۲

فرصتِ بيداد

Print Friendly, PDF & Email
هیچ کس نیست که خودش را متهم به نادانی و بی‌عقلی کند. همه دوست دارند چهره‌ی دادگر، خردمند، آزادی‌خواه و عدالت‌پروری داشته باشند. اين آرزوی آدمی است. ولی تاریخ نشان داده است که کم نبوده‌اند کسانی که دم از آزادی و داد زده‌اند اما تا مجالی يافته‌اند بردگی و بندگی را گسترانده‌اند و بیدادگری کرده‌اند. تاریخ بشر، نقاطی درخشان هم دارد و همه تباهی و تیرگی نيست. این درخشندگی میان آدمیان توزيع شده است. و این همان آدمی است که کرامت و عزت دارد و خدا را در زمين خلافت می‌کند (به هر معنایی که از خدا بفهميم؛ اين مضمون حتی برای ناباوران به خدا هم می‌تواند معنا داشته باشد!).

در يادداشتِ پیشين آوردم که سخن گفتن از آزادی و عدالت برای پای‌بند بودن به آن‌ها و پروراندن‌شان کفایت نمی‌کند. حتی داشتن يک نظام فکری و سياسی که در آن اعتنای فراوانی به این مقوله‌ها شده باشد و از غنای نظری قابل‌توجهی دراین عرصه‌ها برخوردار باشد، باز هم تحقق آن‌ها را ضمانت نمی‌کند. این البته نتيجه نمی‌دهد که پس هر نظام فکری برای رسیدن به اين‌ها خوب است و ساز و کارهای لازم را برای تحقق آن‌ها دارد. بی‌شک بعضی از نظریه‌ها و نظام‌ها امکانات و تمهيدات بهتری برای فراهم کردن و تحقق آن موازین دارند. اما عنصر اختیار، انتخاب و تشخيص آدمی هميشه رکن کارگشای این جهت‌گیری‌هاست. و هيچ انسانی نيست که تهی از ميل به ضایع کردن آزادی و عدالت باشد. سايه در جایی در بانگ نی می‌گويد:
آن همه فرياد آزادی زدید
فرصتی افتاد و زندان‌بان شديد

آن که او امروز در بند شماست
در غم فردای فرزند شماست

راه می‌جستید و در خود گم شديد
مردم‌ايد اما چه نامردم شديد
هميشه می‌توان این ابیات را خطاب به نامردمان خواند و شنید. هميشه می‌توانیم عده‌ای را به آسانی نامردم ببينیم يا مردمی کمتری در آن‌ها سراغ کنیم. آسان است که وقتی مضمونی حکمت‌آمیز می‌شنویم بگويیم که اين خطابش با ما نيست؛ ما که وضع‌مان بهتر از این‌هاست و ما که خطا نمی‌کنيم. هميشه می‌توانيم بگويیم که عمری است بر خودِ ما از همين ستم‌ها رفته است؛ چطور می‌شود ما خود بنای بیداد و ستم بگذاریم؟ پيوسته می‌توان بیت حافظ را با ذوق و شوق خواند که: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌‌کنند / چون به خلوت می‌روند آن کارِ دیگر می‌کنند. و می‌شود دايم خيال کرد این بيت اصلاً کاری به کار ما ندارد. همیشه می‌توان واعظ را جای دیگری جست‌جو کرد. می‌توانيم خیال‌بافانه خود را هم‌ردیف رندان ببینیم و دامنِ خود را پاک بدانیم. ولی اين خیال‌انديشی پيامدهای مهلکی دارد، به ویژه وقتی که چشم‌انداز و افق دوردست یا نزديکِ آينده‌ی ما، جا به جا شدن ساختارِ قدرتِ سیاسی باشد.

وظیفه‌ی اخلاقی هر انسانی است که از خود حساب بکشد و در مراقبت بر سخن و اندیشه‌ی خود سخت‌گیر باشد. می‌شود هميشه در پی راه سعادت باشيم ولی تا به آن دوراهی سرنوشت‌ساز و تعيين‌کننده برسیم، همان کنیم که دیگرانی کرده‌اند که همواره ملامت‌شان کرده‌ایم. نمونه‌های گذشته و حالِ آن پيشِ روی ماست. چه تضمینی وجود دارد که ما خود چنين نشويم؟

فرصتِ بیداد و گریز از آزادی، هميشه در اختیار يکایک ما هست. دقیقاً به همین دلیل است که هميشه باید به کسانی که با قاطعيت می‌گویند اصلاً امکان ندارد ما ستم کنيم و با آزادی بستیزیم، مشکوک بود. هر کسی که بگويد که در انديشه و عمل من هرگز جایی برای بیداد نيست و ساختار انديشه‌ی من به شکلی است که ره به ستم نمی‌دهد، هميشه در معرض همین لغزش است که تا فرصتی فراهم شود باز هم زندان به پا کند ولو عمری در نکوهش زندان قلم و قدم زده باشد. زندان‌ها هم هميشه زندان قدرت و زورِ سرنیزه نيست. ما از زندان‌های کوچک‌تری آغاز می‌کنيم و آرام‌آرام به زندان‌های بزرگ‌تری می‌رسيم. از شکنجه‌‌های کوچک‌تر يا ظاهراً کوچک‌تری می‌آغازیم و به شکنجه‌های عظيم‌تری می‌پردازيم. ما از جُستنِ راه آغاز می‌کنیم و در خود گم می‌شويم. مردم‌ايم، اما به آسانی ممکن است نامردم شويم. اين ابيات،‌ هميشه می‌تواند خطاب به ما هم باشد. ساده‌اندیشی و تبختر است که گمان کنیم اين‌ها فقط خطاب به کسانی است که ما دشمن‌شان می‌پنداريم. اين دشمن‌پنداری آفتی نيست که تنها در ذهن و ضمیر رقيب ما جا داشته باشد. ما هم بر آستانه‌ی همین مغاک‌ايم. هوشیارتر باشیم و فروتن‌تر از این.
  1. صبا says:

    نکته ای به جا بود
    ———————–
    چون خال که بر کنج لب دوست خوش افتاد
    ای نکته تو هم در دهن دوست به جا باش!
    د. م.

  2. منتظر says:

    انقلاب اسلامی یک شهید بیشتر نداشت و آن اسلام بود
    freemasonsecret.wordpress.com

|