از افقی بالاتر…

اين يادداشت را پیش از بيانيه‌ی موسوی نوشته بودم. اما هم‌چنان انتشار آن را بی‌فایده تلقی نمی‌کنم چرا که گمان می‌برم پرتوی می‌افکند بر جوانب حقوقی قضيه و ضرورت حفظ ظرفيت‌های سياسی موجود.

۱. اعدام، یکی از حربه‌های مهم دستگاه قضایی ایران بوده است و هم‌چنان هم هست. به هر دلیلی، مجازات اعدام هم‌چنان در دستور کار قضات ایرانی وجود دارد. تفسیرهای موسع و دلبخواهی از قانون، نادیده گرفتن عدالت شکلی و البته بازیچه‌ی قدرت شدن از ویژگی‌های برجسته‌ی این دستگاه قضاست. راه حل‌اش چی‌ست؟ بحث‌‌اش دراز است اما بدون شک حل بحران‌های قضایی در کوتاه مدت میسر نیست.
۲. در پنج اعدام ديروز هر چند جرمِ متهمان (یا به عبارت دقیق‌تر «اتهام» آن‌ها)، مرتبط با رخدادهای پس از انتخابات اعلام نشده، اما بر هيچ عاقلی پوشيده نیست که اجرای این احکام در این مقطع زمانی، تصادفی نیست. ایجاد رعب و هراس، تنها قسمت ظاهری ماجراست. نباید فراموش کرد که ایجاد شکاف و اختلاف در ميان کسانی که با اين رویه مخالف‌اند (رویه‌ای که هم معارض با عدالت شکلی است و هم منافات با عدالت ماهوی دارد)، بزرگ‌ترین فایده را نصیب گردانندگان چرخِ بی‌عدالتی می‌کند. یکی از دوستان حقوق‌دان نکاتی را نوشته بود که پس از مشورتی که با او کردم، آن نکات را با تفصیل بیشتری چنین بازگو کرد (و تقرير اين‌ها برای فهم وضعيت موجود مهم است): «۵ تن از هموطنانمان توسط دستگاه شبه‌قضایی جمهوری اسلامی ایران محکوم به اعدام شدند. اکثراً بحث‌ها بر سر بی‌گناهی ایشان بود که مربوط به عدالت ماهوی است. نکته‌ای که کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، عدالت شکلی در دادرسی است که ضامن عدالت ماهوی بوده و بدون آن، مطابق اصول جهانی دادرسی، صرف نظر از بی‌گناه بودن یا نبودن متهم، به قطع هرگونه محکومیتی ناعادلانه بوده و خود محکوم به بربریت است. از جمله‌ی این موارد، حق دارا بودن وکیل (با تمام جوانب و لوازم آن)، حق دفاع کامل و شنیده شدن، حق آزمودن شاهد، حق مواجهه‌ی رو در رو با متهم کنندگان و تناظر در دعوی است. همچنین برخی اصول حقوقی که در دادرسی کیفری در دستگاه شبه قضایی ایران به کرات نادیده گرفته می‌شوند، عبارت‌اند از اصل برائت، اصل تفسیر مضیق و تفسیر به نفع متهم… در مقابله با وضع موجود در عرصه قضایی (که عموماً هم مربوط به عرصه‌ی کیفری می‌شود در شرایط حاضر تا عرصه‌ی مدنی)، تمرکز اعتراضات باید بر عدالت شکلی قرار گیرد. دلیل، آنکه عدالت ماهوی با مسائل ایدئولوژیک و زیر ساختارهای ارزشی تعریف‌کننده‌ی جرم گره می‌خورد و همین امر دست یافتن به اجماع بر سر مصادیق عدالت ماهوی را دشوار می‌کند. مثلاً، در نظام فکری اسلام، جرائم جنسی جایگاه خاصی دارند؛ درحالی که در نظام‌های لیبرال تا جايی که اثبات نشود روابط جنسی افراد به دیگران ضرر می‌رساند، این نوع روابط اصولاً جرم محسوب نمی‌شوند (مثلا نک. به بحث داغ هم‌جنس‌گرايی در اواسط قرن بیستم در انگلیس که به مباحثات مفصلی بین قاضی لرد دولین و پروفسور هارت- فیلسوف حقوق پوزیتیویست مشهور منجر شد و حاصل آن در کتاب قانون، آزادی و اخلاق جمع شده است. در آنجا هارت با تکیه بر نظریات جان استوارت میل، همان مبنای فوق‌الذکر را در مورد ضرر رساندن به دیگران مطرح می‌کند و بر آن اساس از هم‌جنس‌گرايی که با رضایت طرفین باشد دفاع می کند). اینها همه در حالی است که در زمینه‌ی عدالت شکلی، اجماع مناسبی در سطح جهانی و حتی در میان مسلمانان وجود دارد و باید از این قابلیت بهره گرفت».
۳. اگر به شرایط داخلی توجه دقیق داشته باشیم، حداکثر موضعی که موسوی، کروبی یا خاتمی می‌‌توانند بگیرند، نقدی است به روال قضایی (نقد شکلی) نه دفاع از کسانی که اعدام شدند. در این مقطع حتی مخالفت کردن با نفس حکم اعدام به منزله‌ی یک عمل سیاسی، تنها خاصیتی که دارد صدمه زدن به قابلیت‌های موجود است. هر موضع‌گيری‌ای لزوماً موضع‌گیری اخلاقی يا قابل‌ستايش نيست. هر کسی می‌تواند با بلند کردن صدای خود یا موضع‌گیری در قبال چيزی، گمان کند برای خودش اعتباری اخلاقی کسب کرده یا قهرمان شده است. اما اگر موضع‌گیری در برابر هر اقدامی در هر زمان و مکانی فی‌نفسه مطلوب نباشد و مهم‌تر از نفس موضع‌گيری، تغيیر آن چيزی باشد که علیه آن موضع می‌گيريم، آن وقت است که بايد بیشتر فکر کرد و موضع‌گيری عاطفی را به تعویق انداخت و پرسيد موضع‌گيری سیاسی به چه قصد و نیتی انجام می‌شود و قرار است چه نتيجه‌ای بدهد؟
۴. فراموش نکنیم که اعدام‌های دهه‌ی شصت، زخم عمیقی در روان و آگاهی بخشی از جامعه‌ی ايرانی گذاشته است. این خاطره که بخواهيم يا نخواهيم در ناخودآگاه خانواده‌ی قربانيان یا دوستان و همدلان‌شان می‌ماند، نه تنها زدودنی نیست بلکه می‌تواند درست به خدمت همان کسانی در آيد که دیروز و امروز منافع‌شان با قربانی کردن انسان‌ها تضمین می‌شود. تحریک احساسات کار سختی نیست. به دست هر کسی می‌تواند صورت بگیرد، حتی به دست کسانی که می‌توانند دستگاه قضا را امروز هدايت کنند! مراقب باشیم بازی نخوریم.
۵. موسوی،‌ کروبی و خاتمی سرمايه‌های مهمی برای آگاهی و آزادی ملت ما هستند. زخمی کردن آن‌ها و صدمه زدن به آن‌ها به بهانه‌ی پاسخگو کردن‌شان (پاسخ‌گو کردن کسی که هيچ دسترسی به قدرت ندارد و محروميت‌اش با محرومیت‌ من و شما امروز هیچ فرقی ندارد،‌ چه فضيلتی یا حسنی می‌تواند داشته باشد؟)، از سر شتاب و عاطفی عمل کردن است. شوربختانه، در کشور ما چندان جا برای انتقام‌گیری و کين‌خواهی هست که اگر آغازش را از جایی راه بدهیم، پايان‌اش به عمر دو سه نسل از ماها هم نخواهد رسید وهم‌چنان باید مشغول پاسخ‌گو کردن مردم و حساب‌کشی باشيم. اختلاف‌نظرها همیشه باقی خواهند ماند، اما این‌که خودمان با دست خودمان سرمایه‌هایی را که داریم در بوته‌ی شرايطی که یکی دیگر ايجاد می‌کند، نابود کنیم، نشان از خردمندی و حکمت نيست. این نکته را در يادداشتی دیگر شاید بسط بدهم اما مغز سخنِ من اين است که متأسفانه در شرایطی که در آن واقع شده‌ايم جریانی دارد شکل می‌گیرد که به جای ظرفیت‌سازی سياسی و عقلانی و تقویت ظرفيت‌های موجود، تمایل عجیبی برای تخریب ظرفيت‌های فعلی و آسیب زدن به جریان ظرفیت‌ساز وجود دارد (و دریغا که تمام این خطاها را به نام آزادی يا به نام مسؤولیت روزنامه‌نگارانه و بازی با مفاهیم قابل‌دفاع مرتکب می‌شود).
۶. تفاوت اعدام‌های تازه با اعدام‌های ماه‌های اخیر این است که دستگاه تبلیغاتی بر خلاف بار قبل که با ناشی‌گری کسانی را که پيش از انتخابات دستگير شده بودند، متهم به اغتشاش کرده بود، این بار آن خطا را مرتکب نشده است و کوشش کرده همه را در موضعی قرار دهد که شتاب و غلیان عاطفه، تنها به زيان هر کسی تمام شود جز آن‌که مسؤول آن است!
پ. ن. بيانيه‌ی موسوی کوتاه است، اما خردمندانه و به موقع – نه دير است و نه زود. فراموش نکنيم که موسوی هنگام کشته شدن خواهرزاده‌اش چقدر خويشتن‌داری به خرج داد و دندان بر جگر فشرد. بسیار می‌شود درباره‌ی موسوی و موضع‌گیری‌های‌اش حرف زد، اما همین دو بند کوتاه و عاجل پختگی سیاسی موسوی را به خوبی نشان می‌دهد:

«اعلام اعدام ناگهانی پنج نفر ازشهروندان کشور بدون آنکه توضیحات روشن کننده ای از اتهامات و روند دادرسی ومحاکمات به مردم داده شود شبیه روند ناعادلانه ای است که در طول ماه های اخیر منجر به صدور احکام شگفت آور برای عده زیادی از زنان ومردان خدمتگزار وشهروندان عزیز کشور ما شده است.

وقتی قوه قضائیه از طرفداری مظلومان به سمت طرفداری از صاحبان قدرت و مکنت بلغزد مشکل است که بتوان جلوی داوری مردم را در مورد ظالمانه بودن احکام قضایی گرفت. چگونه است که امروز محاکم قضایی از آمران وعاملان جنایتهای کهریزک و کوی دانشگاه و کوی سبحان و روزهای۲۵ و۳۰ خرداد وعاشورای حسینی می‌گذرند و پرونده‌های فسادهای بزرگ را باز نشده می‌بندند وبه صورت ناگهانی در آستانه ماه خرداد ، ماه آگاهی و حق‌جویی پنج نفر را با حواشی تردید برانگیز به چوبه‌های دار می‌سپارند؟ آیا این است آن عدل علوی که به دنبال‌اش بودیم؟»

پ. ن. ۲. تفاوت شتاب‌زدگی و پختگی را می‌‌توان از اين‌جا ديد (در خبر بی‌بی‌سی): «در لندن نیز چند نفر که خود را اعضای حزب کمونیست کارگری معرفی کردند به ساختمان کنسولگری ایران حمله و شیشه های آن را شکستند. در پاریس نیز تعدادی از معترضان دوربین های مداربسته سفارت را شکستند. پلیس فرانسه تعدادی از تجمع کنندگان را بازداشت کرده است.»


Posted

in

by

Tags:

Comments

5 responses to “از افقی بالاتر…”

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *