۲. گفتم که کروبی نمايندهی گفتمان آزادی است. تصحیح میکنم که کروبی استعداد تمايل پیدا کردن به منطق پیروزی در انتخابات بر حسب ميل بازار را دارد؛ يعنی ميل به گفتمان آزادی که آسانتر میتواند اقشار نخبه را برانگیزاند. به این معنا، تفاوت اصلی و مهم موسوی با خاتمی است نه با کروبی. خاتمی يک نظام فکری برای خودش داشت (با تمام عيب و ايرادهایاش) اما خاتمی بود که بيشتر نمادِ گفتمان آزادی بود (در مقابل احمدینژاد که شعار عدالتگستری میداد و میخواست پول نفت را سر سفرهی مردم بیاورد). موسوی باید بتواند میان گفتمان آزادی و استقلال (و البته در موقع لازم عدالت) توازن و تعادلی ایجاد کند.
۳. تشکلهای سیاسی اصلاحطلب معادل و مترادف با بسیج رأی نیستند. این حمایتها حداکثر حمایت نمادین است. تماس اينها با تودهی مردم چقدر است؟ تماس نداشتن اینها با توده لزوماً به معنای مشروعیت نداشتن یا مطلوب نبودن شعارهای آنها نیست، اما حرف آخر را رأی مردم میزند. برای جلب قلوب بايد کاری کرد. تشکلهای سیاسی اصلاحطلبی که تا امروز از موسوی حمایت کنند، باید وزن خودشان را در قبال جلب رأی واقعبينانهتر ارزیابی کنند. روز انتخابات، آنچه حرف اول را میزند، حزب و تشکل نیست؛ ایران را نباید با انگلیس اشتباه گرفت.
۴. موسوی نباید روی نوستالژی سالهای اوليهی انقلاب و عواطف دورانِ جنگ مردم سرمايهگذاری کند. میتوان اين نکته را پسِ ذهن داشت و آن را در نظر گرفت. اما وزن بیش از حد دادن به نوستالژی دوران نخستوزیری موسوی، میتواند پاشنهی آشيل اردوی موسوی باشد.
۵. اردوی احمدینژاد با انحصاری که در ستاد انتخابات کشور دارد و چنين که خود را مستظهر به کوهی مستحکم میبیند، دست بالا را دارد و از یک چيز بدون شک سودِ بسيار خواهد برد: مشارکت حداقلی مردم و گسترش تحریم باعث تقویت پايگاه رأی احمدینژاد خواهد شد. ميزان رأیهای تضمینشدهی احمدینژاد در وضعیت مشارکت حداقلی و کمرمق مردم، تغيير نخواهد کرد و امکان تقلب يا دستکاری پنجمیليونی در آراء نکتهای است که در نظام شمارش دستی آراء به سادگی تحققپذیر است و آب هم از آب تکان نخواهد خورد. پس برای کاهش اثر تقلب يا دستکاری احتمالی در آراء به سود احمدینژاد، در درجهی اول نياز به مشارکت حداکثری مردم و برانگيختن شوقِ تغيير سرنوشت از طریق صندوقهای رأی است. تا این مرحله فقط یک سلاح از دست رقیب گرفته شده است و آن از ميان بردن مشارکت اقلی است.
۶. اگر به نکتهی شمارهی ۱ بازگردم، میرحسین موسوی نیاز به تنقیح مبانی نظریاش دارد. ريیس جمهور قرار نيست رهبر و الگوی دینی مردم باشد. در نتيجه، اگر هم قرار است از «الگوی زیست مسلمانی» حرف بزند، بهتر است در عمل از آن سخن بگويد تا اينکه هنوز ادبياتی را که نه توليد شده است و نه پخته و سنجیده است، روی وبسایت به تبليغ بگذارند. اما اکنون که اين کار انجام شده است، میتوان جلوی ضرر بیشتر را گرفت. الگوی زيست مسلمانی به سادگی مستعد سوء استفاده است. میتوان از آن قالبی تنگ ساخت؛ تعریفی از مسلمانی ارایه کرد که فقط آقای موسوی و اطرافیاناش در آن بگنجند. ايران، هم مسلمان دارد و هم غير مسلمان. هم شیعه دارد و هم سنی. میتوان از الگوی زیست اخلاقی سخن گفت و مسلمانی را مترادف با اخلاقی زیستن دانست، اما باید در کلام هم به اين تصریح کرد. مخاطب امروزی ميرحسین موسوی، اطرافیان دیروز او نیستند. مخاطبان امروزی موسوی فقط کسانی نيستند که در حلقهی ياران «تربيت مدرس» ديده میشوند؛ جوانان امروز منتقدانهتر و جدیتر به سخنان نظری نگاه میکنند. افق فکری و نظری مخاطب امروز هم تغيير کرده است. موسوی باید به سرعت در فکر تنقیح و پالايش نظام فکریاش باشد و در اين راه از ذهنهای جوان و ورزیده بهره بگیرد و فقط به دوستان و نزدیکان اکتفا نکند. نقد شنيدن فقط از خانم فاطمهی رجبی کافی نیست (البته حاشا که مقام نقد را به سطح استهزاء و تمسخر فرو بکاهم!)، باید نقدهای جدی و استخواندار را شنيد و در آنها تأمل کرد.
۷. موسوی برای اینکه بتواند آراء عمومی را بسیج کند نیاز به ایجاد اعتماد و جلب قلوب مردم و رأیدهندگان دارد. يکی از مشکلات چهارسالهی اخیر، دروغگوییهای مکرر رييس دولت نهم است که حتی بعد از بازگشت از سازمان ملل و با تذکر مراجع قم مبنی بر «دروغ نگفتن به مردم» نشانی از صلاح در او مشاهده نشد. فرق است ميان کسی که حاضر است برای رأی جمع کردن تشبه به اخلاق لیبرالی کند (سخن رييس دولت نهم مبنی بر اينکه مشکل ما موی سر خانمها نيست) و کسی که اعتقاد دینی خودش را حفظ میکند اما معترض به استفادهی ابزاری از دین و زهدفروشی و ریاکاری است. موسوی میتواند بر اين نقطهی مهم انگشت تأکید بگذارد و مثالها برای نقل چندان بیشمار است که حاجتی به ذکر ندارد. موسوی اين پتانسیل را دارد که تازيانهی اخلاق را بر گُردهی دینفروشیهای سياسی فرود بیاورد. موسوی باید جدیتر به اين موضوع فکر کند.
۸. جای تبيين يک «اخلاق مدنی و شهروندی» در نظام فکری موسوی خالی است. ارتزاق از بازماندهی گفتمان دورهی اصلاحات کفايت نمیکند. بايد خون تازهای در رگهای اخلاق مدنی و شهروندی تزریق کرد. میرحسین موسوی باید آهسته آهسته حلقهی مشاوران و همفکراناش را گسترش دهد. هستند نظریهپردازانی که میتوانند نشان بدهند اخلاق مدنی و شهروندی با اخلاق مسلمانی قابل جمع است، به شرطی که هوس نداشته باشیم اخلاق حداکثری و فقیهانه از دلِ مسلمانی بیرون بکشیم.
اين يادداشتها همچنان ادامه دارد…
مطلب مرتبطی یافت نشد.