۰

امتناع روشنفکری دينی يا احتجاج؟

Print Friendly, PDF & Email

نويسند‌ه‌ی نکته در ذيل مطلب پيشين در باب روشنفکری دينی مطالبی را نوشته است که نخست عين سخنان او را گزارش می‌کنم و سپس نکات خود را بدان می‌افزايم:
«وقتي از امتناع روشنفکری دينی سخن گفته می شود، مراد و منظور ضديت با دين نيست و کسی هم گمان نمی برد که از دين لاجرم و تنها، “سياهی و تباهی و استبداد و ستم” می تراود. در روشنفکری، گام نخست و پايه‌ی اول، انديشيدن بر اساس خرد بشری و دوری گزيدن از داده های پيشينی و رها کردن پيش داوری هايی است که در اينجا فی المثل، ريشه و خاستگاه ربانی و الهی و… خلاصه غير موضوعه دارند. اين سخن، دلالتی بر نخوت روشنفکران ندارد. دو منظر گوناگون به جهان و دو شيوه‌ی کاملا متفاوت برای درک جهان و زيستن هستند. آلودن اين مباحث به سنجه های اخلاقی يا بسط تجربه های محدود شخصی به يک روش و سيستم ، در اين ميان چندان جايی ندارد. ضمن آنکه نسبت دين و خرد، در معنايی، رابطه ای عام تر از مقوله “روشنفکری و روشنفکری دينی” دارد و بايد بين اين دو نيز تفاوت ها را دريافت.
در باب نقد روشنفکری دينی و شکست تجربه اين مقوله در ايران هم، تنها رامين جهانبگلو سخن نگفته است. و او هم قول مشهوری را بازگفته که البته ابدا، محدود به ايران و اسلام نيست. يادت باشد همين دو سه ماه پيش، لينک گفت و گوی جواد طباطبايی با روزنامه همشهری، در همين مورد، در بسياری از وبلاگ های مقيم ملکوت داده شده بود»


نخست اينکه: هيچ کس، حتی کسانی که در ديار ما امروز موصوف به صفت «روشنفکر دينی» هستند در اين باب احتجاج و انکار ندارند که «در روشنفکری، گام نخست و پايه‌ی اول، انديشيدن بر اساس خرد بشری و دوری گزيدن از داده های پيشينی و رها کردن پيش داوری هايی است که در اينجا فی المثل، ريشه و خاستگاه ربانی و الهی و… خلاصه غير موضوعه دارند.». اما نکته‌ی ظريف اين است که گويا هيچ کس به اضافه‌ی دينی اين قسم روشنفکری توجهی ندارد. آن خردی که در روشنفکری با آن تعريف منظور است خردی است مستقل از دين که پروای حفظ و صيانت دين را ندارد. اما نمی‌توان مدعی شد که هر که دغدغه‌ی دين دارد لزوماً عاری و مبرا از خرد است و موجودی است کورخرد و دست و پا بسته. به تعبيری روشن که اتفاقاً روشنفکران دينی نيز بر سرِ آن اتفاق دارند، «روشنفکر دينی»، متکلم است: متکلمی در روزگار مدرن، يعنی خردورزی که دغدغه‌ی دين دارد.
ثانياً در باب عاری از پيش‌فرض بودن هم حرف و حديث بسيار است. اين را می‌پذيرم که خردمند بايد فارغ از تعصبات و جزميت‌های داوری کند. اما اين سخن تنها در باب سخنانی نيست که له دين گفته می‌شود بلکه دامنه‌اش سخنانی را نيز که عليه دين است شامل می‌شود. وانگهی اگر بيان واقعيت را بخواهيم «دفاع» يا «به نفع» مفهوم يا انديشه‌ای تلقی کنيم، اساس انديشمندی از هم می‌پاشد. بديهی است که سخن گفتن در بابِ دين مستلزم آگاهی از جوانب آن است و نمی‌توان بيهوده به صحرای کربلا زد و مدعی شد که چون در روشنفکری نبايد پيش فرض داشت پس هر سخنی از دين بلاموضوع است.
ثالثاً اين همه‌گير بودن تعريف روشنفکری از حيث استقلال اتفاقاً دست و پاگير هم هست، چرا که در اين ميانه «هيچ کس بی دامنی تر نيست». شما کدام انديشمند را سراغ داريد که فارغ از پيش‌فرض باشد و هيچ تعلق خاطری به هيچ انديشه‌ای نداشته باشد؟ شاهد می‌خواهيد؟ نمونه برای آن فراوان است. دو نمونه مسجل: هانس مورگنتاو فيلسوف سياستِ آمريکايیِ آلمانی تبار و همين آيزايا برلين خودمان (در مجالی ديگر مرجع مقاله‌ای مفصل در نقد آيزايا برلين را خواهم داد، اما احتمالاً لينک آن در لينکدونی موجود است).
رابعاً نقل لينک مصاحبه جواد طباطبايی لزوماً به معنای تأييد تمام سخنان او نيست، کما اينکه نقل سخنان سروش نيز به معنای تصويب صد در صد او نيست. در خلال مطالب وبلاگ از سايت‌های افراطی محافظه‌کاران نيز مطلب نقل می‌شود. کجای آن به معنای تصويب قطعی همه سخنان آنهاست؟

|