۰

روز تویی، روزه‌ تویی…

Print Friendly, PDF & Email

روزه‌ی رمضان و عيد رمضان، برای مؤمنان و اهل اسلام يک چیز است و برای عاشقان چيز ديگر. در روزه، مؤمنان امساک می‌کنند. برای عاشقان تمام تکاپوی حيات‌شان امساک است. عاشقانی که در امساک‌اند، عاشقان مهجورند البته. عاشقی که در مقام وصال باشد، انفصال و امساکی ندارد که عيدی برای‌اش از راه برسد. هر نفس و هر لحظه‌اش عيد است. روزه و عيد، هلال و رؤيت‌اش بهانه است. ماه رمضان و تمام آداب و مناسک‌اش جز نشانه چيزی نيستند. نشانه‌هايی هستند برای اين‌که راهی گم نشود. اين ره گم نکردن برای کسانی است که بر کرانه می‌روند. کسی اگر خود، راه باشد، راه گم کردن هم برای‌اش بلاموضوع است.

می‌خواستم چيزی بنويسم برای عيد رمضان. چيزی می‌‌خواستم بنويسم از ذوق. تکرار دانسته‌های عوام و مرور هر آن چيزی که همه ساله از منبر زاهدان ريايی هم می‌شنوند هنری نيست. هنری هم اگر داشته باشد، هنر واعظان است. قصه‌ی عاشقان نيست. برای عاشق، همه چيز در معشوق خلاصه است. نماز چيزی نيست جز هم‌نفسی و هم‌کلامی. روزه هم چيزی نيست جز در هوای معشوق بودن. در جزر و مد فراق و وصال، همه روزه رنگ می‌بازد و هم عيد رمضان. برای کسی که همه چيزش يار است، آغاز و پايان روزه، بی‌او بی‌معناست و جز دردسر نيست. می‌نويسم و هر لحظه می‌بینم از فرط تردد و احتياط، به شطاحی می‌افتم. پس می‌‌کوشم بدون لفاظی يا صنعت‌گری دريافت ساده‌ای را بنويسم که شايد به گمان خودم، مهم‌ترين يافته‌ی انسانی است که در متن يا حاشيه‌ی مناسک دين، چيزی می‌يابد که به کارش می‌آيد و زادی می‌يابد ماندگار.

رمضان، ماهی است که آدمی قوتی ذخيره می‌کند. با همين امساک. نه فقط امساک از خوردن و آشاميدن طعام مادی. امساک از حتی گفتن و شنيدن. امساکی از جنس امساک مريم مادر عيسی. ولی تمام اين‌ها حاصل و خاصيتی ندارد اگر آدمی با خويش آشنا نشود. مناسک هنری اگر دارند در آشتی دادن آدمی به خويش است. اين نقاب از روی خويش برگرفتن است که مهم است. خويش را در آينه‌ی يار ديدن است که ارج‌مند است. معنای‌اش چی‌ست؟ همین فاصله گرفتن از نخوت زاهدانه. همين تظاهر دين‌دارانه و پارسايانه‌ای که خود را برتر از «رند و گدا»‌ می‌نشاند. مناسکی که توهم طهارت و پاکی به انسان خطاکار می‌دهد، مناسکی نيست که جان آدمی را فربه کند. طاعتی است به عادت. روزه‌ای است به عادت. عيدی است به عادت.

مناسک وقتی کليد عادت شکستن باشند، به کار آدمی می‌آيند. تن به عادت سپردن، چيزی به آدمی نمی‌افزايد. بی دوست، نه روزه روزه است و نه عيد رمضان، عيد. اين را کسی می‌فهمند که در درون سینه هوایی نهفته باشد. آتشی اگر در دل نداشته باشی، فاصله‌ی زيادی نيست ميان روزه‌ی تو و روزه‌ی عوامی که مناسک و شعائر تنها زندگی دنيايی‌شان را نظم و نسقی می‌دهد. آن وقت از خودت می‌پرسی فرق مسلمان و کافر چی‌ست؟ عاشقی که نباشد،‌ چه مسلمان باشی چه کافر. دردی اگر نباشد، کفر و ايمان به هيچ جا نمی‌رساندت. دردی بايد. سوزی باید. رمضانی که آدمی را دردمند نکند و هوايی در او نيندازد و آتشی به جان‌اش نيفکند، فرقی با هزار ماه و سال ديگر ندارد. ليلة القدر همان شبی است که آتشی به جان‌ات بيفتد. همان نفسی است که بتوانی مثل ابر بهار گريه را رها کنی. بی‌خويش. بی‌تمنا. بی‌آرزو. بی هيچ خواسته‌ای. چنان شوی که بگويی: چنان در خويشتن غرق‌ام که معشوق‌ام همی‌ گويد | بیا با من دمی بنشین، سرِ آن هم نمی‌دارم.

پس بيا و حکايت جشن و سرور عوام را رها کن. بيا و سرور ما باش. بيا… که نوح و روح و فاتح و مفتوح تويی و سينه‌ی مشروح تويی. بیا که مرغ که طور تويی. دولتِ منصور که تو باشی، عيد رمضان به چه کار می‌آيد. تو بيا در ميانه‌ی عید که بی‌تو هر عيدی عزاست. بیا… بيش ميازار مرا. 

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

|