گمان نمیکنم ايران – و الآن وقتی میگويم ايران مرادم مجموعهی مردم ايران، حاکميت سياسی فعلی ایران و تماميت ارضی کشور است – در چهار دههی گذشته در آستانهی اين همه بحران فشرده و اين همه فرصت استثنايی بوده است. دربارهی جنبش سبز و ميرحسين موسوی نمینویسم؛ پيشتر بسیار گفتهام. دربارهی روحانی هم در يکی دو ماه گذشته به تفصيل نوشتهام. اين را هم مکرر نمیکنم. روی سخنام در اين یادداشت کوتاه با خردمندانی از ميان مخالفان داخلی و خارجی نظام ايران است. این مخالفان طيف گستردهای دارند؛ از هر جنس و نوعی که میخواهند باشند. صلحجو باشند يا برانداز – به اين معنا که در خيالشان تنها راه سعادت ايران از تغيير رژيم میگذرد – يا عمدتاً کسانی باشند که غر میزنند و شکايت میکنند به معنای وسيعاش.
خلاصه و مغز کلام اين است که روحانی در مقياسی کلان با دو چالش بزرگ داخلی و خارجی در سطح دیپلماسی روبروست. سه مسألهی محوری هم اولويت اصلی روحانی – و البته نظام – است: ۱) تحريمها؛ ۲) پروندهی هستهای؛ و ۳) رابطه با آمريکا (و جنس و کيفيتاش). همهی اینها البته در يک موضوع ملموس و روشن متبلور است: اقتصاد فروپاشيده و درهمشکستهی ايران که حاصل هشت سال سوء مديريت ماجراجويانه و نخوتآميز بوده است. و اين – يا روشنتر بگوييم «آن دولت هشتساله» – دقيقاً همان عامل کليدی و مهمی است که کشور را به «لبهی پرتگاه» کشانده است. اين صورت مسأله است.
در وضع فعلی، روحانی و ديپلماسی داخلی و خارجیاش – که تا اين لحظه هوشمندی و کاردانی ستودنی و کمنظيری را نشان داده است – در آستانهی سفر به نيويورک يک فرصت استثنايی تاريخی – اما محدود و مستعجل – دارد. میتوان به شيوههای مختلف ياریگر عبور از اين گردنه شد – که نتيجهی محسوس و فوریاش نجات ايران است – و به روحانی کمک کرد تا برای منافع درازمدت ملی ایران گامی مهم بر دارد. باز روی سخنام ناگزير با کسانی که هنری جز ریشخند و طعنهزدن ندارند و در ناصيهی جمهوری اسلامی جز تباهی و اهريمنخويی نمیبينند نيست. با اين گروه گفتوگو نمیتوان کرد. روی سخنام با کسانی است که در پی بهبود واقعی اوضاع جهاناند در بستر واقعیتهای موجود.
اينکه عالیترين سطح سياسی جمهوری اسلامی در شش ماه اخير روز به روز – به هر دليل يا علتی – نشانههای نرمش و ملايمت را هم در گفتار و هم در کردار نشان داده است، مغتنم است. اين باب گشوده را نباید بست. نمیتوان تغيیرهای محسوس در سياست رسمی با نتايج عملی آن – ولو در حد آزادی يک دو جين زندانی سياسی – را ناديده گرفت يا آن را دستمایه ی تشفی خاطر يا استهزاء کرد. اين روزنه تا هميشه باز نخواهد ماند. نشناختن اولویتها و تکيه کردن بر مسايلی که در کوتاه مدت حلشدنی نيستند، تنها به دیپلماسی داخلی و خارجی روحانی آسيب خواهد زد. مقصودم از نشناختن اولویتها چيزی از جنس رفع حصر از موسوی و کروبی نيست؛ اين بخواهيم يا نخواهيم مسألهی ملی است. موسوی و کروبی نامشان گره خورده است به صندوق رأی و نهاد انتخابات در کشور. آنها آزادی و آبرویشان را گرو گذاشتند تا انتخابات سال ۹۲ تبدیل به چیزی شود که اکنون شده است. چيزهای ديگری که اين روزها فراوان میبينيم و میخوانيم – و سخن گفتن از مصاديقاش در حوصلهی اين يادداشت مختصر نيست – چيزهايی هستند که مصداق نشناختن اولويتاند. اهل اشاره اين را نيکو در میيابند.
اول و آخر کلام اينکه موقعيت فعلی به دقیقترین معنای کلمه «حساس» است و نه «حساس» از جنس مبتذلی که دههها در سياست رسمی تبلیغ شده است. حساس است به اين معنا که همه چيز ايران اکنون در گرو آن است. کليد گشايش بينالمللی اين قفل فروبسته اکنون در دست روحانی است. اين دست را میتوان به گرمی فشرد و ياريگر آن شد يا تعلل کرد و بهانهجويی و از در طعن و تمسخر و ريشخند در آمد و سود و سرمايه را يکجا از کف داد. فراموش نکنيم که ايران، خانهی ماست. خانهی همهی ماست. ايران حتی خانهی همان کسانی است که مشی و روششان را نمیپسنديم. ايران حتی خانهی کسانی است که بر ما ستم کردهاند ولی فراموش نکنيم که ايران متعلق به همهی ماست. روحانی امروز در آستانهی مهمترین چالش در سياست داخلی و خارجی است. هر يک صدای موافق و خردمندی که به او بپيوندند، در درازمدت و حتی کوتاهمدت به ايران ياری خواهد رساند.
مطلب مرتبطی یافت نشد.