فقر من و غنای تو…

شیرين‌ترين حکایتی که در مناجات و راز و نياز هست، همين عرض «نياز» است؛ همين سر نهادن به آستانِ بی‌نياز و ابراز فقر. و اين فقر آدمی حتی در جهاد – و چه بسا در جهاد – به عیان‌ترین وجهی آشکار می‌شود: ما جهاد می‌کنيم (جهاد اکبر و اصغر) و در این جهاد، خويش را پاک و صاف می‌کنيم. با جهاد، نه بر خدا منتی می‌توان نهاد و نه بر خلقِ او. از غروب سوره‌ی عنکبوت (۲۹) را دارم گوش می‌دهم. ترتيل سوره‌ را با صدای شاطری در زیر آورده‌ام. اين يکی طولانی است و نيم ساعتی طول می‌کشد. اما شاطری شیرین می‌خواند و جانِ آدمی به شنيدن صدای‌اش ملايم می‌شود. بد نیست نيم ساعتی بعد از سحری وقتی بگذارید و گوش بدهید. سه آيه از این سوره چشم‌ام را گرفت. اين سه آیه خوب نسبت دارند با وضع فقر آدمی. اولی از جهاد می‌گوید: «وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ» (آيه‌ی ۶). آشکارا می‌گويد اگر جهاد می‌کنید برای نفس خودتان است؛ من از شما مستغنی‌ام؛ از همه‌ی شما. شما هستيد که پيش من فقیريد. به همين جهادها چيزی حاصل می‌کنید و تقرب می‌جوييد؛ برای خودتان. يعنی قصه، قصه‌ی سودجویی محض يک نيازمند و سائل است.

جلوتر می‌رويم. می‌فرمايد: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِن جَاء نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ» (آيه‌ی ۱۰). «خود حقيقت نقد حال ماست آن». تا کمترین رنجی می‌بینيم، تا اندک درشتی می‌شنويم، گمان می‌بریم که عذاب الاهی ما را در گرفته است. تا اندک نصرتی هم می‌رسد، همراه مخلصان و مقربان می‌شویم. این چیزی است جز ضعف آدمی؟ چيزی است جز اخلاصی که غایب است؟ بد نيست ذکر خیری کنم از آيت‌الله مظاهری که روزگار نوجوانی من با فقط يک کتاب از این مرد – که امروز به راستی نمی‌دانم کجای معادلات عالم قرار گرفته است – جان‌ام را با برجسته کردن «اخلاص» شست‌و‌شو داد. به هر روی، آسان نیست که بياموزیم در راه خدا، اذيت و آزاری ببينيم ولی فتنه‌ی آدميان را با عذاب الاهی یکی نشماریم. آدميان را بر مسند خدايی ننشاندن، يک مصداق‌اش همین است.

اما شيرینی سوره‌ی عنکبوت این است که با جهاد آغاز می‌‌شود و با انذار درباره‌ی آن و به جهاد هم ختم می‌شود. بعد از آن همه تلنگر زدن و ابراز استغنا، می‌گويد که: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ» (آيه‌ی ۶۹) يعنی اين احسان، این نيکوکاری را ترک نکنید. هر اندازه که او از شما مستغنی است و شما برای سود خودتان جهاد می‌کنيد، اگر قدم در این راه نهادید، راه را هم نشان‌تان خواهد داد. اين سوره، سوره‌ی روح‌نوازی است. حرف بسيار است. خدا بخواهد، آن بحث توحيد و حریت را پی خواهم گرفت که نکته و اشاره بسیار دارد. سحر رمضانی‌تان پر نور و شیرین باد.


Posted

in

by

Tags:

Comments

9 responses to “فقر من و غنای تو…”

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *