۲

شريعت سدّ راه معيشت

Print Friendly, PDF & Email

سال‌ها پيش دکتر سروش در مقاله‌ای از اين‌که سقف معيشت را بر ستون شريعت بر پا کرده‌اند انتقاد کرده بود که اگر چه همين سخنان را پيش‌تر از او – به وجهی ديگر – مرتضی مطهری گفته بود، جنجالی بر سر آن به پا کردند. مدت درازی است که فکر می‌کنم ميان شريعت و معيشت ما – نه روحانيون – چه نسبتی بر قرار است؟ شريعت تا چه اندازه و تا کجا در معيشت ما دخالت می‌کند؟

يک نقطه‌ی شروع اين بحث اين است که نخست پذيرفته باشيم رکن اساسی معيشت آدميان در جهان، عقل و خرد بشری است. اين عقل البته از عقل متعارف عامه آغاز می‌شود تا عقلی که دست و پای‌اش باز است و بال پروازش گشوده. از خرد جمعی بگير‌ تا خرد فلسفی و علمی روزگار مدرن. وقتی از اين دريچه به ماجرا نگاه کنيم، می‌بينيم که پای شريعت در اين وادی بسی لنگ است. تمام تلاش‌هايی که صورت می‌گيرد تا نشان بدهند که شريعت چندان هم تهی‌دست نيست بيشتر فرافکنی است تا واقع‌گرايی. خلاصه بگويم که اين نوع نگاه به شريعت، يعنی نهادن بار اضافی بر دوش آن و ايجاد انتظارات برنيامدنی از آن. در نتيجه، به گمان من چنان‌که دکتر سروش هم در تقرير دين اقلی و اکثری به آن اشاره دارد – البته نه به اين وسعت – شريعت را عملاً و رسماً بايد از مداخله در پاره‌ای از امور بشری معزول و معاف کرد. بالاخره،‌ امور عالم تمام و کمال امر دين نيستند و همه‌ی آن‌چه ما به آن سر و کار داريم آخرتی نيست.

نمی‌گويم که دين – نه شريعت – بايد چندان محدود و لاغر شود که ديگر روزی نشانی از آن بر جای نماند. اگر هم قرار باشد روزی چنين اتفاقی بيفتد، مطمئناً به اين زودی‌ها نيست. اما نکته‌ی مهم برای من اين است که شريعت نبايد سد راه معيشت شود. وقتی می‌گويم شريعت نبايد سر راه معيشت شود،‌ نخست بايد اضافه کرد که اين مطلقاً به اين معنا نيست که ما اخلاق را از معيشت‌مان حذف کنيم. اخلاق مندرج در شريعت و بخش جدايی‌ناپذير آن نيست. اخلاق – اخلاق مهذبِ انسانی – می‌تواند فارغ از شريعت و ظواهر فقهی به حيات خود ادامه دهد و حتی رشد آن سرعت پيدا کند. شريعت اخلاق را محدود و ايدئولوژيک می‌کند و ارزش و کارکرد آن را تنها منحصر به اغراض بلافصل يا دراز مدت شرعی و ظاهری می‌کند. در نتيجه، دينی که مطلوب من است، دينی است که شريعت در آن دست و پا گير زيستن من نباشد. معنای اين گريختن از اخلاق نيست. مقتضای چنين دينی اين است که شريعت‌اش منقاد عقل باشد و در عين حال بتواند تشخيص بدهد که کدام احکام‌اش ديگر اجرا شدنی نيستند. دوستی مدتی پيش درباره‌ی مثلاً حکم سنگسار سخن می‌گفت که شريعت چنان شرايط سختی برای سنگسار قرار داده است که عملاً اجرای آن چيزی نزديک به محال است. حال چرا اين قدر شمار اجرای اين احکام زياد است، بايد از فقها و قاضيان پرسيد!

شريعت وقتی سد راه معيشت شود و مدام با آن تزاحم داشته باشد، ناچار يکی به نفع ديگری بايد کنار برود. بيشتر اوقات اين معيشت عادی و بشری انسان است که قربانی شريعتِ مکتوب و روايتی می‌شود. اميدوارم کسی معيشت را مترادف با هوا و هوس يا بی‌بند و باری نگيرد، چون بعضی از کسانی که طرف‌دار غلبه و سيطره‌ی شريعت بر معيشت هستند،‌ آن را نظم دهنده‌ی زندگی بشر می‌شمارند و مترادف با واضع قانون می‌گيرندش. شريعت در مقام قانون‌گذار، ديگر موضوعيت‌اش را از دست داده است،‌ چنان‌که اگر حتی به کشوری مثل ايران نگاه کنيم ديگر همه‌ی قوانين از شريعت اسلام گرفته نشده است و بسيار عناصر در آن هست که عملاً مستقل و خارج از شريعت آمده است. لزومی ندارد برای هر قانونی بلا فاصله در پی توجيه شرعی آن باشيم. همين اندازه که خدشه‌ای به اصول باور دينی وارد نکند، کافی است که مزاحمتی با شريعت نداشته باشد. می‌دانم که اين بحث مهيب و پر دامنه‌ای است و بيشتر بايد آن را کاويد، اما اتفاقی که در جهان امروز دارد می‌افتد به گمان من اين است که شريعت به تدريج از سر راه معيشت مردم کنار می‌رود.

شايد اين را هم بايد اضافه کنم که نقش تأويل در تعديل کردن شريعت چی‌ست که بحث‌اش می‌ماند برای يادداشتی ديگر.

  1. noori says:

    با عرض سلام
    دوگانه ي شريعت و معيشت براي من ياداور نبرد دائمي عقل و شرع ويا انسان و خدا است. بنا به گفته ي شما انچه كه انسان امروزي شريعت را به نفع معيشت حذف خواهد كرد. اما در اين ميان هم سخني از تاويل كرديد. اگر منظور تان رويكرد هرمنوتيك به متن ( كتاب و سنت) است يعني كاري كه روشنفكران ديني ما امروز تنها راه بقاي دين مي دانندش به نظر من باز هم ديوار ميان عقل و شرع را به نفع عقل قطور خواهد كرد. ثنويتي كه كانت انرا ابداع كرد نيز به نفع عقل پيش رفت. من فكر ميكنم كه تفكر حاكم بر دنيا و يا پارادايم فكري موجود در دنيا چنين اجازه اي نخواهد داد تا باز هم دين و يا شريعت و يا كلا نگاه متافيزيكي جايي در زندگي انسان داشته باشد.

  2. Man hich0 says:

    Salaam
    Fekr mikonam ke baraye kami beh va daghygh tar negaristan be mozue tazaahome shariat bar maeishat behtar baashe ke be yek soaale javaabe moshakhasi ro bedim, ke etefaghan eshaarei ham dar matn dashtid.
    Khatte tamize beine maeishat va havaa va havas yaa be zame shoma bibandobaary chist? Aya bestar va mahmeli ke kherad va aghl dar aan roshd va nemov karde bashand dar tavanaaei in tamiz dadan moaser nist?

|