۱۸

هرزه‌نويسی‌های اديبانه

Print Friendly, PDF & Email

ماجرای ابتذال‌ وبلاگستان چيز تازه‌ای نيست. چندين بار ديگر هم درباره‌ی نوع نظرهايی که گاهی در وبلاگ خودم يا ساير وبلاگ‌های حلقه‌ی ملکوت ظاهر می‌شوند، نوشته‌ام. صحنه‌ی وبلاگ‌نويسی به زبان انگليسی را هم هنوز چندان نيازموده‌ام که بتوان آن را با اين مورد قياس کنم. اما اگر حکايت‌ نظرهای بی‌ربط و تقاضاهايی از قبيل «به وبلاگ من هم سر بزنيد» را کنار بگذاريم،‌ به نوع ديگری از نظرها برخورد می‌کنيم که تنها می‌توان نام «تخليه‌ی روانی» بر آن نهاد. مدتی است شاهد چنين نظرهايی هستم که نويسنده‌ی نظر بدون توجه به ربط موضوع نظرش با مطلب نوشته شده تنها برای این‌که چيزی نوشته باشد، خود را خسته می‌کند. هر وبلاگی در عنوان و محتوا و تنوع مطالب‌اش، کارکردش را تعريف می‌کند و طبيعی است که اگر کسی دارد در وبلاگ‌اش برای دل خودش تنها چيزی می‌نويسد يا دارد بلند بلند با خدای خودش يا محبوب خودش نجوا می‌کند، کاری عبث و بل آزارنده است که نظری پای آن مطلب بنويسيم که ربطی به موضوع ندارد. در وبلاگ ملکوت که بارها اين را در آن نوشته‌ام، اينجا کسی نبايد دنبال رساله‌ی سير وسلوک يا معرفت نفس بگردد، عده‌ای بدون خواندن مطالب مختلف در خيال خود غوطه‌ور می‌شوند و توقعی را از ملکوت پيدا می‌کند که روح صاحب آن هم از چنين توقعاتی خبر دار نيست! گروهی هم قسمت باز نظرهای ملکوت را محل عقده‌گشايی‌های خود از نويسنده‌ی ملکوت يا عرض وجود خود می‌يابند. عزيزی می‌گفت به خاطر يک بی‌نماز در مسجد را نمی‌بندند. اما دريغ که فضای وبلاگستان ايرانيان جوری است که عده‌ای بی‌کار گويا تنها دوست دارند خود را اين‌جا تخليه کنند. البته طبيعی است که وقتی در ماجرايی جدی نقدی يا نظری می‌نويسم انتظار واکنشی نسبت به آن را دارم و آن را به دقت می‌خوانم (هر چند که در همان‌ها هم باز عده‌ای سوراخ دعا را گم می‌کنند). اما دسته‌ای از مطالب ملکوت، حرف دل است و بس. فکرش را بکنيد اگر روزگاری پيش بيايد که مردم بتوانند بخشی از آن‌چه را که در مغز شما می‌گذرد بخوانند و بدانند، کم‌ حوصله‌گان عيب‌جو چه پدری از شما در می‌آورند! وبلاگ هم چنين است. هر کس هم که وبلاگ می‌نويسد بر حسب ظرفيت خود، توقعات، ديدگاه و اصول خودش مطلب می‌نويسد که شايد جاهايی شديداً با گفته‌های خودش متناقض باشد. به گمان من هيچ حرجی بر چنين نوشتاری نيست. وقتی کسی به اين‌جا می‌آيد تا آدميت خودش را تجربه کند و اين هستی مجازی را محک بزند، چه جای بهانه‌ای؟ نمی‌توان به کسی گفت چنين بينديش يا چنان مينديش. چنين بنويس يا چنان ننويس. اگر کسی مثلاً مدعی شد که فلان قانون فيزيک خطاست،‌ اگر حوصله و دل و دماغ داشته باشی، شايد دو خط برای‌اش بنويسی که به اين دلايل مدعای تو نادرست است. چنين نوشته‌ای می‌شود صد در صد غير شخصی و عاری از حب و بغض. همين پنج شش مطلب اخير ملکوت را بخوانيد. آقا يا خانمی با اسم و آدرس مستعار (از آلمان) اين‌جا را کرده‌ است محل بغض‌های خودش از نمی‌دانم که. فکر می‌کنم خيلی مهم است قبل از اين‌که بخواهيم برای کسی نظری بنويسيم و در نوشتن جدی باشيم، ابتدا بدانيم و بفهميم مراد طرف چی‌ست. گويا هنوز ادب زيستن در جهان مدرن برای عده‌ای قابل فهم نيست. وبلاگ هر کسی خانه‌ی مجازی اوست. وقتی که ببينی کسی دارد از باز بودن و بی‌حصار بودن فضای خانه‌ی مجازی‌ات سوء استفاده می‌کند و به جای تردد آرام و بی‌آزار و اذيت، پليدی از خود به جا می‌گذارد، راه‌اش را می‌بندی. بيماران اينترنتی هم که بی‌شمار هستند. بار ديگر تقاضا می‌کنم از دوستان که نظرهای نامربوط پای مطالب نگذارند و گر نه پاک‌شان خواهم کرد. آن‌ها هم که بيمارند راه‌شان مسدود خواهد شد. بدترين وضعيت هم تعطيل کردن بساط نظرخواهی است. البته گروهی طبيعتی جز عيب‌جويی ندارند «که هر که بی‌هنر افتد نظر به عيب کند»! واپسين سخن اين‌که:
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شريعت ما غير از این گناهی نيست

مطالب مربوط:
روزگار معضل فرديت
ملکوت من زمينی است
حکايت اشراق ملکوتی
هيچ کس بی دامنی تر نيست
اندر فضايل وبلاگ‌نويسی
ابتذال در وبلاگستان (عليرضا دوستدار)
ابتذال در ملکوت (مجموع‌نوشته‌های آقا/ خانم م)

  1. hakha says:

    قبل از سخن؛ جاي سيد خوابگرد خيلي خالي است.
    ماجرای ابتذال‌ وبلاگستان چيز تازه‌ای نيست. و نخواهد بود. تا ابتذال در عمق وريشه ي اين فرهنگ وجود دارد اين ابتذال در فضاي مجازي باقي خواهد ماند.

  2. amir says:

    دوست گرامي چه خوب نوشتي كه دلم خون است از فضاي وبلاگستان به روايت ايراني اش … !!؟
    اما من از مراجعان پر و پاقرص وبلاگ شما هستم اما شرمنده ام اگر بگويم كه اينجا مي آيم و از گنجينه راحت در دسترس غني موزيكالت بهره مند ميشوم ،،، سليقه مشتركي دارم از اول ليست تا به آخر … بهانه اي شد تا اين استفاده مجاز را ممنون باشم!!
    مخلصيم . امير

  3. mohammad ala' says:

    چرا دوباره به اميرخاني لينك دادي؟ معروفترش ميكني

  4. م says:

    حضرت !هرچه هم كه مرده ( مريدان ) ريز و درشت و اتفاقا اين اواخر كم شده اتان از فضل و درجات حقيقي و مجازي بنويسند باز هم اين عيب سركار را پوشيدن نمي توانند كه طاقت حرف و نقد جدي نداريد و دل به تمجيد خوش مي داريد . و اما…. هرز و لغو و مبتذل آن مي نويسد كه ماجراي مرغ پختن خود و بانو را و نيز ماجراي عينك خريدن هديه ازدواج و و ايضا غم هاي شخصيه و شرح سرسراهاي دانشگاه مربوطه و كرشمه كاري هاي خصوصي را مي نويسد و در عين حال ذكر كرامات مي كند وعكس مكش مرگ ما با سايه منتشر مي كند كه من آنم كه رستم بود …و با گنده گوئي مي قرمايد كه مدتها بوده مي خواسته كه آشوري را به شور آورد تا به ملكوت بيايد و……نه حضرت …به زبان مودب نوشتم كه مبادا گمان كني كه اين بساط ملكوك كه گسترده اي آن ابعاد دارد كه مي پنداري …آنچه من نوشته ام تكاني ست به بيدار شدن ات كه ظاهرا ديري ست كه بر پشت اسب چوبين خفته اي و خرو پف مي نويسي …اگر مي خواهي غمناله هاي دبيرستاني بنويسي….بنويس ، فقط جمع كن اين بساط روشنفكري ارزان مبتني بر كلمات ادبيه را ….ضمنا اينتر نت آنطور ها هم كه مي پنداري بيدر كجا نيست….كه هر كه خواست لاف ملك و ملكوت بزند و مريد جمع كند و ادعاي مالكيت ارض ملكوت كند و پس از چند ماهي كه سوات ادبي اش تمام شد ..راجع به عينك خريدن براي عيال اش سر قلم رود . و آخر اينكه من آنها كه نوشتم براي شما بود و خطاب به شخص شما و همين كه يك بار بخوانيد كار انجام يافته است و به نظر من حتما هم پاكشان بايد كرد .فقط اين يك يادداشت را بگذاريد بماند تا حد رواداري خود و بلوغ اينتر نتي خود نشان داده باشيد …

  5. داريوش says:

    برای آقا يا خانم م می‌نويسم که از گذاشتن نام و آدرس درست و آشکار کردن هويت خود هميشه طفره می‌رود:
    دوست عزيز! بارها گفته‌ام که مجبور نيستيد حتماً اين صفحه را بخوانيد. آن علامت ضربدر گوشه‌ی سمت راست بالای صفحه مخصوصاً برای افرادی مثل شما درست شده است. ببنديد و خلاص تا خون دل هم نخوريد از خواندن مطالب «بساط ملکوک» ما به زعم شما! ما هنوز نفهميديم بساط مريد و مرادی ما کجاست؟ اگر شما از طنزهای ملکوت دل خونی داريد، نخوانيد برادر/خواهر جان! چرا جان‌تان را بيهوده خراش می‌دهيد؟ اگر سخنان ما هرز و لغو باشد، کسی نمی‌خواندشان و تمام. اين‌قدر می‌دانيم که بلندگو برنداشته‌ايم در خانه‌ی حضرت‌عالی حراج معرفت بگذاريم (چنان که شما بر ديوار خانه‌ی ما تابلوی تبليغات دانش قلمی و جدلی بر پا کرده‌ايد)! بگذاريد ما در توهمات خود غوطه‌ور باشيم و شما به نقد جدی و انديشمندانه و معرفت‌شناسانه‌ی سرشار از حکمت خود بپردازيد. باشد که مريدانی (که ما هيچ وقت نداشتيم و نمی‌خواهيم داشته باشيم) نصيب شما شوند. ما با تو نداريم سخن، خیر و . . . ملامت!

  6. م says:

    هر کس هم که وبلاگ می‌نويسد بر حسب ظرفيت خود، توقعات، ديدگاه و اصول خودش مطلب می‌نويسد که شايد جاهايی شديداً با گفته‌های خودش متناقض باشد. به گمان من هيچ حرجی بر چنين نوشتاری نيست.( داريوش .م )…… خب ما هم همين را مي گوئيم . و ضمنا مي گوئيم .اين چه جور اصولي!!!!! ست كه نوشته هاي مبتني بر آن شديدا با هم تناقض بهم مي رسانند؟ تا آنجا كه من مي فهمم به اين ميگويند بي اصولي يا دست بالا اصول متغير هردمبيل متلون باري بهر جهت !!! و آن ادب كه از نام برده ايد كه نمي دانم از جنس مرال است و يا اتيك ، بعله آن نوع ادب مؤدب خجول رام و خنثي را بيشتر در نحوه حرف زدن مناشه امير و راديو اسرائيل خواهيد يافت . ادب به اعتبار عام ،يعني كسي را به صرف كمي تند نوشتن چند پيام ، بي ادب نخواندن ! گرچه پدر جان ..تو كه شمع نبيني ،به شمع چه بيني ! برو و بكار بساط سايه فروشي و جان كين فروشي ات برس كه ديگر مرا از كوره بدر بردي با اينهمه طرهات و جزع فزع هاي جوجه روشنفكري ات … به گردن و ذمه خودت اين از خود بدر شدن من ،كه بد جوري دنيا را فراخ و بي در و پيكر و محل حال و صفا كردن خود و امثال خودت گرفته اي ..برو پدر جان …الله معك !

  7. م says:

    اين را كه ديگر بايد ياد گرفته باشيد ، در اين حول و حوالي ،كه پنجره را بستن و چشم بر چيزها بستن ،چيزي را حل نمي كند . آن برشت رحمه ا..گفته كه آن كه نمي داند نادان است ،اما آن كه مي داند ( مي بيند ) و نمي گويد ،تبهكار است ! …اين ( خوشت نمي آيد …برو و مرا رها كن ، ) از همان علماي ينگه دنيايي آموخته ايد لابد…. آدمي بويژه از نوع شرافتمند اش ،مداخله جو ست و غير ساكت …..اين را كه ديگر بايد بفهميد .

  8. م says:

    برخيز به خون دل وضويی بکنيم
    در آب ترانه شست‌وشويی بکنيم
    عمر اندک و فرصت خموشی بسيار
    تلخ است سکوت، گفت‌وگويی بکنيم
    مي بيني ..؟بي اصولي يعني همين!! و بي اصولي اين بلا را سر آدم مي آورد و بي اصولي آدم را كم حافظه مي كند !!. شعر امين پور را در بلاگ مي گذارد ، كه ميل به گفتگو بر مي انگيزد و در يادداشت بعدي مخاطب را به سكوت !!!!!! دعوت مي كند ! بي اصولي و باري بهر جهت و هردمبيلي …كالبد برازنده تر از اين ندارد !

  9. داريوش says:

    قصد دوباره نوشتن نداشتم. اما برای اين آقا يا خانم م عزيز که پشت پرده نشسته است و هويت حقيقی خود را به هيچ عنوان فاش نمی‌کند و حداقل خدا می‌داند در کدامين کوچه‌ی دوسلدورف ترهات را با «ط» می‌نويسد، سؤالی مختصر دارم. مطلب زير را از سيبستان بخوانيد:
    چگونه . . . بخوانيم؟
    آيا نامه‌ای که خطاب به معروفی نوشته شده بود، برای شما آشنا نيست؟

  10. مهدی سيبستانی says:

    اين آقای ميم: در پس آنچه می نويسد تا درس ادب و روشنفکری به ديگران بدهد خودنمايی عجيبی، که رقت آور است، را پنهان می کند. من يکی دو نکته به اين نوع آقايان می گويم:
    اولا اگر شما از داريوش فاضل تر هستيد لابد اين را هم می دانيد که آنکه فاضل تر است صبورتر است. چون صبر و قرار در شما نمی بينم گمان می برم جوانی هستيد همسن و سال داريوش منتها کم خوانده ای با ادعای حق به جانب بودن يا پرخوانده سرگشته ای که فکر می کند علامه شده. داريوش در سلوک آموختن است و از نظر خواننده ای مثل من هميشه پيش رفته است و پيداست که باز هم می رود.
    ثانيا اگر شما فاضل تر از داريوش می بوديد می دانستيد که جهان فراخ است و آدمی بسيار و حتی فاضلان هم مانند هم نيستند و انگاه نمی آمديد يقه کسی را بگيريد که چرا از عينک و هديه و پختن مرغ و چه و چه می نويسد و انرا نشانه بی فضلی بگيريد و کسان را به نامهايی که لايق خودتان هست بناميد. آخر هر مقامی را سخنی است و همه مقامها هم مقام سخن جد نيست. گذشته از آن هيچ کس که با سلاح تحقير و توهين می آيد از فضل بهره ای نبرده است. يا اگر برده جز جانش را نفرسوده است. اگر از فضل بهره نداريد قيافه حق به جانب نگيريد و به ديگران درس ادب ندهيد.
    ثالثا اگر شما اهل فضل بوديد به مردم احترام می گذاشتيد. من می پذيرم که ادب هميشه خجول و رام و خنثی نيست ولی برادر پررويی و تندخويی و تمسخر و يقه چسبيدن و بی وجه و پشت نام نهان پنهان شدن و ناز فروختن به جهان هم ادب نيست.
    خلاصه کنم برادر! دوره اين کن و آن مکن گذشته است. از اصحاب اقتدار آشکار در علم و سياست حتی چه رسد به شما که پنهان می آييد و خنجر می کشيد و اصلا به دل آزاری برخاسته ايد.
    يکبار ديگر نوشته های خود را در همين کامنتها بخوانيد مثل هر خواننده ديگری پی خواهيد برد که چقدر از سر کينه و حسادت و بدخواهی و بی انصافی نوشته شده اند و چقدر پر مدعايند و چقدر خود را محور خوب و بد جهان می پندارند و ديگر و ديگر ها. فکر نمی کنيد کسی که چنين عيوبی در خود جمع آورده بهتر آنکه به علاج خويش بپردازد تا نسخه پيچی برای ديگران؟
    پناه به خدا می بريم از حاسدان و کين توزان و نقابداران.
    مهدی سيبستانی

  11. m says:

    آقا ي داريوش ، آفتاب آمد دليل آفتاب ! روي زنده خواران شاه عباسي سفيد !!! ظاهرا غيرت يكي از مرده جنبيد ! و جنبيده …به ذات اقدس صدر المتكبرين اهانت شده و بر دامن كبرياي صاحب ارض …گرد چون و چرا نشانيده اند !! و پس …بايد از چنبر جهيد ! ..از من نشانه مريد پروريدن ! خواسته بوديد ! بفرمائيد ! نه كه شما خود از پس صد چو من اي بر نمي آئيد !!! از جمله فدائيان ، يكي را خون عشيره اي ايلي و يارگيري به جوش آمده ! في ا لواقع كه جف القلم ! حضرت سيب….! كي و كي و كجا ادعاي فضل كرد ؟ و تازه اگر هم ….!.كه گفته معيار فضل دوست شماست كه فضل عالم و آدم ، به قواره او مي سنجيد ؟ ! و ديگر اينكه اين همه آشفته شدن براي چه ؟ و براي كه ؟ خداي ناكرده آدمي دچار توهم نوچه گي مي شود ، از اين دست كه مي جوشيد و مي خروشيد ! كه چه؟ كه كسي به حضرت آقا نسبت نارواي سكونت چشم مبارك ذيل ابرو داده است ! و ديگر اينكه با شما كه علامه ايد و از خلال نيم صفحه يادداشت شخصيت و سن و سال و درجه دانستن و ندانستن نويسنده را به اسطرلاب ، اسطرلاف استخراج و استنباط مي فرمائيد ، كاريم نيست ! كه از صحابه ايد و آنچه مي گوئيد از سر اثبات ارادت است از طريق اسقاط حق چون و چرا كننده ! با داريوش خان اما گفته باشم كه اگر تلميح طرهات را در نيافتيد ، ذستكم از فتانت ( و نه فطانت ) جبلي ، اين توقع مي رفت كه به حساب سهوالتايپ بگذاريد ! همين و ديگر هيچ …كه هيچ !

  12. علیرضا says:

    عجب!!عجب دنیای امر به معروف و نهی از منکری اینجا شده . چه اعصاب و حوصله ای مردم دارند . علیرضا

  13. م says:

    داريوش خان ! …باز همان خود گنده بيني ؟ يعني حالا هركس به شما گفت مرغ پزيدن در منزل و هديه عينك و خلاصه خصوصي ترين و بيمزه ترين اتفاقات زندگي روزمره تان را نه جالب مي داند و نه خواندني و اصلا به چه كسي مربوط است كه شما چقدر خرج هديه ازدواج تان مي كنيد …قاتل و امنيتي و …است ….افسوس !
    ….ديگر هيچ با شما ندارم كه بگويم جز آنچه چندين بار از ذهن ام گذشت و چون جدي تان گرفته بودم از نوشتن اش مي گذشتم …حالا اما كه با پليد ترين حربه ها . زبونانه ترين حيله ها و جبون ترين شيوه ها با نسبت دادن آن نوع نامه ها به اين بنده خدا كه من باشم ، بي پروائي از حد گذرانده اي و حيا يكسو نهاده اي آن مي گويم كه لايق ريش ات است و تمام مي كنم …فقط همين يك جمله …. (برو بچه !)…..

  14. عليرضا says:

    فکر مي‌کنم روسو بود که گفته بود با خوک هيچ‌وقت نبايد کشتي گرفت چون آدم کثيف مي‌شه و تازه خوک از اين کار لذت مي‌بره.

  15. م says:

    اميدوارم روزي و روزگاري اگر در حضور همان بزرگاني كه به معاشرت با آنان مفتخريد ،خدمت رسيدم و نام و كار خود با شما گفتم ، از خجالت آب نشويد و …و اما حضرت عليرضا خان ….خوك بودن و خوك باني كه هيچ ، پروائي حتي از خمره شراب در بغل ، سراسر بازار را گذشتن نيز ، نداريم ! تو هم …(برو بچه)

  16. فضول محله says:

    ببين کی از خجالت حرف می زند! يعنی با اين همه دهن دريدگی تازه می خواستی خدمت بزرگان برسی و همه را با شيوه گهربار آقايی خود خجالت بدهی؟ نه نام ات ارزش دارد نه کارت. برو آدم باش.

  17. ehsan says:

    akhar ey halghe ye malakoot!! agar in baba bejaye enteghad az darush khan minewesht: bah bah az in matn ha wa matlab haye aali o ….na khodemoonim fogholaadeh ! anwaght kassi be oo eteraz mikard ?

  18. پیمان واو says:

    با سلام خدمت دوستان محترم
    قبل از شروع عرض كنم كه من از تحصيل در ادبيات فارسي بهره زيادي نبرده ام و تمام دانش من در اين زمينه شامل زنگ هاي املا و انشا در مدرسه و مختصري هم در حد چند واحد در زمان دانشگاه ميشود.با مقوله وبلاگ نويسي هم مدت كوتاهي است كه آشنا شده ام و در ضمن اولين بار است كه به اين وبلاگ سر مي زنم. بنا بر اين اگر در همين لحظه احساس ميكنيد “در اين بي فخر بودنها گناهي هست” از خواندن ادامه مطلب صرف نظر كنيد.
    با خواندن مطالب عنوان شده در ابتدا احساس گناه كردم كه چرا يكي دو بار سعي كردم از اينتر نت به عنوان يك ابزار استفاده كنم در حالي كه كم كم به يك “گلستان” يا “بوستان” تبدیل شده.
    بعد از كمي فكر با مغز معيوب خودم بدون كمك گرفتن از كتب فلسفه و منطق به اين نتيجه رسيدم كه اين فقط يك ابزار بيشتر نيست. مي شود با آن “شاهنامه” نوشت يا يك لطيفه بي مزه. مي شود غلط املائي داشت و راست گفت. مي شود ادبيات ملكوتي داشت و غلط گفت. به عنوان يك “قلم” به آن نگاه كنيد و بدانيد كه هيچ كس واجد شرايط نيست كه شما را از استفاده آن باز بدارد. به هیچ ادیبی ربطی ندارد که من با گوشت کوب خانه خودمان میخ به دیوار میکوبم.
    بياد بياوريم دردي را كه مردم از مقوله خودي ها و غير خودي ها ميكشند. از هر آنچه رنگ و بوي آن را دارد دوري كنيم و به ديگران به دليل كوتاهي قد يا نداشتن دانش کافی یا سر طاس يا ادبیات بد یا پای شل یا ندانستن اینکه آفریقا کجای دنیاست یا … ايراد نگيريم.
    نوشته هاي آقاي داريوش م قشنگ است. نوشته هاي دوستاني هم كه نظری بر نوشته های ایشان دارند همینطور. ولی هیچ کدام به اندازه کافی لذت بخش نیست.
    “گریبان یکدیگر دریدن” و “یقه همدیگر رو گرفتن” هر دو یک معنی خواهد داشت.
    با احترام
    پیمان واو

|