۱

فریبِ نفس و فریبِ خویش

ما انسان‌ها خود بزرگ‌ترین دشمنِ خویش‌ایم. هر وقت که از این عظیم‌ترین دشمن آسوده‌خاطر شویم، آفت‌های بیرونی کم‌تر می‌توانند آرامش از ما بربایند یا آسیبی به ما بزنند. آدمی هرگز خوش ندارد کسی عیوب‌اش را پیش چشم‌اش بیاورد؛ چه این نمایش عیب آشکار و علنی در روی آدمی باشد چه به اشاره و تلویح. ما همیشه دوست داریم و خوش می‌داریم که مقبول باشیم و محبوب. تصورِ این‌که نزدِ کسی خوار باشیم یا کسی به رضایت در ما نظر نکند، می‌آزاردمان. گاهی همین خیال باعث می‌شود مدام بکوشیم چهره‌ی خود را پیش خود تطهیر کنیم و به فرافکنی مشغول شویم. صوفیان این نکته‌ی عمیق را خوب دریافته بودند که این همه اهتمام به تهذیب اخلاق و تربیت نفس می‌کردند و سال‌های درازی وقت خود را صرف کشف حیله‌های نفسِ آدمی می‌کردند.

این فریب البته دو جنس و دو سطح دارد. یکی همین فریب‌هایی است که شهوداً قابل درک است. فریب‌هایی که زاییده‌ی شهوت و غضب آدمی است؛ همان فریبِ نفس و هوا (که در اخلاق دینی فراوان از آن سخن می‌گویند). سطح دوم و عمیق‌ترش، که البته بی‌ربط به سطح اول نیست، به خودِ ما بر می‌گردد که خویشتن را می‌فریبیم. آدمی دیر می‌آموزد (یا اصلاً نمی‌آموزد) که نفس خودش را متهم کند. این گریختن از متهم کردن نفس، گاهی شیوه‌ای است دفاعی. گاهی ممکن است فکر کنیم که با پرهیز از متهم کردن نفس خود و با به تعویق انداختن محاسبه‌ی نفس، هیولای خفته در درونِ آدمی آرمیده است یا کاری به کار ما ندارد. اما واقعیت این است که تا آدمی زنده است، نفسی از حملاتِ این دشمنِ درونی در امان نیست. حکایتِ جهاد اکبر، تنها اختصاص به پرهیز از معاصی یا رعایت آداب اخلاقی و پارسایی و پاکی ندارد. بخش مهم‌تر جهاد اکبر، همان پاره‌ی خفی و دست‌نیافتنی آن است که کمتر شکارِ نگاهِ آدمی می‌شود و برای رسیدن به چنین نگاهی سال‌ها سلوک لازم است یا همنشینی پیران و بودن در جوارِ حکیمان را می‌طلبد.
سایه غزلی دارد (که فکر می‌کنم منتشر نشده است) و بیتی از آن غزل این است:
تن درون پیرهن مار است اندر آستین
وای بر من کز گریبان تا به دامن دشمن است
این بیت، وصفِ حالِ همگی ماست. بسیار جاها که کار بر ما دشوار می‌شود، ترجیح می‌دهیم آسان‌ترین راه را اختیار کنیم و به جای گریبان گرفتن از خویش، علت ناکامی‌ها، تلخی‌ها، کوتاهی‌ها و کژروی‌های خود را عمدتاً در جای دیگری جست‌وجو کنیم. این‌ها البته هیچ کدام نتیجه نمی‌دهد که بیرون از ما، عیبی و خللی نیست. تمام نکته‌ی سلوکی ماجرا در این است که نفس آدمی، به شیوه‌های حیرت‌انگیزی او را فریب می‌دهد. گره گشودن از فریب‌های نفس آسان نیست. عجیب نیست اگر آدمی برای فهم اتفاق‌هایی که پیرامون‌اش رخ می‌دهند، آسان‌ترین راه را اختیار کند و آموخته‌های مألوف خود را بدون کمترین زحمتی تکرار کند. کار دشوار آن است که بتوانیم رنجِ محاسبه‌ی نفس را بر خود هموار کنیم. پیش از این، در اشاره به همین نکته، بخش‌هایی از فصل اول «آغاز و انجام» طوسی را نقل کرده‌ام. فرصتی حاصل شود، باز هم بخش‌های دیگری از این رساله‌ی عمیق باطنی را نقل می‌کنم. قاضی همدانی هم در همین معنا بسی نکته‌های نغز دارد. خوب است این دو را در کنار یکدیگر بخوانیم.. محاسبه‌ی نفس آسان نیست. متهم کردن هر که جز خود همیشه آسان‌تر است. آدمی میل به آسانی دارد. علو درجات و تصفیه‌ی باطن با سخت گرفتن بر خود حاصل می‌شود.
  1. امید گفت:

    سلام.یه مطلب تو آرشیو وبلاگتون در خصوص کتاب جانشینی محمد مادلونگ خوندم و چون احتمال می دادم که نظرم اونجا نخونید اینجا نوشتم.اگه بی ربطه ببخشید.به عنوان یه فرد سنی دانش آموخته ی تاریخ که علایق و حوزه ی مطالعلتیش مثل شماست و با دیدی تاریخی به قضایا نگاه می کنه نه مذهبی یه سوال ازتون دارم:درخصوص جانشینی علی بن ابی طالب آیا واقعن معتقدید منصوصه و از جانب خدا بوده؟آیا پژوهش های پاره ای اندیشمندان شیعی ایران در این خصوص مثل شاهراه اتحاد حیدرعلی قلمداران را دیدین؟البته گفتم که من نگاه کلانتری به دین دارم و این مسایل برام مهم نیست فقط برام مهمه بدونم نظر شمایی که با امثال ارکون می شینید در این خصوص چیه؟یه مطلب دیگه خیلی دوست دارم ایمیلتون را داشته باشم و از اون طریق بیشتر باهاتون در ارتباط باشم و از محضرتون استفاده ببرم.چون خیلی اقکار و نظرات و حوزه ی مطالعاتمون به هم نزدیکه اما شما در خارج ایران به امکاناتی دسترسی دارین که من تشنه ی این مباحث ندارم لذا محتاج کمکتون هستم.شبتون به خیر
    ——————————
    ای‌میل من بالای همین صفحه هست. نگاه تاریخی به علی ابن ابی‌طالب نتیجه نمی‌دهد که ماجرای غدیر اتفاق نیفتاده است یا به علی نص نشده است. به نظر من باید دو چیز را از هم تفکیک کرد: ولایت سیاسی علی با ولایت معنوی و باطنی او تفاوت دارد. نکته‌ی بعد این‌که بسیاری از این مفاهیم – در جهان اهل سنت و میان شیعیان – در قرن‌های بعد از وفات پیامبر و نه در سال‌های صدر اسلام شکل گرفته است. با ارکون سخن گفتن هم نتیجه نمی‌دهد که هر چه ارکون بگوید من می‌پذیرم. و دیگر این‌که گمان می‌کنم حوزه‌ی عقاید شخصی و باورهای ایمانی و قلبی افراد چیزی نیست که کسی حق داشته باشد یا بخواهد در فضای عمومی درباره‌ی آن‌ها بحث کند. دست کم من که قایل به کثرت‌گرایی هستم هم به خاطر حفظ حق خودم و هم به خاطر حفظ حقوق یک مسلمان اهل سنت، از ورود به چنین بحث‌هایی پرهیز دارم. چه واقعه‌ی غدیر رخ داده باشد و چه نداده باشد، هیچ کدام دلیل به عدم حقانیت و مشروعیت علی یا حقانیت و مشروعیت طرف مقابل نیست. مشروعیت را هم من امری مجرد یا الاهی و دور از دسترس نمی‌بینم.
    این مباحث مفصل است و جای بحث‌شان این‌جا نیست. اگر خاصیتی در ادامه‌ی این گفت‌وگو باشد از همین ای‌میلی که بالای صحفه هست، استفاده کنید.
    د. م.

|