۴

محافظه‌کاران محکوم به شکست‌اند

عنوان را يک بار ديگر بخوانيد. ظاهرش خيلی فريبنده و مطبوع است اما گزاره‌ای است کاملاً نامربوط و غير علمی. به طريق اولی، اين‌که بگوييم اصلاح‌طلبی در نهايت پيروز است يا رو به زوال و افول است هم گزاره‌ای است بی‌معنی و فاقد محمل علمی. اگر به ياد بياوريد مارکس هم گزاره‌هايی مشابه را صادر می‌کرد: «سرمايه‌داری سقوط خواهد کرد»! پيش‌بينی مارکس درست از آب درنيامد و روز به روز شاهد شکوفايی و درخشش سرمايه‌داری بوديم. نه به اين معنا که پيشرفت و ترقی سرمايه‌داری و کاپيتاليسم امری محتوم و قطعی است،‌ بلکه از آن رو که نفس اين گونه پيش‌بينی‌ها غلط است. اصلاح‌طلبان و محافظه‌کاران ناچارند يک بار ديگر در تئوری‌های خود تجديد‌ نظر کنند. در فرصتی ديگر به تفصيل خواهم نوشت که مرادم چيست. بگذاريد يک گزاره‌ی ديگر از همين دست را اضافه کنم تا موضع‌ام روشن‌تر شود: «سنت راهی برای شکوفايی ندارد». کسانی که می‌گويند تنها راه حرکت به جلو متمسک شدن به تجدد است («يا مرگ يا تجدد»)،‌ همين خطا را مرتکب می‌شوند. منطق علمی همگی ايرادی اساسی دارد. باز هم خواهم نوشت.

  1. فردوسی says:

    نيم ساعت چت با رمضان زاده…سخنگوي دولت
    http://www.30morgh.net/?id=-1554417334

  2. Hermes says:

    به من هم سري بزن.
    با تشكر.

  3. عمر خود را چگونه گذارنده ايد
    البته واضح و مبرهن است که در حال حاضر ما در شرايطي که در آن عمر ما ن به دو حرفي رفته است نيستيم و مي توانيم با خيال راحت راجع به نحوه زندگي خود صحبت کنيم .
    ما در آن دنيا نفهميديم که براي چه آفريده شده ايم ، اما گاه گاهي اين احساس به ما دست مي داد که جزيي از يک کل هستيم که ذر بسياري از اين موارد اين کل خيلي کل کلي مي شد و عملا دوباره نمي فهميديم که براي چه آفريده شده ايم،
    ما نمي دانستيم که چرا داريم زندگي مي کنيم ، اما مي ديديم که کساني که اصلا نمي دانند چرا ولي وانمود مي کنند که کاملا مي دانند چرا، در زندگي بيشتر موفق مي شوند و ما از اين لحاظ خيلي اونمان مي سوخت
    مثلا ما نمي دانستيم که چرا انسان نمي تواند انتخاب کند…والدينش را ،زادگاهش را،و فرهنگ جامعه اي که در آن زندگي مي کند و خيلي هم تلاش کرديم که بفهميم اما نتوانستيم ، اما دست آخر وقتي کار از انتخاب گذشته بود مي فهميديم که نه!… انسان مي تواند انتخاب کند و مجددا به رود خانه هاي کم عمق پناه مي آورديم…
    ما خيلي از اوقات راجع به اينکه آيا مي توان بهتر بود فکر مي کرديم ، اما به جاي ما که هميشه به فکر انجام کار خوب بوديم ، عده اي بودند که فقط به کار را خوب انجام دادن فکر مي کردند حتي اگر آن کار ها خيلي بد و اخ و جيز باشد، و هميشه موفق بودند هم در کار خوبشان وهم در کار هاي بد بد و دکتر بازي و…و ما که آخر نه کار خوبمان معلوم بود و نه کار اخ و اه و اوف مان : همه کار هايمان بوي کود انساني مي داد.
    ما نمي دانستيم …اما حالا مي فهميم که بايد حدس مي زديم که چه کار هايي آخر و عاقبت ندارد.
    ما خودمان را خيلي باهوش مي دانستيم.ولي بعد با ديدن واقعيت ها حرفمان را پس گرفتيم، اما دست آخر فهميديم که خيلي نابغه بوديم که اين همه واقعيت هاي روشن را اين طور محير العقول تفسير مي کرديم تا لازم نباشد زحمتي به خودمان بدهيم.
    ما در آن دنيا در جايي که بوديم ، اگر دست خودمان بود روزي ۱۰ بار حکومت را عوض مي کرديم اما حاضر نبوديم که در همه عمر ننگين خود، يکبار خودمان را عوض کنيم ، همه عوض شدن ها را به بعد از تعويض حکومت حواله مي کرديم …اما هي حکومت ها عوض مي شد..گر د وخاک ها که فروکش مي کرد همان آش بود و همان کاسه
    ما نمي دانسيتم بقيه چي کار مي کنند که اينقدر خوشبختند ، فقط اينقدر مي دانستيم که قطعا ما جز آدماهاي خوشبخت به حساب نمي آييم….
    ما همه راه حل ها با رعايت شرط مذکورامتحان کرديم اما توفيري نداشت…
    عده اي آنرا مربوط به عقيده مي دانستند و مي گفتند که يک نيروي نامريي اين عقيده ها را به شما تزريق کرده است بايد سعي کنيد اين نيروی نا مريي را ازبين ببريد
    اما کاري از پيش نرفت
    عده اي آنرا مربوط به حکومت مي دانستند ، راستش آنها به حکومت خيلي بدبين و به مردم خيلي خوشبين بودند و مي گفتند: مردم! شما خيلي خوب هستيد و نمي دانيد! حکومت هم خيلي بد است و شما نمي دانيد!!…بايد يه عنوان مردم خوب حکومت بد را از بين ببريد.
    اما کاري از پيش نمي رفت … ا هي حکومت ها عوض مي شد..گر د وخاک ها که فروکش مي کرد همان آش بود و همان کاسه
    اول مي گفتند که : حکومت مال شماست که خيلي خوب هستيد و ما هم از شماييم .
    بعد مي گفتند حکومت شما مال ما ست که خيلی خوب هستيم . پس شما هم از ما باشيد! .
    راستش عده اي هم به حکومت خوشبين بودند و به مردم هم خوشبين بودند. آنها مي گفتند که مردم! حکومت خيلي خوبه همانطور که مي دانيد ، شما هم خيلي خوبيد همانطور که مي دانيد! اما اين اشکالات جزيي مال پس مانده هاي يک چيزي يه به اسم فرهنگ استبداد ستيزي و استعمارسيتزي و قانون گريزي… اگه کمي صبر کنيد اين پس ماند ها تخليه مي شود و همه چيز روبه راه مي شود، همانطور که مي دانيد!
    اما از تخليه شدن خبري نبود ..تا جايي که به مساله تخليه و ذخيره مربوط مي شد اين ذخيره فرهنگي مرتبا رو به افزايش بود…کاشفان تئوري پس ماند، در تعيين محل توليد اين منابع غني قانون گريزي جايي در محاسبات خود دچار اشتباه شده بودند يا در تخمين ميزان اين منابع سرشار به خطا رفته بودند…
    خلاصه
    ما در آن دنيا در جايي که بوديم ، اگر دست خودمان بود روزي ۱۰ بار حکومت را عوض مي کرديم اما حاضر نبوديم که در همه عمر ننگين خود، يکبار خودمان را عوض کنيم ، همه عوض شدن ها را به بعد از تعويض حکومت حواله مي کرديم …اما هي حکومت ها عوض مي شد..گر د وخاک ها که فروکش مي کرد همان آش بود و همان کاسه
    ما نمي دانسيتم بقيه چي کار مي کنند که اينقدر خوشبختند ، فقط اينقدر مي دانستيم که قطعا ما جز آدماهاي خوشبخت به حساب نمي آييم….
    در حال حاضر ما در شرايط جديد مي توانيم با خيال راحت راجع به راه حل فکر کنيم .
    بعد تحليل هاي بي شمار فهميديم اگر بخواهيم کاري براي خوشبخت شدن انجام دهيم ،شايدبهتر بود به جاي آنکه به فکر خوشبخت شدن باشيم اگر مي توانستيم در وهله اول ميزان بدبختي خودمان را اندازه بگيريم و آنرا با دقت توصيف مي کرديم
    تا حداقل واقعا بفهمميم بد بخت هستيم يا خيال مي کنيم بدبختيم شايد مي توانستيم عمر بهتري داشته باشيم …اگر چه هيچ معلوم نيست که اين روش هم روي آن فلات طلسم شده اي که ما اشتباها آنرا به عنوان زاد گاه خود انتخاب کرده بوديم مثل بقيه روش ها به طرز اسف باري نيمه کاره ول نمي شد…

  4. mahdi says:

    آينده با چشم باز حال از گذ شته درس مي گيرد. ما نمي تونيم ديروز رو عوض كنيم ولي ميتو نيم امروز رو بسازيم وبا اميد به فردا نگاه كنيم.دست بكار شيم اول از خودمان شروع كنيم.

|