۴

مردم اندر حسرتِ فهم درست

محسن در پاسخ مطلب قبلیِ من نکته‌ای را نوشته است (پاسخی به يک دوست) که انگار اصلاً متوجه سخنانِ من نشده است. اينکه می‌گوييم مولوی اسماعيلی و به طريقِ اولی شيعه نيست، اصلاً منافاتی ندارد با اينکه محبِ اهل بيت باشد. اين نتيجه را از کجای حرفِ من استخراج کرديد؟ در ثانی، يکی از دلايلی که گروهی برای شيعه بودن مولوی نقل می‌کنند همين اشعار است که اتفاقاً تمامیِ آنها را مرحوم استاد فروزانفر در تصحيح ديوان کبير کنار گذاشته است. اين اشعار که رنگ و بو و گرايش‌های تند شيعی دارند، تنها در ديوان‌های چاپ سنگیِ قديم يافت می‌شوند که البته تصحيح و تنقيحی در کارِ آنها نبود. آنچه که در تعريف و توصيفِ يک شيعه به کار می‌آيد اعتقاد و التزامِ او به مبانی و ارکان يکی از مذاهب شيعه است. مولوی در درجه نخست، گرايش اشعری دارد که با کليت تشيع در تضاد است.


مخصوصاً اسماعيلیان دوره‌ی فاطمی که مشربِ فکری‌شان با معتزله نزديک‌تر است فراوان در آثار او محلِ طعن و نقد هستند. در خصوصِ شيعيان دوازده امامی هم ريشخندهای گزنده‌ی او درباره‌ی شيعيان حلب آشکارتر از آن است که جای انکار داشته باشد. کسی مثل مولوی عزاداری برای حسين بن علی را کاری عبث و ابلهانه می‌شمارد و اين با انديشه شيعيان دوازده امامی قابل جمع نيست.
دوست ديگر نوشته است: «اما اينكه مولانا را در شمار اسماعيليان خوانند از باب باشد، از آن است كه اصل اين طريقت را صراط المستقيم باشد. پس هر كه را بر اين راه باشد مي توان در زمره ي اسماعيليان ناميد.» اين ديگر از آن تعابيرِ بی در و پيکر فوق‌العاده شخصی است که هر کس از راه برسد همين ادعا را می‌تواند درباره‌ی مولوی بکند. مگر حدود و موازين مذهب اسماعيلی اين قدر بی‌حساب و کتاب است که به همين سادگی و با اقسامِ تسامح‌ها هر که را خواستيم در اين گروه قرار بدهيم؟ عين اين سخن درباره‌ی هر مذهبِ ديگری که مولوی را در آن قرار می‌دهند صادق است. موازين فکری مولوی بسيار روشن است و نيازی نيست که متکلفانه به تأويلات عجيب و غريب سخنانِ او بپردازيم. برجسته‌ترين وجه مشترکِ او با اسماعيليان مخصوصاً اسماعيليان الموت، اعتقاد او به ضرورت وجود پير و مرشد است و اوصافی که برای پير بر می­شمارد که اتفاقاً اين اوصاف هم ميان او و همه‌ی صوفيان مشترک است. يعنی اين اعتقادی صوفيانه است، نه شيعی ناب و خالص. سوای اين نکات، در خصوصِ مدعای اسماعيلی بودن، در آن مقطع تاريخی خاص، چندين خطای تاريخی بزرگ وجود دارد که تنها می‌توان با لاپوشانیِ تاريخ از آنها عبور کرد. تمامی کسانی که اين ادعا را کرده‌اند، از دولتشاه سمرقندی گرفته تا قاضی نورالله شوشتری، و همه‌ی متقدمين، دچار همين آناکرونيسم تاريخی بوده‌اند.
تاريخ ملاقات شمس و مولوی، سال ۶۴۲ هجری بوده است. در آن هنگام شمس پيرمردی بوده و مولوی مردی ميانسال. تاريخ سقوط الموت سال ۶۵۴ هجری است. در آن تاريخ رکن‌الدين خور شاه، آخرين امام اسماعيلی الموت ۲۰ سال بيشتر نداشته است. با اين حساب چطور ممکن است که او پسری داشته بوده باشد، که بنا به ادعای برخی همان شمس تبريزی است، که در سال ۶۴۲ پيرمردی بوده باشد؟ توقع داريد ادعای معجزه را تکرار کنند و مردم هم آن قدر گولند که در تحقيقات آکادميک به يک ادعای شخصی استناد کنند؟! به دلايل متعدد که تنها شمارِ اندکی را اينجا ذکر کردم، مولوی شيعه دوازده امامی نيست. شيعه اسماعيلی هم نيست. شمس تبريزی مراد او هم امام اسماعيلی يا از خويشاوندانِ امام اسماعيليان نيست. البته هيچ کدام از اينها منافات ندارد که محبت اهل بيت را داشته باشند. مگر هر کس سنی باشد بايد ضرورتاً دشمنِ اهل بيت باشد؟!

  1. mohsen says:

    قبله عالم به سلامت باد
    بنده به عدم دقت، تفكر و تدبر كافي در مطالب ذكر شده از جانب شما و نيز سرعت بدون دقت در پاسخگويي به آن مطلب، اعتراف كرده عذرخواه درگاه آن جنابم.
    باشد كه مورد غضب صاحب ارض ملكوت واقع نگرديده باشم.

  2. amir says:

    سلام دوست. خيلي خوب مي نويسيد . اما… (از اين نوع اما ها آدم را تهوع مي گيرد) اما نوشته هاي تان نخوت آلود و كبر اندود است. به گمانم نثر سلطاني تان گاهي بر نثر هايي كه در مايه جمهوري مي نويسيد سايه مي اندازد. در اولي سخنان تان به دل مي نشينند و در دومي اشمئزاز مي آفرينند. كمي ملايم تر. با ما متوسطان – وبلكه فرو تر از متوسطان- اندكي خاكي باشيد. نخوت هم داشته باشيد ما خود مان را از خوبي هاي تان محروم نخواهيم كرد و از نوشته هاي تان خواهيم آموخت. لندن خوش.

  3. بلک مک says:

    از شوق كنسرت عاشورپور ۸۶ ساله اين چنين سرمست با نوايي و …

  4. Majid Reza Ziaie says:

    سلام
    من از ۲ ماه پيش با سايت شما آشنا شدم و مدام آن را مي خوانم
    لازم دانستم كه اين نكته را به شما تذكر دهم كه درست است كه شيعه بودن مولوي به طور جدي محل ترديد است ولي دليلي كه شما براي آن آورده ايد (مولوی در درجه نخست، گرايش اشعری دارد که با کليت تشيع در تضاد است)بسيار غير دقيق و غير علمي است زير ا اشعري ومعتزلي ۲ مشرب كلامي هستندنه مكتب فقهي.
    شيعه از نظرگاه كلامي _بر حسب ظاهر _ بسيار نزديك به معتزله و در برابر اشعريون به حساب مي آيد .واز جهت مشرب كلامي مولوي يقينا از شيعه زمان خود بسيار متفاوت بوده است
    اما از منظر فقهي ، مولوي شافعي يا بنا بر برخي نوشته ها حنفي بوده است
    كه به طور نسبي_ و به ويژه شافعيون در حب اهل بيت_بشدت به شيعه نزديك ميباشند.
    صرف نظر از اين موارد باورهاي عرفاني مولوي به باورهاي عرفاني شيعه بسيار نزديك است كه با توجه به سروده شدن اغلب اشعار وي در دوره عارف پيشگي وي احتمال سروده شدن شعرتوسط وي را تقويت ميكند
    قيد “برحسب ظاهر ” را به اين دليل آوردم كه به اين نكته توجه دهم كه به باور بعضي از مشرب هاي شيعه كه مستند به بعضي روايات هم هست در برخي از نحله هاي فكري شيعه ، باورهاي بسياري ار متفكران شيعي به تفكر اشعري بسيار نزديك ميشود.
    برقرار باشي
    مجيد رضا ضيائي

|