اقتراح: نانِ چه کسی را می‌شود خورد؟ يا از چه کسی می‌توان پول گرفت؟

بخش دوم
ناگفته پيداست که اين نوع دغدغه‌ها برای کسانی که می‌خواهند اخلاقی زندگی کنند مهم است و برای کسی که به هيچ اصل اخلاقی پای‌بند نباشد، از بُن بلاموضوع است. فکر می‌کنم بر اين نکته هم بتوان اتفاق کرد که هر انسان اخلاقی لزوماً انسانِ متدینی نيست (کما اين‌که می‌شود گفت هر انسان متشرعی لزوماً، اخلاقی نيست). اما مسأله‌ای که در اين بخش طرح می‌شود در امتدادِ پرسشِ پيشين است که برای چه کسی می‌شود کار کرد. اين سؤالِ تازه در دلِ همان سؤالِ پیشين مندرج است.

به طور مشخص، بسيار کسان، از جمله دانشجويان، استادان دانشگاه و محققانِ ايرانی، به ويژه در سال‌های اخير با اين پرسش (يا به عبارتی بازجويی) مواجه شده‌اند که چرا فلان دانشگاه يا مؤسسه يا نهادِ غيرِ ايرانی – به طور مشخص نهادها يا سازمان‌های مستقر در کشورهای غربی که روابطی حسنه با ايران ندارند – به شما دانشجو يا محقق ايرانی بورسيه می‌دهد، امکان تحصيل و تحقيق شما را فراهم می‌کند و هزينه‌ی پژوهش، سفر و اقامتِ شما را می‌دهد؟ از نظر سؤال‌کننده، چيز مشکوکی در کلّ اين جريان وجود دارد (اين سؤال را منطقاً می‌توان تعميم داد به رسانه‌های فارسی‌زبانِ خارج از کشور). در بسياری از موارد، از نظر سؤال‌کننده، اصل جريان بسيار روشن است و آن‌ها قبلاً برای اين اتفاقات تئوری‌ها پرداخته‌اند و راه‌حل‌های عملی هم برای آن يافته‌اند.

نوعِ پاسخ‌هايی که ما به پرسش بالا می‌توانيم بدهيم البته متفاوت است. يک پاسخ، مبتنی بر دفاع بلاشرط از هر گونه فرصتی است که خارج از مرزهای سياسی و ايدئولوژيک ايران برای هر ايرانی فراهم می‌شود. استدلال هم علی‌الظاهر اين است که چون (در استدلالِ گوينده و با تکيه بر شواهدی که ارايه می‌کند) حکومت ايران، حکومتی است مخالف آزادی بيان و محدود کننده‌ی آزادی انديشه در عموم سطوح اجتماعی، فرهنگی و علمی، منطقاً و اخلاقاً ما مجاز هستيم در راهِ تأمين اين حق ابتدايی و مسلمِ انسانی خود بکوشيم. در نتيجه، برخورداری از اين حق، هيچ جای ملامت يا سرزنشی ندارد.

يک پاسخ ديگر، قايل به اين است که می‌توان از ميان تمام امکان‌های موجود گزينش کرد و آن فرصت و امکانی را اختيار کرد که بيشتر با منظومه‌ی فکری و اخلاقی ما سازگار باشد. در اين نوع پاسخ هم کماکان يک پيش‌فرض مندرج است: نبودن مقتضيات مطلوب برایِ کار آزادانه و رضايت‌بخشِ علمی و فرهنگی (و می‌توان اين را به کار رسانه‌ای هم تسری داد). تنها تفاوت اين است که در موضعِ نخست، قايل می‌تواند احساسات و عواطفی پرشور عليه نظامِ سياسی فعلی ايران داشته باشد (در مقامِ انتخاب و اختيار) و در موضعِ دوم، قايل شايد لزوماً با اصل آن حاکميت مشکلی نداشته باشد و از وضعيت موجود ناراضی باشد. به هر تقدير، هر دو انتخاب‌ها و فرصت‌های خود را خارج از نظامِ سياسی فعلی می‌جويند.

پاسخِ سوم هم البته همان پاسخی است که پرسشگران (بخوانيد بازجويان، محتسبان، خفيه‌نویسان و سخن‌چینان که امروزه به وفور یافت می‌شوند!) عمدتاً می‌خواهند و القاء می‌کنند: توطئه‌ای در ميان است که به شيوه‌های مختلف اين نظام را سرنگون کنند و دست‌های پنهان و پيدای استکبار جهانی و استعمارگران سابق و لاحق از آستين‌های مختلف به در آمده است تا ذهنِ جوانان و انديشمندان را متمايل به ناسازگاری با نظام فعلی کنند. اين انديشه در سطوح بالاتر خود، چنان‌که تاريخ نشان داده است، هيچ پرهيز و پروايی از دست يازيدن به قتل دگرانديشان نداشته است. اما در ميان قايلان به اين پاسخِ سوم کسانی هم يافت می‌شوند که نه اين اندازه راهِ افراط می‌روند و نه گزينه‌ی توطئه‌ای جدی را علیه نظامِ سياسی ايران (و شايد اسلام و مسلمانان؛ يا کشورهای در حال توسعه و عقب‌مانده‌ی جهان) هيچ وقت از نظر دور می‌دارند. اين قايلان البته نظر مشترکی با بعضی از گروه‌های فکری و سياسی چپ یا روشنفکران ضد سرمايه‌داری دارند. در نتيجه، در اين پاسخ سوم، بايد علی‌الاطلاق از هر نوع محصول، خدمات يا کمکی که از جانب خارجی‌ها، اجانب، سرمايه‌داری، استعمارگران، کفار يا غیرمسلمانان (يا دولت‌های آمريکا، انگليس، شوروی و اخيراً کانادا) می‌رسد پرهيز کرد و دستِ رد به سينه‌ی همه‌ی آن‌ها زد. هيچ کدام از اين‌ها دل‌شان به حالِ من و شما و ارزش‌ها و نظام اخلاقی، سياسی و فرهنگی ما نسوخته است! اين نوع نگاه، به روشنی برچسبی ايدئولوژيک دارد: نمونه‌های بارزش اتحاد جماهير شوروی سابق، کوبا، چين و جمهوری اسلامی ايران هستند. در حاشيه البته بايد توجه کرد که آيا قايلان به اين شعار، خودشان در عمل به همین گفتارِ خود پای‌بند مانده‌اند يا نه؟ تاريخ، عمدتاً خلافِ اين را گواهی می‌دهد.

يکی از سؤال‌هايی که در اين بستر پیش می‌آيد اين است: آن کسی که فرصت و امکانی را برای کار کردن، ارتزاق و امرار معاش و همچنين تحقيق، پژوهش، تحصيل (يا کارِ رسانه‌ای) برای ديگران (ايرانی‌ها و غيرِ ايرانی‌ها) فراهم می‌کند، آيا اهداف‌اش خداپسندانه و بشردوستانه است؟ طبيعی است که اگر اين اهداف خداپسندانه و بشردوستانه باشد، هيچ مشکل اخلاقی و منطقی نبايد در همکاری با آن‌ها وجود داشته باشد. اما اگر اين اهداف صد در صد خداپسندانه و بشردوستانه نباشد چه؟ آيا باز هم می‌توان اين حرف را زد؟ يکی از پرسش‌هايی که بلافاصله مطرح می‌شود اين است: کدام صاحبِ کار، کدام متمول، کدام دولت و حکومت و کدامين سازمان، همه‌ی اهداف‌اش صد در صد خداپسندانه يا بشردوستانه است و هيچ انگيزه و نيتی جز محضِ خير رساندن به من و شما نيست؟ کدام نهاد و سازمان، يا دولت و حکومت است که در پشتِ اين همه کار، سود و منفعتی برای خودش متصور نباشد (و این سود بردن‌ها در بسياری از موارد با نظامِ اخلاقی استخدام‌شونده سازگار نيست)؟

پرسش اصلی اين است که در هر کدام از اين وضعيت‌ها، اگر کسی بخواهد اخلاقی زيست کند، چه گزينه‌هايی دارد و چگونه می‌تواند با وجدان خودش کنار بياید. در درجه‌ی دوم، فردی که هر یک از اين گزينه‌ها را اختيار می‌کند، اخلاقاً و منطقاً تا چه حد مجاز است درباره‌ی قايلان به ديدگاه‌های ديگر داوری کند و داوری‌اش تا چه اندازه اخلاقی يا دقیق خواهد بود؟

ادامه دارد.


Posted

in

by

Tags:

Comments

2 responses to “اقتراح: نانِ چه کسی را می‌شود خورد؟ يا از چه کسی می‌توان پول گرفت؟”

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *