زبانِ اهلِ خدمت و فرهنگِ سرهنگی

من اين روزها سخت حساس شده‌ام به مسأله‌ی زبان. و تجلی قدرت، به خصوص قدرت سياسی، در زبان. سخنان تازه‌ی آقای صفار هرندی، وزير ارشاد، جنبه‌ای تازه به این بحث داده است. اول سخنان او را درباره‌ی فيلم سنتوری داريوش مهرجويی بخوانید تا در ادامه نظرم را بنويسم. صفار هرندی می‌گويد:
«اگر رضايت خداوند در مسير فعاليت‌ها حاصل شود بدون شك خشنودي مردم تامين خواهد شد و اگر خداي ناكرده اقدامي در جهت خشم خداوندي صورت گيرد همين مردم گريبان آن كسي را خواهد گرفت كه هويت و فرهنگ دير پاي اين سرزمين را لگد كوب خواسته‌هاي دشمن كرده است…دوستان به حق جلوي اكران آن را گرفتند. فيلمي كه اگر منصفانه بنشينيم و آن را در دادگاه وجدان ملي و ديني مرور كنيم حتي يك نكته مثبت در ان ديده نمي‌شود . اين فيلم هر بدي در درون خود جاي داده و از اتهام به خدا و دين تا اتهام به مردم و به ايرانيان و تحقير هموطنان خودش و سياه نمايي در جامعه‌اي كه هر روز در حال پيشرفت و ترقي است را در خود جاي داده چه توجيهي دارد حتي اجازه دهيم كه چنين فيلمي توليد شود…معلوم است كه نبايد چنين فيلمي مجوز بگيرد و اكران شود و معلوم است كه با كساني كه توسعه‌دهنده چنين فرهنگي هستند بايد برخورد شود. تا زماني كه در جايگاه خدمتگذاري هستيم قطعا اجازه نخواهيم داد ، فرهنگ ما سر از همان جاهايي درآورد كه بيايند هنرمند جماعت را به عنوان متهم رديف يك توسعه تباهي در اين جامعه معرفي كنند…اگر جلوي فيلمي گرفته شود يعني هر فيلمي كه شبيه آن است نبايد ساخته شود، ما با كسي دشمني نداريم و با برادر عزيز هنرمندي كه در كارنامه كاري خودش كارهاي شايسته‌اي هم ارايه كرده نيز خصومت نداريم، ما مي‌گوييم خصومت واقعي با ان هنرمند را كساني دارند كه مي‌خواهند او را خلاصه كنند در يك اثري كه اتفاقا آن اثر بدترين كار اوست…همه شما بايد به عنوان يك ناظر و كنترل‌كننده بالا سر فرهنگ مراقب باشيد و اجازه ندهيد حتي يك سر سوزن مسامحه و خرابكاري صورت گيرد و به نام شما و از زير دست شما سندي پليد صادر و منتشر شود.»

من بعضی از عبارات و جملات اين سخنان صفار را برجسته می‌کنم و اين بار با توجه دقيق‌تر به اين عبارات سخنان صفار را بخوانيد:
يکم. «رضايت خداوند و خشم خداوندی»
دوم. «دادگاه وجدان ملی و دينی»
سوم. «اتهام به خدا و دين… اتهام به مردم و به ايرانيان و تحقير هم‌وطنان خودش»
چهارم. «تا زماني كه در جايگاه خدمتگذاري هستيم قطعا اجازه نخواهيم داد…»
پنجم. «متهم رديف یک توسعه‌ی تباهی».
ششم. « اجازه ندهيد حتي يك سر سوزن مسامحه و خرابكاری صورت گيرد و به نام شما و از زير دست شما سندی پليد صادر و منتشر شود» («خرابکاری»؛ «سندی پليد»)

اول اين‌که «وزير ارشاد و فرهنگ اسلامی» از «رضايت خداوند و خشم خداوندی» صحبت می‌کند. فکر می‌کنم کسی که در کار فرهنگ تبحر داشته باشد، برای به سامان آوردن سياست‌های حوزه‌ی فرهنگ نيازی به مايه گذاشتن از «رضايت خداوند و خشم خداوندی» ندارد. به کار بردن اين تعابير يعنی از ميدان به در کردن حريف. يعنی تخريب و تخطئه‌ی کسی که مثلاً به او انتقاد داريم. برای نقد کردن کارِ مهرجويی (که بدون هيچ شکی می‌شود و بايد او را نقد کرد)، نيازی به مايه گذاشتن از خدا نيست، مگر اين‌که بخواهيم برچسبی بزرگ به او بزنيم. اين‌که بگويیم يک هنرمندی و فيلم‌ساز راه سخط و غضب خداوندی را رفته است، ادعای بزرگی است. اهل معرفت و تقوا سخت مراقب بوده‌اند که به همين سادگی درباره‌ی اين مقولات نظر ندهند و رضايت و غضب خداوند را به سياست‌های وزارتِ متبوعه‌شان گره نزنند.

دوم اين‌که حضرت صفار از کلمه‌ی «دادگاه» در کنار وجدان ملی و دينی صحبت می‌کنند. اين‌جا دو نکته هست. يکی اين‌که جناب وزير وزارت ارشاد و فرهنگ را با دادگستری و قوه‌ی قضاييه اشتباه گرفته‌اند و گرنه چرا بايد آن اصطلاحات و تعابير اين‌جا خرج شود اگر قصدمان محاکمه‌ی فرهنگ و هنر نيست؟ چرا جناب وزير پای «وجدان» را به ميان می‌کشد؟ نقد ادبی و هنری و سينمايی معيارهايی بسيار روشن و مشخص دارد. معنای اين حرف اين نيست که منتقد لزوماً بايد آدم بی‌وجدانی باشد! اما وجدان چيزی است که بايد در منش و روش اهل سياست و ارباب وزارت خود را بهتر نشان دهد نه تنها در حرف زدن‌شان آن هم هنگام اتهام وارد کردن به اهل فرهنگ و هنر. کسی که نقد می‌کند، با تکيه بر وجدان‌اش نقد نمی‌کند بلکه به اعتبار دانش‌اش و سند و مدرک نقد می‌کند.

نکته‌ی سوم آن «اتهام به خدا و دين» است. ملاحظه می‌فرمايید؟ باز هم زبان دستگاه قضاوت و ادبيات محتسبان در سخنان وزير فرهنگ و ارشاد خودنمايی می‌کند. کلمه‌ی «اتهام» از ذهنی زاييده می‌شود که جهت‌اش نه فرهنگ بلکه مچ‌گيری و قضاوت است. از همه بدتر برچسب «اتهام به خدا و دين» به کسی زدن، اتهامی است بزرگ‌تر. مگر آقای صفار نماينده‌ی تام الاختيار خدا و دين روی کره‌ی زمين است که از طرفِ آن‌ها حرف می‌زند؟ با کدام سند و حجت؟ البته سندِ ايشان سندِ قدرت است و اين نکته خود را در عبارات بعدی ايشان به روشنی نشان می‌دهد.

به نکته‌ی بعدی سخن ایشان توجه کنيد. ايشان می‌گويد «تا زمانی که ما در جايگاه خدمتگزاری هستيم…»، اجازه نمی‌دهيم چنین اتفاق‌هايی رخ دهد. اصلاً «خدمتگزار» يعنی چه؟ خدمتگزار کارش اين نيست که اجازه بدهد اتفاقی بيفتد يا نيفتد. آن هم وقتی کسی قرار باشد خدمتگزار فرهنگ و هنر باشد. شما کافی است به جای کلمه‌ی «خدمتگزاری» در سخنان جناب وزير بنویسيد «قدرت». سخن خيلی سرراست می‌شود. معنا و مفهوم سخن هم قابل هضم‌تر. اهل خرد هم ديگر خرده‌ای به ایشان نمی‌گيرند. پس اين نمايش ريايی خدمتگزاری را خوب است جناب وزير کنار بگذارند و بگوييد ما قدرت داريم و چنين چيزهايی را نمی‌پسنديم و نمی‌خواهيم. آن وقت گمان نمی‌کنم که نه مهرجويی و نه هيچ کس ديگری با اين منطق مشکلی داشته باشد!

نکته‌ی پنجم هم باز همان تکرار ادبيات قوه‌ی قضايیه است. و تازه اين بار فراتر از قوه‌ی قضاييه هم رفته است. «متهم رديف یک توسعه‌ی تباهی» چيزی نيست که با اين تعابير حتی در عرف اهل قضاوت پديدار شود. اول اين‌که هنرمند را – هنرمندی که به کارش مجوز نداده‌اند و فيلم‌اش اکران هم نشده است – فقط به خاطر اين‌که خودشان به کارش مجوز نداده‌اند، حالا در جايگاه متهم می‌نشانند. وزير فرهنگ در لباس عسس و محتسب گريبان کسی را گرفته است که آن جرم مبهم «توسعه‌ی تباهی» را در قلمرو قدرت‌شان حتی مرتکب نشده است: فيلم اصلاً مجوز نگرفته است. پس حضرت وزير دارد يقه‌ی چه کسی را می‌گيرد؟ معنای‌ اين سخنان اين نيست که فشار افکار عمومی روی وزير زياد است و حالا دارد آن کار را توجيه می‌کند؟ و چه توجيهی بهتر از اين‌که با عرف و زبان و ادبيات اهل قضاوت قربانی سياست‌شان دهان‌اش بسته شود؟

نکته‌ی ششمی که آوردم باز هم به همان ادبيات و زبان باز می‌گردد. جناب وزير فقط از مسامحه صحبت نمی‌کند (و مسامحه را ايشان البته به معنای تسامح به کار می‌برد نه قصور). ايشان از خرابکاری هم حرف می‌زند. خرابکاری يعنی چه؟ اصطلاح «خرابکاری» را اگر يادتان باشد شاه سابق ايران و دستگاه‌های امنيتی‌اش برای مخالفان‌ حکومت شاه به کار می‌بردند. يعنی حالا مهرجويی در مقام همان «خرابکار»ها نشسته است؟ وزير محترم به سادگی فيلم مهرجويی را «سندی پليد» می‌نامد. من نمی‌فهمم وقتی می‌شود فیلمی را نقد کرد و نشان داد که مثلاً فلان جای‌اش ايراد دارد يا غير منصفانه است و اصلاً دروغ است و غير منطبق با واقعيت، چه دليلی دارد برچسبی بزنيم به اين بزرگی و با احساس و عاطفه‌ی مردم بازی کنيم؟ وزير محترم رسماً به خاطر اين‌که نقد را تعطيل کند و از خودش رفع تکليف کند و بگويد اصلاً نيازی به واشکافی و نقد فيلم مهرجویی نيست، به سادگی می‌گويد اعطای مجوز به آن فيلم سندی است پليد! البته يک معنای مستتر ديگر در این سخنان وزير اين است که ايشان توانايی نقد کار مهرجويی را ندارند و نمی‌توانند به حجت و برهان ضعف کار او را نشان بدهند و به تعبيری ديگر ايشان به نحوی سلبی دارد صحت مدعيات مطرح شده در فيلم مهرجویی را تلويحاً تأيید می‌کند!

و اما شاهکار جناب وزير اين جمله است: «ما با كسي دشمني نداريم و با برادر عزيز هنرمندی كه در كارنامه كاری خودش كارهای شايسته‌ای هم ارايه كرده نيز خصومت نداريم». ما دم خروس را باور کنيم يا قسم حضرت عباس را؟ مهرجويی يا هنرمند عزيزی است که بايد از او تقدير شود يا همان کسی که به او انواع اتهامات را وارد کرده‌ايد و هر جرمی را به پای‌اش نوشتيد. می‌شود در آن واحد آدم همه‌ی اين‌ها باشد؟ جناب صفار هر چه به دهان‌اش رسيده به مهرجويی گفته است و بعد می‌گويد با او خصومت ندارد. یا جناب وزير زبان نمی‌داند يا ما زبان نفهم هستيم! و البته شق دوم ظاهراً درست‌تر است. ايشان زبان می‌داند. زبان خدمتگزاری (بخوانيد قدرت) را خوب می‌داند. اين ما هستيم که درباره‌ی زبان قدرت و جايگاه فرهنگ و هنر دچار سوء تفاهم هستيم. ما هستيم که فرهنگ سرهنگی را درک نمی‌کنيم.

کار مهرجویی را بايد نقد کرد. فيلم‌ساز کارش همین است که فيلم بسازد. فيلم‌ساز در شمار معصومان و قديسان نيست (چنان‌که جناب وزير چنين نيست). این چه منطقی است که هر فيلمی که به اعتبار مجوز دادگاهی جناب وزير اکران شد می‌شود فيلم خوب و سندی درخشان و غير پليد و هر فيلمی که مجوز نگرفت می‌شود فيلم پليد؟ آقای صفار به جای اين‌که اين قدر دامن زبان را آلوده کند، خوب بود قلم به دست می‌گرفت. فيلم را تماشا می‌کرد و بعد آن نقد می‌کرد و تمام کاستی‌ها و ضعف‌های فيلم را نشان می‌داد. شايد من هرگز به نوع نگاه مهرجويی موافق نباشم و مثلاً کارش را ضعيف بدانم (اما تعبير «بدترين کارِ او» ظاهراً فقط از دهان وزير عزيز ما بيرون می‌آيد). ولی می‌شود بدون اين همه درشت‌گويی و برچسب زدن مهرجويی را نقد کرد. می‌خواستم از آيات قرآن، آيه‌ای را به اندرز خطاب به جناب وزير بنويسم. از خيرش می‌گذرم. نمی‌خواهم نقض غرض شود. لابد جناب وزير خودشان بيشتر اهل ايمان و تعقل و تفکر در آيات قرآن هستند. حتماً خودشان در دادگاهی که بايد هر روزه در برابر خدا داشته باشند، می‌دانند چطور تکليف خودشان را با «حاسبوا قبل ان تحاسبوا» روشن کنند. دادگاه اين‌ جهانی را می‌شود فريب داد. دادگاهی آن‌جهانی را نمی‌شود! آقای وزير!‌ شما می‌توانيد همان اعتقاداتِ خودتان را داشته باشيد. من از شما توقع ندارم مهرجويی بشويد. من از شما توقع ندارم مثل روشنفکران يا دگرانديشان فکر کنيد. ولی زبان‌تان زشت است و زننده. از کسی که وزير فرهنگ است انتظار می‌رود زبانی داشته باشد فاخر و پاکیزه نه درشت‌گوی و اتهام‌زن. بد نيست یک بار ديگر تعاليم اخلاقی همان خدا و دينی که سعی می‌کنيد از او دفاع کنید را مرور کنيد تا ببينيد درباره‌ی زبان و نحوه‌ی سخن گفتن چه می‌گويد.

پ. ن. اين جمله‌ی سخنان وزير هم که در وب‌سايت روزنامه‌ی ايران آمده است به خوبی به ساير بخش‌های سخنان ايشان هم‌خوان است: «در اين دوره تلاش شد بعضى از اتهاماتى كه متوجه فرهنگ شده بود از روى سر فرهنگ برداشته شود و مسير اتهام زدايى باز شود.». کی بود که داشت به بعضی‌های ديگر «اتهام» می‌زد؟


Posted

in

by

Tags:

Comments

4 responses to “زبانِ اهلِ خدمت و فرهنگِ سرهنگی”

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *