۶

پاردمش دراز باد این حیوان خوش علف

امروز در معیت بانوی بزرگوار از خیابان شریعتی کرمان می‌گذشتیم. وقتی که از برابر شرکت بیمه‌ی ایران عبور می‌کردیم تصویری آشنا نگاهم را جلب کرد. تصویر، نسخه‌ای از کار مهرداد شوقی بود که اصلش را همین جا در وبلاگ در روز ولادت حضرت علی گذاشته بودم. چیزی که برایم بسیار آزار دهنده بود این بود که این آقایان این اثر را کپی کرده بودند و خیلی راحت مُهرِ مهرداد را از پای آن برداشته و بدون هیچ توضیحی از اینکه خالقِ این اثر کیست، آن را روی دیوار شرکت بیمه نقش کرده بودند. دریغا که من در این دیار «به هر چه می‌نگرم با دریغ و بدرود است». اینجا جز ریا و تزویر، جز نامردمی و دروغ کالایی خریدار ندارد. هنرمند اینجا به چه می‌ارزد؟ ساعتی پیش‌تر با سید خوابگرد سخن می‌گفتم. او هم گله‌مند بود از روزگارِ بی‌فریادی که بر ما حاکم است. یادداشت‌های ظهیرالملکوت و ولیعهدِ دلخونمان را داشتیم می‌خواندیم و گمان هم نمی‌بردیم که چه واقعه‌ای رخ داده است. تا وقتی که سید خوابگرد تماس گرفت امروز نمی‌دانستیم که ولیعهد ما با سید در روزنامه‌ی شرق مصاحبه‌ای کرده است کذایی با عنوان «ایستاده در گورستان پرلاشز» که دیروز منتشر شده بود. ما هم که از برکت مشغله‌های فراوان خاکی مجال روزنامه خواندن را از دست داده‌ایم. باری آنچه که امروز بر آن دیوار دیدم و آن کاری که با اثر مهرداد کرده بودند را کنار سخنان عباس معروفی نهادم و دریغم آمد که ننویسم از رنجی که می‌بریم. ظهیرالملکوت شاکی بود که چرا ولیعهدِ دلشکسته‌ی ما ا ز مرگ سروده است. ما که می‌دانیم که حتی اگر نایب‌السلطنه‌ی ما از مرگ بسراید در ذره‌ذره‌ی وجودِ او حیات و طرب جاری است. او از آن محتشمانی است که ساغر نمی‌گیرند و آبِ حیوان رها کرده آتش می‌نوشند. اینها هستند که زهر را به عین تریاق بدل می‌کنند. امروز با بانوی مکرم کلی اندوه خوردیم از محنتی که عباس میرزا و خاندان می‌کشند از فرط بلایی که بر اهل هنر و فرهنگ دیار ما می‌رود. باقی سخنان را در مجالی دیگر مرقوم خواهیم نمود.

  1. همان گفت:

    سلام
    بوسه های باران ِ شجریان هم بد نیست

    Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


    از بلاگ آخرین جرعه ی جام کش رفته شده …

  2. colonel گفت:

    دریغ ودرد که دراین بازارمکاره جزدروغ وریاوتظاهر کالائی یافت نمیشود.

  3. vali ahad گفت:

    قبله عالم به سلامت
    می خواستم بگویم پا روی دم هیچ حیوانی نگذارید، قبله عالم.
    ما فعلا در پراگ به سر می بریم، ظهیرجان تمام مدت ذکر خیر می کند و ما حظ می بریم به خدا. خیلی ها در جمع سخن هزل به ربان می آورند و می خندند و ظهیر جان به آنها می تازد. همه این کارها را برای تقرب می کند. البته وقتی از اتاق خارج می شوم چیزهایی می شنوم که دلم به درد می آید. بس که این مردم دو چهره و حقه بازند. بگدریم.
    پراگ بی شما مثل لندن غم انگیز است. وقتی برگشتیم سر فرصت خدمت می رسیم.
    ولی عهد خیلی خوشحال

  4. zahirolmalakut گفت:

    قبله عالم خوب می دانند که ما چقدر شفقت در کار این ملک داریم. گفتیم عباس میرزای ولی عهد بیاید این جا قدری پیش خودمان باشد از حرم دور بماند تا این سعایت سرایی ها از سرش بیفتد. نمی توانیم او را زیاد نگاه داریم که قشون پروس بی سرند و هیبت سلطنت در خطر. اما چه کنیم که این جا هم می بینیم عباس میرزا با امیران بارگاه می نشیند و حدیث مشکوک می راند. ما امور بسیار داریم که راندنش آسان نیست. نمی خواهیم خاطر را به اقاویل مشتبه متکدر کنیم، چه رسد به خاطر همایونی که الان باید خیلی جمع باشد. حکما گفته اند که در این ایام فرخنده اگر خدای ناکرده به اندازه یک ارزن خیال آدم ناراحت باشد عواقبش بعدها گریبان آدم را بدجوری می گیرد. راستی از کباب آن ناحیت تناول شد قبله جان؟
    ظهْیر الملکوت که الساعه مضطرب الاحوال و متشت الاوضاع است.

  5. سلام . در ابتدا از زحمات شما تشکر می کنم از مطالبتان بهره ها بردم در ضمن یک سئوال داشتم . چطور می توان به حلقه ی ملکوت پیوست ؟!

  6. حقیر گردن شکسته گفت:

    عمر قبله عالم دراز باد
    مبادا یک وقت این مسایل باعث شود که خود را زخم نمایید و خراشناک سازید این مردم ابله و احمق و نادان و پدر سوخته اند! همه شان خرند! حضرت اجل ناراحت نشوند

|