آنجا چه آمد بر سرِ آن سرو آزاد؟

شايد بسياری از شما صدای پرويز مشکاتيان را نشنيده باشيد. پرويز نخستين بار در کنسرت فستيوال موسيقی روح زمين، وقتی که لحظه‌ی ديدار را بداهتاً خواند، نخستين بار صدای‌اش بيرون آمد. آنچه که اکنون بر روی صفحه است، قطعه‌ی است به نام سرو آزاد که شعرش از آنِ سايه است. البته سايه اين شعر را برای ميرزا کوچک خان گفته بود. پرويز به جای کلمه‌ی جنگل از ميهن استفاده کرده است. سايه چندان از اين کاربرد خشنود نبود. چندی پيش پرويز به ديدن سايه رفته بود و حکايتش را برايم باز می‌گفت. اما هيچ اشاره‌ای نکرد به اينکه سايه چه واکنشی نشان داده است. به هر تقدير زمانی که اين کار را من اينجا خريدم، در آن احوالی که داشتم برايم بسيار دلنشين بود.


Posted

in

by

Tags: