۵

جهانِ ارنست گلنر

دو روز است که تمام زندگی‌ام شده است ارنست گلنر. وقتی مقدمات و فصل اول پایان‌نامه را داشتم تحویل دانشگاه و جان کین می‌دادم، فکر نمی‌کردم گلنر که تنها نام دو کتاب از او در کتابشناسی‌ام آمده بود، این همه سهم مؤثری در شکل دادن به فضای بحث (نفیاً و اثباتاً) داشته باشد.  حوزه‌ی تحقیق و پژوهش گلنر انطباق فراوان دارد با کاری که دارم انجام می‌دهم. این چند روز را شیفته‌ی گلنر به سر می‌برم! تا آخر هفته از گلنر به طور محض راززدایی می‌کنم! شده‌ام مثل باستان‌شناس‌هایی که تا یک منطقه‌ی تاریخی تازه پیدا می‌کنند تمام بساط‌شان را پهن می‌کنند و بعد از این‌که دیگر جایی برای حفاری نماند می‌روند سراغ جای بعدی! فعلاً مشغول حفاری سرزمین نوشته‌های گلنر هستم. کسی آیا خبر دارد که از آثار گلنر در ایران کدام‌ها ترجمه و چاپ شده‌اند؟ ممنون می‌شوم این‌جا بنویسد. شاید هوس کردم بعضی از این‌ها را ترجمه کنم برای چهار پنج سال آینده!
  1. بهروز گفت:

    استفاده هوشمندانه از آثار ارنست گلنر یقیناً عیبی ندارد ولی یادتان باشد که این بابا یک نژاد پرست واقعی بود و میگفت دلیل عقب افتادگی شرقی ها این است که مغزشان کوچکتر از معمول است. من خودم این را از او در لکچرش در LSE شنیدم ولی جاهای دیگر هم این حرف را گفته بود که در ریویوهایش هم نوشته اند. خلاصه این که آدم جالبی نبود. استیفن لوکس که در دوره ما با گاهی با هم درس میگفتند خیلی از او بهتر بود. کتابش را فرهنگ رجائی ترجمه کرده است.
    **************
    نژادپرست بودن یک آدم باعث ابطال همه‌ی مشاهدات‌اش نمی‌شود. علم سر جای خودش هست. ممنون بابت اشاره‌ای که به فرهنگ رجایی کردید ولی نگفتید کدام کتاب از گلنر را کجا و در چه سالی منتشر کرده‌اند. این نکته برای من مهم‌تر بود تا ذکر «نژادپرست» بودن‌اش. (یعنی حقیقتاً وقتی پای بحث علمی در میان است و بسیاری از سخنان گلنر برای رسیدن به دیدگاه‌های تازه ارزش‌مند است، ذکر نژادپرست بودن‌اش – به ادعای شما – واقعاً کم‌لطفی است).

  2. بهروز گفت:

    بعد نژاد پرستانه گلنر بر بسیاری از ابعاد فکری دیگر و “یافته های” او سایه می افکند همان طور که منتقدانش نشان داده اند. صاحب نظر را از ابعاد فکری و چشم انداز ذهنی او مجرد و منتزع کردن خوبیت و وجاهت ندارد! اما در کامنت پیش منظورم تکیه روی مسأله نژاد پرستی گلنر نبود بلکه می خواستم نقد معروف سامی زبیده را به یاد شما بیاورم:
    Sami Zubaida, “Is there a Muslim Society? Ernest Gellner’s Sociology of Islam,” Economy and Society vol. 24, no. 2 (May 1995):
    ۱۵۱-۱۸۸
    باز در کتاب Islam: The People and the State که I.B. Tauris چاپ کرد و در مقاله او در IJMES سال ۲۰۰۲. نقد ادوارد سعید را در TLS که حتماً دیده اید. او هم بر سایه ای که این نزدیک بینی گلنر بر جهان فکری او افکنده است تأکید میگذاشت. همچنین نقد آیکلمن در کتاب John A. Hall با نام The State of Nation که کمبریج چاپ کرد در ۱۹۹۸. این بعد فکری او را حتی در مشاجرات با انتونی اسمیث و آیزا برلین هم میشود دید. سخنرانی سال ۱۹۹۵ در LSE که ادوارد مورتیمن به جای او انجام داد اشاره ظریفی داشت. متنش در جستر باید باشد.
    حرف در باره گلنر و عقائد او بسیارست. مقدار زیادی در وب سایت او که پسرش بر پا کرده می شود دید باقی را نسل دهه هشتاد و نود به خاطر دارند. متفکر ارزنده ای بود اما نه در حد حسن نظر و اغراق بزرگوارانه شما.
    ******************
    ممنون. خیلی هم خوب است. ولی حسن نظر من وجه دیگری دارد. حوزه‌ی کار مرا روشن می‌کند. همین بس. وقتی کسی حوزه‌ی کار شما را روشن می‌کند، لازم نیست با او هم‌عقیده باشید. اصل جهت‌گیری مهم است. جدل که نداریم با هم. آن چیزی که من لازم داشتم، از نوشته‌ی گلنر گرفته‌ام و این برای من ارزش‌مند است. حالا باید بیایم و او را تخطئه و تخریب کنم چون نژادپرست است؟

  3. احسان گفت:

    حتماً منظور آقا بهروز از نژاد پرستی گرایش افراطی ضد مسلمان و ضد عرب گلنر بود ولی خب از یک یهودی افراطی اروپای شرقی مثل او چه انتظار دیگه ای داشتید؟ یادم هست که ادوارد سعید خوب موضوع رو شکافت. به نظر من خیلی مهم تر از ضد مسلمان بودن گلنر سهل انگاری افراطی او در انتخاب داده هایش بود همان که سامی زبیده خیلی خوب نشان داد و آیکلمن هم که نشان داد گلنر حتی در مورد مراکش که موضوع تز دکتریش بود چه فاجعه هائی دارد. دعوای کلیفورد گیرتز انسان شناس هم با او سر همین بود. کتاب گیرتز در مقایسه مراکش و اندونزی هنوز هم بعد از دهه های متوالی تک است. گلنر خیلی تند خو و خشن بود. هر وقت سر به سرش میگذاشتیم میگفت فکت هایم همه هم غلط باشد نظریه ام درست است! همین حرف که چند سال پیش سم هانتیگتون در باره تئوری جنگ تمدنها گفت. بچه های انجمن اسلامی اون روز هر چه سر مقاله توهین آمیزش در باره توضیح المسائل مرحوم آیت الله خمینی (همون ترجمه چند مسأله که سینت مارتین یا وست ویو در ۱۹۸۲ در آورد و به قول او that small green book) با او بحث کردند که فرق تألیف و مطابق با فتوا را براش شرح دهند زیر بار نرفت. اگر کسی هم بهش میگفت از این قبیل احکام وطی شتر و نزدیکی با طفل کمتر از نه سال تو کتابهای فقه یهودی هم پر است فحش میداد!
    *************************
    بابا شما عجب بحثی راه انداخته‌اید! موضوع کار من نژادپرست بودن یا نژادپرست نبودن گلنر نیست. اصلاً هیچ کدام از این احکام مدخلیت گلنر را در موضوع کار من نفی نمی‌کند. برای من در کار رساله‌ام مهم بود و بس. همین. در همین حد. نزاعی ندارم با کسی بر سر این‌که نژادپرست بوده یا نبوده که همه دارید سعی می‌کنید مرا متقاعد کنید. دعوا جای دیگری است. این دعوا را ببرید جایی که کسی درباره‌ی نژادپرست بودن یا نژادپرست نبودن او بحث می‌کند (البته اگر اساساً بحث بر سر تخریب شخصیت گلنر است که مسأله خیلی فرق می‌کند!).

  4. ناشناس گفت:

    آقای محمد پور، نژاد پرست بودن یک عالم در زمینه ی علوم انسانی بدون شک تأثیر زیادی بر آرا و نظرات وی دارد! در زمینهً علوم تجربی این گفته‌ی شما شاید صدق کند: « نژادپرست بودن یک آدم باعث ابطال همه‌ی مشاهدات‌اش نمی‌شود. علم سر جای خودش هست»! این نوع بحث کردن شما نشان از عدم فهم ارتباطات بین رشته ای علوم انسانی است. مگر اینکه شما تعریف جدیدی از این ارتباطات ارائه دهید.
    ************************
    آقا / خانم ؟
    ظاهراً شما نه یادداشت‌های مرا می‌خوانید نه پاسخ‌هایی که پای نظرها می‌دهم. نژادپرست هست، که هست. مگر من قرار است مبلغ نژادپرستی‌اش باشم؟ مگر فکر می‌کنید هر کس نژادپرست بود یا کمونیست یا لیبرال یا حزب‌اللهی یا هر برچسب دیگری داشت، از «فکر کردن» عاجز می‌شود و همه‌ی حرف‌های‌اش «به درد لای جرز می‌خورد»؟! نوع بحث کردن شما هم نشان از تعصب عجیب و غریبی دارد که به محض این‌که بشنوید یکی یک برچسب خاص دارد، لابد همه‌ی کتاب‌های‌اش را از کتابخانه‌ها جمع می‌کنید و حتی یک بار هم هیچ کدام را نمی‌خوانید! شگفتا از این تحلیل‌های و تعریف‌های جدیدی که شما از «ارتباطات» ارایه می‌دهید. دوست عزیز، من در وبلاگ‌ام هم از گلنر حرف می‌زنم، هم از آیت‌الله خمینی، هم از ابوسعید ابوالخیر، هم از عین القضات همدانی، هم از محمد ارکون، هم از ناصر خسرو، هم از عبدالکریم سروش و هم از شما، اگر اندیشه‌ای درخور و قابل تأمل داشته باشید. حتی شما، به رغم همین جملات شتاب‌زده و تعصب‌آمیزتان، اگر در عرصه‌ای سخنی شنیدنی داشته باشید و تأملی و نکته‌ی درخشانی داشته باشد، بدون شک محل اعتنای من خواهد بود. پیش‌فرض‌هاتان را در داوری‌تان دخیل نکنید. شما نه مرا خوب می‌شناسید و نه اصلاً می‌دانید که من در کتاب‌های گلنر دنبال چه چیزی می‌گشته‌ام که از یافتن‌اش خوشحال شده‌ام! شما هی ورد گرفته‌اید که «نژاد پرست بودن یک عالم در زمینه ی علوم انسانی بدون شک تأثیر زیادی بر آرا و نظرات وی دارد». خوب قبول. ولی شما اصلاً چه می‌دانید که من به کدام بخش آثار یا افکار او کار دارم؟ این‌جور که شما حرف می‌زنید مطلقاً باید نام گلنر را از دفتر تفکر پاک کرد. تأثیر دارد که دارد. مگر من و شما بچه هستیم که شعور نداشته باشیم بفهمیم تأثیر نژادپرستی‌اش کجاست؟ چطور است که شما می‌توانید چیزی را تشخیص بدهید و فقط من بازی می‌خورم؟ اصلاً توجه دارید که این لحن حرف زدن اهانت به من است، اهانت به نویسنده‌ی کتاب است، اهانت به تفکر است… کمی آرام باشید. حریم انسان‌ها را رعایت کنید. بعد از این همه تبادل نظر، باز هم از آن موضع بالا و به قصد متقاعد کردن من مرتب از این جنس نظرها می‌آید. من نمی‌فهمم این تلاش زاید الوصف شما دانشمندان علوم انسانی را برای تخریب گلنر! گلنر هر چقدر هم که جنجالی باشد، دلیل نمی‌شود یکایک جملات و برداشت‌های‌اش چرند باشد.

|