۶

ترجمه‌های سلیقه‌ای و نقدهای لرزان

چیزکی که می‌خواستم در نقد نوشته‌ی سعید حنایی بنویسم، تبدیل به یادداشتی افسار گسیخته شد که علی‌الظاهر باعث رنجش شدید سعید حنایی شده است. این بار می‌کوشم بدون وارد شدن به حواشی ماجرا، اصل سخن او را «نقد» کنم و «قضاوت» را به عهده‌ی خوانندگان منصف بگذارم.

سعید در یادداشت انتقادی‌اش، تلاش دارد ثابت کند که برای کلمه‌ی «تولرانس» معادل درست «تحمل» است، نه «رواداری». اما ببینیم او تا چه اندازه در این کار توفیق داشته است و مقدمات و نتیجه‌اش چه نسبتی با هم دارند. در این یادداشت دیرهنگام سعی می‌کنم بخش‌های مختلف نوشته‌ی او را بشکافم و ایرادهای استدلالی و شواهد او را بسنجم. قسمت نظرهای این بخش باز است. لطفاً نظرتان را درباره‌ی موضوع و مربوط به نقد بنویسید و بحث را به نزاع و درگیری نیالایید. این نقد پانزده بندی، بسیار طولانی شد. در واقع خیلی طولانی‌تر از این بود، اما دیگر نمی‌شد بیش از این ادامه‌اش داد. اگر لازم شد، در مطلب جداگانه‌ای بسطش خواهم داد.

پیش‌تر بگویم که البته مطلب سعید در جای خود مطلبی خواندنی و آگاهی‌بخش است – بدون در نظر گرفتن معادلی که برای «تولرانس» ارایه می‌‌کند. اما درباره‌ی اصلِ نوشته‌ی او:

۱. نویسنده از همان ابتدای نوشته‌اش، وقتی که کلمات «تحمل» و «رواداری» را می‌نویسد، در همان سطر نخست، عیناً معادل‌های انگلیسی مورد نظر خود را در برابر آن قرار می‌دهد. به باور من این کار خطاست. وقتی من قرار است درباره‌ی موضوعی بحث کنم و چیزی را به نقد بکشم و درباره‌ی آن «استدلال» کنم، نباید از همان اول نتیجه را مسلم و محرز فرض کرده باشم و مستقیماً انتخاب خود را به ذهن خواننده القاء کنم. همان سطر نخست، حاکی از اعتماد به نفس بیش از اندازه‌ی نویسنده به انتخاب شخصی‌اش است که گویی می‌خواهد خود را بالاتر از نقد بنشاند.
۲. در همان بند نخست نوشته، نویسنده استدلال کرده است که «حتی اگر tolerance=permissiveness باشد» (صورت درست منطقی این جمله نباید کلمه‌ی «باشد» را داشته باشد،‌ چون فعل در خود علامت «=» مندرج است؛ این هم از منطق ریاضی!)، نمی‌توان هر دو را به رواداری ترجمه کرد. مقدمه‌ی نویسنده اساساً خطاست. مشهود است که این دو کلمه یکی نیستند. پس نتیجه‌اش هم زاید است. فرض کنیم که دو کلمه‌ی متفاوت در زبان انگلیسی داشته باشیم که دلالت‌های معنایی یکسانی یا مشابهی داشته باشند. هیچ دلیل عقلی وجود ندارد که در ترجمه مطلقاً مجاز نباشیم از یک واژه برای معادل آن استفاده نکنیم. این‌که چه معادلی را انتخاب می‌کنیم البته بستگی به بستر و زمینه‌ی بحث و سیاق متن دارد. این‌که ممکن است این دو کلمه اقتضائات و دلالت‌های مفهومی یا سیاسی مختلفی داشته باشند، دلیل قطعی بر به کار بردن گزینش‌های ارایه شده از سوی نویسنده نیست.
۳. موضوع اصلی نوشته‌ی نویسنده این است: ارایه‌ی دلایلی برای ترجیح معادل مورد نظرش به زبان فارسی. اما بخش عمده‌ی مطلب نویسنده اختصاص یافته است به ارایه‌ی پیشینه‌ی تاریخی و فرهنگی «تولرانس» که البته بحث به جایی است و کاری است صواب. اما متن‌ها همگی به زبان انگلیسی هستند و تنها خدمتی که ممکن است به ما بکنند، روشن‌ کردن حوزه‌ی معنایی و دلالت‌های مفهومی آن است و بس. در هیچ کجای تعریف‌های متفاوتی که نویسنده به زبان انگلیسی نقل کرده است، نیامده است که چرا برای کلمه‌ی «تولرانس» معادل «رواداری» غلط است و «تحمل» درست! نویسنده به درستی اشاره کرده است که «یکی از آسانترین راههایی که ما ممکن است برای فهم واژه‌ای اختیار کنیم، رجوع به فرهنگ‌های لغت است». (تأکید از من است)، اما خود او از مرحله‌ی فهم فراتر رفته است و عملاً متن فرهنگ لغت را تفسیر به رأی کرده است و همگان را به تبعیت از سلیقه‌ی خود فراخوانده است.
۴. در نخستین موردی که نویسنده از یک فرهنگ لغت برای واژه‌ی tolerate شاهد مثال نقل کرده است (که ریشه‌ی مصدری tolerance است و نه خودِ آن)، او اشاره کرده است که مترادف این کلمه «پذیرفتن و تحمل کردن و جایز دانستن چیزی» است و به درستی هم چنین گفته است. اما سئوال این است که آیا آشوری وقتی بخواهد جملات ارایه شده را ترجمه کند، به جای «تحمل» از «روا داشتن» استفاده می‌کند؟ البته که نه – نویسنده باید حداقل یک مورد نشان می‌داد که آشوری حالت فعلی tolerate را در مثال‌هایی مشابه به «روا داشتن» ترجمه کرده باشد. اما چرا نویسنده در برابر ترجمه‌ی (درست) پیشنهادی خود می‌نویسد: «(روا نمی‌دانم؟) یا (روا بدانی؟)»؟ این علامت سئوال‌های عاقل اندر سفیه (!) اشاره به چه کسی دارد اگر آشوری و هیچ مترجم دیگری چنین ترجمه‌ای نمی‌کند؟ لذا، این قسمت نخست نقل قولِ او و توضیحات‌اش کاملاً بی‌مورد است (اگر نگوییم بهانه‌جویانه است).
۵. پس از نقل مثال دوم از فرهنگ انگلیسی بزرگتر و ارایه‌ی معادل‌های فرهنگ معاصر هزاره و فرهنگ علوم انسانی آشوری، او بخش‌هایی از توضیحات آشوری را می‌آورد و اشاره می‌کند که آشوری به «یک چرخش اساسی معنایی» توجه دارد و سپس می‌گوید سخن آشوری در واقع «دو چرخش» نه یک چرخش، و در ادامه می‌آورد که این کلمه «بعد بلافاصله با «فرمانِ رواداری» می‌شود «رواداری»!». گذشته از این‌که آشوری در متن خود به چیزی به اسم «فرمان رواداری» اشاره دارد، نمی‌توان کنایه‌ی نویسنده را به آشوری نادیده انگاشت. انگار از نظر نویسنده آشوری در مقام فرمانروایی است که حکم معادل‌سازی امضاء می‌کند و از امروز بنا به فرمان او، معادل کلمه‌ی «تولرانس» شده است «رواداری». خوب، می‌گوییم ان‌شاء الله گربه است و منظور نویسنده طعنه به آشوری نبوده است. اما بخش‌های دیگر این نقد این را ثابت نمی‌کند.
۶. نویسنده در نقل قسمت (۳) متن آشوری می‌گوید با او موافق است و بلافاصله بعدش می‌گوید «اما» و ما منتظریم که او با قسمت بعدی مخالفت کند و دلیل در رد آن بیاورد. با کمال تحیر می‌بینیم که بعد از نقل قسمت (۴) هم می‌نویسد: «این را هم می‌پذیریم» و تازه این‌جاست که «اما» بعدی او موضوعیت پیدا می‌‌کند؛ یعنی بعد از نقل بخش (۵). در این‌جا او بعد از نقل نوشته‌ی آشوری می‌گوید ادعای او نادرست است (بنا به شواهدی که خود قرار است بعداً نقل کند) و می‌گوید: «آشوری در اینجا مدعی می‌شود که «بردباری» مفهومی اخلاقی است و «رواداری» مفهومی حقوقی. بنابراین، وقتی که «بردباری» تبدیل به لایحه شد و به تصویب دولت رسید، امور «ناروا»یی که تا قبل از این تحمل می‌شدند دیگر «روا» هستند و نیازی به تحمل نیس

  1. سمیرمی گفت:

    داریوش،
    یادداشت آخر سعید تنها در حالتی خاص می تواند به شما اشاره کند. این که شما قاطعانه خود را تنها طرف مورد اشاره می دانید عجیب است. با این حال به بند اول همین نوشته تان نگاه کنید. آن “نباید” به پشتوانه کدام استدلال سر از مقدمات استدلال شما در می آورد؟ و آن احکام روانشناختی پایان همان بند آیا به کمک استدلال شما می آید؟ اگر کسی در سر، سروری مستبدانه عالم را بپروراند استدلالش ضعیف است؟ نوشته سعید چه حاکی از این باشد که او می خواهد خود را بالاتر از نقد بنشاند و چه حاکی از آن نباشد ربطی به ساختار استدلالی ایشان نخواهد داشت.
    دوم: در بند دوم آورده اید:”مقدمه نویسنده اساسا خطاست. … پس نتیجه اش هم زاید است.” حتما خودتان هم می دانید این جملات استدلال گونه تان چقدر نامعتبر است. می خواهید چند مثال بیاورم که با مقدمات کاملا (اساسا) خطا به نتایج کاملا درست برسم؟ بگذارید حداقل یک مثال بیاورم:
    م۱)- همه مسلمانان ایرانی هستند.
    م۲)-علی دایی مسلمان است.
    ——
    نتیجه: علی دایی ایرانی است.
    می بینید که استدلال(معتبر) فوق با مقدمه ای اساسا خطا به نتیجه ای صحیح منتهی گشت.
    ***
    دوست عزیز،
    من درباره‌ی ساختار استدلالی مطلب سعید هم حرف زده‌ام و اتفاقاً این بخش نوشته‌ی من اصلاً‌ استدلال نیست. دلایل مخدوش بودن استدلال سعید را در بندهای بعدی بیشتر توضیح داده‌ام. من نگفته‌ام چون نوشته‌ی سعید حاکی از برتری جویی است استدلال‌اش غلط است. سعید استدلال‌اش معیوب و مخدوش است «و» نوشته‌اش حاکی از برتری‌جویی است (به نقش «و» در این‌جا توجه ویژه بکنید).
    اما در مورد آن گزاره‌ی منطقی. بله، حرف شما صحیح است. در منطق ریاضی وقتی گزاره‌ای شرطی داشته باشیم که مقدمه‌اش نادرست باشد، تالی درست باشد یا غلط کل گزاره درست است. اما چنین گزاره‌هایی کمکی به تحکیم استدلال نمی‌کند ولی استدلال معتبر باشد. بر همین سیاق می‌شود هزاران گزاره‌ی دیگر ساخت. وقتی استدلال کمکی به بحث نمی‌کند چه آن گزاره‌ی سعید را به جای آن بگزارید چه همین گزاره‌ای را که شما آورده‌اید! فرقی در اصل موضوع نمی‌کند. نکته‌ی من این است که مثلاً در زبان انگلیسی خیلی‌ اوقات مترجمان (حتی مترجمان زبردست)‌ به جای «حق» یا «حقیقت»‌ را real یا reality ترجمه می‌کنند در حالی که می‌توان آن را truth ترجمه کرد. از این قبیل نمونه‌ها فراوان هستند. یک نمونه‌ی خیلی بهتر، ترجمه (یا تفسیر) آربری از قرآن است و ترجمه‌های دیگر. همه یک واژه‌ی خاص را معنا کرده‌اند اما به دو کلمه‌ی متفاوت. لب ماجرا این‌جاست که وقتی دو واژه‌ی متفاوت در زبان مبداء داشته باشیم، هیچ الزام منطقی وجود ندارد که در زبان مقصد هم به دو واژه‌ی مختلف ترجمه‌شان کنیم.

  2. ناهيد گفت:

    برادر گرامی! می بخشید ان شاءالله، اما زیاد روده درازی کردید و هیچ چیز به دردبخوری در نوشته تان نیست. اصلا – باز با کمال معذرت – بیخود وارد این بحث شده اید که از تخصص شما بدور است. اگر پاسخی لازم باشد، آقای آشوری حتماً می نویسند. لطفاً گوشه ای بنشینید و به مباحث گوش دهید تا حداقل چیزکی یاد بگیرید. گفته اند که وبلاگستان بی در و دروازه است و هر که هر چه دل تنگش می خواهد می نویسد، اما این قدر نیست که هر ننه قمری وارد بحث زبانشناسی و فقه الغه شود؛ بی هیچ ترتیبی و بدون هیچ سابقه ای. البته می بخشید برادر گرامی گستاخی این خواهر کوچکتان را.
    ***
    خواهر گرامی!
    ممنون از ابراز لطف «ننه قمری‌»‌تان! با ادعا که نمی‌شود گفت چیز به درد بخوری در یک نوشته نیست. دقیقاً بفرمایید کجای‌اش خطاست؟ من مدافع آقای آشوری نیستم. آشوری خودش زبان دارد و می‌تواند از خودش دفاع کند. من مدافع نظر خودم هستم. و نظرم را روشن گفته‌ام. انتخاب معادل سعید یا آشوری، انتخاب سلیقه‌ای است نه حکم لازم. ایراد اساسی من به سعید حنایی این است که هیچ دلیل محکمی وجود ندارد که آن انتخاب را الزام کند. شما هم البته لازم نیست گوشه‌ای بنشینید. می‌توانید شما هم قلم به دست بگیرید و اگر تا به حال در عمرتان ترجمه کرده‌اید، از تجربه‌تان بنویسید. اگر هم تا به حال اهل ترجمه نبوده‌اید و به دشواری‌های آن دست و پنجه نرم نکرده‌اید، بهتر است خودتان در گوشه‌ای بنشینید و بگذارید ما هم حرف‌مان را بزنیم و نقدمان را بکنیم. بار دیگر هم خواستید ایرادی بگیرید، مانند آقای سمیرمی نازنین، دقیقاً بنویسید که فلان‌ جای‌اش به این دلیل ایراد دارد، نه این‌که با شعارهای «ننه‌قمری» مردم را دعوت به سکوت کنید.
    زنده باشید و گستاخی «ننه‌قمری» مرا خطاب به آستان بلند ناهید‌ی‌تان ببخشایید!

  3. سمیرمی گفت:

    داریوش،
    تلاش کرده ام تا، به اختصار، بخشی از استدلال شما و سعید را بازسازی کنم. امید که مفید افتد.

  4. سمیرمی گفت:

    داریوش،
    به نظرم می آید در ترجمه دو واژه، که دارای اشتراک معنایی هستند، به دو واژه متفاوت هیچگاه ضرورت منطقی وجود ندارد. در این باره دلایلم را آورده ام. فعلا در بند دوم استدلالتان با شما موافقم.

  5. behrooz گفت:

    با سلام
    کلمه مورد بحث صرفا در علوم انسانی مورد استفاده قرار نمیگیرد،بلکه در سایر حوزه ها نیز بکار میرود.مثلا در صنعت و آن زمانی است که حدود مجاز تغییرات ابعاد یک قطعه مد نظر است. لذا در حالت عام باز هم رواداری مناسب تر از تحمل خواهد بود.

  6. آرياسپ گفت:

    با درود، 🙂
    من همیشه از خواندنِ اینگونه گفتگوها لذت می‌برم. گو از اصل و فرع موضوعِ آنها هیچ سر درنیاورم، دست کم گاهی یک چیزی فرا می‌گیرم.
    پیوندِ نوشته‌یِ آقای سمیرمی این است: «http://semiromi.blogfa.com/post-40.aspx» این را برای کسانی که در آینده نوشته‌یِ شما را می‌خوانند نوشتم تا اگر خواستند نوشته‌ی ایشان را که نام بردید (داخلِ دعوا) بخوانند برای یافتن‌اش به دردِسر نیافتند.
    پاینده باشید.

|