۰

باد فقر و باد فقه

PrintFriendly and PDF

سنایی در آن قصیده‌ی قلندرانه و آزادواری که در مقام اهل توحيد دارد، تازيانه‌ی نقد را هم به گرده‌ی صوفیان می‌کشد و هم فقها را به آن می‌‌نوازد. اين حکمت شگفت در فهم و عمل به دين را شايد بتوان به زبان مدام برای مردم بیان کرد ولی در عمل ملتزم به آن بودن دشوار است. قاعده اين است که مردم بسیاری که اهل آداب و مناسک شرعی هستند و از هيچ دقیقه‌ای فقهی فروگذار نمی‌کنند (مثلا نماز و روزه و مسایل مربوط به طهارت و نجاست ستبرترین قشر فقهی‌نگری در دین‌اند)، عمدتاً از توجه به ظرايف عميق‌تر دین‌داری غافل‌اند. این را من بارها به عينه و حتی در زندگی روزمره دیده‌ام. اهل ایمانی که به دقت مراقب ادای نماز سر وقت‌شان هستند ولی وقتی با ملاک و معیار تقوا زندگی‌شان را می‌سنجی، هول برت می‌دارد. در آزار دیگری و قضاوت کردن گفتار و رفتار تو چنان دلیرانه گام بر می‌دارند و سخن می‌گويند که تصور می‌کنی هم‌اکنون از قلب جنت فردوس برای‌ات نسخه می‌‍پيچند.

اين آفت دین‌داری شرعی و فقیهانه است. مستعد ریا ورزیدن است. زمينه‌ی آزار رساندن به ديگران در آن فراهم است. آدمی را سخت معتاد می‌کند به شهوت قضاوت ديگران و خود را دانای کل دانستن. به تعبیر سنایی اين‌ها چيزی نيستند جز باد. باد هوا. حرف. کاری در ميانه‌ی اين‌ها نيست. باید کار کرد. يکی از کارهای مهم اهل ایمان همين است که: مباش در ‍پی آزار و هر چه خواهی کن. اين فاصله گرفتن از داوری و قضاوت کردن از کشف‌های اولیه‌ی صوفیان کلاسیک و اولیه بود پيش از اين که تصوف تبدیل به دستگاه و بارگاه و بازار شود.

برای من نخستین نشانه‌ی داوری و آزار در اهل دین، اول اشارت برای حفظ فاصله‌ی جدی است از متشرعانی که يقين به رستگاری خود دارند و گمان می‌کنند سر دو عالم را کشف کرده‌اند. دين‌ورزی‌ای که به آدمی فروتنی نياموزد و به او درس آدمی بودن ندهد، کفر است. دين يعنی چيزی که به تو بگويد تو انسانی با تمام محدودیت‌های بشری‌ات و ممکن است در بسياری از چيزهایی که خیلی مطمئن فرض‌شان می‌کنی خطا کرده باشی. شريعت ما، پارسايی ما يعنی کم‌آزاری. يعنی فاصله گرفتن از داوری. مغز و خلاصه‌ی دين يعنی اين. اين همان چيزی است که حافظ هشدارش را می‌‌داد:
کردار اهل صومعه‌ام کرد می‌ پرست
اين دود بین که نامه‌ی من شد سياه از او

|