۶

تذکره‌ی تقواییه

مدعیان دین‌داری و (حتی گاهی دینداران) خیلی آسان به ورطه‌ی فسق و بی‌تقوایی فرو می‌افتند. بی‌دین‌ها که خود بی‌تقوا هستند، اما دین‌داران هستند که در معرض هر وسوسه و هر لغزشی هستند. از همین روست که به باور من تقوا، فربه‌ترین و عظیم‌ترین مفهوم دینی و اخلاقی و سلوکی در دین اسلام است. تقوا را نمی‌شود به آسانی ترجمه کرد. دایره‌ی تقوا چنان وسیع است و چنان تکان‌دهنده است که مردِ مرد باید فهم سنگینی این معنا را.
وقتی از تقوا می‌گویی، از خداترسی حرف می‌زنی، از پارسایی، از ناظر دانستن خدا بر آشکار و نهان‌ات. تقوا هم تجلی فردی دارد و هم نمودِ جمعی. در جامعه، آن‌که اهل تقواست،‌ دروغ نمی‌گوید، تهمت نمی‌زند، آبروی مؤمنین را نمی‌برد، قاضی ایمان و اعتقادِ آدمیان نمی‌شود. این‌جاست که تقوا، با «ایدئولوژی» هم گاهی سر ستیز پیدا می‌کند. باورهای جزمی تنگ‌نظرانه، آرام آرام خدا را می‌کُشند و از مجموعه‌ی باورشان کنار می‌زنند. دیگر خودشان خدا می‌شوند: «ارأیت من اتخذ الهه هواه»؟ این‌ها هوای نفسِ خویش را به خدایی می‌گیرند. و هوای نفس در بی‌پروا تیغ گشودن به روی گوشه‌نشینان و بی‌گناهان، درنگ نمی‌کند.
نگاه داشتن چشم و گوش و زبان، از دیدن آن‌چه نباید دید یا در آن احتیاط باید کرد و شنیدن هر لغو و دروغی و گفتن هر ناسزا و بستن هر تهمتی، از لوازم تقواست: «و لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا» و خود نیک می‌توانید فهمیدن که کدام جریده‌ها و کدام‌ رسانه‌ها را خواندن، سخط خداوندی را در پی دارد! همان‌ها که از هر رقعه‌ی دلق‌شان هزاران بت می‌توان افشاند!
این‌ها خدا را آسان فراموش می‌کنند. دوستدار اشاعه‌ی فحشا (. . .ان تشیع الفاحشه . . .) هستند. خدا را که فراموش می‌کنند، خود را هم از یاد می‌برند. پاک فراموش می‌کنند که بودند و که شدند: «و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون». آری به این‌ها می‌گویند فاسقان! آی!‌ اربابِ دینداری!‌ آی مدعیان دروغین و رسوای پارسایی!‌ شرم‌تان باد از خدایی که به هنگام داوری و حساب‌رسی، توصیه‌ی هیچ‌کسی را نمی‌پذیرد! پیش‌تر از آن‌که دیر باشد‌، از خود حساب بکشید که هنگام حساب سخت دیر خواهد بود. شما که تمام عمرِ زمینی‌تان را در ظلمت و تاریکی گذرانده‌اید و شما که درد نابینایی خویش را ندانستید و گمان بینایی به خود بردید، همان‌ها هستید که مخاطب وحی نبوی هستید: «من کان فی هذه اعمی فهو فی الآخره اعمی». همان‌ها هستید که به عتاب خواهندتان گفت: «ارجعوا ورائکم فالتمسوا نورا»! آی بی‌نوران! آی تاریکان!‌ آی خفاشان ظلمت‌زده‌ی خورشید ستیز! تا کی؟ دریغ‌ام می‌آید این سخنان دردمندانه و حکیمانه‌ی ناصر خسرو را باز گو نکنم که گفت:
چرا ملحد همی خوانی کسی را کو به صد برهان
ز قرآن و خبر کرده است اثبات مسلمانی!
حال بی‌تقوایانی که کتابِ خدا را از رو نمی‌توانند خواندن و نه ره به صورت و لفظ آن برده‌اند و نه بویی از معنا و گوهر آن به مشام‌شان رسیده است، هر که را به دست‌های ناپاک‌‌شان برسد، ملحد و بی‌دین و اهل فحشا می‌نامند!

می‌بینید؟ تذکره‌ای می‌خواستم نوشتن که به کارِ‌ خودم بیاید و چراغ راهی باشد برای ظلمت‌های مکرری که دزدانِ روشنایی در خانه‌ی فقیران می‌زنند. می‌بینید چه شد؟ این همه قرآن خواندم اما برای که؟ برای آن‌ها که نصیبی از آن جز نقشی و حرفی از کلمات ندارند؟ برای آن‌ها که اگر رسول هم نزدشان حاضر بود، سخت می‌آزردندش؟ برای این‌ها؟ ای دریغ!

  1. Lord گفت:

    جانا سخن از زبان جان می‌گویی
    ما کجائیم، گرفتار جهان …

  2. هادي گفت:

    جناب داریوش خان! کسی که بی دین است،تقوا ندارد؟!!! خیلی مبهم گفته اید و نیاز به باز کردن دارد.
    ***
    مصلحت نیست بیش از باز شود!

  3. سوشیانت گفت:

    پلشتی در پلشتی برای دو روز دنیا. آیا اینان واقعا به روز جزا ایمان دارند؟ ای عجب. یعنی می‌شود بار این چنبن تهمت‌هائی را با خود تا به لب گور برد؟ به آن دنیا بردن پیشکشان. یعنی وقتی کسی این چنین می‌گوید خود له نمی‌شود؟ مگر باران تهمت در مقیاس وسیع الکی‌ست؟ حق است علی که گناه عیان را پوشاند و حال این کفتاران بی حیا را ببین که چگونه حب جاه و مال و دنیا، یک-سره راه دریدن پرده‌ی عصمت مردمان گرفته‌اند. حاشا اگر اینان مسلمان باشند. حاشا و کلا. خون به چشمم آمد به خدا از این رذلیت.

  4. maryam گفت:

    مردی از امام علی (ع)درخواست اندرزکرد.حضرت علی (ع)فرمودند:
    از کسانی مباش که بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است, توبه را با آرزوهای دراز به تاخیر می اندازد,در دنیا چونان زاهدان سخن می گوید,اما در رفتار همانند دنیا پرستان است ,اگر نعمتها به او برسد سیر نمیشودو در محرومیت قناعت ندارد,از آنجه به او رسید شکرگزار نیست و ازآنجه مانده زیاده طلب است.
    دیگران را پرهیز میدهد اما خودپروا ندارد, به فرمانبرداری امر میکند اما خود فرمان نمی برد نیکوکاران را دوست دارد اما رفتارشان راندارد. گناهکاران را دشمن دارد اماخود یکی از گناهکاران است و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمی داردو..(حکمت ۱۵۰)
    امیدوارم برداشت من اشتباه نباشه!چون مطالب شما همیشه فهمیدنش سخته!!!

  5. هادي گفت:

    یعنی چی مصلحت نیست؟!انسان بی دین ممکن است باتقوا باشد و ممکن است بی تقوا. مگر اینکه مراد شما از دین و تقوا چیز دیگری باشد.
    ***
    دوست عزیز،
    بله، انسان بی‌دین هم می‌تواند با تقوا باشد. از نوشته‌ی من هم بر نمی‌آمد کسی که متدین نیست لزوماً بی‌تقواست. تصور عامه‌ی دینداران این است که هر که متدین نباشد، لزوماً بی‌تقواست. همین. وانگهی این حرف‌ها که چیز تازه‌ای نیست. دیوان حافظ آکنده است از طعنه‌های او به زاهدان بی‌تقوا و ظاهرپرستان بی‌بهره از باطن.
    د. م.

  6. heidar گفت:

    besyar beyar ALLI bood
    agar emkan darad
    filhaye PDF ya mataleb ya khabarnameh be emeile man ersal farmaeed.
    movafagh bashid.

|