۱۰

خاستگاه دموکراسی کجاست؟

خاستگاه دموکراسی یونان است؟ بیشتر مردم ذهنیتی درباره‌ی دموکراسی دارند که مبتنی بر تبلیغات رسانه‌ای و آموزش‌های سطحی کتاب‌های درسی و تاریخی است. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که دموکراسی ابداع یونیانیان نیست. و هدیه‌ای نیست که ارزش‌های غربی یا اروپا به جهانیان داده باشند. پیشتر اشاره کرده بودم که جان کین مشغول نوشتن تاریخ جامع دموکراسی است. نویسنده در این کتاب نشان داده است که نسبت دادن ابداع دموکراسی به یونانیان تحریف تاریخ است و آن را «انتحال» یونانیان نامیده است. جان کین، در این کتاب، که عنوان «زندگی و مرگ دموکراسی» را بر خود دارد، نشان داده است که «دموکراسی» به لفظ، معنا، و در عمل ریشه در «شرق» دارد؛ یعنی سرزمین‌هایی که اکنون سوریه، عراق و ایران نامیده می‌شوند!

ما ناگزیر به اصلاح تاریخ و راست کردن این تحریف تاریخی برای دو گروه هستیم: برای شرقی‌‌ها – و ایرانی‌هایی – که گمان دارند دموکراسی، ارزش یا ابداعی «غربی» است. از آن سو باید برای غربی‌های متخبتری که گمان کرده‌اند «دموکراسی» زاییده‌ی تمدن‌ِ آن‌هاست و ریشه‌های آن را در تاریخ کهن خویش نشان می‌دهند، ثابت کرد که دموکراسی از آنِ آن‌ها نیست تا کسی مانند جورج بوش ادعا نکند که: «ما در مدت زمان اندکی، یعنی در فاصله‌ی کمتر از یک نسل، شاهد سریع‌ترین پیشرفت آزادی در داستان ۲۵۰۰ ساله‌ی دموکراسی بوده است. مورخین آینده توضیح خواهند داد که چرا این اتفاق رخ داده است. اما ما هم‌اکنون بعضی از دلایلی را که آن‌ها نقل کرده‌اند می‌دانیم. تصادفی نیست که طلوع این همه دموکراسی در زمانی رخ داده است که با نفوذ‌ترین ملت دنیا خود یک دموکراسی بوده است.» (نوامبر ۲۰۰۳).

دموکراسی در شمار یکی از مفاهیمی است که دستخوش عمیق‌ترین سوء تفاهم‌ها و تعابیر نادرست بوده است. آن دموکراسی که مردم می‌شناسند، خیالی است از واقعیتی که چندان نسبت مستقیم و دقیقی با آن خیال و توهم ندارد. و مردم همیشه با خیال و ظن خویش زندگی می‌کنند.

  1. میرزا گفت:

    البته جسارت است ولی من فکر می کنم بحث خاستگاه بیشتر به درد مسایل معاصر بخورد، مثلا مکتبهای فکری دویست سال اخیر و اینکه دنیای قدیم را چه کسانی می گرداننده اند بیشتر به کار جدل بیاید. در ضمن شاید مهمتر از اینکه خاستگاه دموکراسی یونان بوده یا نبوده این باشد که چرا به اسم آنان تمام شده است. صرف ابداع چیزی چندان مهم نیست که تاریخ پر است از ابداعات، مهم این است که چه کسی موفق شده است آن را به کار گیرد.
    ***
    اتفاقاً کار آکادمیسین دقیقاً همین‌جور چیزهاست. این‌که چه کسی موفق شده آن را به کار بگیرد بیشتر به درد سیاست‌مداران می‌خورد تا آکادمیسین‌ها. نکته‌ی دیگر این‌که بهتر است صبر کنید کتاب منتشر شود تا بتوانید بهتر درباره‌اش قضاوت کنید.

  2. soleiman گفت:

    والا داریوش عزیز؛ فی الحال که ما در باب و یاد دموراسی نیستیم. باشد تا به قول آن هم وطن شمالی از سفر برگردیم. بعد یک دو مکراسی ای نشان این غریبی ها بدیم که خود دانند.
    اما از باب آن تایپ نویس ممنون.

  3. احمد گفت:

    با سلام با توجه به اینکه همواره بانوشته هایی ویراسته از شما مواجه بوده ام این کلمه (متبختر) مرا به شک انداخته است ضمن عرض این نکته که خاستگاه دموکراسی هر کجا باشد
    اینک قرارگاهش غرب است و ما راچه سود که بالای سر همه این چشمه های خشکیده مان بایستیم اگر آب حاجت ماست که هست پس آن را در جایی که هست بیابیم.
    ***
    دیدگاه من کاملاً روشن است. از این نوشته هم نتیجه نمی‌شود که چون مثلاً سه هزار سال پیش ما در این منطقه ریشه‌های دموکراسی را داشته‌ایم پس اکنون همه چیز داریم و نیاز به درس آموختن از میان رفته است. این‌که خاستگاه دموکراسی از کجاست، در بعضی موارد سخت به کار می‌آید؛ از جمله در بحث‌های آکادمیک.

  4. رها گفت:

    داریوش عزیز
    علت خاصی داره که دیگه اخبار بخش فارسی بی بی سی را نمیذاری روی سایت؟ ما توی ایران به سایت بخش فارسی دسترسی نداریم و کاری که تو می کردی برامون غنیمتی بود….
    ***
    به این دلیل فید بی‌بی‌سی را برداشته‌ام که صفحه را سنگین می‌کرد. دوباره چک می‌کنم اگر بشود مشکل را حل کرد، می‌گذارمش.

  5. javid گفت:

    سلام
    میخواستم بدونم بهتر نیست ساده تر بنویسید. چرا اینقدر جملات را می چرخانیدوبعد هم یکباره ولش میکنید؟ مثلا:”آن دموکراسی که مردم می‌شناسند، خیالی است از واقعیتی که چندان نسبت مستقیم و دقیقی با آن خیال و توهم ندارد. و مردم همیشه با خیال و ظن خویش زندگی می‌کنند.”
    ***
    کجای این جمله پیچیده است؟ فکر می‌کنم همین اشاره‌ها برای رساندن مقصود من کافی بوده است.

  6. نسیم گفت:

    سلام
    در حال نوشتن یک داستان هستم

  7. سیروس به‌ آیین «آژنده» گفت:

    اگر یک دهم کتابهایی که در باب یونان و آنجه معجزه‌ی یونانی می‌نامند را خوانده‌اید و جوابهای هلنیست‌ها را به چنین ادعاهایی و آنوقت به این نتیجه رسیده‌اید که«دموکراسی» به لفظ، معنا، و در عمل ریشه در «شرق» دارد، حرف شما را می‌توان جدی گرفت. اما من تنها از شما می‌خواهم که اگر واقعاً دموکراسی از ابداعات شرقی است یک کتاب قدیمی که به غیر یونانی و همزمان با یونانیان و یا قبل از آنها تحریر شده است را نام ببرید.از شما می‌پرسم چرا که مدعی هستید که« با خیال و ظن خویش زندگی» نمی‌کنید.
    ***
    دوست عزیز،
    دیر آمده‌اید، زود هم می‌خواهید بروید! چه عجله‌ای؟ یک بار دیگر این نوشته را بخوانید!‌ این‌ها که من نوشتم ادعای من، ادعای یک ایرانی،‌ ادعای یک شرقی نیست. این‌ها نتیجه‌ی سال‌ها تحقیق یک نفر استرالیایی است که در کانادا و انگلیس تحصیل و تدریس کرده است و در شمار یکی از برجسته‌ترین تئوریسین‌های سیاسی بریتانیاست و دست بر قضا مسلمان هم نیست. پس تمام آن‌چه نوشته‌اید از بن نامربوط است و اصلاً جواب دادن ندارد. جان کین، تنها چهره‌ی برجسته‌ی دانشگاهی است که کتاب‌های زیادی درباره‌ی فقط دموکراسی نوشته است و زندگی آکادمیک‌اش وقف «دموکراسی» بوده است. دوست عزیز! اختلاف نظر شما با من نیست، با جان کین است! لطف کنید با خودِ او تماس بگیرید، دعوای‌تان را هم پیش او ببرید. آثارش را هم که بخوانید، اگر اندکی انصاف داشته باشید و پر از تعصب نباشید، چه بسا متقاعد شوید.

  8. اا گفت:

    خواستگاه دمو .کرا.سی اونجاست.دیدیش .آهان درست نگاش کن ، اومجاست .متشکرم.
    ***
    بنده هم از شما سپاسگزارم که وقت شریف‌تان را در اوقات اداری، در صدا و سیمای فخیمه‌ی وطن صرف خواندن یادداشت‌های ناقابل بنده می‌کنید!

  9. اا گفت:

    من فقط به عنوان ،”خواستکاه دموکراسی”پاسخ دادم.فرصت نکردم متن را مطالعه کنم.ما گه گاهی فقط برای گوش کردن موسیقی به این وب سایت می آییم و همزمان به کارهای خبری می پردازیم.
    البته مطالعه هم جزیی از کار ماست.
    بای بای
    ***
    باز خدا را شکر لااقل موسیقی را گوش می‌دهید!

  10. سيروس به آيين «آژنده» گفت:

    پیش از هر چیز خدمتتان عرض کنم که نه با شما و نه با کسی دیگر دعوائی ندارم، پولمیک چرا. و اگر به خودم اجازه داده‌ام که در بخش نظرات چیزی بنویسم، دو علت دارد. یکی آنکه خود شما چنین امکانی را در وبلاگتان فراهم کرده‌اید، پس اهل تبادل آرا می‌باید یا می‌خواهید باشید. و دوم دیده و خوانده‌ام که در اینجا به روایت روزهای گذرنده بسنده نمی‌کنید و در باب مطالب فلسفی، خواه در پاسخ به دیگران خواه از جانب خودتان، اظهار نظر می‌کنید. و چون پیداست که مثل من در غرب زندگی می‌کنید و با دانشگاه و دانشگاهیان سر و کار دارید، از آنجا که کم دیده‌ام دانشگاهی‌ی فرنگی که در حوزه‌ا‌ی جز حوزه‌ی تخصصی‌اش با اطمینان حکمی و سخنی براند، فرض می‌گیرم که شما هم در این محدوده صاحب صلاحیت یا هستید، یا خود را صاحب صلاحیت می‌پندارید. پس مطلبتان را دوباره، همانگونه که پیشنهاد کرده بودید، خواندم. از سیاق سخنتان و پاسخ‌هایی که به دیگران داده‌اید، پیداست که با حرف جان کین همرایی دارید. من او را نمی‌شناختم اما تحقیق کردم ، و حاصل آن بر حیرتی که این جمله‌ی شما: تنها چهره‌ی برجسته‌ی دانشگاهی است که کتاب‌های زیادی درباره‌ی فقط دموکراسی نوشته است، در من برانگیخته بود افزود. شما که مدعی بحثی آکادمیک هستید، چگونه از پولیتولوگی که به تصدیق رشته‌ی تحصیلی و تخصصی‌اش(حقوق) وآنچه چاپ کرده نه هلنیست است و نه اندیشمندی در فلسفه‌ی سیاسی، بعنوان تنها نویسنده در باره‌ی دموکراسی نام می‌برید؟ و خیل بیشمار فیلسوفان و تئوریسین‌های اندیشه‌ی سیاسی را نادیده می‌گیرید؟ بیگمان، و در اینجا با شما هم عقیده هستم، او تنها فردی است که آنچه می‌گوید همخوانی دارد با آنچه، بی هیچ نسبتی با داده‌های تاریخی، دلتان می‌خواست بوده باشد. این ذوق زدگی در برابر ادعاهایی اینچنین آیا از همان تعصبی که به من منسوبش می‌کنید نشأت نمی‌گیرد؟ پیش از نسبت دادن انتحال (Plagiarism?) به یونانیان، شما که انگلیسی بلدید و به خوب دانستنش مباهات می‌کنید، همین ترجمه‌های درخشان هلنیست‌های انگلیسی، که از معتبرترین هلنیستها هستند، از افلاطون و ارسطو، که اولی دشمن دموکراسی و دومی خواهان اصلاح آن، را بخوانید تا فرق یونانیان باستان را، در نهادها و مسائل شان، با همعصرانشان بهتر لمس کنید. در پست قبلی هم پرسیده بودم، چگونه اینها توانسته اند کتابهای ناموجود دیگران را به خود منسوب کنند؟ دوست عزیز، یونانی‌های آن دوره مثل من و شما نبودند که در باره چیزهایی که نمی‌دانستند دُر فشانی کنند، به همین دلیل ساده که در دموکراسی همه، یعنی مردانی که اجازه‌ی شرکت در آگورا را داشتند، حق صحبت داشتند و در جلوی حرف بیربط درمی‌آمدند.
    ***
    دوست عزیز،
    فرصتی باشد، پاسخ یادداشت‌تان را می‌نویسم. اما باز هم لب حرف مرا نگرفتید و هنوز به جدل مشغول‌اید. باشد، توضیح می‌دهم.
    د. م.

|