۴

کار دونان حيله و بی‌شرمی است

Print Friendly, PDF & Email

بحث سياست با گروه خونی من زياد سازگار نيست. بعد از اين همه فکر آشفته و آن عاقبت آشفته‌تری که در ميدان سياست مثل کرکسی بر سر مرداری (مردار قدرت و شهوت جاه و مقام) چرخ می‌خورد، همان به که آدمی مدتی به تأمل باطن و تصفيه‌ی درون بپردازد. داشتم لب لباب مثنوی را می‌خواندم و به قسمتی رسيدم که ملا حسين کاشفی در صدر آن نوشته است: «در صفت جماعتی که راه نرفته‌اند و دعوی راهنمايی کنند و به منزل نارسيده از آخر مقامات خبر دهند . . .» و ابيات مولوی عجب مناسب احوال بود:
ای بسا زراق گول بی‌وقوف / از راه مردان نديده غير صوف
(اين يکی از ره مردان نديده غير ريش!)
ره نمی‌داند، قلاووزی کند / جان زشت او، جهان‌سوزی کند . . .
حرف درويشان و نکته‌ی عارفان / بسته‌اند اين بی‌حيايان بر زبان
حرف درويشان بدزدد مرد دون / تا بخواند بر سليمی زان فسون
کار مردان روشنی و گرمی است / کار دونان حيله و بی‌شرمی است
حرف درويشان بسی بگرفته ياد / تا دکانی وا کند بهر رشاد
لاف شيخی در جهان انداخته / خويشتن را بايزيدی ساخته
هم ز خود سالک شده واصل شده / محفلی وا کرده در دعوی‌کده!
بی‌نوا از نان و خوان آسمان /  پيش او ننداخت حق يک استخوان
او ندا کرده که خوان بنهاده‌ام / نايب حق‌ام، خليفه‌زاده‌ام!
الصلا ساده‌دلان پيچ پيچ / تا خوريد از خوان جودم سير هيچ
طفل راه فقر چون پيری گرفت / پيروان را غول ادبيری گرفت
که بيا تا ماه بنمايم تو را / ماه را هرگز نديد آن بی‌صفا
چون نمايی چون نديدستی به عمر / عکس مه در آب هم ای خام غمر
چنند دزدی حرف مردان خدا / تا فروشی واستانی مرحبا
چون‌که آيد خيز خيزان رحيل / گم شود زان پس فنون قال و قيل
چاپلوس و لفظ شيرين و فريب / می‌ستانی، می‌نهی چون ظن به جيب
ای بسا شوخان ز اندک احتراف / از شهان ناموخته جز گفت و لاف
هر يکی بر کف عصا که موسی‌ام! / می‌دمد بر ابلهان که عيسی‌ام!
(ص ۱۵۵-۱۵۶ لب لباب؛‌ قرائت با صدای دکتر سروش)
به نظر شما، مردم آن قدر هشيار هستند که گول اين چاپلوسان و مدعيان دروغين معرفت و ارزش و خاکساری را نخورند؟! زمان نشان خواهد داد که ساده‌دلان چه تعدادند و اهل کياست چه تعداد!

  1. ali says:

    سلام. درود بر مولانا جلال الدین محمد رومی، و بر شما که با گذاشتن این ابیات و صدای دکتر سروش، مجالی را برای آرامش روح و روان ما در این روزهای طوفان زده فراهم کردید. مثنوی مولوی واقعاً گنجی است که مثل آبی، آتش روح را آرام می کند. هر چه می خواهم حس درونی و قلبی خودم را نسبت به مولوی با کلمات وصف کنم، انگار نمی شود! اصلاً کلمه ناکام می ماند در توصیف این گنج مکتوب.

  2. amin says:

    سلام. در رابطه با مطلب اخير «خوابگرد» نظري برايش نوشتم، كه دوست دارم اين‌جا هم بنويسم. حالا كه همه‌جا بحث از چرايي و چگونه‌گي وضع پيش آمده است، بد نيست اين‌ها را هم بخوايند. اما، دليل آوردن اين حرف‌ها در اين‌جا، تنها به اين خاطر است كه «ملكوت» را هم به اندازه «خوابگرد» دوست دارم. و هر دو به يك اندازه براي من داراي اعتبار و ارزشند:
    بزرگ‌ترين گناه‌كار اين جمعي كه معرفي كردي، همان قشر روشن‌فكر هستند. البته اين را بگويم كه من خودم را روشن‌فكر نميدانم، اما در گناه روشن‌فكران (چه در دنياي مجازي، چه در دنياي حقيقي) خودم را سهيم مي‌دانم.
    گرچه به تقلب در اين دوره ايمان دارم، اما حتا اگر تقلب هم نمي‌شد، در اصل قضيه تفاوتي نداشت. ما حافظه خوبي نداريم. خيلي زود گذشته را فراموش مي‌كنيم. و به همين راحتي، چون فراموش كرديم، در مقايسه حال و گذشته، به اين نتيجه مي‌رسيم كه: خوب، چه فرقي كرده؟ چي شده؟ كه چي؟
    و از اين فراموشي بدتر، يا تمام يك كيك رو مي‌خواهيم، يا حتا به قطعه‌اي از آن هم رضايت نمي‌دهيم. و گويا در اين «فراموشي» و «همه‌خواهي» و «هم‌اكنون‌خواهي» روشن‌فكران ما هيچ كم از ديگران ندارند.
    گويا روشن‌فكري ما، هنوز ادا و اطوار و افه‌اي بيش نيست. هنوز دموكراسي، احترام به عقيده ديگران، روشن‌بيني، عدم قطعيت در دريافت شخصي، تحمل ديگري و احترام به شرايط هرچند نامطلوب و نقد آن، تنها در گوشه كافي‌شاپ‌ها، در لابه‌لاي سطور كتاب‌ها و مقالات و وبلاگ‌هاي روشن‌فكري و غرق در دود سيگار و پيپ و هزار و يك اطوار ديگر روشن‌فكري كارايي دارد.
    در عمل اما، وقتي آن شد كه نمي‌بايد مي شد، يا بهتر بگوييم، نمي‌خواستيم بشود، مردم مي‌شوند: خر. نفهم. پابرهنه. گرسنه.
    به مفهوم «تفكيك مردم و روشن‌فكر» توجه كنيد! يك طرف مردم. و طرف ديگر روشن‌فكر.
    آقاي روشن‌فكر، ديكتاتور يا مستبد را تو مي‌پروري. اين مردم، تنها پرورده تو را تصديق مي‌كنند. گاه با راي. گاه با بيعت. گاه با تظاهرات. گاه با عكس‌العمل منفي.

  3. ُسيد محمد سجادي says:

    حيله و بي شرمي الان كار كيه؟ بمباران نوبخت را نمي دانم ديده ايد يا نه؟ هاشمي از همه چيز مايه گذاشته، و به همه چيزي فكر كرده، هر بي شرمي مي كند، تا رأي بياورد. اين طور نيست؟

  4. محمد says:

    دست مریزاد برای انتخاب رنگها
    خیلی دلنشین تر شد.

|