۲

شاعر انسان‌ها

Print Friendly, PDF & Email
پريروز هشتادمين سالروز تولد سايه بود. آن‌قدر گرفتار کار بودم که مجالی دست نداد چيزی بنويسم. امشب هر چه گشتم ميان عکس‌های‌ام که عکسی خوب از سايه پيدا کنم، نشد. يک دنيا عکس خوب از سايه دارم. خيلی‌های‌اش يادگار شبی بود که آمد لندن.  پاره‌ای از اين عکس‌ها را می‌شود در يادداشت‌هايی که همان روزها نوشتم پيدا کنيد (بنگريد به «چون آيت عشق» و «شب شعر سايه»). هر چه هست دير است دو روزی ولی بايد اين‌ها را نوشت. کوتاه و مختصر می‌نويسم که به پرچانگی و بيهوده‌گويی نيفتم.

سايه - دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۲، لندن، منزل مسعود بهنود

سايه برای من شاعر لحظه‌لحظه‌ی زندگی‌ام بوده‌ است. هر حالی، هر حسی که در زندگی داشته‌ام سايه برای‌اش شعری داشته است. سايه شاعر انسان‌هاست. ساير شاعری است در دسترس. شاعری است برای احوالی که می‌توانی لمس کنی. شاعری نيست که مغلق‌گو باشد و بيهوده‌سرای و اهل فخرفروشی شعری و شعرفروشی. سايه هر چه هست،‌ در شعرش بی‌تکلف همان‌گونه حضور دارد. اين همه قصه از شعر سايه هيچ چيز تازه‌ای نيست. همه می‌دانند. همه می‌خوانند. همه می‌نويسند. هيچ چيز نوی در آن نيست. همه جا می‌شود يافت.

اما سايه، لايه‌ای ديگر هم دارد. آن لايه‌ی انسانی که جدای از شعر می‌شود ديدش. بخت‌ام بلند بوده است که توفيق ديدار سايه چندين بار برای‌ام مهيا بوده است و هر وقت به سراغ‌اش رفته‌ام با خوشخويی و مهر در به روی‌ام گشوده و رخ نهان نکرده است. سايه اهل تعارف با هيچ‌ کس نيست. با هيچ کس پنهان‌کاری نمی‌کند. هر چه می‌انديشد و بدان اعتقاد دارد، بی‌پرده بر زبان می‌آورد. سايه، آدمی است سخت نرم‌دل. دلی دارد چون آبگينه. وقتی با او حرف می‌زنی اگر نشناسی‌اش فکر می‌کنی دارد عتاب می‌کند. اما در پس آن عتاب، آن‌قدر مهر ريخته است که نهايت ندارد. در حضور سايه که می‌نشينی می‌شود لحظه به لحظه از او درس آموخت. درس زندگی، درس ادب، درس ايثار، درس انسانيت و البته درس شعر و موسيقی. سايه سخت دلبسته‌ی ايران است. شايد گزاف نباشد اگر بگويم بيش از نيمی از سال را در ايران می‌گذراند. همین سفر آخری که در ايران بودم می‌گفت نمی‌دانم چی‌ست در اين آب و خاک که مهرش در کنجِ جان آدم می‌نشيند. درست مثل اين‌که مادری پير و بيمار و غرغرو و بداخلاق داشته باشی، ولی باز هم مادرت، مادرت است و دوست‌اش داری. ايران با تمام آن‌چه که هست و نيست، با تمام آن آزارهايی که در آن می‌بينی، باز هم عزيز است.  همين‌ جور می‌شود نوشت و نوشت. حرف زیاد است از سايه. گفتم مختصر می‌نويسم. همين قدر برای ادای دين به شاعری که سخت انسان است و عجيب دلبسته‌ی انسان‌هاست، قلم‌اندازی نوشتم. عمرش دراز باد سايه که عمری در سايه‌ی احساس و ذوق او زيسته‌ام و سخت وامدار تيزبينی‌های او بوده‌ام.

  1. محمد رضا says:

    نشود فاش كسي…

  2. امیرجون says:

    مردونگی کردی برادر!

|