۴

ای شب از اسرار گیسوی‌ات خجل . . .

نمی‌دانم این را هرگز نوشته‌ام یا نه. شب برای من لذتی عجیب دارد. شب که می‌گویم یعنی فاصله‌ی بعد از نیم‌شب تا سحرگاهان. هیچ وقت شبانه‌روز این اندازه آرامش، این اندازه شور و حال را نمی‌توانم حس کنم. هیچ زمانی برای تجربیات معنوی مناسب‌تر از این فاصله ندیده‌ام. همیشه حس می‌کنم این زمان مساعدترین زمانِ شهود است. بیهوده نیست خطاب به رسول الله گفته‌ای که قم اللیل . . . این تجربه‌ی شب، این نشئه‌ی شب چشیدنی است. گفتنی نیست. نمی‌شود برای آن‌ها که نیازموده‌اند بیان‌اش کرد. بسیارند کسان که این فاصله را بیدارند و هر کسی حظ و بهره‌ی خودش را می‌برد بر حسب درجه و فکر. همیشه فکر می‌کنم آن‌ها که تجربه‌ی حضورِ تو را دارند، آن‌ها که لحظاتی را می‌توانند با تو هم‌سخن شوند چه اندازه سعادت‌مندند (حساب آن‌ها که علی‌الدوام با تو هستند، خود روشن است). پس مرحبا حافظ را که سروده است:
من و همصحبتی اهل ریا دورم باد
از گرانان جهان، رطل گران ما را بس
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبتِ آن مونسِ جان ما را بس
باقی‌اش گفتن دارد؟ «در خانه اگر کس است، یک حرف بس است».

  1. بچه گدا گفت:

    آره اینطوری میگن! فقط من نمی فهمم که چطوریه که اگر با یک دید وسیع تری آدم نگاه کنه و کل کائنات رو در نظر بگیره، مگه نه اینه که شب فقط به خاطر اینه که زمین چرخیده و اون طرف زمین روزه! پس چطوره که این می تونه روی به قول معروف راز و نیازه ها تاثیر بذاره!؟ ولی اگه با این دید نگاه نکنی و فقط خودت رو در همون نقطه ای که هستی در نظر داشته باشی وقتی شب میشه خوب قطعا هر کسی احساس میکنه که یک حال و هوای دیگری دارد. من هم همینطوری فکر میکردم تا اینکه بنا به قضا ناچار شدم یک مدتی ستاره شناسی بخونم، بعد از اون دیگه شبا مثل قبل نبودند! همش یک تیکه از مغزم مشغول این بود که الان اون طرف روزه! ولی بعدا یک جورایی فکر اینکه اون طرف روزه خودش یک حالت اضطراب مانندی بهم داد! والا ما که نمی فهمیم. مثلا وقتی میگه مستغفرین بالاسحار، تکلیف اونی که تو قطب یا اون نزدیکی هاست چیه؟ باید شش ماه استغفار کنه شش ماه معمولی طی کنه؟!
    ***
    نه عزیز من!
    نکته در این نیست که این طرف شب است آن طرف روز. این‌که مقایسه‌ی مطلقی نیست. مهم این است که همان وقتی که در هر جای دنیا باشی شب چه حسی دارد. البته که اگر وارد شهری بشوی که مردم روزها خوابند و شب‌ها کار می‌کنند،‌ وضع کمی فرق می‌کند.
    د. م.

  2. maryam گفت:

    به حضرت عشق که «سهراب» دچار آن بود
    گفتا:به دل ربایی ما را چگونه دیدی؟
    گفتم:چو خرمنی گل در بزم دل ربایی
    گفتا:بگو که خواجو در چشم ما چه بیند؟
    گفتم:حدیث مستان سری بود خدایی!

  3. soli گفت:

    ره دور زمن فرسنگ مپرسه
    که احوال از من دلتنگ مپرسه
    دلم مثل سبویی گشته پر آب
    که احوال سبو از سنگ مپرسه
    دو چشم بر راه در دارم خدایا!
    …، در سفر دارم خدایا!
    خدایا این سفر کی میشود سر
    به دل شوق دگر دارم خدایا!
    ***

  4. amin گفت:

    خوشحالم که سایت شما مانند سایت های دیگر بیهوده نیست و اثری از اهنگ هایی که همه جا است در سایت شما نیست و برنامه ای اموزنده دارد

|