۶

رخصت خبث نبود ار نه حکایت‌ها بود

چند روز آخری را که در ایران بودم،‌ یادداشت عجیب و غریب و غیر منتظره‌ای که محمود فرجامی نوشته بود، پاک آشفته‌ام کرد. اصلاً توقع نداشتم که آدمی مثل محمود فرجامی (حداقل با شناختی که تا پیش از این از او داشتم) این اندازه بی‌هوا و بی‌احتیاط و بی‌رخصت درباره‌ی «همه چیز» یک نفر که برای نخستین بار در عمرش دیده است چیز بنویسد. پیش از این سید خوابگرد، از زاویه‌ای دیگر، رفتار دوست‌مان را به نقد کشیده بود. اما در این میانه‌ محمود فرجامی بی‌ این‌که حتی یک بار یک ای‌میل ساده به من بزند که فلانی من چنین چیزی را نوشته‌ام، نظر خودت چیست، در نهایت لجبازی کار خودش را ادامه داده است و از چیزی که به گمان من «اشتباه فاحش» است با الحاح دفاع می‌کند!

به باور من، آن‌چه شکراللهی نوشته بود، نقد بسیار به جایی بود که فرجامی هیچ اعتنایی به آن نکرده و خیلی راحت به حساب جنگ و دعوا گذاشته آن را. چیزی که در این ماجرا محمود فرجامی فراموش کرده است و هیچ اعتنایی به آن نکرده (ولو در قالب طنز باشد)، رعایت «حقوق فردی» یک انسان است. انگار دیگر در وبلاگستان «فرد» هیچ اهمیتی ندارد و هیچ حقوق و اختیاراتی برای او قایل نیستند. محمود فرجامی چیزهایی را به طنز (که بدون هیچ تردیدی اشاره‌هایی از نظر واقعی خودِ او و خودِ من نیز در آن هست) نوشته که بخشی از آن‌ها نه با واقعیت سازگار است نه با پسند و سلیقه‌ی من. خیلی ساده بگویم که به طرز ناجوری احساس می‌کنم کسی که بسیار به او اعتماد کرده‌ام، با کمال بی‌خیالی از این اعتماد سوء استفاده کرده است. دوستی به جای خود محترم و پا بر جاست و هنوز از جایگاه فکری برای محمود فرجامی ارزش قایل‌ام و امیدوارم به این دوستی صدمه‌ای نخورد، اما کمینه‌ انتظار من از او این بود که به خطای‌اش اذعان کند یا حداقل دو خط بنویسد و از خود من بپرسد که موضع‌ام چیست و غیاباً با پرچم من توی میدان جنگ جولان ندهد. کاری را که او کرده است من هرگز در تمام مدتی که در ایران بودم نکردم (جزییات و حجم روایت فرجامی را مقایسه کنید با اختصار و لفافه‌گویی‌های من در تمام یادداشت‌های‌ام). این «حق فردی» و مسلم من بود که بتوانم چیزهایی را در حد درد دل به فرجامی بگویم و اطمینان خاطر داشته باشم که قرار نیست این حرف‌ها را جایی بازگو کند. انگار روزنامه‌‌نگار جماعت دهان‌شان چفت و بند ندارد و همواره باید ازشان پرهیز کرد. اما فراوان روزنامه‌نگار دیده‌ام که احتیاط و دوراندیشی و رعایتِ انسانی را ترک نگفته‌اند.

محمود جان! خرج‌اش یک عذرخواهی ساده است. جنجال لازم نیست درست کنیم. من اصلاً از یادداشت‌ات خوش‌ام نیامده است و سخت حیران شدم از این‌که دیدم چه اندازه فاصله است بین آدمی که دیدم و آدمی که این را نوشته است. شاید برداشت من خطا بوده است از تو یا تو شتاب‌زده و بی‌خیال نوشته‌ای. خودت تکلیف همه را با موضع‌ات روشن کن برادر!

تکمله:
کامنتِ محمود فرجامی را به اضافه توضیحات دیگر خودم می‌آورم تا شاهد مثال‌های موارد «دلخوری» صریح خودم را بداند:

داریوش عزیز
اینکه با خودت درباره این ماجرا تماسی نگرفتم به خاطر لجبازی یا غرور یا بی اعتنایی ام به تو نبود. می خواستم نظرت صریح و شفافت را -بدون تعارف و یا ملاحظه تماس ها و حرفهای خصوص- دراین باره بدانم تا تکلیفم روشن شود. حالا شد. در وبلاگم به زودی در این رابطه خواهم نوشت.
***

«محمود جان،
ممنون از توجه سریعی که می‌کنی، اما پیش از این‌که باز چیزی بنویسی، این توضیح را می‌افزایم که قضیه کاملاً «شخصی، فردی و سلیقه‌ای» است و اصلاً خوش نداشتم چنین انعکاسی از دیدار من و تو در وبلاگستان ظاهر شود. من هیچ توجیهی برای نوشته‌ی طنزآمیزت (که اتفاقاً سرشار از طعنه و تمسخر بود) نمی‌بینم. مثال می‌خواهی: «استدلا‌ل‌های محکم و درست»، «استدلال‌های محکم و کوبنده»، «علم الهی»، «نور قدسی»، «استدلالات دینی-ملکوتی» و غیره. من این‌ها را فقط و فقط به حساب تمسخر و طعنه می‌گذارم مگر خودت جوری این‌ها را رفو و اصلاح کنی. من و تو اگر بحث استدلالی کرده‌ایم، جای‌اش ذیل نوشته‌ای صریح، سرد و بی‌طعنه و تحقیر است، نه نوشته‌ای طنزآمیز و پر تبختر. مگر من نمی‌توانستم همین توصیفات را از نوع نگاه تو به خیلی مسایل – و حتی سخنانی که از تو شنیده‌ام – داشته باشم؟ تفاوت در این است که من «اخلاقاً» آن جور روایت کردن‌ها را ناروا می‌دانم. همین.
کار بدترت این است که به جای مراجعه به من ایراد‌ها و حتی تمسخرهایی را که خطاب به شکراللهی است در وبلاگ‌ات می‌آوری. لاجرم معنی‌اش این است که اگر خود من هم عین این را نوشته بودم با من همین برخورد و رفتار را می‌کردی، چون معنی‌اش این است که اصل کارت را درست می‌دانی. در حالی که من از اساس کارت را نادرست می‌دانم. کاش آن یادداشت را برداشته بودی و نه شکراللهی و نه من چنین پاسخ‌هایی نمی‌نوشتیم. رعایت کردن بعضی حدود میان ما از هر چیزی مهم‌تر است. بیا این مرزها و حدود و حرمت‌ها را حفظ کنیم، نه این‌که با خودخواهی سر این‌ها جنجال راه بیندازیم.»

پ.ن. من جداً معتقدم نوشته‌ی شکراللهی اگر چه بعضی از دوستان حمل بر دخالت در یک موضوع شخصی می‌کنندش، کاملاً

  1. محمود فرجامي گفت:

    داریوش عزیز
    اینکه با خودت درباره این ماجرا تماسی نگرفتم به خاطر لجبازی یا غرور یا بی اعتنایی ام به تو نبود. می خواستم نظرت صریح و شفافت را -بدون تعارف و یا ملاحظه تماس ها و حرفهای خصوص- دراین باره بدانم تا تکلیفم روشن شود. حالا شد. در وبلاگم به زودی در این رابطه خواهم نوشت.
    ***
    محمود جان،
    ممنون از توجه سریعی که می‌کنی، اما پیش از این‌که باز چیزی بنویسی، این توضیح را می‌افزایم که قضیه کاملاً «شخصی، فردی و سلیقه‌ای» است و اصلاً خوش نداشتم چنین انعکاسی از دیدار من و تو در وبلاگستان ظاهر شود. من هیچ توجیهی برای نوشته‌ی طنزآمیزت (که اتفاقاً سرشار از طعنه و تمسخر بود) نمی‌بینم. مثال می‌خواهی: «استدلا‌های محکم و درست»، «استدلال‌های محکم و کوبنده»، «علم الهی»، «نور قدسی»، «استدلالات دینی-ملکوتی» و غیره. من این‌ها را فقط و فقط به حساب تمسخر و طعنه می‌گذارم مگر خودت جوری این‌ها را رفو و اصلاح کنی. من و تو اگر بحث استدلالی کرده‌ایم، جای‌اش ذیل نوشته‌ای صریح، سرد و بی‌طعنه و تحقیر است، نه نوشته‌ای طنزآمیز و پر تبختر. مگر من نمی‌توانستم همین توصیفات را از نوع نگاه تو به خیلی مسایل داشته باشم؟ تفاوت در این است که من «اخلاقأ» آن جور روایت کردن‌ها را ناروا می‌دانم. همین.
    پ.ن. کار بدترت این است که به جای مراجعه به من ایراد‌ها و حتی تمسخرهایی که خطاب به شکراللهی است در وبلاگ‌ات می‌آوری. لاجرم معنی‌اش این است که اگر خود من هم عین این را نوشته بودم با من همین برخورد و رفتار را می‌کردی، چون معنی‌اش این است که اصل کارت را درست می‌دانی. در حالی که من از اساس کارت را نادرست می‌دانم. کاش آن یادداشت را برداشته بودی و نه شکراللهی و نه من چنین پاسخ‌هایی نمی‌نوشتیم. رعایت کردن بعضی حدود میان ما از هر چیزی مهم‌تر است. بیا این مرزها و حدود و حرمت‌ها را حفظ کنیم، نه این‌که با خودخواهی سر این‌ها جنجال راه بیندازیم.

  2. دوست گرامی سلام
    نمی دانم آیا صحیح است که در این زمینه کامنت بگذارم یا نه. از یک طرف موضوع، شخصی است و به اغیار مربوط نیست (مگر اینکه بخواهند آتش بیار معرکه ای باشند که قصد من مسلما این نیست)و از طرف دیگر وقتی که در این فضای عمومی مطرح می شود، انگار قضاوت عموم را طلب می کند.
    من به عنوان یک خواننده عام (تاکید می کنم، عام) که با هیچ کدام از طرفین آشنایی ندارم احساس می کنم که حق کاملا با آقای فرجامی است. تصویری که ایشان از شما در نوشته شان ترسیم کرده اند بسیار دوستانه و دوست داشتنی است اگر چه اختلاف مبانی دیدگاههایشان با شما را هم منکر نشده اند. حالا اگر در این نوشته تصویری از شما هست که دوست ندارید دیگران بدانند و آنرا خصوصی می دانید، می توانستید از ایشان به شکل خصوصی بخواهید که پاک کنند. در هر حال این موضوع به هیچ وجه به آقای شکراللهی مربوط نمی شده است که بخواهند در مقام صاحب ارض وبلاگستان دیگران را به شکل توهین آمیزی نصیحت کنند. با عرض معذرت، این نوع حمایت ایشان از شما و بعد این نوشته شما در حمایت از ایشان خیلی شبیه نان قرض دادنهای آماتوری وبلاگهای خیلی آماتوری است که برای هم می نویسند:”آماده تبادل لینک”!

  3. دوست ام محمود فرجامی، آن چنانی که من در این چند ساله شناختم اش، خدای کانکت شدن به آدم ها ولی دیسکانکت شدن پس از آشنایی با آن ها پس از مدتی است. به نظرم اگر لیستی از آدم هایی که با آن ها پس از مدتی دیسکانکت شده است تهیه کند به نظرم به اندازه لیست وبلاگ هایی خواهد شد که یک بلاگر حرفه ای هر روز سر می زند. در عین حال پیگیر با انگیزه و البته مغرور است. ضمنا بر خلاف ظاهر دموکرات اش چندان دموکرات نیست.

  4. بلاگ نیوز بدین مطلب لینک داد.

  5. armin گفت:

    salam,
    man har chand baa maghalaat va matalaebe aghaye farjaami dar zaminehaaye motafavet neveshte movafegh nistam, va na baa tarze tafakkore seyaasi ishan, amma dar khosoose oon posti keh dar moorede shoma dasht man beh nazare shoma movafegh nistam, matlabe khassi dar aan post raajeh beh shoma nabood va man ehaanati nadidam.
    dar zemn naghde aghaaye shokrollahi gheyre monsefaaneh va bii adabaane bood.
    omidvaaram keh soetafahom bartarf gardad.

  6. ‌زلال گفت:

    چرا چیزی که به نیت خیر نوشته شده را اینقدر جدی میگیرید چرا فکر نمیکنید که دیدن شما برای آقای فرجامی چقدر لذت بخش بوده و از سر شوق مطلبی در مورد شما در وبلاگشان آورده اند .
    این درست که ایشان اول باید از شما اجازه میگرفتند ولی دخالت آقای شکر الهی و حمایت شما از ایشان من فکر میکنم که جای تامل دارد .
    از شخصی مثل شما بعید به نظر میرسد که در مورد چنین نوشته ای این چنین موضع گیری کنید .
    من نمیخواستم از کسی طرفداری کنم ولی یه کم دیدیم قضاوتتان دور از انصاف است …
    وگر نه من نه آقای فرجامی را درست میشناسم نه شما را. فقط از طریق وبلاگتان با شما آشنا شدم
    همین

|