خانه‌ی عنکبوت و نفی حريت و توحيد

حريت، يعنی نفی خدا، يعنی نفی هر خدايی و سپس اثبات يک خدا و آن يک هم به تعليم محمد که: قولوا لا اله الا الله. اين نفی يعنی بيگانگی با همه و آشنايی با يکی. و آن يکی غيرت‌ورزی می‌کند در آزاد کردن بندگان. خوب است ابياتی از آن قصيده‌ی شررافکن سنايی را بخوانيم:
شهادت گفتن آن باشد که هم ز اول در آشامی
همه دريای هستی را بدان حرف نهنگ آسا
نيابی خار و خاشاکی در اين ره چون به فراشی
کمر بست و به فرق استاد در حرف شهادت لا
چو لا از حد انسانی فکندت در ره حيرت
پس از نور الوهيت به الله آی از الا

و اين الله که بايد به اخلاق‌اش تخلق جست، نه شريک بر می‌تابد و نه عزت بندگان‌اش را در برابر هيچ کس جز خود خاشع می‌خواهد. خشيت الهی، يعنی هراس نداشتن از هيچ کس جز او. لرزيدن دل و دست و زبان در برابر هر کس جز او، اول نفی يگانگی الله است و شريک قايل شدن برای قدرت و عزت او. اين اول قدمِ عبور از حريت و آزادگی انسانی است که در بر و بحر کرامت دارد.

اما اين سر سپردن به عبوديت غير و اثبات الوهيتِ بشر، هميشه حاجت ندارد به اين‌که کسی به زبانی مشرکانه «انا ربکم الاعلی» بزند. می‌شود کسی به زبان، خاکساری کند و در علن، تضرع و ابتهال (حتی در کسوت مسلمان و مؤمن)، اما مغز مدعا و خواسته‌اش خضوع طلبيدن از بندگان خدا باشد در برابر هر که جز خدای يگانه‌ای که در وهم هيچ بنی بشری نمی‌آيد. در چنين جفايی به حريت، دو مقام لازم می‌آيد و ثابت می‌شود:‌ يکی مقام فرعونيت است که راه استخفاف و استکبار می‌پيمايد و از بندگان صمدِ بی‌نياز، نياز می‌خواهد و خضوع؛ ديگری مقام وهن است. مقام وهن، مقامی عنکبوتی است. مقام لرزان بودنِ بنايی که برکشيده از شکستِ حريت است: «مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاء كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ» (سوره‌ی عنکبوت، آيه‌ی ۴۱).

اين مقامِ شکستِ حريت درجه‌ای فروتر هم دارد تا جايی که يوسفی حتی اگر «اذْكُرْنِی عِندَ رَبِّكَ» بگويد، ايام محبس‌اش دراز می‌شود تا بياموزد که حريت و کرامت‌اش را نبايد به هيچ حاکمی جز همان الله بفروشد: «وَقَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِی عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ» (سوره‌ی يوسف، آيه‌ی ۴۲). و مقام تزلزل و تذبذب همين بنای خانه‌ی عنکبوت است که حاصل عبوديتِ غير است و اين کار کسانی است که ولی‌ای جز خدا را اختيار می‌کنند. اين‌جاست که می‌گويد: «وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى» (سوره‌ی ۳۹، آيه‌ی ۱۷). و همين‌جاست که تکليف ولايت هم روشن می‌شود و تفاوت ولايت الله و ولايت طاغوت را می‌تواند دريافت: «اللّهُ وَلِی الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» (سوره‌ی بقره، آيه‌ی ۲۵۷). ولايت الله، ولايتی است رهايی‌بخش که عزت و کرامت آدمی را نمی‌ستاند از او و او را از تاريکی به روشنايی می‌برد. ولايتِ هر که جز او – ولايت طاغوتی – ولايتی است رهايی‌ستيز و حريت‌ستان که از مؤمنان لکنت زبان می‌خواهد و مرعوب شدن و اين ولايت است که آدمی را از نور به ظلمت می‌کشاند و منتهی به خلود در دوزخ می‌شود.


Posted

in

by

Tags:

Comments

One response to “خانه‌ی عنکبوت و نفی حريت و توحيد”

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *