۱

پا در کفش دیگری!

همیشه پا در کفش دیگری کردن بد نیست! البته پا در کفش دیگری کردن در زبان فارسی چیزی است به معنای مزاحمت درست کردن یا به پر و پاچه‌ی کسی پیچیدن. در انگلیسی، پا در کفش دیگری کردن، چیزی است نزدیک به معنای خود را جای او گذاشتن. و اختلاف آدمیان از همین‌جا می‌افتد که به ندرت خود را جای کس دیگری می‌گذارند. چه در مقام قضاوت کردن، چه در مقام سخن گفتن یا عمل کردن، وقتی چیزی می‌گوییم یا کاری می‌کنیم که به نحوی مخاطب‌اش دیگری است یا تأثیر بر دیگری می‌گذارد (و فرق نمی‌کند این دیگری خیلی به ما نزدیک باشد یا فرسنگ‌ها از ما دور باشد)، کمتر پیش می‌آید که سعی کنیم خودمان را جای او بگذاریم.

این ضمایر، همه حکایت از فراق و جدایی دارند. وقتی می‌گوییم «او»، این او دیگر، «دیگری» است و دیگر «من» نیست. با «او» از این پس چون «من» برخورد نمی‌کنیم. میان منِ و او، فاصله‌ای هست، «دیوار»ی هست و کمتر می‌توان «پل» ساخت. اساس همه‌ی رنجش‌ها، رنجیدن‌ها و رنجاندن‌ها همین است که کمتر پا در کفش دیگری می‌کنیم یا کمتر ضمیرها را می‌سوزانیم. تا از من و او سخن می‌گوییم نه «ما»‌ معنا دارد و نه دوستی و حقیقت:
در «من» و «او» غیر حق چیزی نبود
فرقی اندیشیدم و باطل شدم

اگر بیاموزیم که خود را جای دیگری بگذاریم، شاید به این سادگی بر مردم خشم نگیریم. اگر بیاموزیم که وقت گفتن سخنی، ابتدا خود را جای مخاطب بگذاریم و ببینم خودمان از شنیدن سخنی از همین جنس چه حالی به ما دست می‌دهد، شاید هرگز سخن را چنان صورت‌بندی نکنیم که تا به امروز کرده‌ایم. و البته آدمی همیشه در مقام انکار است و کم پیش می‌آید که اقرار کند که من و او ساخته است و فرق اندیشیده است و امتیازی قایل شده است. هر چقدر هم برای این آدمی توضیح بدهی که اگر خودت هم جای مخاطب بودی چه بسا به همین اندازه می‌رنجیدی. و اساس ماجرا همین نرنجاندن است نه این‌که فلانی (یا «او») اگر چنین می‌دید که من می‌بینم، هرگز نمی‌رنجید. این کمکی به التیام آن زخمی که زده‌ایم نمی‌کند. این همان خیال‌اندیشی ماست:
هر درونی کو خیال‌اندیش شد
گر دلیل آری،‌ خیال‌اش بیش شد
بیایید بیشتر خودمان را جای همدیگر بگذاریم. شاید این عمق و شدت رنج و آزار گسترده‌ای که روز به روز می‌بینیم و خود درگیر آن هستیم بکاهیم. شاید بشود از این خصلت برق و آتش بودن دورتر شویم و کمی ابر و باران و گلستان باشیم. کافی است به خودمان زحمت بدهیم و خود را جای دیگری هم بگذاریم. نباید زیاد سخت باشد. می‌شود.
  1. سلام بر داریوش عزیز سنجشگر!
    من همیشه سنجش ها و جُستار های سودمند شما را خوانده و فراوان بهره ها برده ام.
    بی گمان بیشتر ما ها هنوز در فصل انکار به سر مس بریم .امیدوارم در آیینده به فصل اقرار هم برسیم و در گسترش فرهنگ اعتراف نیز ید بیضایی داشته باشیم.
    قربانت،
    جان

|