۸

«عقل و شرع قابل» از نگاه مهدی خلجی

در حین بحث درباره‌ی سخنان احمد قابل، بحث‌های درازدامنی مطرح شد و یادداشت مختصری که نوشتم تنها فتح بابی بود برای پرسیدن سؤالاتی جدی‌تری درباره‌ی این مواضع. چنان که پیشتر نوشته بودم، در چنین مباحثی است که جای خالی مهدی خلجی، کاتب سابق کتابچه، شدیداً احساس می‌شود. از او خواستم تا مطلبی در این زمینه بنویسد و به میهمانی ملکوت بیاید. عین مطلب او را در ذیل می‌آورم:

«داریوش گرامی
نظر مرا درباره‌ی مدعیاتِ اخیر احمد قابل درمقاله‌ی «عقل و شرع» پرسیده بودی. به احترام تو به اختصار می‌نویسم.»




سخنان احمد قابل درباره‌ی رابطه‌ی عقل و شرع نه تازه است، نه علمی و نه فقیهانه. فهم او از مفهوم عقل در قرآن و سنت، از نظر تاریخی نادرست است. اگر کسی معنای عقل در دورانِ نزول قرآن و پدیدآیی احادیث را نداند، معنایِ امروزیِ عقل را به این واژه‌ی کهن تحمیل کند و به اصطلاحِ تاریخ‌نگاران به دامِ «زمان‌پریشی» بیفتد، سخنان مغلطه‌آمیزی از سنخ اقاویل احمد قابل را کشف بدیع خواهد انگاشت. 

استناد به ده‌ها آیت و روایت درباره‌ی فضیلت عقل، به هیچ روی نظریه‌ای متجددانه درباب شریعت را پدید نمی‌آورد. احمد قابل نخستین کسی نیست که این آیت‌ها و روایت‌ها را می‌یابد و می‌خواند. عقلِ قرآنی نه تنها در برابر شرع نیست که یاری‌گر و پشتیبان آن است. در قرآن، کافران و مشرکان‌اند که بهره‌ای از عقل ندارند. نخستین بابِ کتابِ اصول کافیِ شیخِ کلینی «عقل و جهل» نام دارد. در این کتابِ بنیادی سنتِ شیعه، عقل در برابر «جهل» است نه در برابر شرع. در همان کتاب روایتی از امام جعفر صادق آمده که از او پرسیدند: عقل چیست؟ پاسخ داد: «عقل آن است که خدای را بدان پرستند و بهشت را با آن به دست آورند». پرسیدند: پس آن چیست که معاویه به کار می‌برد؟ گفت: «آن شیطنت است». عقل در روایت‌های اسلامی نخستین آفریده‌ی خداوند و «حجت باطنی» است. حجت باطنی در این جا چیزی معادل «فطرت» است یا روگرفتی از عهد الست و پیمانِ اسطوره‌ای انسان با خدا برای پرستش او. پس عقل در این دوره، به معنای نیروی داوری و سنجش، مستقل از اقتدار و مرجعیتِ قدسی و غیبی، یا عرفِ عقلا نیست و به هیچ روی تاب این همه باری را ندارد که برخی امروزه به نام «روشنفکری دینی» بر دوش آن می‌گذارند. بسیاری پژوهش‌گرانِ اسلام‌شناس درباره‌ی تاریخ مفهوم عقل در سنتِ اسلامی کتاب و مقاله نوشته‌اند. کسانی که یارای دستیابی به آثار اسلام‌شناسان فرنگی و عرب ندارند، بهتر است به مقاله‌ی بلند، اما روشن‌گرِِ محمد تقی کرمی در واپسین شماره‌ی مجله‌ی نقد و نظر (از انتشاراتِ دفتر تبلیغات حوزه‌ی علمیه‌ی قم) بنگرند. 

پس «اعتراف» احمد قابل که «از مسیرِ شرع به محوریتِ عقل مستقل رسیده است» بر سوء فهم او از متون دینی استوار است. از سوی دیگر، اگر مراد وی از عقل، عقلِ مستقل از شرع است، فقه را با مخاطراتِ بسیاری روبه‌رو می‌کند. او لاجرم می‌داند که عقلانیت مدرن چیزی نیست جز آن‌چه در علوم انسانی غربی بازتابیده است. اگر به گفته‌ی او از مسائل عبادی بگذریم، آیا احمد قابل می‌پذیرد که علم حقوقِ مدرن، دستاورد عقلانیتِ دوران امروز است و اگر کسی آن را به خوبی دریابد، به هیچ روی احکام شریعت را عقلانی و در خور زیست فکری و مادی انسانِ معاصر نخواهد یافت؟ آن وقت چه جای استفتاهای جزیی در مسائل مستحدث؟ هم‌چنین، اگر سخن از عرف عقلا به میان می‌آید، احمد قابل ناگزیر است این عرف را تعیین و تعریف کند. آیا عرف عقلای جوامع متمدن، فرهیخته و پیش‌رفته‌ی غیرمسلمان معیار است یا عرف عقلای جوامع مسلمانی که با هر معیارِ «عقلانی» بسنجید، از شاخص‌های توسعه و پیشرفتِ تمدنی کم‌بهره‌اند؟ شاید دشوار باشد دامنه‌ی خرد‌ورزی را به مسلمانانِ امروزی محدود کنیم و سپس از «عقلانیتِ معاصر» سخن گوییم.
احمد قابل، شماری از نوآوری‌های‌اش در احکام فقهی را، به منزله‌ی نتیجه‌ی «کشف» خود، آورده است. اگر واقعاً حاصلِ آن نظریه‌ی سهمگین در بابِ رابطه‌ی عقل و شرع، این چند تغییرِ فتوا باشد، می‌توان میزان و نوع فهم وی را از «عقلانیتِ امروزی» دریافت. او خود می‌داند که نه تنها تاریخ قدیم فقه، پر از اقوال شاذ و نادر است، که حتا در دوران کنونی هم در همان قمِ مقدسه، کسانی چون محمد ابراهیم جناتی و دیگران فتاوایی از این دست صادر کرده‌اند. شاید احمد قابل از آرای سید محمد حسین فضل الله، فقیه لبنانی، نیز آگاه باشد.

ضرورت است روحانیانی که دعوی نوگرایی دارند، پیش از هر چیز، در باب اجتهاد و تقلید، اجتهاد کنند. به مخاطبانِ خود بگویند وجوبِ تقلید از اعلم و اساساً تقلید در فروع دینی، آیا با عقلانیتِ دوران معاصر سازگار است؟ چگونه می‌توان در اصول دین، اجتهاد را واجب دانست، اما در فروع همه را ملزم به تقلید کرد؟

گذشته از این‌ها احمد قابل باید شیوه‌ی حل تعارض اقوال خود را با نصوص دینی توضیح دهد. اگر می‌شود در بسیاری موارد مانند بلوغ دختر و پسر، طهارت ذاتی انسان و حرمتِ ترور، نصوص را نادیده گرفت، چرا در جاهای دیگر نپذیریم؟ آیا مفهوم نجاستِ فقهی در عرف امروز، «معقول» است؟ احکام نکاح و طلاق، معاملات، حدود و قصاص با کدام معیار حقوقی مدرن سازگار است؟  روشن است که احکامی مانند حجاب، حتا در میان روشنفکرانِ و نخبه‌گان کشورهای اسلامی امری «نامعقول» به شمار می‌رود. روحانیانِ «خردگرا» چرا حکم حجاب را لغو نمی‌کنند؟

برای نمونه احمد قابل این حکم را فتوای خرد می‌داند؟: «مشروع بودنِ ازدواج موقت دخترانی که به بلوغ رسیده‌ و دارای رشد فکری‌اند با شرط عدم انجام عمل زناشویی بدون اجازه‌ی پدر (که از آن به صیغه‌ی محرمیت نام برده می‌شود و سایر بهره‌های

  1. رضا گفت:

    داریوش عزیز سلام
    نزدیک یک سال است که همه نوشته‌های حلقه شما را می‌خوانم و فراوان لذت می‌برم. اما به هیچ روی نمی‌توانم تأسف و اندوه بسیارم را از مرقومه جناب خلجی پنهان کنم.شگفتا از آن هوش و قلم و پختگی که گاه چنین دور از چشم انصاف قلم می‌زند. وبلاگ یا هرلاگ دیگری که بتوانم به‌تفصیل منظورم را بنویسم، در اختیار ندارم؛ همین قدر مصدع اوقات شریف می‌شوم وبه یادتان می‌آورم جناب قابل با همین خرده‌مقالات، فقهی را که قرنها عقب افتاده است، یک گام به جلو برده است. چگونه است که این پیشروی‌های خرد در نظر نکته‌سنج مهدی عزیز نیامده است، اما با همان چشم توانسته است انگیزه قابل را از تقریر مقالات شتابزده کشف کند! هیچ‌گاه گمان نمی‌کردم که گاه ناسوتی بودن بهتر از ملکوتی بودن است، در این وانفسایی که همگان گندم می نمایند، اما جو می‌فروشند.
    رضا

  2. رضا گفت:

    دلم طاقت نیاورد. این را نیز بگویم که به همه زیبایی‌های عالم ذهن و عین سوگند که اگر ذهن‌خوانی و انگیزه‌تراشی، زشت است، و پلید و ناروا، در جایی که توقع آن نمی‌رود، زشت‌تر است و نارواتر. ما را چه شده است که چنین بر هم شمشیر می‌کشیم و خون حرمت می‌ریزیم و همچنان در محضر اندیشه، از شرم بر خود نمی‌پیچیم. همه درد و رنج من از بند پایانی سخن مهدی عزیز است که از او هیچ گمان نمی‌بردم که در چندصدفرسخی ایران بنشیند و همچون ما که اندیشه‌های دیگران را به نیّات خود می‌آلاییم، او نیز قلم نازنینش را به بد بیالاید. دریغا و حسرتا که به هر که دل بستیم، چهره ناموزون خود را میزان او یافتیم.

  3. رضادوست گفت:

    رضای عزیز،
    من در پایان نوشته آقای قابل که سهل است در تمام وبلاگ او نیز آنچه را مهدی خلجی به عنوان انگیزه نقل کرده نیافتم!
    یکبار دیگر بخوانیم: در پایان نوشته‌اش خواندم که از مومنانِ متمولِ مقیم غرب خواسته است تا سرمایه‌گذاری کنند و «با تدارکِ امکاناتِ لازم و فراهم ساختنِ مهاجرتِ برخی از عالمان و صاحب‌نظرانِ معتقد به این دیدگاه به غرب، امکانِ رشد و شکوفایی و پیشبرد این پروژه را فراهم کنند».
    آدرس کجاست؟

  4. رضادوست گفت:

    متن را یافتم:
    “هراندیشه ای به امکانات متعدد ازنظر« مکان مناسب برای استقرار،ابزار لازم وکافی برای پژوهش، نیروی انسانی لازم وکافی برای تولید اندیشه وتضارب افکار،امنیت وامکانات لازم برای نشر و بیان یافته های علمی، تأمین هزینه های لازم و کافی » نیاز دارد . « خطر بیش از حد حمایت از این پروژه » برای کسی که ازعمق باورهای عوامانه درجوامع اسلامی خبردارد به عنوان بزرگترین مانع پیشرفت این پروژه( ازجانب نیروی پژوهشی و سرمایه گذار ) ارزیابی می شود.
    راه حل این مانع بزرگ، سرمایه گذاری دین باورانی است که در جوامع آزاد غیر اسلامی زندگی می کنند. آنان می توانند با تدارک امکانات لازم و فراهم ساختن امکان مهاجرت برخی از عالمان و صاحب نظران معتقد به این دیدگاه ( که بسیار اند )به محیط های یاد شده ، امکان رشد و شکوفایی و پیشبرد این پروژه را فراهم کنند.”
    اشکال این بود که من به دنبال “غرب” می گشتم و نمی یافتم. حال می بینم که آنچه آقای قابل گفته است توسط مهدی خلجی تعبیر به “غرب” شده ولی به صورت نقل قول مستقیم آمده است!

  5. من راستش درست متوجه نشدم که حرف آقای مهدی خلجی (که می‌گوید باید از امثال احمد قابل عبور کرد)، چه ربطی به حرف آقای داریوش محمّدپور (که بزرگ‌ترین روشن‌فکر مورد قبول‌اش کریم سروش و ارکون و جان کین است که آخری را کسی جز خود او نمی‌شناسد) دارد؟ مگر هر کس که سبیل داشت پدر بنده و جنابعالی است؟! آقای داریوش محمّدپور در یادداشت قبلی خود ناراحت این بود که چرا قابل جسارت کرده و در دین چند و چون می‌کند، حالا رفته از کسی یاری طلبیده که نقد قابل را از پایه “ناقابل” می‌داند.
    درخواست آقای داریوش از مهدی خلجی عزیز برای نوشتن مقاله‌ای در باب احمد قابل، من را یاد ضرب‌المثل معروف “دشمنِ دشمن من، دوست من است” انداخت!

  6. poya گفت:

    اینکه دیگران چه میکنند وچه می گویند یک مساله است واین که ما چه باید بکنیم وچه بگوییم مساله ای دیگر است.شاید اگر با مطالب آقای قابل برخورد همدلانه ای _نه مویدانه _بشود واو در جریان خللهای علمی ومنطقی سخنانش _بر فرض وجود_ قرار بگیرد احتمالا مقصود آقای خلج عزیز هم زودتر وبهتر برآورده می گردد.واقعیت این است که بالاخره خوانندگان یک جایی باید الگوی درستی از تضارب اندیشه ها را تجربه کنند وگرنه همان انتقادی که خود آقای خلج به روحانیان پس از انقلاب دارند متوجه خودشان هم خواهدشد.

  7. Thanks so very much for taking your time to create this very useful and informative site. I have learned a lot from your site. Thanks!! I think you have done an excellent job with your site. I will return in the near future.

    Casino in Italiano

|