۱۱

باید که تو هم باشی

می‌خواستم بنویسم:
«در بگشایید
شمع بیارید
عود بسوزید
پرده به یکسو زنید از رخ مهتاب
شاید این از غبار راه رسیده
آن سفری همنشین گمشده باشد»
دیدم که روز می‌آیی و در روز شمع نمی‌افروزند. با خودم گفتم که: «آب زنید راه را . . .»، باز دیدم که خیابان‌های اینجا غبار کویر وطن را ندارد که از سم اسبان غباری بر پا شود. اینجا غباری به دامن کس نمی‌نشیند. من خودم غبارم. آری نگار می‌رسد! و من پریشانم و حیران. مضطربم و هیجان‌زده. ماه‌های گذشته را باور ندارم بس که سیل بلا بارید و در این دو سال گذشته آفت بود و قحط عافیت. گویی تمام هستی دارد با همه‌ی عظمت‌اش فرود می‌آید. اشک‌ریزان پنهان من روزی از شوق است و روزی از دوری. امروز اما می‌آید. اما حال منِ بی او، بغض غزلی بی‌لب است. بی او حال کسی را دارم که قرن‌ها تمنای سخن‌ گفتن و سرودن دارد اما لبان‌اش را دوخته باشند. امروز می‌خواهم سخن بگویم. نمی‌دانم کجا گم‌اش کرده بودم که باید بعد از این همه راه پر پیچ و خم و هجوم دلهره، چنین می‌یافتم‌اش. فرداها را نمی‌دانم،‌ اما لحظه‌لحظه‌ام را می‌خواهم که او هم باشد. او که نفس‌بریده‌ی این دور سرسام آور هستی است. دوستش دارم تا مرز جنون، هر چند غریب است از من که از جنون بگویم. می‌خواهم‌اش چنان که بی‌پناهی در غربت بیابان پناهِ سایه‌ساران را. او می‌آید! درست دو سال پیش بود که من به اینجا رسیدم و اکنون اوست که دو سال بعد به همین جا می‌رسد. دقیقاً دو سال پیش. امروز او پس از دو سال که خون دل خوردم و خاموش نشستم اینجا خواهد بود. خوابم به چشمان نمی‌آید. بی‌وقفه‌ترین عاشق، موندم که تو پیدا شی . . .

  1. mitra گفت:

    همگامی و همدلی تان جاودانه باد!

  2. alireza گفت:

    arezoo mikonam khoshbakht shavid va nirouyetan do barabar
    alireza

  3. عشق چیزی نیست جز بارانی از غم پشت یک لبخند
    تا که هر کس آفتابی حس کند حال و هوایت را
    عاشق بمان….

  4. عباس معروفي گفت:

    داریوش عزیزم چشمت روشن! الهه نازنینم، خیر مقدم! به هر دو شما باید خیر مقدم بگویم. انگار که میزبان شما منم. صدای الهه پر از ایران بود امشب، و داریوش را تا به حال اینجور هیجان زده ندیده بودم. مرسی از تلفن زدنت.
    خوش باشید. جهان مال شماست، آفتاب به خاطر شما طلوع می کند، باران برای شما می بارد، همه به کارند و می روند تا بدانید که “بیگ بن” بخاطر شما می چرخد، به باد ندهید زمان را، به گلدان عشق برسید، و… گاهی نگاهی.

  5. kamyar گفت:

    درود
    گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
    میدونم که همه سلطان ها امروز غلامان شمایند.
    “عشق ورزیدن تان” پاینده
    دوست نادیده: کامیار

  6. نکته گو گفت:

    سلام… فقط عشق می ماند؛ خوشا بحالتان.

  7. Mehdi گفت:

    بله مکرر می کنیم این گفته حافظ را که سخت در خور مقام دو دلداده ماست:
    خوش آمد گل و زان خوش تر نباشد اعنی ولکام به بلاد لندنیه
    که در دستت بجز “ساغر” نباشد قول به آن است که چه دور بود ساغر و چه نزدیک آمد.
    خوش آمد
    دلتان شاد و بخت تان فرخ باد

  8. بهشته گفت:

    چشمت روشن داریوش. انشالله که در کنار همدیگه زندگی شیرینی داشته باشید.

  9. علی گفت:

    دوست خوبمان داریوش عزیز
    سلام؛
    من هم به نوبه خود ازدواج تان را به شما و سرکار خانم تبریک می گویم و برایتان از صمیم قلب آرزوی شادی و خوشبختی در ادامه زندگی پرباری که در پیش رو دارید را از خداوند منان خواهانم.
    سایه بلند خوشبختی بر زندگی تان مستدام باد

  10. فرنشين شهر طوس گفت:

    چشمتان روشن
    وصال مبارک باد!

|