۵

فضيلت معصيت و آفت طاعت!

Print Friendly, PDF & Email

بزرگترين آفت طاعت که هميشه در کمين دين‌داران است همين توانايی بر طاعت است. همين که مدتی به تکرار می‌بينی که قدرت بر عمل به آداب و فرايض داری، در آستانه‌ی آن نخوت و عجبِ طاعتی. به همين فخر فروختن می‌توانی و پا به همان ورطه‌ای می‌گذاری که دام اهل طاعت است. يکی از هول‌های بزرگ من هميشه اين بوده است که مباد به خاطر يک دو روز طاعت و عبادت، دماغی پر باد بيابم که به واسطه‌ی آن طاعت‌های حقير بر آن‌ها که اهل طاعت نمی‌دانم‌شان فخری بفروشم. اين طاعت نخستين کاری که می‌کند، شخص عبادت‌کننده را به خويش مطمئن می‌سازد. طمأنينه هميشه از خودِ طاعت نيست. گاه از رضايت نفس است. پس الهی بيزارم از آن طاعت که مرا به عُجب آورد!

اما هر معصيتی آخر معصيت است؟ معصيتی که با آن ستيزه کنی و به دشواری حريف‌اش شوی، آن معصيت معصيت است! معصيتی که به اندک مقاومتی حريف‌اش شوی، بازيچه‌ی اطفال است! «گر پنجه زنی روزی، در پنجه‌ی رستم زن». ياد آن جمله‌ی مولا علی می‌افتم که گفت: «کاد العفیف ان يکون ملکا من الملائکه ما المجاهد الشهيد في سبيل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف». عفاف ورزيدن آن هم از سوی کسی که قدرت بر معصيت دارد، او را بالاتر از مجاهد شهيد قرار می‌دهد! خيلی نکته‌ی لطيفی است. بالاتر از اين حتی او را هم‌رديف ملايک می‌نهد. می‌گويند آن‌که قدم در راه مجاهدت نفس می‌نهد و حتی به سرانجام نمی‌رسد، شهيد از دنيا می‌رود. (آری، عشق هم از راه‌های مجاهده با نفس است ديگر). پس هر معصيتی را معصيت نمی‌توان نام نهاد و عصيان در برابر هر معصيتی هنر نيست. معصيتی را می‌توان معصيت ناميد که به دشواری حريف‌اش شده باشی. اين‌که به «عادت» از کنار معصيت بگذری (چون در محيط و شرايط خاصی بزرگ شده‌ای و امکان و «قدرت»‌اش برای‌ات نبوده)، فضيلتی به آدمی نمی‌دهد. اين‌جاست که بعضی معصيت‌ها ناگهان فضيلت می‌يابند. پس الهی! بنده‌ی آن معصيت‌ام که مرا به عذر آورد!

اين حال را کسی می‌داند که از ميان طوفان گذشته باشد. کسی که غرق خون و عرق باشد. کسی که بار هستی بر شانه‌های‌اش سنگينی کرده باشد. و «کجا دانند حالِ ما سبکباران ساحل‌ها». آن‌ها که در بند همين خرده رعايت‌های مستحبی پوسته‌ی دين‌اند و از دين جز همين آداب ظاهر (و آری همان يک تکه‌پارچه) چيزی نمی‌دانند، چه می‌دانند که همين نخوتِ طاعت چه دماری از روزگار آدمی در می‌آورد؟ گمان می‌کنم برای تمام اين ماه رمضان همين دو نکته کفايت است که: «ثلاث مهلكات: شُح مطاع، و هوى متبع، و إعجاب المرء بنفسه؛ ثلاث منجيات: العدل في الرضا والغضب والقصد في الغنى والفقر ومخافة الله في السر والعلانية». پس باقی بهانه است و دغل!

  1. sara says:

    از همین حرفها هم بوی نخوت و عجب می آید. فخر فروشی به آنها که “در بند همین خرده رعایت های مستحبی پوسته دین اند و …”
    ***
    کدام فخر؟
    قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند
    ما که رنديم و گدا . . .
    نه دوست عزیز، به اين نمی‌گويند فخر، به اين می‌گويند «ملامت»! تفاوت فخر و ملامت را گويا نمی‌دانيد هنوز.

  2. AH says:

    Ajab, etefaaghan man ham ba khaanom dishab dar morede hamin harf mizadim!!
    ***
    درباره‌ی کدام؟ فضيلت معصيت؟!!

  3. احمد says:

    لطفا” آدرس و معني حديث را بفرماييد
    ***
    به روی چشم. می‌نويسم.

  4. محمد says:

    امان از این اصطلاح “پوسته دین” که خیلی به درد امثال شما میخورد تا با آن هر طور که خواستید دین را به میل خود تفسیر کنید..هر جا دیدید مطابق میلتان نیست بگویید این جزو پوسته دین است و قص علی هذه…دین حتما ظاهر و باطنی دارد اما شناخت باطن آن کار امثال شما نیست که هنوز ظاهر آن را هم نشناخته اید !!
    ***
    امثال ماها کی‌ها هستند؟ «ما» را «شما» چقدر می‌شناسيد که هر تفسير خواستيد می‌کنيد؟ اين تعبير را از فلاسفه و عرفای تراز اول گرفته تا حتی فقهای عارف پيشه از جمله همين آقای خمينی خودمان به کار برده‌اند. پس لطفاً اگر از جایی دل‌تان خون است و با من مشکلی داريد، خيلی صريح حرف‌تان را بزنيد و گر نه بيهوده به صحرای کربلا نزنيد دوست عزيز.

  5. احمد says:

    برای کسی چون من که هنوز در این طوفانها دست وپا میزنم این سخنان چون آب ملیلیست که برسرم میریزند و لحظه کوتاهی دل خوش میشوم.در عجبم که چگونه این خرده گیرها ادعای دین شناسی هم میکنند.مگر کسی که درآداب وظواهر دین غوطه میخورد و غرق است هم دستش به این جورجاها میرسد.بله،این کار کاراهل تحقیق است نه تنبلها.البته انها هم دین خود را دارند.واز انچه هستند تحقیر نباید بشوند.اما انتظار این بوالفضولیها از انها نمیرود.

|