۲

از بحث در مفاهيم تا خلط مفاهيم

Print Friendly, PDF & Email

مهدی در سيبستان پاسخی مشبع به نقدِ من داده است که جای خرسندی است. خيلی خوب است که هنوز باغِ سيبِ مهدی دارد نفس می‌کشد و زير سايه‌ی ساختمان‌های مدرن – و بعضاً رسانه‌ای و راديويی – فراموش‌اش نکرده است!

مهدی يکی دو نکته را خيلی خوب توضيح داده است که بايد قدرشناس‌اش بود. اما همچنان از پرداختن به بعضی نکات اصلی که قلبِ سخن من بود، باز مانده است. اين‌ها را بيشتر توضيح می‌دهم تا شايد اگر مهدی دوست داشت بعداً به آن بپردازد (اگر هم نداشت و فکر می‌کند ما کماکان نمی‌‌فهميم که فبها!).

نخست اين‌که بحث من اصلاً اين نبود که بايد مرتب در تعريف‌ها و اوليات دست و پا بزنيم، آن قدر که از بحث اصلی باز بمانيم. من می‌گويم چرا دوستِ من تعريف‌ها را بد ارايه می‌کند؟ چرا مفاهيم را خلط می‌کند؟ چرا وقتی می‌تواند نوشته‌ای شسته‌رفته و بدون حشو و زوائد بنويسد، از همان اول بدون حاشيه رفتن چرا مطلب‌اش را دقيق نمی‌نويسد تا بعداً بر چسب «عدم تفاهم» به مخاطب و منتقدش نزند؟

من کجا ادعا کرده بودم که: «مگر آرشيتکت و مهندس و معمار هم روشنفکر می شوند؟» که حالا مهدی می‌گويد بديهی است که اينها روشنفکرند (نه حتی بدیهی است که اين‌ها می‌توانند روشنفکر باشند)؟ جمله‌ی مرا ببينيد: «از ديدِ او کسوت «روشنفکری» زيبنده چه کسانی است که حال او اين ردا را بر دوش «آرشيتکت‌ها» می‌اندازد؟ دقت کنيد. نمی‌گويم آرشيتکت نمی‌تواند روشنفکر باشد يا روشنفکر هرگز آرشيتکت نمی‌شود. نخير. حرف من اين است: اين همانی بر قرار کردن، برهان می‌طلبد و تقرير روشن و استدلال متقن.» اما باز خوب است که مهدی ناگزير تعريفی از روشنفکری را خيلی صريح ارايه داده است: «به نظر من مساله بسادگی اين است که روشنفکر کسی است که با شهری شدن سر و کار دارد و به گسترش و تحکيم فرهنگ شهری می پردازد چه در دينداری چه در معماری. کسی که قرائتی شهری از دين می دهد روشنفکر است و کسی که معماری شهری را بنا می نهد و گسترش می بخشد هم روشنفکر است.» به اين می‌گويند توضيح مناسب. حالا مهدی می‌ماند و نقد صريح و جدی کسانی که در اين تعريف او از روشنفکری بحث دارند که اين البته بحثِ من نيست عجالتاً.

مهدی، در پاسخ به پرسش من – که در متن جمله‌ای طولانی‌تر بوده – می‌گويد: «درست بودن يا نبودن ربط مستقيمی به تاييد ادعا از سوی مطالعه شونده ندارد». برادر من! البته که درست بودن يا درست نبودن ادعای تو می‌تواند ربط مستقيم به تأييد ادعا از سوی مطالعه شونده داشته باشد. شرايط‌ش را بايد ديد. ما از سياست که حرف نمی‌زنيم که شما بياييد بگوييد مثلاً فلان حکومت حقوق بشر را رعايت نمی‌کند و خودِ آن حکومت منکر آن باشد. چرا بحث‌های فرامتنی را با اين بحث روشن خلط می‌کنی، برادر من؟ معماری چيزی است که بدايت و نهايت‌اش روشن است. درباره‌ی آن حرف زياد زده شده و کتاب هم فراوان نوشته‌اند. معماری که سياست نيست. وقتی معماری به شما بگويد شما درکی از نورپردازی يا نسبت ابعاد فلان ساختمان نداری، روشن است که نداری. وقتی يک رياضی‌دان به من و شما بگويد سطح زير فلان منحنی با اين فرمول به دست می‌آيد و بس و مقدارش فقط يکی است، نمی‌توانی ادعا کنی که من با فرمول ديگری مقدار ديگری به دست آورده‌ام! پس به جای آوردن جمله‌ای کلی مانند اين در پاسخ من بهتر است به روشنی مصداقی ارايه کنی که نشان بدهد منطق اشکالی که بر تو گرفته‌ام مخدوش است.

در يک بند هم مهدی مصرانه چيزی را که من قبلاً پس گرفته‌ام – درباره‌ی نشانه‌شناسی – دوباره به من نسبت داده است. برای خودش هم نوشتم که اين رفتار منصفانه‌ای نيست. مگر مهدی بخواهد به هر راه ممکن بی‌سوادی مرا به رخِ من بکشد، و گر نه هيچ دليلی ندارد مطلبی را که مشخصاً خط زده‌ام و در ذيل مطلب دو لينک تکميلی‌ برای‌اش افزوده‌ام دوباره نقل کند (حتی پس از اين‌که کامنت مربوط مرا در ذيل نوشته‌اش قبلاً منتشر کرده است).

اما با شور و احساس حرف زدن لزوماً بد نيست (و مشخصاً «مزخرف» هم نيست – من نگفته بودم مزخرف گفته‌ای). جايی حرف پر شور و احساس ايراد دارد که نتوان پشتوانه‌ی استدلالی محکمی يا قابل قبولی برای آن عرضه کرد. پس با ادای احترام به مهدی و امين، باز هم حرف‌اش پذيرفتنی نيست. «پيغمبر لاکتاب» يعنی چه؟ اين‌ها که مهدی از آن‌ها سخن می‌گويد چه پيامبری برای ما انسان‌های مدرن کرده‌اند که ديگران نکرده‌اند؟ که سياست‌مداران، اديبان، فيلسوفان، دانشمندان علوم اجتماعی و حتی فقيهان نکرده‌اند که مهدی با اين قاطعيت معماران را – قاعدتاً اين بار ديگر مراد مهدی دقيقاً «معمار» و «آرشيتکت» به معنای مشخص کلمه است – سرآمد همه‌ی روشنفکران می‌شمارد؟

مهدی توصيف و معنای روشنی از شهری شدن عرضه کرده است. اين بند نوشته‌ی مهدی خيلی خوب است. کاش همان اول اين را نوشته بود – اين که به نظر او خيلی بديهی می‌آيد و فکر می‌کند همه‌ی علما و درس‌خوانده‌ها بايد خودشان این را بفهمند.

اما باز مهدی، دو مطلب بعدی مرا نخوانده، اصرار می‌کند که من در الفاظ می‌پيچم. گمان می‌کنم پافشاری بيشتر من بر سر به کار بردن درست کلمات برای مهدی سود و حاصلی ندارد. اما از نوشته‌ی خودِ مهدی مثال می‌آوردم تا بفهمد چرا گفته‌ام کلمات را بی‌دقت به کار می‌برد: «آنها پيغمبران لاکتاب اند يعنی در مقايسه با ديگر روشنفکران، يا همان روشنفکر به معنی معمول کلمه، با کلمه کار ندارند با سنگ و آجر و تيرآهن و بتون و سازه کار دارند». بپرسيد از آن‌ها که معماری خوانده‌اند و تحصيلات عاليه در معماری دارند که آن‌ها که با «سنگ و آجر و تيرآهن و بتون و سازه» کار دارند، بيشتر معماران هستند يا بسازبفروش‌ها و بناها؟ دقت کنيد اين جملات را مهدی جامی نوشته است که خود اديب است. مهدی جامی همان نويسنده‌ی «ادب پهلوانی» است. چه اتفاقی در نوشتن و انديشيدن مهدی جامی از زمان تأليف «ادب پهلوانی» تا به حال رخ داده است که ناگهان بعضی جملات خالی از دقت می‌شوند؟ به گمان من یک دليل‌اش اين است که مهدی پا از حوزه‌ی تخصص خودش بيرون می‌نهد يا حداقل اندکی تواضع را محض احتياط چاشنی کارش نمی‌کند. بگذاريد جمله‌ای ديگر را نقل کنم که به خوبی نشان می‌دهد تا چه اندازه مرزهای معماری به معنای شهرسازی روشنفکر و بنا و بساز بفروش و مهندس عمران در ذهن مهدی آشفته و در هم ريخته است: «کسی که طرح می زند و نظارت می کند می تواند روشنفکر باشد اما کسی که سفارش می دهد می تواند فقط بساز-و-بفروش باشد. کاسبی که از مدرنيت چيزی نمی داند و مثلا از مقاوم سازی تن می زند. می خواهد به هر قيمت که شده کار را ارزان تمام کند و گران بفروشد. در قبال کارش مسئول نيست. اما معماری که برای مدرن سازی شهر انديشه می کند و رويهمرفته انديشه جامع دارد و به پيوندهای انسان و محيط در کار خود توجه دارد حتما روشنفکر است.». دعوت می‌کنم از تمام دوستانی که معمارند يا مهندس عمران يا مهندس ناظر ساخت يا طراح داخلی تا چند جمله‌ای بنويسند و بگويند اين‌ها چه معنايی می‌دهد و اصولاً چه برداشت‌های غلطی از بساز بفروش و کاسبکار و معمار در اين جملات وجود دارند. همين يک جمله‌ی مهدی برای اثبات مدعای قبلی من کفايت است. در ذهن مهدی هنوز اين مفاهيم مشوش و مبهم هستند و خلط بی‌اندازه‌ای در آن‌ها صورت گرفته است.

مهدی خودش به روشنی می‌فهمد مرادش از روشنفکری مورد نظرش چی‌ست و اين خوب است. اما ناگهان عناصر و مفاهيمی را در نوشته‌اش به خدمت می‌گيرد که کل بنای بحث او را سست می‌کند. مهدی اگر کمی در گسترش دادن بی‌حساب افق‌های نظری‌اش – به نام پرطمطراق مفهوم‌سازی و فرهنگ‌سازی – درنگ کند و با احتياط بيشتری سخن بگويد به چنين تکلفاتی نمی‌افتد.

با تمام اين‌ها چيزی که من از نوشته‌ی تازه‌ی مهدی تلويحاً می‌فهمم این است که اين بار شأن و شخصيت مستقل و مشخصی برای «معمار» قايل شده است. اين قدم مثبتی است. کاش همه‌ی نقدها چنين نتيجه‌ای بدهد. و اميدوارم مهدی بار ديگر که در اين نوشته و نوشته‌های قبلی نظر می‌کند، خودش هم عزم تفاهم داشته باشد و تنها ما را متهم به کج‌فهمی نکند! ما که با هم دعوا نداريم.

  1. ali says:

    با سلام
    تشكر از وبلاگ عالي ات
    خصوصا بخش موسيقي اش كه حيرت آور است
    درمورد مطلب شما هم بايستي مراتب تاييد را اعلام كنم هرچند تاثير انديشه هاي دائم التغيير استاد سروش در آن به چشم مي آيد
    بااين حال همين كه درگير مباحث تخصصي علوم انساني شده اي جاي تشكر و شكرگزاري دارد.

  2. اصلا کی می خواد بگه کی روشنفکره و کی تاریک فکر! از قضای روزگار بیشتر مواقع همونایی که خودشون رو تافته جدا بافته ای از دیگران می دونند و لقب روشنفکر به خودشون میدن، از همه تاریک فکر ترند!

|