۴

براده‌های دلتنگی

۱. «در هوای‌ات بی‌قرارم… بی‌قرارم روز و شب».

۲. «والله که شهرِ بی‌تو مرا حبس می‌شود…»

۳. حال‌ام خراب است:
چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی
منم و خیال یاری، غم و نوحه‌ و فغانی
به خدا خبر ندارم چو نماز می‌گزارم
که تمام شد رکوعی، که امام شد فلانی…
و آری… «درِ مسجدم بسوزد…»!

  1. امیرجون گفت:

    آقای داریوش میم. با درود. باز هم از شما در خواست می کنم به من کمک کنید تا آقای سایه را ببینم. شما که شکر خدا در ایران هستید.
    دستم به کسی نمی رسد الا تو
    دریاب …
    ***
    دوست عزیز،
    امیدوارم محدودیت‌ها و محظورهای مرا درک کنید. شما اولین کسی نیستید که چنین درخواستی می‌کنید و من هم نمی‌توانم بدون هیچ مقدمه‌ای آن نتیجه‌ای را که شما می‌خواهید بگیرم. آقای سایه هم مسافرند و من از ایشان بی‌خبر. گمان کنم باید راه‌های دیگر جز من را امتحان کنید. ناامید نشوید. جوینده لاجرم یابنده بود.

  2. Sadegh گفت:

    دوست عزیز خسته نباشید و ممنون بابت آهنگهایی که اینجا گذاشته اید. در غربت تلخ و سرد، گرمای خاصی داشت بازشنیدن صدای شجریان…

  3. اميرجون گفت:

    سپاس گزارم که پاسخ دادید.
    سخن شما به جاست.
    آماده ام برای مقدمه ای.
    هر گاه که شما وقتی داشتید.
    از پا فشاری من دلگیر نشوید.
    با درود

  4. داستانک گفت:

    دل ما هم تنگ است اما به روی خودمان نمی آوریم

|