۴

رمضان و کشاکش با ميکده‌ی عشق

Print Friendly, PDF & Email
حافظ می‌گويد:
ثوابِ روزه و حجِ قبول آن کس برد
که خاکِ ميکده‌ی عشق را زيارت کرد
و:
زان باده که در میکده‌ی عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و «گو» رمضان باشد

اين «ميکده‌ی عشق» يک چيزی دارد که بالای نماز و روزه و حج و اين احکام و آدابِ شریعت می‌نشيند. اين ميکده‌ی عشق يک چيزی دارد بالای ظواهر دينی. کسی که «خاکِ ميکده‌ی عشق» را زيارت بکند،‌ همه‌ی آن ثواب‌هايی را که بايد از نماز و روزه ببرد می‌برد. اما مگر همه برای «ثواب بردن» می‌روند سراغ روزه و حج؟ عده‌ای که برای ثواب بردن، گردن‌شان اسيرِ زنجيرِ شريعت نيست، بدون اين‌ها هم راهِ او را به سر می‌پويند. ولی برای رسيدن به آن منزلت، بايد خاک يک جايی را زيارت کنی. بايد خاک بشوی. بايد تکبر از سر فروبنهی. بايد بيايی پايين. بايد بروی سراغ ميکده. ميکده، جايی است که در آن داروی بيهوشی می‌فروشند. جايی که می‌تواند جرعه‌ای خورد و کسی را نيازرد. دینی که بشود اسبابِ آزار ديگران، شنيع‌تر از هر رذيلت و ناپاکی است. اين‌جا بايد عاشق شد. آدم عاشق پاکباز است. حساب و کتاب نمی‌کند. به توقع و چشمداشت کار نمی‌کند. يعنی اساساً به ثواب و عقاب کار ندارد. می‌گويد: «به رغمِ مدعيانی که منع عشق کنند / جمالِ چهره‌ی تو حجتِ‌ موجهِ‌ ماست»! عاشق مثل کاهی در تندبادِ‌ اراده‌ی دوست است. با ظواهر بازی نمی‌خورد. حضور و تقرب را با بازیچه و دل‌خوش‌کنک اطفال اشتباه نمی‌گيرد. «ديدار» را با «پاداش» اشتباه نمی‌گيرد. هر «ديداری»، بی‌شک عظيم‌ترين «پاداش» است؛ ولی هر «پاداش» نمی‌تواند «ديدار» باشد.

و اين «ميکده‌ی عشق» و «باده‌»ای که در او می‌فروشند، يک چيزی دارد که بقيه می‌گويند «چون» ماهِ رمضان است، نرويد سراغ‌اش! فهمِ عامه اين است که اين‌ها با ماه رمضان منافات دارد. اگر نمی‌داشت نمی‌گفت «گو رمضان باش»، بلکه می‌گفت: «اتفاقاً حالا که ماهِ رمضان است؛ بيا و ما را از اين باده بچشان». يک چيزی دارد اين باده که با اين ماه، حداقل با فهم عامه‌ی مردم از اين ماه نمی‌خواند و سازگار نيست. انگار يک عده‌ای به اين ماه که می‌رسند تازه فيل‌شان ياد هندوستان می‌کند و کارهايی می‌کنند که در اوقات ديگر نمی‌کردند… البته بعضی‌ها ممکن است بگويند خوب حافظ اشتباه کرده است! روی سخنِ من با اين عده نيست و بعيد هم می‌دانم با آن شهرت و اعتباری که حافظ ميان عمومِ دينداران ما برای خودش دست و پا کرده است، کسی چنين حرفی به او بزند! اما مغزِ سخن، همان است که پیش‌تر آمد. يک چيزی هست که بالاتر از اين آداب و ظواهر شرعی رمضان می‌نشيند. يک چيزی است که به شعائر و مناسک نمی‌شود به آن رسيد. برای آن يک چيز کارهای بيشتری لازم است انجام داد. اين چيز همان چيز ذوق‌بخش و روح‌افزايی است که وقتی به عاشق می‌رسد، می‌گويد حيف است ديگران از اين نعمت بی‌بهره بمانند و می‌گويد: «منکران را هم از اين می دو سه ساغر بچشان…». برای فهم اين‌ها بايد بزرگ شد. باید بالغ شد. بايد از پوست عبور کرد. «حدت بصر» می‌خواهد. نگاهی می‌خواهد که پوسته‌های ظاهر را بتواند بشکافد… شرحِ بيشتر بماند برای بعدتر.
پ. ن. وقتی اين‌ها را می‌خوانيد بد نيست از بخش نغمه‌های رمضانی طربستان، دعای هنگام افطار را گوش کنيد!

  1. گاوخونی says:

    «برای فهم اين‌ها بايد بزرگ شد. باید بالغ شد. بايد از پوست عبور کرد..»
    اتفاقا مرا دوستی هست که هم بزرگ است، هم بالغ؛ گسیل‌اش می‌دارم خدمت شما، از جهت فهم «این‌ها».
    از امیران روزگار است و با خواجه هم سر و سری دارد.
    هم اهل عشق است و هم، زلفی با یار گره زده‌است {البته الآن زلف‌اش ریخته}؛ حرارت‌اش هم بالاست… خدا قمست کند.
    ******
    آن قسمت «خدا قسمت بکند»اش ما را حسابی خنداند!

  2. احتمالاً هرچیزی را که زیاد بکشید یا از آن طرف‌اش در خواهد رفت یا بالکل منقطع می‌شود رشته‌اش از هم. برای امتناع از این امر جواب مبسوطی خواهیم داد به کلیه‌ی حافظ دوستان عزیز علی‌الخصوص جماعت شاهد باز و شاهد دوست؛ باشد که گره‌ای که بر زلف مبارک‌شان هست محکم‌تر شود.

  3. هادی says:

    شاید مطلبی که من نوشته‌ام تناسبی با نوشته‌ی شما داشته باشد. عشق و فروتنی و عقل و هوشیاری و مستی

  4. متین says:

    سلام،
    در مورد این بیت از حافظ که می فرماید: ” زان باده که در میکده عشق فروشند /ما را دوسه ساغر بده و گو رمضان باش”. شما تفسیری کرده اید که در مورد اون تفسیر اساسا صحبتی ندارم. من اما هروقت با این بیت حافط رو به رو می شدم. این در ذهنم تداعی می شد که در اینجا “رمضان” به معنی لغوی این واژه مورد استفاده قرار گرفته و به منظور ماه رمضان نیست. همون طور که خودتون هم می دونین رمضان در لغت به معنی یه جسم بسیار داغ است که باعث سوختن میشه. (چیزی مثل یک سنگ داغ و سوزاننده) شاید بشه از این بیت حافظ اینگونه برداشت کرد که: “از باده و می “میکده عشق” به ما بنوشان و بگو که مانند آتش داغ باش”. این تفسیر و معنی ای بود که من در نظر داشتم. خوشحال می شم اگر نظر شما رو هم در این باره بدونم.
    *****
    این دیگر از آن تفسيرها بود! به نظر بنده از اساس مردود است. حافظ آن قدر در همین فضا کلمه‌ی رمضان را به کار برده است که هر تصور دیگری منتفی است.

|