۳

علم و دین: کمربند حفاظتی!

دیشب توفیقی دست داد و ساعتی با استادی بزرگوار مجال گفت‌وگویی فراهم شد. بحث‌مان به فلسفه و تاریخ علم و همچنین به دین کشیده شد. از عقل آغاز کردیم. کسی که به دینی و آیینی ایمان می‌آورد، قاعدتاً فرض نخستین‌اش این است که آن‌چه از این دین صادر می‌شود معقول است و قابل اعتماد. اگر مؤمن به آن آیین یا آن پیشوا بداند که چیزهایی از آن دین صادر می‌شود که متناقض و نامعقول هستند، لاجرم به آن ایمان نمی‌آورد. اگر آن آیین در ابتدا متناقض نباشد و بعد تناقضی در آن پدید بیاید و خلاف عقلی از آن صادر شود، مؤمن به آن آیین تلاش می‌کند جوری آن را بازسازی کند و زمانی که دیگر به هیچ نحوی رخنه‌های پدید آمده رفو کردنی نباشد، چه بسا که ایمان‌اش را بدان از دست بدهد. شرط اول ایمان، اعتماد به سلامت و درستی یک عقیده است.

با این مقدمه، خوب است نگاهی به تاریخ و فلسفه‌ی علم بیندازیم و ببینیم در علم چه رخ می‌دهد و چگونه می‌توان به موازاتِ آن اتفاقی کمابیش مشابه را در دین دید. این‌ها که می‌نویسم – اگر نقل قولی از کتابی و متفکری در آن هست – محصول گفت‌وگوی امشب ماست. در نتیجه، اگر لغزشی یا خللی در آن‌هاست، از گوینده‌ی اصلی نیست، از نقل و روایتِ من است. ایان باربور که فیزیکدانی آمریکایی است و سخت به رابطه‌ی علم و دین علاقه‌مند است کتابی دارد با همین عنوان که بهاء‌ الدین خرمشاهی به فارسی ترجمه کرده است. خلاصه‌ی سخن او این است که یک دانشمند علومِ طبیعی و تجربی، مجموعه‌ای از نظریه‌ها دارد (نه یک تک‌نظریه) که این‌ها گوهر و هسته‌ای برای خود دارند. پیرامون هسته‌ی این نظریه‌ها، پوسته‌ای یا به عبارت دقیق‌تر «کمربندی حفاظتی» قرار دارد که سلامت هسته را تأمین می‌کند. لذا وقتی چیزی نظریه را نقض کند (یعنی مجموعه را تهدید کند)، دانشمند نخست آن کمربندهای حفاظتی را قربانی می‌کند تا به اصل و گوهر نظریه‌اش صدمه‌ای وارد نشود. این رسم و قاعده‌ی دانشمندان است. یعنی یک دانشمند به محض دیدن یک مثال نقض  – یا حتی بیش از یک مثال نقض – بر نظریه‌اش دست از آن نمی‌کشد.

نمونه‌ی آشکارِ مشی دانشمندان علوم تجربی قوانین نیوتن است. مکانیک نیوتن به تقریب بسیار زیادی هنوز هم درست است. مکانیک نیوتونی با همین قواعدش رفتار سیارات را توجیه می‌کرد به جز آخرین سیاره‌ی منظومه‌ی شمسی را که رفتاری به قاعده نداشت. فیزیکدانان بلافاصله نگفتند پس تئوری نیوتون غلط است. نخستین کارِ آن‌ها این بود که بگویند شاید عاملِ دیگری وجود دارد که باعث رفتار خلافِ قاعده‌ی آن سیاره می‌شود و مثلاً نیرویی از جایی دیگر به آن وارد می‌شود که باعثِ این رفتار است. دست بر قضا این پیش‌بینی درست از آب در آمد و تئوری نیوتون برای آن سیاره هم جواب داد. دانشمندان انسان‌هایی بسیار محافظه‌کارند و به این سادگی دست از تئوری‌های خود نمی‌کشند. برای این مثالِ بی‌شمار می‌شود نقل کرد. این یکی از مواردی که مثلاً لاکاتوش با پوپر در آن اختلاف نظر دارد. پوپر با تک‌نظریه‌ها سر و کار دارد و لاکاتوش مجموعه‌ای از نظریه‌ها را بررسی می‌کند و «کمربندهای حفاظتی» آن‌ها را هم لحاظ می‌کند.  صاحب یک نظریه، فقط یک گزاره در نظریه‌اش ندارد. او به مجموعه‌ای از گزاره‌های ریز و درشت سر و کار دارد که ساختمانِ نظریه‌ی او را می‌سازند. در یک مجموعه از تئوری‌ها، افزایش حقیقت‌ها یا درست‌ها، لزوماً‌ به معنای کاهش یا ناپدید شدن نادرست‌ها نیست. چه بسا درست‌ها افزایش یابند و نادرست‌ها هم به همان میزان رشد کنند. تئوری‌های علمی و بشری از این دست هستند.

اتفاق مشابهی نیز در دین می‌افتد. یعنی ما در دین یک گوهر و هسته داریم. اگر گاهی به تناقضی بر برخوریم، همیشه آن پوسته‌ها و ظواهر را ابتدا قربانی می‌کنیم. دغدغه‌ی اصلی فردِ متدین، درست مانند دانشمند علوم تجربی، حفظ گوهر و مغزِ دین است، مثلاً نبوت یا امامت. دغدغه‌ی آن‌ها این نیست که تمام آن‌چه در ظاهرِ دین هست، تمام و کمال حفظ شود تا دین، دین باقی بماند. علم نیز از همین جنس است. تفاسیر و برداشت‌های دینی، درست مانند کشفیات و نظریه‌های علمی، بر شانه‌های نظریه‌های پیشین سوار می‌شود و با گذشت زمان و در آمدن معرفت‌های تازه به تدریج خطاها را اصلاح می‌کند و سعی در حفظ گوهر و هسته‌ی دین یا تئوری علمی دارد. خطای کسانی که با علوم اجتماعی، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، سیاست و غیره سر و کار دارند و به سادگی درباره‌ی وزن و اعتبارِ دین حکم صادر می‌کنند همین جاست. برای آن‌ها دیدن چند مثال نقض در دین، شاهدی استوار است بر تناقض و ناسازوار بودنِ آن. در حالی که از این اتفاقات در خارج از دین، در علم – به گواهی تاریخ علم – بی‌شمار موجود است و علم کماکان استوار مانده است و قدر می‌بیند و بر صدر می‌نشیند. بدون هیچ شکی اگر چندان در معرفتِ دینی شکاف و رخنه بیفتد که نشود با قربانی کردن هیچ ظاهر و کمربند حفاظتی از هسته و گوهر دین حفاظت کرد، هیچ نیازی به نقد و حمله‌ی بیرونیان به دین نخواهد بود. دین خود به خود متدینانی را که عقل متوسط و معمولی هم داشته باشند، از دست خواهد داد. اما، حداقل من یکی، «لافِ عقل می‌زنم، این کار کی کنم»؟

  1. Farbod گفت:

    Philosophy in the west developed to find answer to the three major problems namely:
    ۱-problem of knowledge
    ۲- problem of conduct
    ۳- and problem of governance
    if you simply look at the early works of Socrates and Plato you can see that the whole subject is developed around earthly and human concepts, and there is no place for gods and immortals. Therefore, using the reasoning and only reasoning they try to find answers to the three problems.
    Now if you want to adopt a religion, you are fixing your framework, hence the answer to the fundamental questions of life should be extracted from the framework defined by the religion. It just doesn’t make sense to put the hat of a philosopher whenever you want, and at other times blindly follow the teachings of religion, even if they don’t make sense.
    I tried to explain the subject in your other posting, “ghoghaayeh aghl o din”, but somehow I feel that you want to move towards a personalized religion, in which you can decide on subjects that are not specifically discussed in the script.
    However, when you personalize the religion it is not a social structure anymore, and it is not aiming in answering the three fundamental questions. Eventually, you start moving towards the system in west, that is, you can be a christian, and grow up with christian values, but as a philosopher you take an unbiased position, and should be open in bending the religion whenever it is against the rule of wisdom.
    ***
    فربد عزیز،
    گمان می‌کنم سوء تفاهمی پیش آمده و یادداشت مرا دقیق نخواندید. با این حال، چون موضوع هنوز به مسأله‌ی اصلی مربوط است باز هم توضیح می‌دهم.
    نخست این‌که بحث من درباره‌ی فلسفه و تاریخ علم بود و یافتن مشابهت‌های آن، نه لزوماً ارایه‌ی مدلی جزمی. قاعده‌ای که دانشمندان علوم طبیعی و تجربی در مواجهه با نظریه‌ها دارند، عملاً در فلسفه و متافیزیک کار نمی‌کند، چون دنیای بیکرانه‌ای است و اتفاقاً جزمیت‌ها در آن بسیار بیشتر از علم تجربی است. وقتی می‌گویم علم تجربی‌، مقصودم ریاضیات، فیزیک، شیمی، زیست‌شناسی و علومی از این دست است. وقتی وارد حوزه‌ی علوم انسانی و مثلاً جامعه‌شناسی می‌شویم وضع فرق می‌کند.
    دو، در علم، فلسفه‌ی علم و تاریخِ آن، مسأله‌ی رفتار و حکومت در میان نیست. دانش هم در خدمتِ دانش تجربی است. هر بحثی که به ابعاد اجتماعی آن برگردد، خارج از حوزه‌ی تاریخ و فلسفه‌ی علم است.
    سه، من ردای فلاسفه را در دین نپوشیدم. فرق بسیار است بین یک فیلسوف، فیلسوفانی از قبیل ارسطو و افلاطون، و فلاسفه‌ی علم یعنی کسانی مثل پوپر، لاکاتوش، فایرآبند، تامس کوهن و غیره. شما به این نکته‌ی ظریف هم توجه نکرده‌اید.
    چهارم، مدعای من این نیست که این الگو و مدل قابل پیاده کردن نعل بالنعل در دین است. حرف من بر سر مشابهت‌ها و مشاهده‌ی رفتارهای نظریه‌پردازان دینی و نظریه‌پردازان علمی است. این‌ها را ایان باربور در آن کتاب فوق‌الذکر توضیح داده است. در نتیجه، به نظر من طرح موضوع بسیار بکر و بدیع است و در خور تأمل. مسأله فقط اسلام هم نیست، تمام ادیان این خصلت را دارند.
    پنجم، ادعای عقلانی کردن دین ادعایی تازه نیست. معتزله قرن‌ها پیش این راه را آغاز کرده بودند. در این فاصله اتفاقی که رخ داده است، افزوده شدن به حجم دانش‌های مختلف است که در فهمِ ما از دین و تفسیر آن اثر می‌گذارد. شما می‌گویید با پذیرفتنِ دین سیستمی بسته را پذیرفته‌اید. بیایید حالا به فلسفه نگاه کنیم. فیلسوفان یونان با تسلیم در برابر «حقیقت» هم دقیقاً دچار همین سیستم بسته شدند (اگر ادعای شما درست باشد). حال آن‌که بعدها، فیلسوفان بعدی در اصل مفهوم «حقیقت» تشکیک‌ها کردند. از زمان کانت به بعد آن قدر این مفهوم «حقیقت» نقد شده است و فهم‌ها از آن تغییر کرده که دیگر کسی نمی‌تواند مدعی شود، فیلسوفان یونان با تسلیم در برابر حقیقت، آزاد محض بودند. مطمئناً قصد ندارید بگویید از نظر فیلسوفان اولیه‌ی یونان «حقیقت» مفهومی بشری و خاکی بود. آن‌چه می‌گویید تناقض بزرگی دارد. دوره‌ی راززدایی و اسطوره‌زدایی و خاکی شدن بسیاری از مفاهیم قدسی پس از روشنگری آغاز می‌شود. و گر نه این مفاهیم قدسی – دینی باشند یا غیر دینی – همواره در تاریخ بشر حضور داشته است.
    ششم. بله درست می‌گویید. نه مسلمان، مسیحی، یهودی و پیرو هر آیین دیگری کارش همین است که از کودکی با باوری رشد می‌کند. اما استفاده از عقل به صیقل دادن آن باور یاری می‌رساند. اما حرفِ من بسیار بیشتر از دین شخصی است. حرفِ من تفسیرِ دین به میل و هوای افراد نیست. حرفِ من بسیار خلاصه است: از نگاه معرفت‌شناختی، در آمدنِ دانش‌های تازه‌ی درونی و بیرونی (درون-دینی و بیرون-دینی) در فهم و تفسیر دین اثر گذاشته است و می‌گذارد. شواهدِ این ادعا همه بی‌شمار است. من به هیچ رو نمی‌خواهم وارد حوزه‌ی خصومت و ستیز با دین و باطل دانستن اصل آن شوم. کارِ من غوغا و جنجال نیست.من می‌خواهم سنجش و فهم منصفانه و معتدل داشته باشم. اما از منظر تاریخی و معرفت‌شناختی که به دین و علم (علم تجربی و طبیعی) نگاه می‌کنیم می‌بینیم که روش مشابهی در میان دانشمندانِ دینی و دانشمندان علوم تجربی وجود دارد. و این نکته‌ی مهمی در فهم «سخت‌جانی» دین است.

  2. Farbod گفت:

    Dear friend,
    At this point I should admit that I don’t know what it is that you are after. I am not sure, whether you are reporting possibilities reiterating ideas, or indeed suggesting something. My assumption is the latter, that is, you are advocating the insertion of rational thinking into a religious system. Similar to the attempt of Christian philosophers (which I have a problem with the term; you can only be a philosopher, in a sense that you are ‘in love’ with wisdom, for and only for the sake of wisdom, whereas a Christian or Moslem philosopher has a role of a catalyst and mediator to adjust the teachings of the religion to that of the rational minds.).
    The critical mind and rational human has no problem with the concept of god, and through time they come up with ways to accommodate the idea. However, when you become a Jew, a Christian, or a Moslem, you accept a system which is providing answers to the fundamental questions. Therefore, all the concepts, such as the virtues, morals, natural and civic laws should be in harmony with those of the teachings of the religion. At this stage you provide an “office of answers” that is church, Seneca, or mosques (or Howzeh), and you create people who hold the answers. In such a system, there is no room for ‘free thinkers’. As you nicely put it, the work of the religious philosophers is not to serve the wisdom, but rather to save ‘their belief’ and that in nature is against being a philosopher.
    So you should take a position, whether you are in search of answer only through reason and rational thinking, or you are a religious person who enjoys using rational thinking (in the frame work of the set of virtues and moralities defined by the religion) in making deductions in the area in which religion dos not provide a direct and clear answer.
    In the series of my comments, I was trying to establish the following: you can not use the power of rational mind, with the accepted set of values and laws, and apply it to a system with different sets of values and laws. That is to say, you can not engage yourself, as a Moslem (no matter how open minded you are), in a discussion with a philosopher.
    One of the major differences is that a philosopher has no prejudice on what he knows. He willingly objectifies his ideas and examines it with a critical mind, without being afraid of proving something other that what he believes to be true. While a believer has prejudice toward what he believe in it, and the source of the belief, in general, is not something rational. (it is worth mentioning that in the introduction of your ‘posting’, you mentioned that ‘a person’ believe in a religion with the assumption that the teachings of the religion is rational. I personally disagree with the statement. Note that the early Moslems didn’t even know what is to come, yet they where believers.)
    Note that, most of the Islamic laws, especially those regarding women, are ‘rationally’ extracted from the ‘costumes’ and ‘teachings’ of the religion,, which are among the most irrational and problematic laws.
    ***
    چشم. در فرصت مقتضی به تفصیل بیشتر توضیح خواهم داد.

  3. Aatash گفت:

    این مزخرفات چی یه که نوشتی!؟ “کمربند حفاظتی” دیگه چه صیغه ای یه که در می یارید تا خودتون رو توجیه کنید!؟ کجا نوشته که “دانشمندهای علوم محافظه کار هستند”!؟ اصلا به قول Medaware توی کتاب “Advice to a young scientist” این گزاره به خودی خودش درست نیست چون دانشمندها “اخلاق” متفاوت دارن و به شیوه های متفاوت به یک مساله نگاه می کنن. در واقع Karl popper در ساینس بر عکس به اصطلاح شبه-ساینس ها (علوم سیاسی و غیره) اصلا روش و شیوه وجود نداره. یعنی اصطلاحی به نام Scientific Method به خودی خود اصطلاح نادرستی یه. اگه اینو باور نداری این برنامه رو گوش بده تا بفهمی که چیزی به اسم روش علمی وجود نداره که بعدش بخوای نتیجه بگیری که دانشمندها “محافظه کار” هستند.
    http://www.bbc.co.uk/radio4/history/inourtime/inourtime_20070208.shtml
    در وهله ی بعد تا قبل از کارل پاپر تعریف از علم این بود که اولا تمیز و دقیق باشه یعنی تنها به یک شکل تفسیر بشه و همه جا پیش بینی های یکسانی داشته باشه و دوما نقض نشده باشه. ولی بعدها توی دهه ی بیست و سی همین آقای Popper بود که اضافه کرد که علم باید “نقض پذیر” هم باشه. همین به اصطلاح نظریه ی falsification پاپر از همین جا نشات می گیره که پاپر در سال ۱۹۱۸ شاهد بود که دانشمندها چه راحت پس از این که نظریه ی نیوتون زیر سوال رفت اون رو کنار گذاشتن و نسبیت عام انشتین رو پذیرفتن. نظریه ی نیوتن عملا در اوایل قرن بیستم “به کلی از گردونه خارج شد” و این که ما هنوز پیش بینی ها و معادلات این نظریه رو در مکانیک سماوی استفاده می کنیم تنها به این دلیله که نظریه ی گرانش نیوتن حدی از نسبیت عام انشتین محسوب می شه وقتی که پتانسیل گرانشی قوی ای وجود نداره. یعنی وقتی که امروز ما پتانسیل های گرانشی ضعیف مثل مدارهای سیاره ای رو مطالعه می کنیم با این که ممکنه معادلات مون همون معادلاتی باشه که سیصد سال پیش هم استفاده می کردیم عملا داریم در چارچوب نسبیت عام کار می کنیم. البته در آینده هم ممکنه پی ببریم که مثلا مشکلاتی که امروز با انرژی و ماده ی تاریک داریم به خاطر ناکارامدی نسبیت عام انشتین باشه که اون موقع اگه نظریه ی بهتری بود به راحتی نظریه ی انشتین رو کنار می زاریم. گر چه ممکنه گاهی نظریه ی جدید تا حد زیادی با نظریه ی قبلی متفاوت باشه ولی به هر حال بایستی دوباره نقض نشده باشه تا بتونیم به عنوان یه نظریه قبولش کنیم. در مورد falsification پاپر که بخونی خودت پی خواهی برد که حرف هایی چون کمربند و شورت و کروست برای Scientist ها پشمه. ضمنا وقتی آدم یه چیزی رو نمی دونه همیشه هم نمی تونه با فلسفه بافتن به حقیقت برسه. و یا بیاد دست به دامن آدم هایی مثل باربور ماربور بشه که از Templeton Foundation جایزه می گیرن. بنیاد جان تمپلتن یه بنیاد کاملا مزخرفه که اعتراض خیلی از دانشمندهای برجسته از جمله Richard Dawkins و Steven Weinberg رو در آورده. بسیاری از کارها و همایشی که برگزار می کنن در چارچوب علم نمی گنجه و فقط طبع میل گروهی از مسیحی های انجیلی و اون هایی یه که می خوان علوم به اصطلاح creation sciene ها رو باب می کنن. می خوای در مورد علم و دین بخونی این سمینارها رو ببین: http://beyondbelief2006.org
    ***
    آقا/خانم آتش (یا آتش گرفته!)
    این‌ها هم نظری است البته! شما هم راست می‌گویید!! اما جدای این همه اظهار فضل مکرر حضرت‌عالی، این تعبیر محافظه‌کار بودن دانشمندان از «تامس کوهن» است. می‌توانید این‌جا را ببینید:
    http://www.philosophers.co.uk/cafe/phil_feb2001.htm
    جملات این‌هاست:
    «Kuhn also maintained that, contrary to popular conception, typical scientists are not objective and independent thinkers. Rather, they are conservative individuals who accept what they have been taught and apply their knowledge to solving the problems that their theories dictate.»
    کمربند حفاظتی عین تعبیر ایان باربور است،‌ از بنده نیست.
    درباره‌ی مکانیک نیوتونی هم ظاهراً حضرت‌عالی مطالعات‌تان خیلی پیشرفته است. ولی عمده‌ی کاربردهای متعارف فیزیک از همین مکانیک نیوتونی است. مهندسان مکانیک و مهندسان عمران در محاسبات‌شان از قوانین نسبیتی استفاده نمی‌کنند. ساعت خواب اخوی!
    چیزهایی هم که درباره‌ی پوپر گفتید چیز تازه‌ای به بحث نیفزود. دو. ساعت قصه خواندید و عقاید پوپر را باز گو کردید که اطلاعات به ما بدهید؟ وقتی تئوری کسی را می‌سنجند و داوری می‌کنند، نگاه نمی‌کنند پدرش کی‌ست یا مادرش کی‌ست یا کجا درس خوانده یا چه لباسی پوشیده یا از کدام بنیاد جایزه گرفته! حضرت آقای عالمِ دانشمندِ فیزیکدان! در نقدِ یک نظریه به استدلال گوینده توجه می‌‌کنند نه به این‌که از کجا جایزه گرفته است!
    زیاد حوصله ندارم پاسخ این پریشان‌گویی‌ها را بدهم. ولی اسباب تفریج شدید امشب. بار دیگر خواستید گیرهای خاله زنکی بدهید بروید کمی تحقیق کنید (تا مثلاً بدانید این جملات از تامس کوهن است). شب‌تان خوش!
    د. م.

|