۳۲

آیا ایرانی‌ها به زور شمشیر مسلمان شدند؟

یکی از نشانه‌های مدعیات سست این است که هیچ مرجع و منبع محکمی ندارد. مدعی یا به خودش – و احساسات و عقایدش – ارجاع می‌دهد یا به منابع واحد. تفاوت نگاه علمی و تاریخی دقیق با نگاه عامیانه همین است که به جای بررسی تنها یک منبع، به منابع متعدد مراجعه می‌کند و تلاش می‌کند به نگاهی بی‌طرف برسد.

قصه‌ی مسلمان شدن ایرانی‌ها هم بالطبع از این قاعده مستثنا نیست. چه این فکر که ایرانی‌ها به زور مسلمان شدند و اساساً دین زردشت دینی بوده است در اوج قدرت و سلامت، فکری باشد مربوط به قبل از انقلاب ایران یا بعد از انقلاب، می‌توان در بسیاری از آثار تاریخی که به قلم محققان غیر مسلمان و مسلمان نوشته شده است، ریشه‌های این افکار را بررسی کرد.

مسلمان شدن جماعت مزدیسنان در زمان پدیدار شدن اسلام، مطلقاً امر ساده‌ای نبوده است. با وجود شباهت‌هایی که میان دو آیین وجود داشته، تفاوت‌های بسیار بزرگی بین این دو بوده است که پذیرفتن آیین ساده را چندان آسان نمی‌کند. طبیعی است که یا ایرانی‌ها باید به زور شمشیر مسلمان شده باشند یا باید به میل و رغبت این کار را کرده باشند. اگر به میل و رغبت این کار را کرده باشند، باید دلایل‌اش را بررسی کرد. اما درباره‌ی آن شق نخست، می‌توان تردیدهای بسیار کرد. برای روشن شدن بحث، بخش‌هایی از مقاله‌ی ایران در دایره المعارف بزرگ اسلامی، از جلد دهم، را نقل می‌کنم.

«جنگ‌هایی که اعراب مسلمان را از سال‌ها پیش به هجوم به ایران جرئت داده بود، در آغاز اسلام در درجه‌ی اول ناشی از شور و شوق مسلمانان به نشر اسلام بود. بعضی محققان پنداشته‌اند که قحطی و گرسنگی حاکم بر مساکن عرب و بروز طاعون‌هایی که هستی آن‌ها را تهدید می‌کرد همچون طاعون عمواس از عوامل این یورش‌ها بود. به علاوه، افزونی میزان بیکاری برای اعراب شهر و بادیه و ممنوع شدن ربا و معامله‌ی خمر و اقدام به قتل و راهزنی ممکن بود که محرک خلیفه و سرکردگان به کار جنگ و فتح و کسب غنیمت از غیر مسلمانان بوده باشد. انگیزه‌ی ایرانیان هم از آغاز تا هنگام متواری شدن و مرگ یزدگرد، غیر از جاذبه‌ی اسلام عبارت بود از امید به دست‌یابی به مساوات بین ضعفا و اقویا، رهایی از تحمیلات طبقاتی موبدان و گرایش به یک شریعت «سمحه‌ی سهله» که سخت‌گیری‌های آیین زردشت در آن نبود. تصور آن‌که گرایش به آیین تازه آن‌ها را از لحاظ امنیت اجتماعی از مزایای مسلمانان عرب بهره‌مند می‌سازد و احیاناً فکر آن‌که با قبول مسلمانی و شرکت در جنگ‌های فتوح سهمی از غنایم هم عاید آنان خواهد شد، خود موجب امیدهایی بود که غالباً پس از خاتمه‌ی عهد خلافت راشدین هم باقی ماند. اما پس از عصر اول فتوح که خلوص نیت و شور دینی مسلمانان اولیه فروکش کرد و جاه‌طلبی و ثروت‌اندوزی و مسأله‌ی نژاد و قومیت پیش آمد، ایرانیان دچار سرخوردگی شدند و به تدریج میان آن‌ها و عرب‌ها فاصله‌ای عمیق پدید آمد که پی‌آمد آن بروز نهضت‌ها و قیام‌هایی بود که برخی در لباس دین‌خواهی و بعضی با تمسک به ایران‌گرایی رخ نمود و همین امر سبب شد که دامنه‌ی گروش به اسلام، همه جا یکسان و همزمان نباشد.» (دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص ۵۳۰؛ ذیل «ایران»، «تاریخ ایران در عصر اسلامی»). [تأکیدها و تغییر رسم‌الخط از من است؛ مراجع درون متن را هم برای سهولت برداشته‌ام ولی در متن چاپی تمام ارجاعات موجود است.]

اگر دقت کنید متن، متنی است محققانه و بی‌طرف. نه به اعراب باج می‌دهد نه به ایرانی‌ها. نکته‌ی کلیدی این‌جاست: هنگام حمله‌ی اعراب اکثر ایرانیان به میل و رغبت، با انگیزه‌هایی که در بالا آمده است، به دین اسلام گرویدند. تنها در قرون بعدی بود که این جریان کندی گرفت و دلایل‌اش را هم نویسنده ذکر می‌کند. ساده‌انگاری است که از ایران پیش از حمله‌ی اعراب بهشت برینی بسازیم و تصویری خیال‌انگیز از وضعیت دینی آن روزگار ارایه کنیم. به طریق اولی ساده‌انگاری است که بگوییم همه‌ی اعراب در همه‌ی دوران‌ها از سر شور و اخلاص کار می‌کرده‌اند و هیچ عنصر نژادی و قومی در میان نبوده. به هر حال واقعیت این است که ایرانی‌ها به زور شمشیر مسلمان نشده‌اند. این‌که بعدها چه اتفاقی می‌افتد و اعراب چگونه رفتار می‌کنند مقوله‌ای است که بحث جداگانه‌ای می‌خواهد. در بحث علمی فاصله‌ی عاطفی را باید با موضوع بحث حفظ کرد. این‌که ما چه فکر می‌کنیم و چه چیزی را دوست داریم، آن را تبدیل به واقعیت نمی‌کند. چه آن میل و آرزوی ما دینی باشد و چه ضد-دینی، چه اسلامی باشد و چه مزدیسنانی. برای اثبات یک مدعا، «دلایل قوی باید و معنوی / نه رگ‌های گردن به حجت قوی!».

تاریخ نیاز به بازخوانی دارد. تاریخ را اگر درست بخوانیم، هیچ گروهی در هیچ دوره‌ای بر مسند تقدس نمی‌نشیند. همه زمینی‌اند. تنها زمانی که تاریخ تبدیل به ایدئولوژی می‌شود، انسان‌ها از خوب یا بد بودن این دین یا آن آیین، یا این نظام سیاسی یا آن نظام سیاسی بر حسب باورهای ایدئولوژیک‌شان حرف می‌زنند. ایدئولوژی چه اسلامی باشد، چه نازیستی و چه لاییک، ایدئولوژی است. در نظام فکری ایدئولوژیک، خودِ انسان است که در خدمت باورها و آرمان‌های ایدئولوژی است. ایدئولوژی وقتی به خدمت انسان و ارزش‌های انسانی در بیاید، متواضع‌تر می‌شود و تکثر و تنوع جهان انسانی را بهتر می‌بیند. نفرت‌پراکنی علیه لاییسیته یا علیه دین – و به ویژه در روزگار ما علیه اسلام – کار سختی نیست. کار سخت آن است که فارغ از حب و بغض‌های ایدئولوژیک و سیاسی به فکر خودِ انسان باشیم. زحمت‌اش فاصله گرفتن از تعصب است. همه‌ی تعصب‌ها دینی نیستند.

پ. ن. بگذارید یک نکته را روشن کنم. برای من نقش تاریخ و تحولات تاریخی بسیار مهم هستند. عرضیات ادیان هم ایضاً. ممکن بود هرگز اعراب در حمله به ایران موفق نمی‌شدند (چنان‌که زورشان نرسید به جاهای دیگر بروند). ممکن بود ایران وضع سیاسی، دینی و فرهنگی‌اش جوری می‌بود که همه از وضع موجود راضی بودند. از دین‌شان، از سیاست‌شان، از پادشاه‌شان، از موبدشان و هر چیز دیگری. آن وقت ایرانی‌ها هنوز زرتشتی می‌بودند. عرضیات تاریخی نه نشان حقانیت یک دین هستند و نه نشان بطلانِ آن. مثلاً می‌شود به تاریخ شکل‌گیری عربستان نگاه کرد. چرا اکثریت مردم عربستان سنی وهابی هستند و مثلاً شیعه نیستند؟ چرا اکثریت مردم قاهره، شیعه‌ی اسماعیلی نیستند، حال آن‌که قرن‌ها خلافت فاطمیان اسماعیلی در آن‌جا حاکم بود؟ هیچ پاسخی به این پرسش‌ها حقانیت یا بطلان هیچ یک از این آیین‌ها را نتیجه نمی‌دهد. آن‌ها که فکر می‌کنند این نوشته اثبات یا رد این مذهب یا آن دین و آیین است، اشتباه می‌کنند. خاظرشان آسوده باشد. من به دین کسی کار ندارم. با عقل‌تان کار دارم!

  1. آق بهمن گفت:

    سلام
    عبدالعلی بازرگان توضیحات نسبتا مفصلی در این مورد می دهد (۵ تا ویدئوست).
    ***
    ممنون. کاش جایی لینکش وجود داشت. ولی نکته‌ی اساسی در حرف من این است که این روزها به خاطر نفرتی که بعضی‌ها از جمهوری اسلامی دارند، می‌خواهند همه چیز را پای همان نفرت قربانی کنند، حتی عقل خودشان، حتی تاریخ را.

  2. بهروز گفت:

    البته خیلی محزون شدم که دیگر مزدیسن زیادی نمانده که به میل خود به دین مبینتان در آید. ببینید آیا مسیحیان به راه راست در می آیند؟ آیا فکر نمیکنید که دیگر وقتش هست از ما زرتشتیان بکشید بیرون؟
    ***
    بهروز جان! باز که قضیه را شخصی دیدی. «دین مبین‌تان» یعنی چی؟ من دارم برای‌ات متن تاریخی و علمی نقل می‌کنم، تو داری احتجاج شخصی می‌کنی؟ بحث و دعوا بر سر حقانیت یا بطلان این دین یا آن دین نیست. مثل این‌ است که بگوییم چون هیأت حاکمه‌ی ایران مسلمان است و رفتارش اخلاقی نیست، خودِ دین اسلام است که یک ایرادی دارد. یا این‌که مثلاً فلان امپراتور مسیحی این اندازه آدم کشت پس لابد تعالیم مسیح چنین یا چنان بوده است! بهروز جان!‌ خاطر شما آسوده باشد. کسی نه به زرتشت کار دارد نه به دین زرتشت. نکند می‌خواهی بگویی موبدانی که در زمان ساسانی نظام طبقاتی ایجاد کرده بودند و کشور را به تباهی کشانده بودند – و نمونه‌های همان موبدان اکنون در نزد مسلمان‌ها هم یافت می‌شوند – خدای ناکرده همه قدیس و در زمره‌ی معصومان بوده‌اند؟

  3. Wathever گفت:

    لطفا بدانید مذاهب ابراهیمی را انقلابیونی مثل موسی , عیسی و محمد آوردند برای مبارزه با نمرود ها و رومها و معاویه ها تا شرایط تحت ستم زمان خود را عوض کنند. محمد میبایست جلوی زنده بگور کردن دخترها را میگرفت . این را با پدیده هایی مثل آخوند, پدر روحانی و خاخام اشتباه نگیرید, این عده در راه تجارت مذهب هستند. اینها مذهب منابع در آمدشان هست. اینها از سادگی مردم سو استفاده میکنند و دنیایشان را ازشون میگیرند تا بهشان بگویند ” از کجا آمده و به کجا میروند ? ” اما ما ایرانیها :
    من آریایی ام . خدای من ایران است. پیامبر من کورش بزرگ است. امامان من داریوش بزرگ،خشایار شاه،مازیار،انوشیروان عادل، یزدگرد. امام زمان من کاوه اهنگر است. رو حانیون من فردوسی،مولوی ،حافظ،سعدی و ابن سینا. کتاب مقدس من شاهنامه است . اصول و فروع دین من لوح حقوق بشر کورش بزرگ است. عاشورای من قادسیه است. شهدای من رستم فرخزاد و بابک خرمدین است. پرچم من درفش کاویانی است. بهشت من ازادی است. عید من مهرگان و نوروز است. محراب من دل است. دین من عشق و دانش است. ایمان من خرد است.

  4. به انديش گفت:

    من فقط یه چیز میدونم و اونم اینه که مردم ما از ازل استعداد خاصی در بدبخت کردن خودشون داشته اند ، البته متن شمارو هنوز نخونده ام و یه جا نگهش میدارم تا سر فرصت بخونمش.
    موفق باشید

  5. samz گفت:

    من هم همین طور فکر می کنم …نباید چشم بسته و با تعصب به موضوع نگاه کرد…ایرانیان سننی را که خواستند نگاه داشتند و چیزی را که نخواستند رها کردند…اگر زور شمشیر باعث تغییر آیین شده بود پس بعید نبود که امروز سنتهایی مثل نوروز و یلدا را نمی داشتیم…

  6. آرياسپ گفت:

    آنچه را که نوشته اید از مقاله‌ی ایران از دایره المعارف «بزرگ» اسلامی بازنویسی کرده اید، چند بار خواندم. نتوانستم دریابم شما چگونه از آن به شمارِ زیادِ ایرانیانِ مایل و راغب به اسلام آن هم در زمانِ یورشِ مسلمانان به ایران پی برده اید؟ به سخن دیگر واژه‌ی «اکثر» در نوشته‌ی شما بر چه پایه و اساسی نوشته شده، انگار شما به خودتان – و احساسات و عقایدتان – ارجاع داده باشید یا به همان «منبع» واحد:
    «نکته‌ی کلیدی این‌جاست: هنگام حمله‌ی اعراب اکثر ایرانیان به میل و رغبت، با انگیزه‌هایی که در بالا آمده است، به دین اسلام گرویدند.»
    شما با نگاهِ علمی(!) و یک منبع خواسته اید دیدگاه‌تان را به دیگران بقبولانید. در پی حقیقت، کنکاش و جستجو نکرده اید.
    نخواسته ام مچ گیری و یا خرده گیری کرده باشم؛ با توجه به پارگرافِ نخست و این وجهِ همانندانِ شما که گمانِ بی طرفی و عالمی دارند، من را بر این داشت که دیدگاهم را درباره‌ی بخش‌های یاد شده از نوشته‌ی شما بنویسم. همچنین در نظر داشتم و دارم که شاید در متنِ اصلیِ مقاله چیزی بوده که شما را به چنین نتیجه‌ای رسانده است. بماند که اگر به بررسی باشد، باید خودِ مقاله و درستی آن را هم به چالش کشید.
    ***
    البته که هر چیزی، هر نوشته‌ای را می‌توان به چالش کشید. مهم دلایل و مستنداتی است که عرضه می‌کنیم. آن در گیومه گذاشتن «بزرگ» را من نفهمیدم از چه باب است. اسم دایره المعارف همین است برادر من. عجیب است که حتی با آثار علمی هم برخورد احساسی و سیاسی می‌کنید. لطف کنید دایره المعارف را باز کنید. فهرست نویسندگان را ببینید. روش کار را هم مطالعه بفرمایید و از آن حس متعصبانه‌تان فاصله بگیرید.

  7. alireza گفت:

    سلام برادر جان! عقل‌گرایی شما که سر جای خود، اما برای درک اعتبار و دقت(!) نهفته‌ در «سنی وهابی بودن اکثریت مردم عربستان» لازم نیست به یک جمعیت‌شناس برجسته مراجعه کنید، آشنایی ابتدایی با فرق کلامی و فقهی متقدم و متاخر نیز کافی است!

  8. Siavash گفت:

    Dorud,
    Dooste man khili monsefane va elmi mozoo ra tozih dadi… tanha rahe rahaee ma kenar gozashtane taasobat va idealogi -ha mibashad , fargh nadarad che Islamic , che Leninist.lotfan ketabe ” Az Dolate Kaheni Soomer be soe Tamadone Democratic” ke asari az Abdullah Ojalan (APO) hastesh ro bekhoonid…besiar elmi va roshangar hast.
    Sepas,
    Siavash

  9. علی گفت:

    من متوجه نشدم که چطور بحث از نیاز به منبع به متن نقل شده ای عوض شد و در نهایت نتیجه گرفتید که چون این متن به عبارت دیگر “یکی به نعل میزند و یکی به میخ” پس معتبر و صحیح است !! پس منابع متعددش کو؟! با این استدلال شما اگر یک “مغرض” بگوید دودوتا ۴ تا و مغرض دیگری بگوید دودتا ۶ تا، کسی که میگوید دودوتا ۵ تا بیطرف و “محقق” و راستگوست!
    ***
    نخیر برادر من! لطف کنید به کتاب مراجعه کنید، منابع بی‌شمارش را هم خواهید دید. خوب است که من مخصوصاً گفته‌ام منابع را به خاطر پرهیز از تطویل نیاورده‌ام! من نمی‌توانم مقاله‌ی چند صد صفحه‌ای دایره المعارف را ذیل مدخل «ایران» برای روشن‌تر شدن حضرت‌عالی در وبلاگ نقل کنم. تنبلی را بگذارید کنار. دو سه تا کتاب دست بگیرید و چند دایره المعارف بخوانید، شاید دیدتان تغییر کرد.

  10. یک خواننده گفت:

    چه منبع بزرگی و معتبری :
    دایره المعارف بزرگ اسلامی !!!!!!!!!!!!!!!!!!
    ***
    کاش اسم‌تان را هم می‌نوشتید با نشانی‌تان و به جای دو سه کلمه و جمله‌ طعنه‌آمیز دو کلمه حرف حساب و استدلال می‌آوردید!

  11. اردشیر گفت:

    آری اسلام به زور شمشیر به ایرانی ها قالب شد ، اگر نمیدانید از جان کین بپرسید ، نامه عمر خطاب به سعد و پاسخ آنرا همه افراد بی نظر می دانند ، اسلام یک دین محلی بوده برای اعرابی که از راه دزدی امرار معاش میکردند ، شمشیر در جای جای دین مبین خودنمائی میکند . دین فقط دین بهی که کردار و اندیشه نیک را ترویج میکند نه دروغ و تقیه و لقیه را !!!!!!!!!!!!

  12. مجید شیرازی گفت:

    نکته ای که فرموده اید در کل درست است هر چند انطباق آن بر مورد ایران درست روشن نیست. از تحقیقات ایرانشناسان خارجی که در باب تغییر مذهب ایرانیان نوشته اند (مانند ریچارد بولت) بر می آید که مدتها طول کشید که ایرانیان اسلام را بپذیرند و آنان عملاً اسلام را وقتی پذیرفتند که قطار فتوحات دیگر از بخار افتاده بود. ضمناً اگر قومی بخواهند در برابر تغییر مذهب مقاومت کنند هیچ فشار مردمی و دولتی کارساز نیست. همین نمونه لار ، شهر این بنده شرمنده ، را ملاحظه کنید. صفویه آنچه از دستشان بر می آمد کردند که مردم خنج لار را شیعه کنند. در همه فرمانهایشان بدترین و ظالمانه ترین مالیاتها را که در باره مردم لار ملغی می کردند صریحاً نوشته اند که اهالی این دهات مفصله الاسامی از جمله خنج چون سنی اند معاف از این تحمیلات نیستند. پنج قرن هم روحانیون شیعه از شیراز گرفته تا قم و نجف ، از جمله پدر بزرگ این حقیر کاتب سطور ، جان کندند که اینها را شیعه کنند. اما هنوز این مردم به قول خود “بر مذهب امام شافعی” هستند و خم هم به ابرو نیاورده اند. هر جای خلیج فارس هم که رفته اند مروج و مدافع تسنن و مفتخر به مقاومت مذهبی خود بوده اند. همه جای خلیج هم از موفق ترین مهاجران بوده اند. یکی از بهترین فرودگاه های بین المللی مملکت را هم با پول خودشان در لار ساخته اند و پرواز مستقیم امارات را به آن دائر کرده اند بدون آن که یک شاهی از دولت ایران بخواهند. نتیجه آن که تغییر مذهبها معمولاً در مقطع هائی صورت گرفته که مردم از دست مذهب رسمی به ستوه آمده بوده اند چنان که فی زماننا هذا. که پناه بر خدا “گر پرده ز روی کارها برگیرند.”
    ***
    خدا خیرتان بدهد به خاطر انصاف‌تان: «تغییر مذهبها معمولاً در مقطع هائی صورت گرفته که مردم از دست مذهب رسمی به ستوه آمده بوده اند». من نمی‌دانم هر کار می‌کنم این نکته را به زبان آدمی‌زادی توضیح بدهم عده‌ای به رگ تعصبات مذهبی و ضد-مذهبی‌شان بر می‌خورد، انگار گفتن واقعیت دین‌داری یا بی‌دینی‌شان را بر باد می‌دهد!

  13. Siavash گفت:

    Ibrahim, Moses and Jesus Christ had started a campaign against slavery system and Mohammad was the person who completed this battle and got rid of it and started feudalism era in history.
    At this stage in Middle East, we, the Nations who have stocked in the feudalism system yet, instead of having this sort of debates about the rightness of Islam or any other ideology, should think about commencing Renaissance in Middle East (specially Iran) and prepare the region for embracing secular – democratic governments. Also, I think, believing in wrong history is worst than believing in a dogmatic ideology; therefore, we need to start analysing the history of religions (specially Islam) from social view of it not whether this religion is right or not.

  14. بهروز گفت:

    آقای محمد پور شما که دیگران را از تنبلی نهی میکنید و توصیه به خواندن میکنیدمی خواستم بپرسم چند تا متن پهلوی اواخر ساسانی را خوانده اید؟ با متن چند تا کتیبه آشنا هستید؟ چقدر باستان شناسی و خاور شناسی میدانید؟ آیا از وجود متنی به نام دادستان دینیگ خبر دارید؟ اصلا آیا میتوانید زبان پارسی باستان را بفهمید؟
    ***
    مگر خود شما همه‌ی زبان‌های عالم را می‌دانید؟ مگر ابن سینا و طوسی و شیخ اشراق و ابن عربی همه زبان پهلوی می‌دانسته‌اند و باستان‌شناس بوده‌اند؟!‍‌ عجب تکلیف شاقی می‌فرمایید. تکلیف من آن است که در حد وسعِ من است. مثل این می‌ماند که شما ده‌ها مطلب به زبان فارسی در اختیارتان باشد و بتوانید بخوانید آن وقت من به شما حکم کنم که مگر شما آلمانی می‌دانید؟ شما که زبان پهلوی می‌دانید و باستان‌شناس هستید و کتیبه‌خوان و با خبر از داستان دینیگ، بفرمایید اطلاعات‌تان را در اختیار خوانندگان بگذارید و چیزی به بحث بیفزایید. گمان نمی‌کند لازم باشد اضافه کنم بحث و جدل‌های شخصی آکنده از دشمنی و نفرت را از نوشته‌تان جدا کنید. شما بنویسید. من در بست در خدمت شما هستم. همه را همین‌جا منتشر می‌کنم. برای رسیدن به حقیقت هر کاری لازم باشد می‌کنم.

  15. رزا گفت:

    کتاب دو قرن سکوت آقای زرین کوب را هم بخوانید

  16. یک دوست گفت:

    سلام داریوش عزیز
    قول داده بودی از سوئد بنویسی. من منتظرم. هرچند گرفتاری. اما من هم با همه ی گرفتاری هام هرروز اینجا سر می زنم تا ببینم سوئد را چگونه دیدی.
    ممنونم.
    ***
    چشم. مجالی حاصل شود می‌نویسم چیزهایی.

  17. آرياسپ گفت:

    ببخشید، در اصل دو گیومه برای کلِ عنوانِ دایره المعارف بود. در زمان نوشتن به فکرم رسید اگر «بزرگ» بودن نامِ دایره المعارف را که جزءِ آن است نمایان کنم، عکس العمل شما چه خواهد بود. نتوانستم جلوی این وسوسه‌ی خود را بگیرم. 🙂
    به گمان من دلایل و مستندات زیاد مهم نیست، شیوه‌ی به کار بردن و بیان آنها در جهتِ پیش فرضی که ما می‌خواهیم ثابت کنیم است که می‌تواند تاثیر داشته باشد؛ بویژه اگر در جستجوی حقیقت نباشیم. همچنین این درست نیست که چون نامی شهره شد، هر نوشته‌ای که آن نام پای آن است باید پذیرفت.
    احساسی و سیاسی برخورد کردن خودم را در برخی چیزها رد نمی‌کنم. شاید بیشترِ مردم اینگونه باشند. با این همه با توجه به پاسخِ شما و آنچه که من در دیدگاهِ پیشینم بازگو کردم – که بنا به باز نوشته‌ی شما از مقاله‌‌ای بود که من آن را نه رد و نه تایید کردم، این شما هستید که در این مورد تعصب دارید و احساسی برخورد می‌کنید. شما زمانی که پایِ اسلام به میان می‌آید یا آنچه شما برای خود تعریف کرده اید، آشکار است که برخوردِ غیرِ علمی دارید. گو اینکه سخنانِ خود را در میانِ ریختِ علمی می‌نگارید. این پندارِ من است که از خواندنِ نوشته‌های شما پدید آمده است.
    پیرامونِ موضوعِ نوشته‌ی شما نیاز هست بنویسم که من نیز بنا به دلیل‌های خودم و برداشتی که از پدید آمدنِ اسلام و گسترشِ آن دارم، بر این باور هستم که در آغاز برخی ایرانیان – کم یا زیادش را نمی‌دانم – نه با تیغِ در ابتدا کندِ تازیان که خودشان اسلام را پذیرفتند. بقیه‌ی قصه هم بماند.
    از توجه شما سپاسگزارم.
    ***
    هیچ کس بی‌ دامنی تر نیست لیکن دیگران
    باز می‌پوشند و ما بر آفتاب افکنده‌ایم!

  18. Ramin گفت:

    I do not know whether the reference you gave is more precise on Islamic History or “Tarikh-Al-Tabari” which thoroughly confirms that “Majority” of Iranians converted to Islam by force, Why Iranians were fighting arabs for 200 years, why all the Islamic Oppositions happened. but anyway, even if Iranians converted to Islam, they did a mistake, they didnt know what is reality behind Islam, the matter is not the conversion, what matters is that they did wrong even if you are right. so cut the story short, we do not need these justifications, Islam Stinks, and if we converted by our own will, do did MISTAKE.
    ***
    It is good you say ‘Islamic Opposition’ after all. You still consider the opposition to be Muslims!

  19. م.سحر گفت:

    دوست گرامی
    اگرشمشیری در کار نبوده است . پس غزوه های محمد و یارانش برای چه بود و جنگ ها برای چه صورت می گرفت؟
    جنگ نهاوند و قادسیه چرا اتفاق افتاد؟ کشتارهای متعددی که خلفای اموی و عباسی در ایران کرده اند برای چه بوده ؟ مقاومت ها و جنبش های نظامی و سیاسی و فرهنگی دربرابر چه صورت می گرفته؟
    دوست عزیز در روزگار ما و به خصوص در ایران امروز نمی شود بدون پیشداوری های سیاسی و ایدئولوژیک از تاریخ تسلط عرب های مسلمان و انتشار شرع انور سخن گفت . این سخنان هم با سرِ سبز گوینده ارتباط دارد هم با کوپن تخم مرغ و پاداش سر برج و هم با سرنوشت همین صفحاتی که روزنوشت های شما را انتشار می دهد/
    موفق و حقیقت خواه باشید!
    م.سحر
    ***
    گمان می‌کنم سوء تفاهمی پیش آمده. لطف کنید این دو نوشته‌ را که در این وبلاگ آمده‌اند، بخوانید. شاید مقصودِ من روشن‌تر شود:
    http://blog.malakut.ir/archives/2006/09/post_80.shtml
    http://blog.malakut.ir/archives/2006/09/post_83.shtml
    در کجای این نوشته آمده است که شمشیری در کار نبود؟ تمام حرفِ این یادداشت این است که اسلام را «فقط» شمشیر به ایران نیاورد. این‌که بگوییم اسلام را ایمان و اخلاص محض به ایران آورد، ساده‌انگاری است. این‌که بگوییم اسلام را فقط شمشیر به ایران آورد، باز هم ساده‌انگاری است. من تلاش می‌کنم از افراط و تفریط در این بلبشویی که هر کسی به نام دین و به نام بی‌دینی زیر علم کسی سینه می‌زند، راه میانه را بروم. همین. در میانه‌روی گناهی هست؟ روزنوشت‌های مرا «همین صفحات» انتشار نمی‌دهند. من انتشار می‌دهم. اگر اختیار کنم که ننویسم دیگر منتشر نمی‌شود. هیچ کدام از این‌ها بی میل و اراده‌ی من منتشر نمی‌شوند. من نمی‌فهمم چرا «سر سبز گوینده» فقط جایی که اندکی جانب اعتدال و انصاف به نفع دین رعایت می‌شود دیده می‌شود. چرا این سر سبز جایی که گوینده منتقد دین رسمی می‌شود و در آستانه‌ی تکفیر قرار می‌گیرد، دیده نمی‌شود؟!
    من تعجب می‌کنم از شما که اهل فضل هستید که چرا به این سادگی سؤال‌ها را در هم می‌آمیزید. موضوع بحث این نیست که محمد غزوه داشته است و به این‌جا یا آن‌جا لشکر کشیده است یا نه. اصلاً محمد مگر پای‌اش را از عربستان بیرون گذاشت؟ موضوع این نیست که چهار قرن بعد خلفای عباسی و اموی چه کردند. موضوع این است که ایرانی‌ها کی مسلمان شدند و چرا؟ این جریان یکشبه رخ داد یا در طول زمان؟ با میل و رغبت مسلمان شدند یا با زور؟ مقاومت‌ها و جنبش‌هایی که صورت می‌گرفت کدام بودند؟ انگیزه‌ها چه بودند؟ آن قطعه‌ی کوتاهی که از دایره المعارف نقل کرده‌ام، یادداشتی است مختصر و چکیده که به جوانب «مربوط به پرسش» پاسخ می‌دهد. برای این‌که بدانیم عباسیان و امویان چه کردند و مقاومت‌ها کجا رخ داد، بهتر است برویم مدخل‌ها دایره المعارف‌های مختلف را بخوانیم. پاسخ آن پرسش‌ها آن‌جاست.

  20. سوشیانت گفت:

    ۱- لینک ویدیوهای عبدالعلی بازرگان در یوتوب:
    http://youtube.com/user/AbdolaliBazargan
    ۲- کسی که دایره المعارف بزرگ اسلامی را نفی می‌کند سندی هم برای این خرده گیری‌ها دارد یا خیر؟ حداقل بفرماید شاید من که عضوی از این دایره المعارف هستم و برای آن‌جا کار می‌کنم، تکلیف خویش را بدانم.

  21. قاسم گفت:

    آقا نظرات دکتر نصر را هم در این باره از دست مدهید که موجب پشیمانیست!! از جمله:
    http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2006/08/060821_pm-nasr-traditionalism.shtml
    http://www.naghed.net/Naghd_ha/kargozaran_Nasr_Naghed_1.pdf
    این هم یه مطلب دیگه
    http://www.naghed.net/Maghale_ha/Reformer_Islam.pdf

  22. م.سحر گفت:

    دیگر آنکه درست است که صلیبیون و میراث خواران مغربی آنان اسلام را با خشونت و خونریزی مترادف می شمارند ، اما انصافاً تکلیف ما ایرانی ها چیست که فرزندانمان را در همین نزدیکی ها ، دو سه خیبابان بلا تر ، به نام اسلام و کیان نظام اسلامی زیر چنگال های حیوانات وحشی از نوع لاجوردی قیمه قیمه کردند ، به آنان تجاوز کردند و حتی خون آنان را از رگها کشیدند(و رهبران اصلاح طلب و «انسان دوست» نظام» چنین جلادانی را قهرمان خواندند) و هم امروز روزی نیست که زنی یا مردی برجراثقال هاآویخته نشود یا سنگشار نگردد. آیا در یک حکومت اسلامی که مدعی رعایت قرآن و سنت است می توان این صحنه ها را دید و باز هم خشونت گرایی مسلمانی را تنها تهمت مسیحیان و صلیبیون غربی دانست؟
    دوست عزیز
    این ها که خود ایرانی بودند با نام عدل و آزادی پرچم اسلام را برداشتند و بر دوش و روی رنج و خون ایرانیان به نام انقلاب آزادیبخش اسلامی در ایران سر کار آمده اند ، چه از عاطفه و انسانیت و تسامح و مدارا به جهانیان نشان داده اند که ما از یک مشت بدوی کف به دهانی که به بوی آب و باغ و عنائم سرشار جنات تجری تحته الانهار به ایران هجوم آورده بودند متوقع باشیم؟
    این حق شماست که مسلمان و مؤمن باشید ، اما وقتی در بارهء تاریخ و در بارهء حقیقت سخن می گویید ، بهتر است که ایمانتان را به چوب رختی اطاق کارتان بیاویزید.
    شاد باید
    ***
    در یکی دو یادداشت بعدی کمابیش سعی کردم نگاهی به نوع واکنش‌های شبیه واکنش شما داشته باشم. مرحمت بفرمایید آن‌ها را هم مطالعه کنید.

  23. م.سحر گفت:

    پیش از هر چیز اگر ارسال این پیام مکرر شده به علت اشکال فنی ست و از پیش عذر می خواهم
    دوست عزیز
    شما مرا به این نوشته تان راه نمودید و من خواندم. دراین صفحات محدود امکان بحث نیست. فقط یکی دوسخن که: درست است که ضد سامیگری در فرهنگ مسیحیت و در غرب ریشه دارد اماچرا آن را به ما ایرانی هاهم نسبت می دهید و ما را با آنان شریک می کنید؟
    دوم این که این ضد یهودیگری خاص مسیحیان نیست و همین اسلام عزیز که دفاع از آن در ایران امروز نه تنهاشجاعتی نمی طلبد که مدافع ستیهنده را از بسیاری امتیازات اجتماعی ـ اقتصادی ـ فرهنگی و انواع مواهب دیگر برخوردار هم می سازد و در این میان نکتهء اصلی فراموش می شود که نخستین یهودی کشی های تاریخی در صدر اسلام و به وسیلهء عرب های بدوی نومسلمان صورت گرفت و هنوز که هنوز است بر منابر و مقابر ایران گوش ما ایرانی ها را از برندگی ذوالفقار آقام علی و زور بازوی سر افکن مجاهدان صدر اسلام پر می کنند. پس نمی توان یهود ستیزی را منحصر به فرهنگ مسیحیت دانست و دست های آلودهءدیگر را در جزیره العرب به آب اسلام گرایی ودینپناهی معاصر شستشو داد.
    دیگر آنکه درست است که صلیبیون و میراث خواران مغربی آنان اسلام را با خشونت و خونریزی مترادف می شمارند ، اما انصافاً تکلیف ما ایرانی ها چیست که فرزندانمان را در همین نزدیکی ها ، دو سه خیبابان بلا تر ، به نام اسلام و کیان نظام اسلامی زیر چنگال های حیوانات وحشی از نوع لاجوردی قیمه قیمه کردند ، به آنان تجاوز کردند و حتی خون آنان را از رگها کشیدند(و رهبران اصلاح طلب و «انسان دوست» نظام» چنین جلادانی را قهرمان خواندند) و هم امروز روزی نیست که زنی یا مردی برجراثقال هاآویخته نشود یا سنگشار نگردد. آیا در یک حکومت اسلامی که مدعی رعایت قرآن و سنت است می توان این صحنه ها را دید و باز هم خشونت گرایی مسلمانی را تنها تهمت مسیحیان و صلیبیون غربی دانست
    ***
    دوست عزیز،
    من اصلاً متوجه نمی‌شوم چرا بحث اصلی را شما مرتب دور می‌زنید. کجای نوشته‌ی من از ضد-سامی‌گری صحبت می‌کند و در کجا گفته‌ام که ایرانی‌ها ضد یهودند و این حرف‌ها؟ خودتان حرف پیش می‌کشید. خودتان علیه این و آن بیانیه و فتوا صادر می‌کنید و بعد حرف‌هایی را در دهان نویسنده می‌گذارید که نگفته است؟ شما دو مقاله از دو نویسنده خوانده‌اید که یکی مسیحی است و دیگری یهودی. آن دو مقاله در پاسخ به شرایط خاصی بوده است و ربط مستقیمی به یادداشت حاضر ندارد. آن دو را تنها در پاسخ به یادداشت شما آوردم. حال دیگر خود دانید. ظاهراً نمی‌توانید احساسات‌تان را کمی مهار کنید.

  24. م.سحر گفت:

    دوست عزیز با سلام
    حق با شماست و من متأسفانه تیتر مقاله را که در واقع ترجمهء شما بوده و نه نوشتهء شما خوانده ام و بر مبنای آن پرسش های خودم را طرح کرده ام ازین بابت عذر می خواهم!
    فقط در مورد کنترل احساسات ، شاید حق باشما باشد اما قبول کنید عواطف ما ایرانی ها به خصوص هم نسلان ما هنگامی که به هردلیل یادی از لحظات دردناک تاریخ معاصر پیش می آید ، به سختی کنترل پذیر است و چه بهتر: زیرانشان می دهد که پوستمان آنقدر ها هم کلفت نشده که نه تنها واقعیات دردناک بیست بیست و پنج سال پیش بلکه واقعیات تلخی راکه هم اکنون نیز ، به طور روزمره در برابر چشم ما جریان می یابد نبینیم.
    وچنین مباد!
    شاد باشید

  25. م.سحر گفت:

    سلام مجدد
    فقط در مورد قضیهء شمشیر و طیبِ خاطر اجداد ما ایرانی ها
    این نقل قول را از تاریخ بخارا بد نیست مرور کنیم
    اتفاقا امروز ذیل شعری از نعمت آزرم در ایران امروز دیدم و البته در آثار زرین کوب و جاهای دیگر هم نقل شده است :
    «… هر باری اهل بخارا مسلمان شدندی و باز چون عرب بازگشتندی ردّت آوردندی،و قتیبه بن مسلم سه بار ایشان را مسلمان کرده بود، باز ردّت آورده کافرشده بودند، این بار چهارم قتیبه حَرب کرده شهر بگرفت. و از بعد رنج بسیار اسلام آشکارا کرد، و مسلمانی اندر دل ایشان بنشاند به هر طریقی کار بر ایشان سخت کرد، و ایشان اسلام پذیرفتند به ظاهر، و به باطن بت پرستی می‌کردند، قتیبه چنان صواب دید که اهل بخارا را فرمود یک نیمه از خانه‌های خویش به عرب دادند، تا عرب با ایشان باشند. و از احوال ایشان با خبر باشند، تا به ضرورت مسلمان باشند، بدین طریق مسلمانی آشکار کرد. و احکام شریعت بر ایشان لازم گردانید، و مسجد‌ها بنا کرد،و آثار کفر و رسم گبری برداشت، و جدّ عظیم می‌کرد، و هر که در احکام شریعت تقصیری کردی عقوبت می‌کرد، و مسجد جامع بناکرد، و مردمان را فرمود تا نماز آدینه آوردند. فرمود تا هر آدینه در آنجا جمع شدندی، چنانکه هر آدینه منادی فرمودی، هر که به نماز آدینه حاضر شود، دو درهم بدهم. و مردمان بخارا به اول سلام در نماز قرآن به پارسی خواندندی، و عربی نتوانستندی آموختن. و چون وقت رکوع شدی ؛ مردی بودی که در پس ایشان بانگ زدی « بگنیتا نگینت » (۱). و چون سجده خواستندی کردی بانگ کردی « نگونیانگونی » » (۲).
    و به مسجد جامع بیشتر کس حاضر نشدندی، و درویشان رغبت نمودندی بدان دو درم تا بگیرند، اما توانگران رغبت نکردندی…» ( تاریخ بخارا )
    ***
    آقای جلالی عزیز،
    قطعه‌ی خوبی است ولی ناقض مدعای مطلب دایره المعارف نیست. کار علمی یعنی دیدن تمام جوانب کار. دوره‌های مختلف تاریخی را باید در نظر آورد. دلایل اقبال و ادبار را هم باید به خوبی کاوش کرد. چه بسا اگر اندکی جریان تحولات تاریخی فرق می‌کرد، امروز همه‌ی ایرانی‌ها نمازشان را به فارسی می‌خواند، قرآن را هم. به هر حال عقربه‌های ساعت تاریخ را نمی‌شود عقب برد. تاریخ این‌گونه نوشته شده است. کسی اگر می‌خواهد مسیر آینده‌اش را عوض کند، بسم الله. ولی باید دید عاقبت و نتیجه‌اش چی‌ست. تمام حرف من این است که در برخورد با این مسایل می‌شود حب و بغض‌های شخصی را کنار گذاشت. تا نتوانیم فاصله‌ی عاطفی خود را با موضوع مورد بحث (چه حس منفی باشد چه مثبت) حفظ کنیم، راهی به دهی نخواهیم برد. مخالفت‌های پرزور و پرشور هم همیشه نشان داده است که نتیجه‌ی معکوس می‌دهد و باعث رشد جریان‌های افراطی دیگری می‌شود. اعتدال همواره خوب است. خوب‌تر آن است که سعی کنیم به همین اعتدال ملتزم باشیم.
    با مهر،
    د. م.

  26. مسعود گفت:

    کاش گفتار مردم آزاده کرمان و بلوچستان را هم شما شنیده بودید. نیازی به هیچ مرجعی و ماخذی هم ندارد. انها می گویند که وقتی اعراب به خانه ما تجاوز کردند سر مردان را با تیغ تیز تراشیدند و بر روی سر تراشیده روغن داغ می ریختند اگر اسلام نمی پذیرفتند. تاریخ می گوید که عده ای از ایرانیان ظاهرا عقاید اعراب افراطی را پذیرفتند و در باطن و زندگی خود چنان کردند که عقل خودشان فرمان داد و …
    در شگفتم که شما انگار تاریخ اسمعیلیان را هم به خوبی و با اندیشه خودتان تجزیه و تحلیل نکرده اید.
    تعصب زیادی هم خوب نیست.

  27. مهدي گفت:

    با سلام
    به نظر من گرایش مردم ایران به اسلام هم تحت تاثیر زور و هم نوعی فرار به جلو بوده است. یعنی گریز از مشکلاتی که در آن زمان داشته‌اند. اما بعد از مدتی از حکومت اعراب همگان به این نتیجه می‌رسند که این دین با توجه به روحیات و تفکرات عرب پایه ریزی شده است و ایرانیان به عنوان شهروند درجه دو در آن نقشی ندارند. با توجه به وضع آن روزگار به تشیع روی می آورند که یک اپوزیسیون بوده است. شاید به همین دلیل باشد که مناطق شیعه نشین معمولا فاصله زیادی با سرزمین حجاز دارند. این وضعیت را شاید در امروز هم شاهد باشیم. در هر انتخاباتی معمولا گروهی رای می آورد که وضع گذشته را نفی کند . ما همیشه دنبال یک منجی میگردیم،بدون آنکه سعی کنیم خود را تغییر دهیم.

  28. دارا گفت:

    اگه اینطورنبود چرابا تغییر مذهب مخالف هستید

  29. دارا گفت:

    من ۱ سالی میشه دین بهی رو بررسی کردم واقعا خذاست

  30. دارا گفت:

    در شیراز منطقه بنام گویم وجود دارد که به زبان محلی یعنی می گویم
    اینها مسلمان نمیشدن وقتی بازور مسلمان میشدن می گفتن گویم و نام این مکان رو گویم گذاشتن

|