اما قصهی ما و حافظ، ماجرايی است که پايان ندارد. فقط يک نکته را در حاشيه میگويم و میروم تا بعداً بحث را باز کنم. وقتی میگويم «درويش اهل گفتوگو نيست»، معنایاش اين نيست که درويش اهل مدارا نيست يا مثلاً دراويش خشن هستند و از اين حرفها. حاشا و کلا. درويش اهل گفتوگو نيست يک معنای ساده دارد: اگر گفتوگو به معنی دیالوگ را در بستر مفاهيم و اوضاع مدرن بفهميم، اساساً معنايی ندارد که گفتوگو به اين معنا را از اوصاف صوفيان و دراويش بشماريم. درويش هيچ «نيازی» به گفتوگو ندارد. پس، دوستان عزيزی که بهشان برخورده است که من میگويم درويش اهل گفتوگو نيست، اندکی درنگ کنند. مگر گفتوگو به معنای امروزی، لزوماً هميشه، همه جا، خوب است که ناراحت میشويم و گوينده و نويسندهی اينها را متهم به «نفهميدن» میکنيد؟ دربارهی آنچه برای حافظ و مولوی گفتم هم توضیح دارم. پادکست ساختن در ملکوت، يعنی اوضاع اضطراری، نه وضع عادی. در اوضاع اضطراری هم اشتباه پيش میآيد، هم حرف آدم بد فهميده میشود، خيلی بد. من هم قبلاً تذکر داده بودم. مینويسم تا رفع ابهام شود.
مطلب مرتبطی یافت نشد.