۲

صدای ما را از سوئد می‌شنوید!

یک ساعتی می‌شود رسیده‌ام سوئد. گوتنبرگ یا به قولی یوته‌بری. برای‌ام توی هتلی کنار فرودگاه اتاق گرفته‌اند. طبق معمول مسافرت‌های شتاب‌ناک این روزها، یکی دو روزی بیشتر نمی‌مانم. دیدم توی لابی هتل کامپیوتر گذاشته‌اند، ویرم گرفت رد پایی بگذارم. تا غروب که وقت سخنرانی‌ام برسد، هنوز سه ۴ ساعت وقت دارم (حدس بزنید کی‌برد این‌ها کدام حرف‌ها را ندارد!). می‌خواهم بروم بیرون کمی اطراف را بگردم. قرار بود فردا شب بروم استکهلم که با برنامه‌ی زمانی من ناسازگار بود و منتفی شد. مشقتی است تایپ کردن سر پا از توی لابی هتل! مثل آشپزی کردن و ظرف شستن بانو می‌ماند!

اگر وقت شد و توانستم دوربین را به یو اس بی این کامپیوتر وصل کنم، عکس‌های این دور و بر را می‌گذارم برای منفعت عام و خاص!

  1. ساغر گفت:

    خوشحالم که درک می‌کنی این ظرف‌شویی فسقلی چه دردسری دارد!البته به شما سخت‌تر می‌گذرد، من که ظرفی نمی‌شویم!
    تا فردا که بیایی «شهر در دست بچه‌ها»ست. شاید با همکاری شاهدخت بالاخره دم مخمل را کندیم، کسی چه می‌داند!
    دوست نوری برای مخمل و شکلات برای من یادت نرود!

  2. امين گفت:

    «چ» نداره.
    ***
    مشکل را با کپی پیست حل کردم!

|