۱۴

یک بند از ترجمه‌ای سرسری

گویی روز ما بدون یادآوری سعید حنایی کاشانی تمام نمی‌شود. سعید در وبلاگ‌اش نوشته است که مطلبی را ترجمه کرده است – در پاسخ به دوست کانادایی‌اش – که البته در جریان این مجادله‌ی اخیر درگیر آن شده است. ترجمه‌ی بند اول را که خواندم – و هنوز متن انگلیسی را نخوانده بودم – دیدم جایی از ترجمه می‌لنگد و دست‌انداز دارد. متن انگلیسی را دیدم و همان پاراگراف اول میخکوب‌ام کرد. ترجمه‌ی مترجم محترم این است:
«دولت قلمروی است که زور منحصر به اوست، دستگاهی که می‌تواند پیوسته حقوق مالکیت را نهادینه سازد و به تخلفها و سوء استفاده‌های مالکان اموال خصوصی از راه سلب مالکیت و بستن مالیات‌ و تنظیم قوانین رسیدگی کند.»

و اصل متن انگلیسی این:
“A state is a territorial monopolist of compulsion, an agency which may engage in continual, institutionalized property rights violations and the exploitation of private property owners through expropriation, taxation, and regulation.”

 با ترجمه‌ی آن جمله‌ی اول عجالتاً کاری ندارم. شاید بهتر می‌شد ترجمه‌اش کرد. اما به آن قسمتی می‌رسیم که مترجم محترم می‌فرماید: « دستگاهی که می‌تواند پیوسته حقوق مالکیت را نهادینه سازد…». این‌جا مترجم بزرگوار صفت را (صفت «نهادینه شده» یا institutionalized) را از اساس فعل گرفته است. در حالی که فاعل (که دولت باشد) به عمل violations (یعنی تخطی، تخلف، یا تعرض) می‌پردازد. این‌جا کل عبارت continual, institutionalized property rights violations یعنی «تعرض مستمر به حقوق مالکیت نهادینه شده» همان عملی است که دولت به آن می‌پردازد (engage in). یعنی مترجم محترم جمله را از اساس غلط فهمیده است و در نتیجه غلط هم ترجمه کرده است. پس ترجمه‌ی صحیح این بند چیزی شبیه این می‌شود:
«دولت، دستگاهی یا سازمانی است که می‌تواند به تعرض مستمر به حقوق مالکیت نهادینه شده و بهره‌کشی از صاحبان اموال خصوصی از طریق خلع ید یا مصادره، مالیات بستن و وضع قوانین بپردازد.»

مترجم جمله‌ی آغازین متن را از همان ابتدا معکوس ترجمه کرده است! در یادداشت قبلی این جمله‌ را از خود استاد نقل کرده بودم:
«… من نمی‌دانم خانم آروین تاکنون چند مقاله ترجمه یا ویرایش کرده‌اند یا نمرات آزمون زبان تافل‌شان چقدر بوده است که در دوره‌ی دکتری قبول شده‌اند، اما یک چیز مسلم است و آن این است که در اینجا ایشان در حال قمپز در کردن به زبان فارسی از زبان انگلیسی یاری جسته‌اند تا عوام نادان را مرعوب زباندانی خود کنند…»

من نه خانم آروین را می‌شناسم و نه از نمره‌ی آزمون زبان تافل‌اش خبر دارم، ولی استادی که راست راست متلک به سواد انگلیسی مردم می‌اندازد، نباید اشتباه چنین فاحشی را مرتکب شود و آن را در وب‌سایت‌اش منتشر کند. کاش از کسی می‌خواستند ترجمه‌شان را ویرایش کند تا کسی نتواند بگوید که: «…اینجا ایشان در حال قمپز در کردن به زبان فارسی از زبان انگلیسی یاری جسته‌اند تا عوام نادان را مرعوب زباندانی خود کنند…»!

پ. ن. تأکید می‌کنم که این بررسی فقط یک بند از ترجمه‌ی سعید است. من هیچ داوری درباره‌ی بقیه‌اش نکرده‌ام.

پ. ن. ۲. حقیقت‌اش را بخواهید خودم هم از نوشتن این یادداشت در وبلاگ‌ام از دستِ خودم کمی دلگیرم. ولی سعید عزیز ما می‌تواند کمی آرام‌تر و سنجیده‌تر بنویسد تا کار به جاهای باریک کشیده نشود. تنها سعید نیست که در ترجمه اشتباه می‌کند. من هم اشتباه می‌کنم و بسیار کسان اشتباه می‌کنند. ولی سعید نه تنها اشتباهاتِ خودش را به سادگی نمی‌پذیرد بلکه اشتباهات دیگران را آگراندیسمان می‌کند و به زبانی تلخ تحقیرشان می‌کند. نقد کردن پیوند تنگاتنگی با انتخاب زبان دارد. زبان نامناسب را اگر انتخاب کنیم، دیگران هم از ما ناتوان‌تر نیستند. الفاظ هم به نام من و شما سند نخورده‌اند. آن‌ها هم می‌توانند از همان الفاظ استفاده کنند در پاسخ. باید دید وقتی کسی آن الفاظ درشت را به کار نمی‌برد، آیا ما تحمل شنیدن نقدی آرام را داریم یا نه؟ در نمونه‌ی بالا من تلاش کردم هیچ چیزی از خودم نیفزایم و فقط عین سخنان خودش را نقل کنم. آن‌جا که به زبان انگلیسی مربوط می‌شود هم روشن است. احتیاج به تفسیر و تأویل‌های عجیب و غریب ندارد. خدا آخر و عاقبت همگی ما را ختم به خیر بگرداند.

پ. ن. ۳. خوش‌ام آمد که سعید به اصلاح این اشتباه‌اش حساس است. جای خشنودی بسیار دارد. ولی من هنوز بر آن نکته‌ی پالایش زبان اصرار دارم. سعید می‌توانست از بالا بردن تنش پرهیز کند. نباید توقع داشته باشیم هر چیزی را هر جوری که به ذهن و زبان‌مان رسید بنویسیم و بعد هزینه‌ای بابت‌اش ندهیم. خودم یک نمونه‌ی آشکارش. بارها این کار را کرده‌ام و هنوز هم هر روز خودم را تمرین می‌دهم که زبان‌ام را مهار کنم.

  1. سعید گفت:

    ممنون از تذکر شما. اما شما حتما می دانید فرق کسی را که در زبان فارسی از کلمات انکلیسی استفاده می کند و کسی که متنی را ترجمه می کند. شاید بهتر بود ابتدا توجهی به وبلاک خانم آروین و عکس سر در آن می انداختید تا بفهمید تعبیر اخمو و عصبانی دلخواسته خود ایشان است و نیز بد نبود کمی به پاسخهای ایشان به کامنت گذاران شان توجه می کردید و بعد اینکه اصل این متن را در اختیار داشتید و بعد اینکه ترتیب سخنان را دنیال می کردید و به طور منطقی می آوردید. به هر حال، گرچه نظر شما درباره ترجمه این جمله درست است ولی مانند همیشه حق به جانب شماست و همیشه سعید حنایی کاشانی است که اشتباه می کند!
    ****
    نه. من هم اشتباه می‌کنم. سعید حنایی کاشانی هم اشتباه می‌کند. اما هیچ کدام از این‌ها که گفتید توجیه استفاده از آن زبان نیست. و این زبان در شأن سعید حنایی کاشانی نیست. همان یادداشت اول اگر لحن‌اش کمی آرام‌تر بود و بعضی اوقات آن قدر شخصی نمی‌شد، چه بسا بحث به این‌جا نمی‌کشید.

  2. علیرضا گفت:

    ببین، اگر یک جو مردونگی توی وجودت هست(که البته بعید می دونم باشه ) یه سری بزن به وبلاگ اون دخترک، خودت خواهی دید که چطور از سه نظری که اونجا بود یکیش رو حذف کرد و دو تای دیگه رو یاقی گذاشت. البته بعد از یکی دو ساعت اومد از بابت حذف اون معذرت خواهی کرد.
    جالب تر شد
    ***
    احساس می‌کنم من مسئول زبان و فکر خودم هستم، نه مسئول دفاع از مردم. و از آن مهم‌تر فکر می‌کنم باید نظر کسی مثل شما منتشر شود تا روشن باشد که نوع دفاع حضرت‌عالی تنها به تخریب چهره‌ی استاد کمک می‌کند. اگر واقعاً‌ دوست‌اش دارید همین زبان را بگذارید کنار. خانم آروین مسئول وبلاگ خودش است. من هم وکیل مدافع ایشان نیستم و در هیچ جای نوشته‌ی من سخنی در دفاع از موضع خانم آروین یا حمله به ایشان نیامده. البته زبان شما خودش یک طرف، پرانتزهایی که وسط‌اش باز می‌کنید یک طرف!

  3. علیرضا گفت:

    آقای داریوش، شما مسئول دفاع از مردم نیستید؟ چطور سر اون نقدی که استاد حنایی روی مطلب استاد داریوش آشوری زده بودند، مسئول دفاع از مردم شده بودید. چطوره من جای شما خجالت بکشم؟
    ****
    خجالتی ندارد، دوست عزیز. شما به جای خودتان به خاطر این جوزدگی خجالت بکشید کافی است. آن یادداشت‌ها سابقه‌ی درازی داشت. لطف کنید سابقه‌ی همان‌ها را بخوانید. نقد سعید حنایی بر آشوری هم دقیقاً همین مشکل فعلی را داشت. شما به جای این‌که دنبال حل مسأله باشید دنبال بغرنج‌تر کردن آن و رویارو قرار دادن مردم هستید. من واقعاً در انگیزه و نیت شما تردید دارم که این‌ها را محض رضای خدا می‌گویید یا دفاع دوست نادانی است که می‌خواهد سعید حنایی کاشانی را به زمین بکوبد. فکر می‌کنید من اگر می‌خواستم گیر سه پیچ به این ترجمه بدهم و با آن ادبیات حرف بزنم، نمی‌شد؟ مرحمت بفرمایید و حرف‌های تکراری‌تان را این‌جا نیاورید. بدبختانه علیرضایی هم هستید بی‌نام و نشان. اگر آدرس ای‌میل و وبلاگی از خود به جای نگذارید، نظرهای بعدی‌تان را این‌جا منتشر نخواهم کرد.

  4. ابراهیم گفت:

    ترجمه ی جمله ی اول هم غلط است. این جمله نمی گوید که دولت یک قلمرو است بلکه می گوید دولت حق انحصاری اعمال زور در یک قلمروی خاص را دارد.

  5. ابراهیم گفت:

    یک نکنه هم درباره ی ترجمه ی عنوان مقاله به نظرم رسید: مترجم “نچرال” را فطری ترجمه کرده است که دقیق نیست. امور فطری را میتوان طبیعی قلمداد کرد اما هر امر طبیعی فطری نیست. بعلاوه که “سرآمدان فطری” ترکیبی ناآشنا و نا زیباست.

  6. علیرضا گفت:

    در هر حال من این مطلب رو اینجا می نویسم.
    آقای داریوش، من جو زده شدم، شما چرا از آب گل آلود ماهی می گیرید؟
    محض اطلاع، بنده اتفاقا به همون سوابق مراجعه کردم که به اون نتیجه رسیدم.
    علیرضای بی نام و نشون؟ هه هه هه، خندم میندازید.
    همونطور که گفتم استاد محمد سعید حنایی کاشانی به قدر کافی اعتبار دارند که هیچ دفاع بدی از هیچ نوعی اون رو خدشه دار نکنه، دست کم نه برای من.
    حالا می تونید نقش سانسورچی رو بازی کنید.

  7. ش گفت:

    فکر می‌کنم این قسمت از جمله را به‌تر بشود ترجمه کرد:
    An agency which may engage in continual, institutional property rights violation …
    به گمانم (البته چندان مطمین نیستم) institutional صفتی است برای کاری که دولت انجام می‌دهد نه صفتی برای حق مالکیت. بنابراین شاید بتوان این طور ترچمه کرد:
    دولت دستگاهی است که می‌تواند نهادینه‌شده (سازمان‌دهی شده) و مستمر به حق مالکیت تعرض کند.

  8. محمد رضا سعیدیان گفت:

    استدلالهای شما به نظر متین و بی عیب است ..اما آقای محمد پور واقعا نمیدانم چرا نمیتوانم نیت واقعی شمارا از این گونه کارها درک کنم…آیا واقعا راه دیگری نبود برای اینکه آقای حنایی را متوجه اشتباهش کنید و در عین حال آبرویش هم حفظ شود..مثلا به شخص ایشان ایمیل بزنید؟؟ گیرم ایشان ناخواسته توهینی هم کرده باشند به کسی…پس شان استادی چه میشود؟…وبلاگ خانم آروین را بخوانید…به نوشته شما لینک داده برای بیشتر کوبیدن استاد حنایی…این به نظر شما درست است؟؟ یک جای کار نمی لنگد در این نصایح حکیمانه حضرتعالی؟
    ****
    این هم نظری است. ولی همین نظر را می‌شد خطاب به ایشان در باب ایراد به خانم آروین گفت. نه؟

  9. حامی گفت:

    درود،
    آفرین بر شما به خاطر پ.ن ۲ ببینید یک ایرادی که تو این جامعه وجود داره اینه که ما اصولا نمی تونیم یا نمی خواهیم فاصله ی خودمون رو وقتی داریم یه مطلب رو نقد می کنیم با شخصیت فرد مقابل حفظ کنیم و سریع از نوشته به خصوصیات روانی و تمام گذشته ی کاری و شخصی طرف نقب می زنیم و به جای یک نقد سازنده یا پاسخ درست به آن که احتمالا می تونه به درد خواننده هم بخوره به طرف مقابل حمله ور می شیم و شخصیتش رو زیر سوال می بریم. این یعنی دور خود چرخیدن که حاصلی جز خستگی و سر گیجه نداره.
    استفاده از زبان گوشه و کنایه، که بدبختانه در فرهنگ ما وجود داره، تو نقد و پاسخ به آن کل داستان رو از محتوا خالی می کنه. زبان دانی خیلی خوبه ولی در طریق ادب و دوستی. ما اهل سبقت گرفتن از همدیگه هستیم ولی متاسفانه در جهتی غیر سازنده. آدم دوست داره از کسانی که دست به قلم می برن احترام و در نظر گرفتن حق خواننده رو هم ببینه، اینگونه زبان آوری در محیط مجازی طنین خوبی برای مخاطبی که به این دنیا پناه آورده تا هم روحیه ای بگیره و هم چیزی از دوستان ندیدش آموخته باشه نداره.
    سپاس،

  10. ش.ش. گفت:

    سلام داریوش خان. من هم تصادفن در جریان این دعوا قرار گرفتم و البته اضافه کنم این دعواهای اینترنتی لطفی دارند. حرفهای آقای کاشانی همانطور که شما نوشته اید درست هستند؛ لحن ایشان اما به نظر من بسیار ضدزن است. به همین جهت عکس العمل خانم آروین را می فهمم؛ تأیید اما نمی کنم. اهل فلسفه باید نوع برخوردش هم وزین باشد؛ وگرنه از فلسفه چیزی نمی داند، چرا که فلسفه تمرین باریک بینی، فراست و بلندنظری ست.

  11. سید.ا.محمدی گفت:

    با سلام.من به نظرم آقای حنایی کاشانی ازدواج کنند هم مشکل ویرگول حل می شود و هم دولت و هم ترجمه هایشان! و اما نکته ی بعد اینکه جناب داریوش عزیز چند مورد از شما دیده ام که خودتان را با دکتر سروش و … و در اینجا با حنایی کاشانی مقایسه می فرمایید و در یک ترازو می نهید. مثلا “نظر من با نظر دکتر سروش یکی است و یا در بعضی جاها متفاوت است” و یا “من هم اشتباه می کنم و حنایی هم اشتباه می کند “و … . البته نقل به مضمون کردم. بی اختیار به یاد بیتی منتسب به حافظ می افتم( با پوزش تمام): آه آه از دست صرافان گوهر ناشناس… هر زمان خرمهره را با در برابر می کنند. اگر شما همینی هستید که نوشته های تان می گوید باور کنید راه زیادی در پیش دارید تا با کسی همچون سروش خودتان را وزن کنید. اندکی متواضع باشید!
    *****
    البته شما در تفسیرتان آزاد هستید. ولی از این نوشته نه بر می‌آید که دانش من با دانش دکتر سروش یا سعید حنایی کاشانی یکی است و نه بر می‌آید که سعید حنایی کاشانی یا دکتر سروش معصوم‌اند و خطا نمی‌کنند. این حرف مثل این می‌ماند که بنده بگویم من بشر هستم و پیامبر هم می‌گوید انا بشر مثلکم. مثل این است که بگویم من می‌خورم و می‌خوابم و پیامبر هم می‌خورد و می‌خوابد. پس لابد من می‌گویم من هم مثل پیامبر هستم. نه؟ دوست عزیز، مغالطه از این آشکارتر نمی‌شود. ضمن این‌که شما از همان خط اول شروع کرده‌اید به روان‌کاوی مردم از سعید حنایی کاشانی گرفته تا من. «برو معالجه‌ی خود کن ای نصیحت‌گو»! واقعاً با خودتان فکر کرده‌اید این چه جور قیاسی است؟ کجای این وبلاگ و نوشته‌های‌اش به این معناست که من به کسی برابر یا فراتر از کسی هستم؟ در ثانی شما مرا برابر گرفته‌اید با همین وبلاگ و بس. مگر تمام شئون زندگی من همین وبلاگ است؟ شما حال‌تان خوب است آقا؟

  12. سید.ا.محمدی گفت:

    عزیز دل برادر جمله ی اول که شوخی ای بود با سعید حنایی و نه روانکاوی!! ولی در مورد شما سخن من حاوی مغالطه نیست. مراد من سنجش خودتان با امثال دکتر سروش است. والا پر واضح است که شما مثل سروش نیستید. البته قبلا هم گفته ام و بار دگر می گویم که از وب سایت شما خیلی استفاده می کنم هم از نوشته هایتان که تنوع بسیار جالبی دارند و هم موسیقی های متنوع و جذاب مخصوصا استاد شجریان. همیشه موفق باشید!
    ****
    بفرمایید که کجای این وبلاگ می‌گوید من خودم را با سروش می‌سنجم و کجای وبلاگ ادعای برتری بر سروش را نشان می‌دهد. و در کجا نوشته شده است که سعید حنایی کاشانی در اوج قله‌ی دانش و معرفت هستند و هیچ کس نمی‌تواند به آن‌ها برسد؟ مغالطه از این روشن‌تر؟ روان‌کاوی از این مشخص‌تر؟ معلوم است من هم برای خودم عقایدی دارم و این عقاید یا درست‌اند یا غلط. اگر درست‌اند و مثلاً سخنی از سروش یا سعید حنایی کاشانی غلط باشد خوب مشخص است که سخن من و استدلال من می‌چربد. ربطی ندارد به این‌که گوینده‌اش من باشم یا آدمی بالکل ناشناخته یا مثلاً پیرمردی روستایی. اگر غلط هم باشد خوب غلط است. خودتان یک بار دیگر این‌ها را که نوشتید بخوانید. همان مثال انا بشر مثلکم بهترین پاسخ است در جواب چیزی که شما می‌فرمایید. مگر این وبلاگ و نوشته‌های‌اش جایی را بر شما، سعید حنایی کاشانی یا دکتر سروش تنگ می‌کند؟

  13. سید.ا.محمدی گفت:

    وبلاگ عزیز شما نه تنها جایی تنگ نمی کند بل عرصه و مجال فراخی برای جولان ذهن ونظر بنده حقیر است. من کاملا حرف شما را قبول می کنم که مدعا را با دلیلش می سنجند و نه با قائل و گوینده اش. ولی احساس کردم اندکی به تکبر سخن می گویید و به مخاطب اینگونه القاء می کنید که دست کمی از سروش ندارید. واقعیتش به لحاظ روانی اندکی آزرده شدم و به همین خاطر گفتم اندکی متواضع باشید. به تعبیر شما شاید روانکاوی کردم.اما اینکه در کجای این وبلاگ خودتان را با سروش سنجیده اید، فکر کنم در یکی از کامنتهایی بود که در پاسخ یک بنده خدایی راجع به مسأله ی وحی داده بودید. اگر حوصله کردم نشانش می دهم. ولی در مجموع طرح این اشکال – ولو اخلاقی – از طرف بنده به هیچ وجه نه حق بود و نه مفید فایده!
    ***
    دوست عزیز،
    تمام حرف من هم همین است. ولو من نظر خودم را با نظر سروش قیاس کرده باشم، معنای‌اش تکبر نیست. با این شیوه‌ی نگاه کردن به مسأله کل تفکر تعطیل می‌شود چون هیچ کس حق نخواهد داشت خودش را با متقدمین مقایسه کند. با این شیوه می‌شود پنبه‌ی همه‌ی فقها؛ فیلسوفان و دانشمندان معاصر را زد چون مثلاً خودشان را با ارسطو و افلاطون و ابن سینا و فارابی و طوسی مقایسه کرده‌اند و برای خودشان مستقلاً صاحب نظری شده‌اند و اساساً این‌ها بیخود کرده‌اند به استقلال از آن اساتید سلف برای خودشان اصلاً نظری دارند! این متکبرهای خودخواه اصلاً عددی نیستند که بشود نظرشان را در برابر نظر ارسطو و افلاطون و ابن سینا به چیزی گرفت! متوجه می‌شوید این حرف چقدر شبیه حرفی است که شما زدید؟
    در بدترین حالت، من می‌شوم جوانی جویای نام که هیچ عیب و ایرادی در آن نیست. همه‌ی این آدم‌هایی که شما می‌بینید در مقطعی از عمرشان تلاش کرده‌اند از متقدمین جلو بزنند. و خاصیت علم و کسب دانش همین است. جز این اگر بود که علم تعطیل می‌شد. بله بدون هیچ تردید من هم برای خودم نظری دارم چنان‌که سروش و سعید حنایی کاشانی و ابن سینا و عین القضات همدانی برای خودشان نظری دارند. از شما چه بنهان، سروش و سعید حنایی کاشانی که چه عرض کنم، عین القضات هم آرایی دارد که برای من سست و ضعیف می‌نمایند. نه تنها برای من، شما هم اگر جای من باشید و نوع نگاه مرا داشته باشید دقیقاً همین‌طور فکر می‌کنید. این نه حاکی از تبختر و تکبر من است و نه حاکی از ضعف و ناتوانی عین القضات یا خدای ناکرده گمراهی او.

  14. محفوظ گفت:

    جسارتا ترجمه جمله مورد بحث این نمی شود؟
    دولت، دستگاهی یا سازمانی است که با قدرت انحصاری خود می‌تواند مستمراً به تعرض های نهادینه شده به حقوق مالکیت، و بهره‌کشی از صاحبان اموال خصوصی، از طریق خلع ید یا مصادره، مالیات بستن و وضع قوانین بپردازد.

|