۱

غروب‌های لندن

لندن وقتی بارانی باشد، لندن است. الآن دارم چند تا کار را با هم می‌کنم. صدای بنان از توی بلندگوهای کامپيوتر می‌آيد. از توی تلفن صدای مسيحا می‌آيد که دارد برايم حرف می‌زند. بيرون را که نگاه کردم، ديدم الآن دارد باران می‌آيد. چقدر خوب. کاش آنجا هم که تو هستی الآن باران بيايد. می‌دانم چقدر باران می‌خواهی. اينجا الآن حسابی لندن است. باز . . . ای الهه‌ی ناز! با دلِ من بساز. کاين غم جانگداز برود ز برم. بنان دارد می‌خواند. قطراتِ باران دارد آرام آرام روی شيشه‌ی اتاقم می‌خورد. اگر از من نگيری خبر، نبينی اثرم. يادِ عباس افتادم الآن. يعنی کجاست حالا؟ باز هم توی خانه‌ی هدايت است حالا؟ نه حتماً رفته است خانه. جمشيد قرار بود زنگ بزند. کجا رفت پس؟ يعنی مهمانش هنوز نرفته است؟
آنکه او به غمت دل بندد چو من کيست؟
نازِ تو بيش از اين بهرِ چيست؟

  1. با اجازه از آهنگهاي شما استفاده ميكنم. اگر اجازه نديد حتما پاك ميكنم

|