس ببینید ما کجاییم وخوانندگان تازه به بازار امده مانند همای که دراشعارش به قدری از می ومعشوق وخماری ومستی میگوید که از میمانم شاید به راستی اینکاره باشد ودر سی دی جدال عقل با عشق تالار وحدت همه چیز به گوش میرسد جز نزاع ان دو اقای تازه پا به عرصه موسیقی گذاشته کمی مطالعه کن وبه اشعار وآهنگهای دیگران ناخنک نزن وبا کمال تاسف در اخر نظر شخصی خود را میگویم شما حتی استیل وجذابیت ظاهری یک خواننده را نیز ندارید اگر میشود دست از سر موسیقی سنتی برداشته وبا فلاکت که رپ خوان میباشد وهم استیل شما کار رپ را شروع کنید ومتاسفم برای حضرت مولانا که توحاضر شدی با کمترین مبلغ پیشنهادی از سوی قونیه دعوت شوی اقای هرندی کلاهت را بالا تر بگذار

  94. مرتضی says:

    من خودم یکی از طرفداران استاد شجریان هستم و همای را هم استاد نمیدونم و حتی انگشت کوچیک استاد شجریان نیست ولی موسیقی سنتی ایرانی روبه نابودی است بعد از استاد چه کسی باید ادامه دهد ونگذارد که نابود شود و این که همای جرعت خواندن چینین شعرهای را کرده هرچند که چرت و پرت باشد بازهم آفرین داره و شما میگی چرا بهش مجوز دادن درسته؟ چرا به این ترانه های جفنگ امروزی مجوز میدن اون وقت به همای مجوز ندهند واین راهم فهمیدم که شما خودت از موسیقی هیچی نمیدونی وهمه را داری از کتاب میگی و آده مذهبی هستی این را بدون که استاد شجریان و همای و چند تا استاد دیگه هم از همای طرفداری کردند چون استاد شجریان جرعت خواندن چنین شعرهای را ندارند.حالا که یکی پیدا شده و داره حقایق را میگه تو میخوای خرابش کنی ولی نمیتونی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  95. علیرضا says:

    با درود به مناسبت بزرگداشت حضرت مولانا وتسلیت به جامعه هنری ایران که انکرالاصواتی چون سعید سرگورابی برای اجرای برنامه به قونیه رفتند وااسفا به حال هنرمندان شایسته ایران که پول را با ابروی ایران معاوضه کردند ای مردک که چون علفی هرز در حال رشد هستی وبدان که هرگز نمیگذاریم رشد کنی ابله تو مسیحیت وزرتشت را زیر سوال برده ای انجا که شیهه میکشی دوزخ ما چشم به راه شماست تو در کنسرت امریکااز افرادی دون مایه دعوت به عمل اوردی […] سپس با انان به بزم وباده گساری مینشینی تو خود قران را چرندیات خوانده ای که بادلایلی محکم برای حراست ارشاد ارسال شده تو کدام یک از درد اجتماع را در اشعار بیمفهومت اورده ای جز می ومستی منترک مستی نمیکنم اقا همپالکیهای خودتان فرموده اند تا شرابی نخورید نمیتوانید تکه های به سرقت رفته از شعر یا موسیقی دیگران را به هم بچسبانید تو مردک در مصاحبه های خود برای فریب ساده لوحان؟ هرگز عنوان نمیکنی که زن وبچه ای داری….انهم برای سو استفاده مردک تو برای گروه خودت هم ارزش قائل نیستی میگویی ما نشستیم ومن گفتم نام گروه مستان شود دلم سوخت از این همه هم فکری از سینه چاکان این علف هرز نوظهور می خواهم وقتی ایشان از قونیه باز گشتند در خلوت سینه چاکی کنند …..ای مگس عرصه سیمرغ نه جولنگه توست/ عرض خود میبری و زحمت ما میداری/بیل وداست را بردار که پدرت به کمکت بیشتر احتیاج دارد وطرفداران ایشان اگر در تاکسی نشسته باشند میبینند این قشر زحمت کش با بیانی سلیستر از ایشان درد جامعه را میگویند منتها طفلکی ها مجوز ندارند

  96. الي* says:

    سلام.
    وقتي داشتم كامنت ها رو مي خوندم به نظرم اومد كه يه نفر با دو اسم و دو جبهه ي متفاوت داره پيام ميذاره. اگه يه كم دقت كنيد مي بينيد كه خانم ميترا و آقاي عليرضا دقيقا يك نفر هستند. ايشون لطف بفرمايند موضع خودشون رو تعيين كنند. آقاي د.م. لطف كنيد اين بازي مسخره رو تمومش كنيد. داره شورش در مي آد. انگار ما ايراني ها منتظريم يه نفر اسمش سر زبون ها بيافته بعد همه دق و دلي ها و كمبود هامون رو سر اون بيچاره خالي كنيم. بس كنيد ديگه.
    اين رو به خانم ميترا مي گم:
    “مي توان همه مردم را مدتي يا بعضي را هميشه فريب داد،
    اما نمي توان همه مردم را براي هميشه فريب داد.آبراهام لينكن”
    اين هم براي شما آقاي د.م.:
    “روشنايي روز را تحمل نكردند
    چادر شب به رويش كشيدند”

  97. آرمین says:

    بندگی کن تا که سلطانت کنند / تن رهاکن تا همه جانت کنند / خوی حیوانی سزاوار تو نیست / ترک این خو کن، که انسانت کنند / چون نداری درد، درمان هم مخواه / درد پیدا کن که درمانت کنند / بنده ی شیطانی و داری امید / که ستایش همچو یزدانت کنند؟

  98. sara says:

    این آقای علیرضا هم چون مثل شما یه مقدار درس خوانده ، فکر می کنه چقدر اطلاعاتش قوی است.
    آقای د . م
    شما که میگویید محمد رضا شجریان استاد است ، مطمئن باشید ایشون اولین کسی بود که کار همایون را تصدیق کرد .
    ولی بعضی ها دوست ندارن مثل همای واقعیت را فریاد بزنند ولی همیشه معروف باشند.
    در هر صورت قصد زیر سوال بردن استاد محمد رضا شجریان را ندارم
    شما لطف کنید به قران مراجعه کنید تا ببینید چقدر از می و شراب در آن استفاده شده ، حتی همان کوزه که از نظر شما بی معنی است .
    مثل گندمی که در بهشت نباید خورد ولی اینجا می خوریم و شرابی که در اینجا نباید خورد ولی در بهشت میتوان خورد ، پس آرزی می خوردن گناه نیست
    (این چه جهانیست در آن خوردن می نارواست / این چه بهشتیست در آن خوردن گندم خطاست)
    همیشه میگویند تفکر عبادت است،
    *****************
    خانم عزيز،
    توجه دارید حتما که «همای» با «همايون» خیلی فرق دارد ها! فرق‌شان فقط در حد يک «واو» و «نون» اضافه نيست!
    د. م.

  99. جواد says:

    با درود اینجانب یکی از طرفداران پرو پا قرص آقای هما بودم حتی خط ریشم را شبیه ایشان میزدم وسی دی هایش را از زیر سنگ هم که شده بود تهیه میکردم ولی دیشب با دیدن بلوتوثی پنج دقیقه ای از ایشان تمام این بتی را که برای خود ساخته بودم شکست وبا انزجار تمام سی دی هایش را شکستم اقای هها شما چرا از بازیگران وفوتبالیستها بولوتوثهای زیادی دیده بودم که انتظارش میرفت ولی شما چرا؟!!!!!!!!

  100. محمد says:

    چرا دیگرکسی نظری نمیدهد حوصله مان سر رفت اگه میشه جریان بلوتوث را توضیح دهید من پیداش نکردم

  101. داركوب says:

    سلام و خسته نباشيد
    دست مريزاد به اين همه دقت و موشكافي ، اما دوست عزيز ؛ گمان نميكنيد كمي ذره بين خود را بيش از حد و قدر حاجت ( كه در قامت اين مردمان نوپا نمي گنجد) به اين گروه و اين هماي نزديك فرموده ايد !؟ بهتر نبود جاي اين همه نگاه و بالا و پايين كردن مدام همين چند خط و نوشتن اينكه ” چند نمونه را نقل می‌کنم و نکاتی را در حاشيه عرض می‌کنم تا ببينيد عمق فاجعه تا کجاها که نيست! ” اين گروه را به حال خود ميگذاشتيد كه خودشان با همان نثر شكسته بسته گفته اند «زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟…» يا قدري به تيزي و تندي شمشير نقد خود آگاه بوديد و اين همه بي محابا زخم نمي زديد!؟ ، شما به قدري ظريف و دقيق تحليل كرده ايد كه من خواننده گمان بردم بي شك همين هماي و اين گروه مستان عمق فاجعه ي موسيقيايي و شعرخواني و غيره و غيره ي مملكت گل و بلبل ماست ، و ديگر الباقي قضايا سر به راه است و هيچ نقص و ضعفي نيست . دوست گرامي ، اين گفته از آن جهت بود كه جمعي از دوستان وبلاگ نويس ( همين ها كه هم اسمي و رسمي نوپا هستند و به قولي در حال تاتي تاتي كردن هاي اوليه در اين دنياي مجازي ) لينك مطلب شما را در برخي از وبلاگ ها به فراواني پخش و توزيع كرده اند ، حال آنكه بنده به خوبي آگاه هستم كه خيلي از همين ها حتي براي يكبار هم كه شده ، ساز و آوازي را كه نقد مربوط به آن را در وبلاگ خودشان قرار داده اند ، نشنيده اند ، و بعضاً از براي تخريب و يا حتي گفتن اينكه ” من سراپا نقد هستم و شخصيتي قهار و آشنا به كليه ي امور ” لينك وبلاگ شما را به تماشاي عموم گذاشته اند . خوب است به وقت نقد خود بر زواياي پنهان و آشكار موضوع مورد بررسي آگاه باشيم ( اينكه شما ابتدا ساز و آواز را به تمامي شنيده ايد و سپس شمشير كشيده ايد خود شايسته ي تقدير است) و يا به زمان نقل قول ، هر مطلبي را انتخاب نكنيم ، قولي شايسته ي نقل است كه راوي ثاني خود ذره اي هر چند كم و كوتاه از آن آگاهي و بدان آشنايي داشته باشد ، آيا همين كه بگوئيم ” اين مطلب خوب بود و خوشم آمد و نقد تند و تيزي بود” كافي ست براي نقل قول !؟!
    با تشكر
    داركوب

  102. رضا says:

    ظاهرامشکل همون قضیه همیشگیه یعنی به قول مولوی “هرکسی از ظن خود شد یار من”
    یه سری ار ما تا اشعار عرفانی وازاین قبیل رو می شنویم سریع اونو با زندگی خودشون و درک ظاهری از اسلام (همون چیزی که غالب آخوندها از اسلام می گن که البته درسته ولی فقط یه سطح ظاهری و پوسته رویی اسلام هست) تطبیق می دیم و یادمون میفته چه مشکلات ظاهری داریم قیمت سیب زمینی، بنزین و …که ظاهرا منشا مشکلات هم دولته
    گروه دیگه معمولا مباحث عرفانی و مشابه اون که توی ادبیات ایران خیلی نمود داره رو درسطحی بالا می بینیم و معمولا قائل نیستیم حقیقت جهان فقط مشکلات این دنیا یا بهشت ودوزخ ظاهری اون دنیا باشه
    واضحه که دسته اول طرفداران همای شده اند و دسته دوم منتقدان جدی او.
    ببخشید اگه تقسیم بندی کردم. این مثال شاید خوب باشه. طبق صریح قرآن این چیزایی که در مورد بهشت توی قرآن اومده مثل حوری و شیر و …فقط مثل هست وواسه تقریب به ذهن شدن مطلب (یا نمادی از یه حقیقت). وگرنه تو بهشت نه شیر هست و نه S E X. در نتیجه ظاهر بینیه به این کلمات گیر دادن.
    ممنون

  103. sma_m says:

    be hich vajh tamame naqde shoma ra zire soal nemibaram, va az didgahhaye musiqi va sherie asar defa nemikonam,vali aya be nazare shoma ebraze aqayede 30ya30 va ejtemai movafeq ba nazar va meile mardom bedune musiqi e sahih inqadr mazmum va napasand ast?aya chonin musiqii mozertar az barkhi arajife konunist?arajifi ke barkhi ba onvane amme pasand az an defa mikonand?aya bedune chenin sherhaye enteqadi(besyar ghalat az nazare adabi!)mitavan mardom ra be musiqie sonati alaqe mand kard?aya ostad shajarian va nazeri mitavanand betanhayi bare hefze musiqie sonati ra be dush bekeshand?aya farda ke naslhaye in sarzamin darhale khandane musiqie rap hastand va shenakhti hata sathi az sazhaye irani nadarand shoma pasokhgu khahid bud???
    aya hamin molana nemigoft :hich adabi o tartibi majuy, harche mikhahad dele tangat begu”
    hal in harfhaye ame pasand va darde dele mardom ba musiqie eshtebah az foqdane musiqie irani behtar nist?aya bedun chonin ejrahayi musiqie sonatie ma latme nemibinad??
    yek nokte ra hamishe be khater bespar!!!!dar har naqd va enteqad skhane dr.shariati ra be yad biavar!”man az nazarat ta paye jan defa mikonam, dar hali ke mokhalefe nazare man ast”!!!!raayate etedal dar enteqad hamishe zarurist. be onvane olgu mitavani sabr va hoseleye aqaye khatami darhale enteqad kardan va enteqad shodan ra bekhater bespari,…aya ba avardane qesmathaye taqriban gheire erfanie concert(mashuqe yaqinan zamini), che qasdi dashti?aya hengami ke dar shere aval,homay az khodavand jodayee az in jahane fani ra mikhahad va miguyad”to jan mibakhshi o inja be fatvaye to migirand jan az ma”darde jameeye irani bayan nemishavad?hal ba musiqi in payam zudtar va behtar enteqal miyabad.dar pasokh be soale shoma ke chera chonin emkani baraye ostad shajarian faraham nemishavad’ tanha esharei mikonam be sokhanranie akhire aqaye khatami ke goft in hokumat ba adamhaye nashenakhte va ami behtar az shenakhte shodeha barkhord mikonad,chun ruye anha hasasiati nist,ruye shajarian salha hasasiat ast,darpayan bisavadie nesbi e homay dar sher o musiqi qabul,ama javabe nabudie musiqi e sonati ra farda shoma bayad bedahid,che man shahedam ke barkhi az dustane javane man ke dar aghaz avaz haye ostad shajarian ra bi mafhume va bedune jazabiat midanestand,pas az alaqe be (ashare) homay,ba sazhaye irani ashena shodand va ostad ra aknune ba laqabe ostade avaze iran mishenasand..dar pasokh lotfan ,molayem va ba yadavarie sokhane Dr.shariati sokhan beguyeed.

  104. علی says:

    درسته مولانا فرموده اندهر چه می خواهد دل تنگت بگو ولی مکانش را مشخص نکرده من از آقای همای میخواهم بپرسم چرا با این جمله زردشت ومسیحیت را زیر سوال برده دوزخ ما چشم به راه شماست ؟؟؟؟؟؟؟پاسخ شما چیست آقای ادیب !!!در ضمن در وبلاگ طرفداران ایشان دیدم خانمی از ایشان خواسته متنی ابی سلیس وبدون به کار بردن کلمات عربی در مورد یکی از شعرا بنویسد وصد میلیون جایزه بگیردوآن نوشته را در سایتش بگذارد واین پیشنهاد جالبی است برای محک زدن این آقا که فکر کرده با تغییر نامش میتواند شق القمر کند وپارسی را پاس بدارد در ضمن اگر با خاطرات شجریان وناظری سر کنیم بهتر است تا با سخنهای عامیانه وکوچه بازاری مگر بنان و…در اذهان زنده نیستنداگر هم کسی می خواهد چیزی را احیا کند باید فراوان بداند واساتید فن او را قبول داشته باشند والا دوست عزیز این حرفها وشعار زدگیهای امروز را که سیگار فروش سر کوچه تان هم بلد است چه رسد به احمد سرگورابی

  105. داریوش says:

    هر کس آزاد است هر چه می خواهد بگوید پس :
    همای ناینده ی مردم رنج دیده و ستم کشیده ی ایران است.
    ادیان افیون مردم جهان هستند. نخستین پیامبر نخستین شیادی بود که به نخستین احمق رسید و خود را پیامبر نامید ( احمق نیز باور کرد)
    هر چه خونریزی و کشتار در تاریخ مشاهده می شود حاصل ادیان است . ادیان که به وسیله ی گروهی سودجو، دودوزه باز کلک و جانی پایه ریزی شده اند جز نکبت و خرابی و مرگ زودرس برای بشریت هیچ ارمغانی نیاورده اند . گروهی با شراب و می مخالفند ولی با ریاکاری و تزویر موافق . ( ریا حلال شمارند و جام باده حرام – زهی طریقت و مذهب زهی شریعت و کیش ). جماعت مکار این دکانداران دین نظر را حرام کرده اند ولی خون خلق حلال .
    شراب را حرام کرده اند ولی صیغه ( زنای اسلامی ) را حلال کرده اند . ازدواج یک مردک ۵۳ ساله با یک دختر بیگناه ۹ ساله صحیح است ولی رابطه دختر و پسر جرم است.
    کاش کتابهای حلیته المتقین و بحارالانوار مردک دیوانه مجلسی را می خواندی ، کاش کتان تحریر الاوسیله خمینی را می خواندی و خویشتن را از چنگال این قول دین نجات می دادی تا هیچ گاه به کسانی که برای اگاهی و شادی بشریت می کوشند کوشند توهین نکنی

  106. محمد رحیمی says:

    اگه قرار باشه از این گیر ها بدید به شعر تمام اشعار حافظ و مولانا باید سوزانده بشه
    این شعرا به گرد پای ابتذال مولانا و حافظ هم نمی رسن
    ****
    خوب است چند نمونه از «ابتذال» شعر مولانا و حافظ نقل می‌کردید و مقايسه می‌فرموديد با اين‌ها. با ادعا که خيلی حرف‌ها شدنی است. وقت سنجش است که پای بعضی‌ها لنگ می‌شود.
    د. م.

  107. علی says:

    آقای محترم مگر نمیگویید پیامبران احمقند آنها به ادعای خود آمده اند تا چیزی بگویند واندیشه های خود را در ذهن مرم باهر روشی فرو کنند ومگر نمیگویی آزادی بیان واندیشه آن آقایان هم نظرات خود را در کتابشان نوشتند واین همای شما هم خودش را پیامبر معرفی کرده برای حراست از چه ؟گرانی فساد بیکاری بیخانمانی !!!!خوب این پیامبر چه کرده است جز ارتزاق از اشعار بزرگان اگر تو نسل درد کشیده ای همای چگونه می خواهد باگفتن از می وخماری ومستی ویا در سی دی آخرش در کنج میخانه بنشیند وبعد هم بگوید ای شاه تو درد نکشیده ای خوب این چه مشکلی را حل میکند پس به قول خودتان او هم پیامبری شیاد است ومخاطبینش هم به استناد گفته خودتان عده ای احمق .نالیدن بلبل زنو آموزی عشق است/ هرگز نشنیدم از پروانه صدایی/….وبه قول حضرت مولانا هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند ودها نش دوختند پس همای نماینده ی شما ملت رنج کشیده نیست بلکه با سو استفاده از موقعیت کنونی برای پر کردن جیب خود الفاظی را در اشعارش به کار میبرد تا با پنبه سر شما را ببرد وجیب خود را پر کند آقایان چشم دلتان را باز کنید واز هر بی سر وپایی دفاع نکنید

  108. علی says:

    ز طرفداران پروپاقرص احمد سرگورابی خبری نیست محمد میترا سینا آرمین …چه شده آیا پی بردهاند که از یک طبل تو خالی حمایت میکردند دمت گرم آقای محمد پور پوز همشون را زدید آخه حرف حساب که جواب ندارد

  109. Anonymous says:

    عزیز من چه ربطی دارد به شما که در مورد مردم و طرز فکرشان نظر بدهی وقتی در جامعه ای تحجر است به هر نحوی بایددرمقابلش ایستادتازه شما در مورد مطلبی صحبت میکنی وقتی کسی در این مورد جواب شما را میدهدمیگویی منظور من این نبودوشما نمیفهمید (تحجر را کنار بگذار و عادلانه فکر کن و بنویس که در مقابل خدا مسئولی و به کسی هم توهین نکن زیرا نباید کسی را بخاطر افکارش سرزنش کرد)
    —————————-
    :))

  110. الی says:

    واقعا از بس حرفات یه طرفه و بی حساب بود نتونستن تا اخر بخونم.من اگه دیر دارم راجع به مطلبت نظر میدم به خاطراین بود که گذاشتم چند بار دقیق کنسرتای همای رو ببینم.تمام اهنگایی که می شنویم حتی لوس انجلسیا اعتراضه.به همه چیز.چون کار دیگه ای نمیشه کرد.وای به حال مه.واقعاومجبوریم تحمل کنیم.شمام کمی دیدتو باز کن.اشعار همهای اگه به نظر شما مشکل داره باید ترغیبش کرد به بهتر گفتن نه خفه شدن.

  111. مونا says:

    واقعامتاسفم برای کسایی که ادعای هنر و هنرمندی می کنند در صورتی که نه از هنر چیزی می دونن و نه از هنر چیزی جز خودبینی و غرور می دونن. شما اگر مفهوم شعرهای این آقا رو فهمیده بودین هیچوقت اینقدر ساده لوحانه در موردشون نظر نمی دادین. متاسفانه عادت کردیم چشمهامون رو ببندیم و گوش هامون رو بگیریم که حرفهای بقیه رو سانسور کنیم و به میل خودمون ترجمشون کنیم. کاش یه کم بهتر آهنگ ها رو و عمیق تر گوش می دادید. یه کم از ظاهر بیاید بیرون…جالبیش اینه که این آقا اصلاهیچ دین خاصی رو مد نظر نداره و طرف صحبتش با خالق خودش هستش و انسان های ظاهر بین. ولی هر کس اونجوری که دوست داره نظر می ده و تهمت می زنه. متاسفم واسه خودم و شما که مثلا قراره به عنوان یک انسان به کمال برسیم. در صورتیکه …

  112. سارا says:

    سلام
    مثل اینکه بعضی ها دلشون برای من تنگ شده؟
    وقتی صحبت باطرف مقابل هیچ نتیجه ای نمیده ، چه فایده ای داره که بخواهم خودم را خسته کنم. همه که قرار نیست همه چیزو بفهمند.امروز بعد از مدتها وارد وبلاگ شما شدم . تعجب کردم که هنوز سر مطالب شما جنگ است. حیف این وقت نیست؟؟؟؟؟
    بحث کردن موقعی ارزش داره که شما یه جواب درست بدی ، نه اینکه یک طرفه به قاضی بروید. راحت باش به قول استاد همای ( تو اگر گوشه محراب نشستی چه به من ، من اگر گوشه میخانه نشستم به تو چه؟)

  113. sma_m says:

    jenabe aqaye ali ,harche zudtar in bahse gheire elmi va faqat monaseb baraye afrade enteqad napazir va moteasab va maghrur manande shoma ra payan dahid.zira bahse shoma digar nabudi e musiqie sonati ra neshane gerefte ast.va agar farda ka3o jorate bedast gereftane tar o 3 tar o serahi ra nakard, tanha va tanha shoma moqaserid.
    be khod ayid o ezhare nazare manteqi va azadane ra bar taasob tarjih dahid

  114. امیر says:

    هر بار پیام‌های علاقمندان آقای همای را می‌خوانیم، با مخاطبانشان بیشتر آشنا می‌شویم. آقا یا خانم عزیز، آن سازی که استاد شجریان ابدا کرد‌ه‌اند صراحی‌ست. و البته سه‌راهی چیز دیگریست!!

  115. Anonymous says:

    جناب آقای امیر، ما هم نوشته ایم صراحی، نه سه راهی ، کمی آشنایی با زبان انگلیسی بد نیست!!متاسفم که طرفداران مفخر موسیقی ایران، این گونه از میان حرف حساب و منطقی ، ایرادات بچه گانه می گیرند!

  116. آرمین says:

    . . . ساقیا از این عالم رهایم کن . . . نمی خواهم در این عالم بمانم ، بیا از این تن آلوده و غمگین رهایم کن؛
    تورا اینجا به صدها رنگ میجویند / تورا با حیله و نیرنگ می جویند / تورا با نیزه ها در جنگ می جویند / تو را اینجا به گرد سنگ می جویند . . .
    واقعا نمی خواهید خودتان را تغییر دهید؟ تا کی پشت اسم خدا پنهان میشیوید . درود بر همای که با زبان خودش چه درست و چه نادرست توانست در دل آدمهایی که هنوز دلشان نمرده راه پیدا کند . آقای داریوش . م و باقی مخالفان . . .زمانی لب بر اعتراض می گذارند که از چیزی می ترسند، شما از چه می ترسید ؟ حقیقت؟ درست حقیقت یه کم تلخ است . زمانی می توانید معروف شویید که حق را از باطل بتوانید تشخیص بدهید. میدونید که فطرت و دل انسانها حق را می شناسد مگر این که بی فطر . .. . باشد. هر وقت توانستید به اندازه انگشت کوچک همای شناخته شویید تازه می توانید اسمش را بر زبان بیاورید ، وای به شما که نقد هم میکنید. . . . کی گفته اگه کسی توی یه کار موفق شد پس باید دانشمند باشه ، کی گفته که هر چی حافظ و مولانا و خاقانی . . . گفتند ، همان درست است وبس . تا حالا شده به یک موضوع از بالا نگاه کنی ، اصلا به جز خودت کس دیگری را می بینی؟ مگه نمی شه از خوبی کسی استفاده کرد و؟ چرا همش شما دنبال مشکل می گردی ؟ از نظر روانشناسی به این آدما میگن . . .
    یه جا دیدم که از یکی از دوستان خواسته بودی ، از ابتذال مولانا و حافظ و غیره برات بگویند. ( با ادعا که خيلی حرف‌ها شدنی است. وقت سنجش است که پای بعضی‌ها لنگ می‌شود.)
    زحمتش با خودت حافظ ۵۰ سال پیش را پیدا کن و با حافظ جدید مقایسه کن . انوقت می فهمی که چرا بعضی چیز ها حذف شده . در مورد مولانا هم نمی دانم اطلاع داری یا نه که او به شاعر جهنمی معرف شد ، چون یکی مثل شما بهش گیربیخود داد . اما انصافشون از شما بیشتر بود که خدا را شکر درش را تخته نکردن.
    هیچ کسی آتشی نمی افروخت / ز آتش خویش هر کسی میسوخت

  117. Anonymous says:

    شما این را نوشتی؟؟؟؟؟؟؟؟
    (( گويند که دوزخی بود عاشق و مست (با صدای نشئه!)
    قولی است خلاف دل در آن نتوان بست (اين را از روايت خودم گفتم؛ خواننده چيز دیگری می‌خواند که من به ياد ندارم.) ))
    چرا اینقدر چرند نوشتی؟ خواننده دقیقا این را میگه ، نکنه گوشاهات مشکل داره؟ همه نوشته هات هم اینقدر بی پایه و اساس است. متا سفم کسی با این دید سطحی نقد هم می کند.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    شما هم یه جورایی فاجعه هستی اما نه از نوع هنری . . .
    ***********************
    نه عزيز من؛ بيت مشکل‌دار اين است:
    گويند عاشق و ميخواره به دوزخ باشد
    فرداست ببينی که بهشت همچون کف دست

  118. میترا says:

    آقای د.مبا آنکه از دوستان تقاضای سکوت در برابر شما را کرده بودم ولی لازم دیدم سکوت خود را بشکنم وبه شما یاد اوری کنم این شعر را که در وصف انسانهایی چون شما وبسیار کسان دیگر میباشد سروده ام بنویسم وبازهم از عزیزان میخواهم از رفتن به این محکمه ی بی قاضی خودداری کنند:چیست فرق آدمی با جانور/ تا که مینازد به خود از آن بشر/ آدمی را گر نبود این امتیاز/بود بیش از جانور غرق نیاز/ هست این نیروی ممتاز بشر/ عقل دور اندیش وآینده نگر/ در شگفتم من چرا این برتری /گشته در او مایه ی وحشیگری/ در طبیعت بی گمان هر جانور/ هست در هنگام سیری بی خطر/ من نمیدانم چرا نوع بشر/ وقت سیری میشود خونخوارتر/ در میان جنگل دور ودراز /هیچ حیوان دیده ای همجنس باز/ هیچ شیری دیده ای در بیشه زار/جمع شیران راکند بالای دار/هیچ گرگی بوده کز بهر مقام/ گرگها راکرده باشد قتل عام/ دهیچ ماری دیده ای با زهر خود/ کشته ها بر پا کند در شهر خود/ هیچ میمون ساخته بمب اتم/تا که هستی را کند از صحنه گم/ دیده ای هرگز الاغی باربر/ مین گذارد کارزیر پای خر/هیچ اسبی دیده ای غیبت کند / یا به اسب دیگری تهمت زند/ هیچ خرسی آتش افروزی کند/ یا گرازی خانمان سوزی کند/هیچ گاوی دیده ای کز اعتیاد /داده گاو وگاوداری را به باد/پس چرا انسان با عقل وخرد/ آبروی دام ودد را میبرد/پس بود دیوانه بی آزارتر/زانکه محروم است از عقل بشر/مولوی استاد حکمت در جهان/ کرده بس این نکته را شیرین بیان/((آزمودم عقل دور اندیش را/بعد از این دیوانه سازم خویش را))/زین سبب آنکس که مینوشد شراب/ تا شود لا یعقل ومست وخراب/چون شود از عقل وحیلت بی خبر/ بس شرف دارد به شیخ حیله گر/….من از اشعار خود گفتم تا نزاعی دوباره بر سر دیگر شعرا واقع نشود .فقط یک سوال بی جواب دارم که در این مدت جوابش را نداده اید چه عاملی باعث شده شخصیت هنری ادبی وموسیقی همای رازیر سوال ببرید ؟؟؟؟!!!!او واقعیات را در ابیاتی بسیار قوی به کار برده است .درک مفهوم اشعاربرایتان مشکل است!!یا مشکل شخصی با ایشان دارید او به زودی در ایران خواهد خواند ویزدان نگهدارش وکمی در شعر خودم تعمق کن وبسان انسانی آزاده نقد کن نه با وابستگی به گروه یا حزب وجناح.بدرود
    **********************
    این‌جا به روی شما و امثال شما باز است. فکر می‌کنم اين خود به قدر کافی گويای مشی بنده باشد.
    د. م.

  119. یادآوا says:

    کاش می توانستند از آفتاب یاد بگیرند، بی دریغ باشند، در دردها و شادیهاشان حتی با نان خشکشان، کاردهاشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند…………..

  120. دوست عزیز با سلام درود
    مطلبتان را خواندم . بسیار جالب بود . اما همه نظرات را نخواندم . زیرا بسیاری از آنها متاسفانه به قول شما نتوانسته بودند منظورتان را متوجه شوند .
    متاسفانه در نقد منتقد همیشه مورد حمله گروهی متعصب قرار میگیرد که سخنانی تماما از روی تعصب و نه تعقل از آنها رانده میشود که این خود بسیار موجبات آزار منتقد و نویسنده را فراهم میسازد .
    بنده نیز خود بسیار با این مشکل در گیر بوده ام که این از خلقیات ماایرانیان است .
    در نقد شما بنده هیچ گونه طرفداری از دین و مذهب ندیدم . و هر آنچه دیدم همگی سخنانی بود کاملا درست و منطقی اما با قلمی بسیار تند که البته در بسیاری از مواقع لازم است .
    در مورد همای نیز مطلبی را باید به استحضار رسانم و آن اینکه متاسفانه بنده نیز با نظر شما موافقم ؛ و بر این عقیده ام که هر سبکی وقار خود را می طلبد ؛ از موسیقی دی جی انتظاری جز فحاشی و کلمات رکیک نمیتوان داشت از موسیقی پاپ نیز انتظاراتی را باید داشت این قاعده در موسیقی سنتی ما نیز که بسیار جنبه عرفانی دارد مستثنی نیست . شخصیت و وقار موسیقی سنتی ایرانی بسیار بیش از اینهاست که همای نامی از جایی برخیزد و با آن موسیقی … یک شبه خود را باشجریان و ناظری و امثالهم بیند .
    البته در کشوری همانند ایران این امر چندان هم بعید به نظر نمیرسد .
    با مهر و احترام
    محمد جواد صحافی

  121. چندین و چند بار این نقد را خوانده ام و هر بار مطالب جدید تری را از آن استخراج میکنم .
    فوق العاده نوشته اید . زیبا ترین نقدی که در طول عمرم خوانده ام .
    با زهم ممنونم

  122. mohsen says:

    سلام دوست عزیز
    ببخشید نوشتن بلد نیستم ولی خواستم بگم شما که بلدی و مرکب قلم تو دست رام است درست نیست اینقدر به یک گروه توهین کنی همین به قول شما جوانک را خیلی از ما جوان ها دوست داریم .
    خیلی ها مان مثل من هیچ علمی از موسیقی نداریم ولی دوستانی داریم که از این چیز ها سر در می آورند ولی با باز هم محسور این جوانک شده اند.
    خواستم بگم چهچه های محسور کننده ی آقای شجریان نتوانست من را به موسیقی سنتی جذب کنند یعنی هیچ کس غیر از این جوانک نتوانست . امیدوارم اگر باز هم نظری نوشتید نظراتان را به گویید ونظراتان را بززگ جلوه دهید نه طرف مقابل را کوچک کنید .
    با سپاس

  123. Anonymous says:

    be nazare man kare homa khob va ghabele taghdire shaiad dar satho andazehaie asatide mosighi bashe vali dar sathe khodesh khili khobe ham . be ghole ieki az dostan shoma ke onvare donya neshasti to refahe kamel dari hale donyaram mikoni mashrobetam mizanio shab ham to disko che mifahmi az hale ma . ma ham delemon be hamin chandta ahang khoshe

  124. علیرضا ر. says:

    افای مثلا منتقدانسان تا به درجه ای ازعلم در مورد جیزی نرسیده (حق انتقاد نداره).
    حرفهای شما نفد نیست جرندیاتی که به دلیل خشک مذهب بودن نوشتید.
    بذار کنار این تعصبات ویرانگرو.
    /دوزخ از تیره گی بخت درون تو بود/ گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت/

  125. علیرضا.ر says:

    سلام دوست خوب.
    نکته سنجی شما قابل تقدیر است.
    اما ظاهر بینی و زود قضاوت کردن شما جای تاسف دارد.
    گفتید استاد همای با صدای نشئه شعر می خواند. این درست
    اشکالی است که در گذشته به استاد شجریان و… گرفته شد.
    می بینید که تمام بزرگان موسیقی چنین صدای دارندو این دلیل بر عرقخواری ونشئه گی نیست.گفتید به نظام ایران توهین کرده لازم است بدانید که استاد از دنیا مینالد نه فقط ایران و اصلا هر کسی از ظن خود شد یار من.
    تازه اگرایران کشوری ازاد است دیگر این حرفها چیست؟
    شما نباید استاد همای را متهم به بی بندوباری می کردید.توهین توهین حالا نسبت به هرکسی.
    تمامی ایراد هایی که به اشعار گرفتید بی پایه و اساس است چون اگر به ادبیات نگاه کوتاهی بکنید متوجه می شوید اشعار باید متناسب با ریتم موسیقی باشدوحتی وزن نیز گاهی تغییر می کند.

  126. با وجود اینکه ما تازه کارمان را آغاز کرده ایم خوشحالم که این روزها خیلی ها در باره ی ما حرف می زنند. وقتی گروهی طرفداران زیادی داشته باشد حتما مخالفانی هم دارد. ما تنها با دو کنسرت توانستیم نظر بسیاری از مردم را به گروه مستان جلب کنیم با وجود کارهایی که می دانم خالی از اشکال های آوازی و گروهی نیست و همه ی انتقادها را پذیرا هستم و همیشه کوشیده ام روز به روز این اشکالها را کمتر کرده و در راه بهتر شدن گام بردارم که در کنسرتهای تور آمریکا، کانادا و ضبط هایی که به تازگی داشتم بر آن کوشیدم تا بهتر از گذشته باشم.
    خوشحالم که روز به روز نقدهای کارساز، جالب و گاه گاهی عجیب را از خبرها، چه از راه اینترنت و چه از زبان مردم می شنوم و می دانم تنها راه بهتر شدن و به جایگاه بالا تر رسیدن انتقادپذیر بودن است، حتی اگر منتقد اندیشه ی تخریب در سر داشته باشد.
    کاستی های کنسرتهای تالار وحدت و ملاقات با دوزخیان اگرچه به چشم منتقدان آنقدر بزرگ می نماید که حتی در برخی از نقدهاشان بی رحمانه حاضر به توهین نمودن به من گشته اند، اما گویی نمی خواهند باور کنند که دارای ویژگی هایی نیز هست که اینگونه حمایت مردم را به دنبال داشته است !
    به نظر من تنها زمان بیانگر واقعیتهاست و هنرمندانی که در راه مردم گام بر می دارند جاودانه خواهند ماند، و آنانی که مردم را کوچک می شمرند خود، از یاد می روند.
    من به دور از تمام حاشیه ها، به کارم عشق می ورزم و راهم را ادامه خواهم داد با حمایت استادان نیک اندیشم، خانواده ی مهربانم، دوستانم در گروه مستان و مردمانی که به ما عشق می ورزند آواز خواهم خواند.
    به کسانی که موفقیت همای و گروه مستان را غیر حمایت مردم و عجیب می دانند خرده نمی گیرم، زیرا ” چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند ”
    آری
    ” همای از آن بر همه مرغان شرف دارد که استخوان خورد و جانور نیازارد”

  127. تداعی says:

    …صدای تو فریاد زنجیر و گلبانگ آزادی من
    صدای تو آوای آبادانی من
    صدای تو هیهای ویرانی من
    صدای تو معنای ایرانی من.

  128. میترا says:

    قای د.م عزیز لطفا قبل از هر سخنی سری به سایتهای :avalinavaz.blogfa.com
    ostade-del.blogfa.com
    بزنید واز نظر سنجی دوستان در مورد شیوه ی اخلاقی شجریان رجبی وافتخاری ومشکاتیان مطلع شوید میان اینهمه هنرمند مافیایی شماهم چسبیده اید به این جوان مستعد وپر تلاش وخستگی ناپذیر!!خواهی نشوی همرنگ رسوای جماعت شوهمای رازیر سوال برده اید زیرا او نخواسته همرنگ جماعت طوطیان شکر سخن شود!!!د.م عزیز بسیار سفر باید تا پخته شود خامیولی در مورد استاد همای باید گفت خام بدم پختهشدم سوختم!!او در اشعارش از اغنیا ومحرومان و پارسایان وپادشاهان سروده اگر عدم درکتان در بعضی سروده هایشان در مورد می وساقی و…است لطفا ارواح مولانا وحافظو.. دیگر گرانمایگان را احضار کنید واز آنها بپرسید چرااین کلمات نامانوس را وارد زبان وشعر فارسی کرده اند تناقض هایی هم که شما عیب جویان در آن یافته اید تناقض هایی است که در کار دنیاست وهمای انسان ودنیا را آنچنان که هست توصیف میکند نه آنچنان که باید باشد واین یکی از امتیازات اوست موسیقی او نمایش حقیقی وگرم وزنده از دنیای ماست نه تصویری خیالی ودور از واقع. تفاوت همای با ملامتگران وریا کاران ودروغگویان این است که سخنش مثل شکر پوست کنده است نه رویی دارد نه ریایی راست وبی پرده اقرار میکند وهمین ذوق سرشار ئدل عاشق پیشه است که او را با همه ی کاینات مربوط میسازد وهمدر وهمراز میکند …دیگر گذشت زمان کهنگی تا لقب استاد یابی شعر میسراید آهنگسازی میکند ونغمه های خاموش ایرانیان را فریاد میزند پس لقب استاد برازنده ی اوست بعضی دوستان شکوه کردند چرا نامش را کنار شجریان وناظری آورده مگر آنان جز خوانندگی همان کاری که همای میکند کرده اند وما بی خبریم پیغمبرتان در میان آنهمه پیر وصاحبدل دست جوانی را در دست گرفت وگفت هر کس من مولای اویم زین پس علی مولای اوست آقای عزیز هر تحولی جنجالهای خود را به دنبال داشته همای سلولهای خاکستری خفته مردم ایران رابیدار کرده وبی رحمی شما از هراستان است اگر مرام مسلمانی میدانید از محمد یاد بگیرید که به نوجوانی بها دادومهر خفقان برقریشیان زد ولی افسوس که شما ازدینتان همچیزی نمیدانید آقا تا کی از فسیلها بت بسازیم شجریان کدام تاج زرین را برسر ملت ایران گذاشت کاش کنسرت همای را در تورنتو دیده بودی وقتی سرزمین بیکران راخواند اشک در چشم هزاران نفر جاری شد ویکربع تمام به احترامش ایستادند وکف زدند دست از عناد بردارید وبگذارید این پدیده ی نوظهور که یک شبهره صدساله را به همت ومدد یزران طی کردکارش را بکند آقا جهان به این بزرگی استاد همای عرصه را برایتان تنگ کرده گوشهایتان را بگیرید اهورامزدا حامیش باد ودوستت داریم همای عزیز

  129. علیرضا ر. says:

    دوباره سلام.
    اقای داریوش میم. امیدوارم نظرتون درباره استاد همای تغییر کرده باشه. شما که سنگ استاد شجریان را به سینه می زدی.. دیدی همه چیز اونجور که
    تو فکر می کنی نیست!
    دست خانم میترا به خاطر معرفی سایت ها درد نکنه.
    راستی نظر استاد همای رو درباره ی خودت و امثال خودت که خوندی!!!!!!!!!
    ************************
    شما نظرتان را گفتيد و ما هم گفتيم. «صالح و طالح متاع خويش نمودند». قرار نبوده کسی نظر کس ديگر را تغيير بدهد.
    د. م.

  130. میترا says:

    بادرود آقای د.م عزیز در سایتهایی بسیار بی محتوا همای عزیز را زیر سوال برده اند که حافظ ومولاناو..دیگر شعرا صفتی بد به معشوقه وعشق وشاهد ویار نداده اند آنوقت همای گفته بی بندو بار عزیزان به جای نقد کاش کمی مطالعه میکردید حافظ عزیزم میفرماید:یارب به که شاید گفت این نکته که در عالم/ رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی/..ودر غزل دیگرشان سروده:شاهدان در جلوه ومن شرمسار کیسه ام/ بار عشق ومفلسی صعب است ومیباید کشید/!!!!!وبسیار ابیات دیگر که مجالم اندک است ویا مولانای عزیزرا یاوه گویان آن زمان به خاطر یک تک بیت همو سکشوال خواندند:بند قبا گشایمت باز به بر بگیرمت !!!!واین را برای شمس سروده حضرات از من به شعر وارد ترند …به راستی خرده بر چه چیز میگیرند؟!!!!خودشان هم نمیدانند فقط دانسته اند اگر همای مجوز بگیرد وبخواند نانشان آجر میشود پرسه ای در میان خواص وعوام بزنید زمزمه های همای راخواهید شنید خدا در قلب ما پیداست ویا مردمزیر خط فقر به تنگ آمدهاند این دگر صحبت بی دینی ودینداری نیست…باستم وجفا خوشم گر چه درون آتشم/ چونکه تو سایه افکنی بر سرم ای همای من/ جاوید همای ودر پناه یزدان وسپاس از وبلاگ د.م

|