۶

رازِ درونِ پرده – ۱

Print Friendly, PDF & Email
رند نزد حافظ مقامی دارد. منزلتی بلند دارد. رندی، هم‌پايه‌ی ولايت، بل‌که خود ولايت است:
رندان تشنه‌لب را آبی نمی‌دهد کس
گويی ولی‌شناسان رفتند از اين ولايت

اين رند، برای حافظ صاحب ولايت است و همين رند است که در مقابل «فقيه» می‌نشيند و «زاهد». فقيه و زاهد نزد او عبوس هستند و نماد خشک‌دماغي. رند است که تر دماغ است:
اگر فقیه نصيحت کند که عشق مباز
پياله‌ای بدهش گو دماغ را تر کن

فقيه و زاهد، راهی به لايه‌های باطنی معارف ندارند؛ فقيه و زاهد، رازدان نيستند. فقيه و زاهد، هوشيارند؛ رند، مقام مستی را آزموده است:
بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق
خواهی که زلف يار کشی، ترک هوش کن
تسبيح و خرقه، لذت مستی نبخشدت
همت در اين عمل طلب از می‌فروش کن

رند، تقيه می‌شناسد و تقيه می‌داند. رند، مست است ولی کسی گمان هم نمی‌برد که مست است. هوشيار می‌نمايد و سخت سرخوش است و بی‌خويش:
ای دل طريقِ رندی از محتسب بياموز
مست است و در حق او کس اين گمان ندارد

طريقه‌ی رندی، طريقه‌ای است که در آن بتوانی تقيه کنی. و تقيه البته که با نفاق تفاوت دارد. رند، با همين خصلت‌هاست که «رازِ درون پرده» را می‌داند. و اين رازدانی، حال است؛ قيل و قال نيست. اين رازدانی، امری است چشيدنی؛ آموختنی نيست. از اين روست که می‌گويد:
رازِ درونِ پرده ز رندانِ مست پرس
کاين حال نيست، زاهدِ عالی مقام را

پ. ن. برای اين‌که سحری رندانه و حافظانه داشته باشيد در این هفتمین روز از رمضان، به اين تصنیف گوش بدهید و سحرتان را خوش کنید:

  1. محمد بخشی says:

    دم شما گرم.مستدام باشید.

  2. Anonymous says:

    با سلام
    بسیار ممنون .نوشته هایتان مفید است و سایتی که دارید به همچنین.دیشب افطار از قسمت اذان و نیایش سایت شما برای اولین بار استفاده کردم و اشک در دیده گردانیدم.این یادداشت برای تشکری است از شما و اینکه انشاا…به همین شیوه ادامه دهید.
    با احترام تقاضای دعای خیر برای همه مان.

  3. Anonymous says:

    سلام هموطن
    نماز روزه ها قبول
    برای زندانیان در بند دعا کنید
    با اسلحه پرتاب ساچمه، که برای متفرق کردن جمعیته، و از فاصله حدود ۵۰ متری باید شلیک بشه، به سر رضا شلیک کردند، اون هم از فاصله نیم متری. درست سر کوچه شون.
    پدرش که خواسته با ماشینش رضا رو به بیمارستان برسونه، جلوشون رو گرفتن، و ماشینی که با قرض و قسط خریده رو خرد میکنن، در حالی که رضا داشته پرپر میزده.
    رضا نیمی از تنش فلج شده. یک چشمش تخلیه شده، و چشم دیگرش ده درصد بینایی داره، که به علت عفونت اون هم امید چندانی بهش نیست.
    رضا همون فردیه که کروبی ازش به عنوان مدرک جنایات زندان کهریزک نام برده بود.
    برای رضا دعا کنید

  4. ف ط says:

    سلام
    بازهم سپاس فراوان از انتخاب زیبای شما که از بین همۀ مفاهیم نغز و ملکوتی در شعر حافظ از رندی آغاز کردید و سپس ولی شناسی و تقیه که این روزها شفای دل ریش ما تواند بود.
    براستی می توان گفت این عارف رند نظرباز حال و روز ما را چند صد سال پیش به زیبایی هر چه تمام تر در غزلیاتش به نظم آورده است. یا به عبارتی همان قصه ها که آنزمان می رفته امروز هم تکرار می شود. و چه درسها که می توان از این دفتر پر رمز وراز برگرفت.
    و در این چند هفتۀ پر طلاطم من همواره این غزل حافظ را زمزمه می کردم که:
    واعظان کاين جلوه در محراب و منبر می‌کنند
    چون به خلوت می‌روند آن کار ديگر می‌کنند
    مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
    توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر می‌کنند
    گوييا باور نمی‌دارند روز داوری
    کاين همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند
    يا رب اين نودولتان را با خر خودشان نشان
    کاين همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند
    ای گدای خانقه برجه که در دير مغان
    می‌دهند آبی که دل‌ها را توانگر می‌کنند
    حسن بی‌پايان او چندان که عاشق می‌کشد
    زمره ديگر به عشق از غيب سر بر می‌کنند
    بر در ميخانه عشق ای ملک تسبيح گوی
    کاندر آن جا طينت آدم مخمر می‌کنند
    صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت
    قدسيان گويی که شعر حافظ از بر می‌کنند
    خداوند توفیقتان دهد که ما را بیشتر از مرام رندی و خلوص حافظ بیاموزید.
    و ما توفیقی الا بالله

  5. flora says:

    با سلام
    از پست زیبای حافظانه تون خیلی متشکرم،حیف شد که این قضایای اخیر در ایران همه ما رو از این زیباییها دور کرد.
    راستش میخواستم ازتون سوال کنم اگر بخواین در قنوت نمازتون یک غزل از حافظ بخونین کدوم یا کدومهاشو انتخاب میکنین؟
    تو خاطرات خلیل ملکی خونده بودم که میگفت مادرش تو قنوت نمازش غزل حافظ میخونده.
    حالا لزوما به این فکر نکنین که حتما بخواین توقنوت نمازتون بخونینش. منظورم مفهوم عارفانه و عاشقانه ای هست که بتونه غزلی رو برای قنوت نماز شایسته و مقبول کنه.
    ————————————
    خیلی غزل هست. ولی درست همین لحظه؟ این غزل:
    درد عشقی کشیده‌ام که مپرس…
    د. م.

  6. آذین says:

    مطلب لطیفی بود.نکته ای تکمیلی از آنچه درباره ی مقام ولایت رند نوشته اید: به نظر میرسد که حافظ مقام ولایت ازآن”پیر”- که با هربار هم صفتی دارد مانند پیر مغان پیر دردی کش …-میداند بیشتر از آنکه این مقام را به رند نسبت دهد. رند نزد حافظ هموست که چشم دل بر دست و دل و زبان و اندیشه ی پیر دارد و ازو همت می طلبد و نزد او تلمذ چگونه بودن و چگونه ماندن و چگونه رفتن می کند: مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ/چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد یا از آستان پیر مغان سر چرا کشیم/دولت دراین سرا و گشایش درین دراست. به نظر میرسد رند نزد حافظ انسان ایده آل است و نه انسان کامل = ولی. انسانی که بنا بر شرایط زمینیش و ریشه های آسمانیش آمیزه ای از آسمان و زمین را در خود دارد. گر چه دغدغه ی آسمانی بودن دارد امابه اقتضا هم زمینی میشود و گناه مرتکب میشود و میداند که گناه میکند اما دل به لطف و کرم خطابخش و به سابقه ی لطف ازل امید بسته است: عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت/که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت/ من نه از پرده ی تقوی بدرافتادم وبس/پدرم نیز بهشت ابد ازدست بهشت یا رندی حافظ نه گناهیست صعب/با کرم پادشه عیب پوش… رند زیر نظر پیر طی طریق میکند و به مقاماتی میرسد که او را اهل راز میکنند او عالم سوز و عافیت سوز است. و رندی “مذهبی”ست که حافظ برگزیده است: سالها پیروی مذهب رندان کردم-کفرست درین مذهب خودبینی و خود رایی-و در نتیجه این پیروی انسانی میشود که “حرص” را به بند کشیده و البته نه خود به تنهایی به سر منزل عنقا رسیده و به کلامی دیگر رند خود حافط است: عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم/کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم.در حالیکه جان ودل در سرای حضرت او دارد به خستگی و ضعف انسانی خویش نیز واقف است و از راهبری و ولیی مدد میطلبد:دربا و کوه در رهو من خسته و ضعیف/ای خضرپی خجسته مدد کن به همتم و اینگونه است که ما خود را در حافظ می توانیم ببینیم و با او و کلامش و انسان حافظ شبیه سازی کنیم. او توانسته است به روشنی دغدغه های یک روح انسانی را ترسیم کند-در لایه های مختلف آن که بررسی آن خود مقال و مجالی فراخ میطلبد-و رند را از دل آن بیرون کشد و خود را, حافظ را انسان ایده آلش را و رند را در حافظه ی ما به ثبت رساند. بنا براین رند و رندی با پیر که ولی است متفاوت است و در مقامی دیگر است نه “هم‌پايه‌ی ولايت، بل‌که خود ولايت”.رند به خاطر انسان بودنش مقام خلیفه الله ی دارد و این مقام در سرنوشت او سرشته شده است و قرعه ی کار به نام دیوانه اش زده اند و مقامی به او بخشیده اند که ساکنان حرم ستر وعفاف ملکوت با تمام راه نشینیش با او باده ی مستانه زده اند و او که به دنبال قصر فردوس نیست و دعای “پیر مغان” ورد صبحگاهش است و میگوید: ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس. رندی اگرچه در سرشت هر انسانی نهاده شده به حکم آدم بودنش ولی به در مذهب رندی قدم نهادن همان ممارست و تمرین آدم خبوط کرده در زمین است که باید در راه رسیدن به بهی و کمال کوشش کند و این همان مراحلیست که حافظ از چگونگی رندی کردن در اختیار ما نهاده است. ما همه انسانیم ملی برای رسیدن به انسانیت در این دنیا باید تلاش کنیم: ازآن زمان که برین آستان نهادم روی فراز مسند خورشید تکیه گاه منست. جناب د.م ببخشید از اطاله ی کلام و ازینکه این روزها سرزده خدمت میرسم و سرزده مینویسم. این فقط به این دلیل است که ملکوت را میپسندم چون در ملکوت شما موضوعاتی نوشته میشود که دغدغه های این حقیر نیز هستند و مرا به شوق می آورد. این نظرم چون طولانی شد در وبلاگ خودم نیز ان را درج میکنم. التماس دعا

|