امشب که سخنان شما را در مراسم دريافت جايزهتان دربارهی قرآن و پیامبر خواندم، سخت اندوهناک شدم. يادداشت قبلی را که نوشتم البته اندکی از سر احساس و عاطفه و رنجيدگی بود. جاهايی عباراتی نوشته بودم که شايد روا نبود به شما بگويم. آن تعبير «قلم به مزد» را من در گیومه آوردم بودم که نشان بدهم از ديگری است و از جنس سخنان من نیست. اما خوب، همین را هم نبايد میآوردم. گفته بودم شما صلاحيت حرف زدن در اين مورد را نداريد. این هم کمی تند است. شما میتوانيد دربارهی هر چیزی نظر بدهيد، ولی بعد اهل فن مینشينند و حرفهای شما را میسنجند و اگر مخدوش باشد و معيوب، اين شما هستيد که نمرهی مردودی میگيريد. آن وقت میشود گفت صلاحيت نداشتهايد. اگر هم من اين تعبير را به کار بردم بيشتر از آن رو بود که آنچه در اين سخنان میديدم، از نظر من، اعتبار کل نقد را زير سؤال میبرد. بعد از اين مقدمه، میروم سر دردِ دلام با شما.
من میخواهم جملات خودتان را برایتان بخوانم. با حرفهای خودتان مقايسهاش کنم و چند سؤال از شما بپرسم. شما گفتهايد که: «آن روز كه جشنواره فيلم دانمارك را به خاطر بيحرمتي به پيامبر مهرباني كنار نهادم، بسياري آن اقدام را سياسي و حكومتي خواندند. در دنياي آلوده امروز، كار به جايي رسيده است كه ارزشها ضد ارزش شمرده ميشود و ضد ارزشها، ارزش. هر عملي چون به مزاج ما خوش نيايد در توَهم خويش، به جايي منسوبش ميكنيم.» من میپذيرم که اقدام شما آن وقت نه سياسی بوده و نه حکومتی. خوب است که شهامت داريد و حساب ایمان، اخلاص و اعتقادتان را از سياست و حکومت جدا میکنيد. خدا اجر دو دنيا به شما بدهد. اما راست گفتيد، ارزشها شده است ضد ارزش. اما واقعاً کدام ارزش؟ کدام ضد ارزش؟ از کجا معلوم است که جهد عقلانی سروش هم ارزشی نباشد که امروز به اسم ضد ارزش به مردم نشان میدهند؟ از کجا معلوم؟ چطور است که سروش میتواند يک مزاجی داشته باشد و چيزی به مزاجاش خوش نيايد، اسماش میشود توهم. ولی من و شما نمیتوانيم «مزاج» داشته باشيم؟ يعنی تنها کسی که داشتن مزاج برایاش مشکل ايجاد میکند سروش است (و هر کسی مثل حکومت ما فکر نکند)؟ اينجوری که داريم پيش میرويم فردا تکتکمان پيامبر میشويم و میتوانيم لاف عصمت بزنيم چرا که اين مزاج فقط در بقيهی تأثير فسادآور دارد و ماها دامنمان پاک است. درست نمیگويم؟ البته اين حرف شما را میشود بر عکس هم خواند. من فکر میکنم اينها را از سر تقيه نوشتهايد يا به شما فشار آوردهاند. فکر میکنم خدا را شاهد گرفتيد که پا از دايرهی انصاف و جوانمردی و صداقت بيرون نگذاريد. بعدش گفتهايد کدی میگذارم وسط نوشته که همه بفهمند اين مال من نيست. خوب ما اينجوری تفسيرش میکنيم. چون هر چه نوشته را بيشتر میخوانم میبينم چند شخصيت متفاوت در دروناش دارند جولان میدهند. بعضی تعبيرات اصلاً به شما نمیخورد. مگر اينکه سازندهی «رنگ خدا» و «آواز گنجشکها» اصلاً شما نبوده باشيد!
دو سه خط پايینتر آمده است: «كه من نه از موضِع دفاع از حاكميت و دولت، كه ميدانيد مرا با سياست و سياستپيشگي كاري نيست. كه از موضع يك مسلمان، يك هنرمند، پيرو مكتب اهل بيت، انزجار خود را از آن چه يك به اصطلاح روشنفكر گفته است اعلام ميكنم، و از همه آنان كه در مقابل اين جفاي بينظير، سكوت پيشه كردهاند، گلهمندم». من اينها را البته از سر غيرت و دردمندی میخوانم. ولی میدانيد يک جای کار بدجوری توی ذوق میزند. نوشتهايد «يک به اصطلاح روشنفکر». اين يعنی چه؟ يعنی روشنفکر از نظر شما مثلاً سروش نيست. پس چه کسی میتواند روشنفکر باشد. حتماً بعضیهای ديگری که نه سابقهی سروش را دارند نه مثل سروش فکر میکنند. خوب ايناش به من ربطی ندارد. لابد شما يک تعريف خاصی از روشنفکر داريد. حق داريد البته. درست همانجور که خيلیهای ديگر هم خيلی «حق»ها دارند. شما مکلف نيستيد سروش را روشنفکر بدانيد. اما آن «به اصطلاح» توی ذوق میزند. میدانيد که اين زبان و اين بيان طعنهزن و نيشدار را چه رسانههايی و کجاها به کار میبرند؟ برای اين است که میگويم اين تعابير از شما بعيد است. نه. بعيد است اينها حرفهای خودتان باشد. من فکر میکنم شما که اهل سينما هستيد، وقتی میخواهيد فکرتان را بيان کنيد، فکرتان را هنرمندانه و با بلاغت و شيوايی بيان میکنيد، نه مثل شعارهای سياسی سر کوچه و خيابان، يا فريادهای بعضی از اجتماعات خاص، يا نوشتههای يکی دو روزنامه که خوب طبيعتشان اصلاً اين است. شما که طبيعتتان اين نيست:
تو نازکطبعی و طاقت نياری
گرانیهای مشتی دلق پوشان
يک جملهی ديگر اين اواخر متن آمده است که خيلی عجيب است: «اگر آن روز كه روشنفكران مذهبي، عصمت و علم غيب ائمه را زير سؤال بردند و نفي كردند، يا مُسَلّمات تاريخي چون غدير و شهادت حضرت زهرا (س) را افسانه خواندند يا مانند همين قلمِ منحرف، زيارت جامعه كبير را (مرامنامه شيعه غالي) برشمردند، سكوت نميكرديم، امروز جسارت را به مرحله پيامبر و قرآن نميرساندند، تا علناً پيامبر را فردي عامي و ناآگاه و همسنگ افراد جاهلي بخوانند و قرآن، كلام الهي را محصول بشري بخوانند.» پس حالا مسأله فرق کرد دیگر، نه؟ آن بالا «به اصطلاح روشنفکر» بودند، حالا شدند «روشنفکران مذهبی». درست است؟ پس حتی بعضی از روشنفکران مذهبی هم نيستند. همهی روشنفکران مذهبی هستند (چون هيج قيدی ندارد، دارد؟). پس روشنفکران مذهبی عصمت و علم غیب ائمه را زير سؤال بردند؟ نفی کردند؟ غدير را زير سؤال بردند؟ شهادت حضرت زهرا را افسانه خواندند؟ من جواب همهی اينها را دقيقاً نمیدانم. در زمان حضرت زهرا هم زندگی نکردهام. ولی به يقين میدانم که «روشنفکران مذهبی» با آن اطلاقی که شما به کار بردهايد و اينها را به آنها چسباندهايد، هرگز چنين تعابيری به اين خامی و خنکی به کار نبردهاند. بعد از خودتان پرسيديد که اگر چيزی «مسلم تاريخی» باشد، و کسی آن را انکار کند، به عقل خودش خنديده است؟ به نظر شما اينطور نيست؟ يعنی اگر امروز کسی بگويد ماست سياه است يا خورشيدی در روز نمیتابد (مسلم واقعی)، شما باور میکنيد؟ از اينها بگذريم. بیشتر اينها اشاره به سروش دارد. آن تعبير «مرامنامهی شيعهی غالی» البته از سروش است. ولی شما قبل و بعد آن سخنرانی سروش را خواندهايد؟ میدانيد اصلاً اساس حرف سروش در آن سخنرانی چیست؟ میدانيد که هیچ کدام از اين سخنانی که شما گفتهايد («فردی عامی»، «ناآگاه»، «همسنگ افراد جاهلی») مطلقاً در مصاحبهی سروش نیست و در آثار او هم نه به مضمون و معنا و نه به لفظ يافت نمیشود؟ فکر نمیکنيد پيش خدای خودتان مسئول هستيد؟ شما مگر قرآن نمیخوانيد؟ من از تمام اين حرفها که ظاهراً از سر درد هستند، استنباط میکنم که قرآن میخوانيد و به خدا و رسول او ايمان داريد. در همين قرآن آمده است که: «و لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا». من از اينها که آوردهايد به سادگی استنباط میکنم که اينها را خودتان نديدهايد و برای شما نقل کردهاند. اگر مصاحبه را خوانده بوديد، چنین چيزهایی را نمیآورديد. اگر توضيح بعدی سروش را در وبسايتاش ديده بوديد، باز هم اينها را نمیگفتيد. اگر شعری را که سروش در مدح پيامبر سروده بود میخوانديد، شرمتان میآمد اینها را بنويسيد. (يادم آمد یک سؤال هم بپرسم. تا جایی که من میدانم و در روايات آمده است و قرآن هم تأييد میکند، نه پيامبر اسلام و نه ائمهی هدی، مدعی داشتن «علم غيب» نبودند. علم لدنی يک چيزی. علم باطنی يک چيزی. ولی علم غيب کمی تعبيرش گلهگشاد است. يعنی رواياتی داريم که پيامبر صراحتاً از محدود بودن دانشاش حرف میزند و علم غيب را از آن خدا میداند و بس. چيزی در حدود همین مضامين. حالا میشود شما خودتان بنده را روشن بفرماييد. من در این خصوص چيزی نفياً يا اثباتاً در خلال بحث سروش نديدهام. ولی ظاهراً قايل بودن به «علم غيب» در ذيل تعريف «غلو» ارايه میشود. نمیشود؟ میدانيد که بعضی از شيعيان حتی قايل به الوهيت امامان بودند و برای آنها صفات الهی قايل بودند – از جمله احاطه به علم غيب – و «فقها» به آنها میگفتند غالی. يعنی حداقل فقها میگفتند غالی. دنبالهی ماجرا را خودتان بگيريد و برويد. اين تعابير را که میبينم، شک میکنم اين نوشته مال خودتان باشد).
یک جملهی ديگر در اين متن سخنرانی شما ديگر واقعاً مايهی حيرت شد: «كسي كه ادعاي مولويشناسي ميكند، و براي او بيش از معصومان ارج و اعتبار قائل است، بداند كه به حكم مُرادش مولوي، كافر است.» میگوييد سروش «ادعای مولویشناسی» دارد؟ تعبير را دقت کرديد؟ باز هم بوهای خاصی میدهد اين تعبير. میتوانستيد بگوييد: «سروش که خود مولویشناس است، بايد بداند که…» يا چيزی شبيه به اين. شما ظاهراً میدانيد که سروش عمرش را پای مولوی گذاشته است و نمیشود به او گفت فقط «ادعای مولویشناسی» دارد. درست نمیگويم؟ قبول داريد که در اين تعبير طعنه هست و نیش و کنايه؟ قبول داريد که اين زبان در شأن شما نیست؟ قبول داريد که اگر میخواستيد با سروش احتجاج کنيد میتوانستيد از خودش استفسار کنيد؟ قبول داريد که به جای «کافر» خواندن او با پناه گرفتن پشت مولوی، میتوانستيد با او بحث کنيد و بگوييد به نظر شما، بنا به اين دلايل، فلان جای حرفاش اشکال دارد؟ قبول داريد اين قصه شده است قصهی «خسن و خسين دختران معاويه هستند» يا نه؟
آخر اينکه، آقای مجيدی! برادر من! گرفتیم سروش معتقد است که «قرآن از لب پيغمبر است» (که اين عين حرف سروش است و خود مولوی هم به اذعان شما آن را آورده است؛ و سنتیها میگويند قرآن از لب «جبرييل» است! توجه کنید به اين نکته). اما او هرگز نگفته است که «حق نگفته است» اين سخنان را. کجا گفته است؟ تمام حرف سروش اين است که اتفاقات تاريخی که در زندگی پيامبر افتاده است در شکلگيری آيات اثر داشته است (این تعبير ساده و غير فنی آن است). يعنی اگر ابولهبی وجود نداشت، طبيعی بود که سورهی لهب نازل نمیشد. میشد؟ توضيح اينها برای شما توضيح واضحات است. شما که خودتان اهل فضل هستيد و بهتر از اينها میفهميد و میدانيد. ولی يادتان باشد که با آن همه مقدمهچينی که در بالا آورديد، به تناقض بزرگتری در ذيل نوشته رسيديد: مولوی هم خود معتقد است که قرآن از لب پيغمبر است (در حالی که بسیاری از کسانی که امروز احتجاج بر سر ماجرا دارند میگويند قرآن از لب جبرييل است و پيامبر عين سخنان جبرييل را، چنانکه او از خدا دريافت کرده، از جبرييل شنيده و همان سخنان را به مردم منتقل کرده يعنی پيامبر کار مکانيکی کرده است و اساساً يک نامهرسان دست و پا بسته و گوش به فرمانی بوده که هيچ کار دیگری جز «حمل پيام» نداشته). پس اين وسط کافر کیست؟ معنای کفر چیست؟ مولوی هم هرگز معتقد به دست و پابسته بودن پيامبر نبوده. خیلی از عرفا هم نبودهاند. چه شده است که حالا سروش کافر ماجرا شد و بقيه نیستند؟
آقای مجيدی عزيز! آن وسوسهی «نفاثات في العقد» را دور بيندازيد. مولوی میگفت:
اسلم الشيطان آنجا شد پديد
که يزيدی شد ز فضلاش بايزيد
ديو اگر عاشق شود هم گوی برد
جبرييلی گشت و آن ديوی بمرد
اما شما میخواهيد از سروش اهريمن بسازيد. کار ما اضافه کردن به تعداد کافران نيست. حتی اگر کسی در دل و بر زبان کافر باشد، کار ما اين است که مانند قرآن بگوييم هر کس به خدا ايمان داشت و به روز آخرت و عمل صالح کرد، پاداش خود خواهد گرفت. آقای مجيدی! من و شما محتسب نيستيم. قضاوت دربارهی آخرت بندگان خدا به عهدهی من و شما نيست. میشود بحث علمی با آنها کرد. میشود نظرشان را رد کرد. اما «کافر» خواندن، «منحرف» خواندن و «مدعی» دانستن آنها، معناهای ديگری میدهد. اين زبان، زبان و ادبيات شما نيست. يکی ديگری از شما نقابی ساخته است و دارد از شما مثل بلندگو استفاده میکند. میدانيد که ابليس آدمرو زياد هست. حتماً میدانيد. نه؟ قرآن خواندهايد؟ حتماً خواندهايد که اين قدر با دردمندی میخواهيد از آن دفاع کنيد. اين آيات را يک بار دیگر با خود مرور کنيد: «تلک الدار الاخرة نجلعها للذين لا يريدون علواً في الارض و لا فسادا» و «قل هل ننبئکم بالاخسرين اعمالاً الذين ضل سعيهم في الحیوة الدنیا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا». اين آيات را هم بخوانید، تأملبرانگيز است، به ويژه در اين ماجرای خاص: ربنا ارنا الذين اضلانا من الجن و الانس نجعهلما تحت اقدامنا ليکونا من الأسفلين (فصلت، ۲۹). «يعلمون ظاهراً من الحيوة الدنيا و هم عن الآخرة هم غافلون» (روم، ۷)«و ان تطع اکثر من في الأرض يضلوک عن سبيل الله ان يتبعون الا الظن و ان هم الا يخرصون» (انعام، ۱۱۶). شما مولوی خواندهايد. از حرفتان بر میآيد. شما که سروش را در شناخت مولوی مدعی خوانديد، لابد مولوی را خودتان بهتر میشناسيد. مولوی میگويد:
از پی اين عالمان ذو فنون
گفت ايزد در نبی لايعلمون
خیلی از اينها خطاب به عالمان است نه جاهلان. خیلی از اينها که تلاششان در زندگی دنیوی گم میشود، همين اهل دینی هستند که فکر میکنند کارهای خوبی دارند میکنند. فکر میکنند از دين خدا دارند دفاع میکنند. در حالی که زيانکارترينها هستند. مبادا که من و شما در شمار زيانکارترينها باشيم. بهتر نبود همينها را که به سروش نسبت دادهايد، از خودش يک بار جویا میشديد که آیا واقعاً اعتقاد داشته پيامبر فرقی با افراد عامی، ناآگاه و جاهلی نداشته است؟ يک بار دیگر خودتان اینها را بخوانيد و يکی از کتابهای سروش را دستتان بگيريد. ببينيد اينها اصلاً سنخيتی دارند با حرف سروش؟ اصلاً شک نکرديد که کسانی که اين حرفها را برای شما نقل کردهاند، شايد بغضی، غرضی، مرضی داشتهاند؟ توصيههای قرآن را که يادتان هست؟ نيست؟ همان بالا آيهای آوردم برایتان: «چيزی که به آن دانش نداری، در پیاش مرو که گوش، چشم و دل به خاطر هر آنچه میشنوی، میبينی و از دلات میگذرت، مسئول هستند و پاسخگو». و من از پاسخگويی میترسم. از بچگی میترسيدم. از حساب پس دادن جلوی معلم میترسم، چه برسد به حساب پس دادن جلوی خدا. راستی شما امشب میتوانید راحت بخوابيد؟ من برای شما خیلی غصهدارم. دلام برای فيلمهاتان میسوزد. دلام برای تمام گنجشکهاتان که امشب زير دست دروغگوها پرپر شدند، سخت سوخت. دروغ چيز بدی است آقای مجيدی. میدانيد؟ میشد تمام حرفهايی را که اين «روشنفکر مذهبی» زده است عيناً از میان سخنان خودش نقل کرد. ولی تأويل و تفسير کردن و چيزهایی را به کسی بستن که در سرتاسر سخناناش درست خلافاش ديده میشود، اسماش دروغ است. و مسلمان دروغ نمیگويد. مؤمن تهمت نمیزند. میزند؟
شبتان خوش آقای مجيدی!
پ. ن. با خودم فکر کردم چه خوب است کسی يک تحقیقی بکند دربارهی ریشه و خاستگاه تعابيری مثل «شبهروشنفکر». «شبهمدنی»، «شبه اصلاحطلب»، «مدعی اصلاحطلبی»، «روشنفکر نما»، «به اصطلاح روشنفکر»، «تماشاگرنما»، «دانشجونما»، «شبهدانشجو» و اصطلاحاتی از اين قبيل و بررسی کند ببيند اين تعابير اساساً اولین بار در کجاها، توسط چه کسانی و با چه نيتی به کار رفته است. خودش میشود يک تحلیل سياسی خوب. اصلاً شاید بشود از روی اینها فيلم ساخت. نه؟
مطلب مرتبطی یافت نشد.