۰

پيشِ مفتی روزه‌خوار و پيش رندان روزه‌دار…

Print Friendly, PDF & Email
دام مناسک، رياست. رهايی از فسق آسان‌تر است تا رهايی از ريا. این‌که حافظ می‌گفت:
دلا دلالت خيرت کنم به راه نجات
مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
حکايت از توجه به هر دو سوی اين ورطه دارد. يکی به فسق می‌افتد و به کج‌روی‌اش مباهات می‌کند گويی که سقوط پسنديده است يا ستم کردن به خويش و ديگری روا و مباح است. آن یکی زهد می‌فروشد گويی که هنری کرده است يا مقام و منزلتی حاصل کرده است. حاصل هر دو بی‌حاصلی است. از هيچ يک از این دو راه، نجاتی نمی‌توان طمع داشت.

قصه‌ی روزه‌ی رمضان هم کمابيش همين است. مردم با رمضان چه می‌کنند؟ روزه چه تأثيری در آن‌ها می‌کند. در اين ماه، عده‌ای خودشان را با ملاک روزه تعریف می‌کنند و بر حسب قرب و بعدی که به آن دارند، حرکت‌شان ترسیم می‌شود. برای عده‌ی اندک شماری ملاک نه روزه که خودِ خدا و خودِ خويشتن است. روزه غايت نيست؛‌ وسيله است. چه بسا بهترین وسيله هم نباشد ولی همين که فهميدی وسیله و اسباب است و راهی است برای رسيدن به مقصدی که منازلی بسيار دارد، ديگر در آن توقف نمی‌کنی. آن وقت خودش می‌شود راه شناختِ خويش؛ راه معرفتِ نفس. همين. نه بيش‌تر.
اما آن‌ها که ملاک‌شان خودِ روزه است، با نزديکی به آن و ورزيدن آن راه مفاخرت و مباهات می‌پویند. در فضاهايی که قدرت سياسی و ميل حاکمان متمایل به اين جنس زهدفروشی‌هاست، ناگزیر عده‌ای سود خويش را در نزدیکی به آن می‌جويند. تظاهر به روزه‌داری منفعت دارد. اول و آخرش ریاست. حتی جاهايی که فشار و تحکم ارباب قدرت نباشد، باز هم گویی روزه‌داری – يا تظاهر به روزه‌داری – سود و خاصيت دارد. آدمی با روزه‌داری و تظاهر به آن وارد حلقه‌هايی می‌شود که خارج از آن بودن باعث می‌شود درباره‌ی او داوری ديگری شود، گویی که روزه‌دار نبودن به هر دلیلی کسرِ کارِ اوست يا نقصِ باور و ايمان اوست. آن سوی قصه هم درست است: عده‌ای درست برای مقاومت در برابر طيف‌های مختلف همین طوايف، با روزه و رمضان به تلخی و درشتی برخورد می‌کنند و ابايی هم از تمسخر و استهزاء ندارند،‌ گويی در رنجاندن آدميان و برتر دانستن خويش در انتخابِ ناروزه‌داری هنری و فضيلتی هست. 
مناسک وقتی بری و رها از خوف و طمع باشند، تازه می‌توانند اگر خاصيتی داشته باشند، مجالی برای بروز بيابند. اين خوف و طمع تنها خوف و طمع قدرت سياسی يا خوف و طمع آخرت نيست؛ خوف و طمع مصاحبتِ دوستان و ياران هم هست. اگر آن اندازه گوهرِ خويشتن را شناخته باشی که بيمی نداشته باشی از اين‌که هم‌گنان و ياران يا دشمنان و بدخواهان درباره‌‌ی روزه‌داری يا روزه‌خواری‌ات چه داوری می‌کنند، تازه به گوهر آيين نزدیک‌تر می‌شوی؛ چه اين آيين، آيين فقيهان باشد، چه آيین رندان يا صوفیان.
هنری نيست ميان اهل تشرع تظاهر کردن به روزه‌داری. تظاهر به روزه‌داری معنای‌اش اين نيست که کسی روزه‌دار نباشد بلکه وانمود می‌کند که روزه‌دار است. اتفاقاً روزه‌دار بودن و آشکار کردن آن و بر آن تأکید کردن است که مصداق روشن تظاهر است. از آن سو، فضيلتی نيست ميان رندان تظاهر به مناسک‌گريزی. «پيش رندان رقمِ‌ سود و زیان اين همه نيست». شاقولِ بر هم زدن بساط اين تجاهرها، اين فسق‌نمايی‌ها و زهدفروشی‌ها، چيزی نيست جز تکيه بر آدميت خويش و جدی گرفتن خودِ انسان. مناسکی که آدمی را فربه نکند، مفت نمی‌ارزد. خروج از مناسکی هم که باز به فربه شدن آدمی کمکی نکند، نه هنری دارد و نه خاصيتی. دين‌ورزی و بی‌دينی هر دو اگر در خدمت آدمی‌تر شدن آدمی بودند، چه نيکو هنرهايی هستند؛ آدمی را اگر از خود دورتر کنند، هر دو راهزن‌اند. صراط مستقيم يعنی همين راهی که از مو باریک‌تر است و از شمشمير برنده‌تر. دلِ پاک و جانِ آگاه در ميانه آوردن است که سخت است، و گرنه آداب و مناسک را رديف کردن از هر ناکسی ساخته است: «…اين‌جا،‌ دلِ پاره می‌پسندند»؛ «در کوی ما شکسته‌دلی می‌خرند و بس».

|